برعکس اغلب داستانهای دیگر رضا جولایی، به قول پشت جلد کتاب؛بیشتر داستانهای این کتاب حال و هوای امروزی دارند. (البته به جز داستان برکه های باد که در زمان رضا شاه می گذرد) . تقریبا رضا جولایی همان سبک و سیاق، سابق خودش که بیشتر داستانها در فضای هراس و وهم آلود و فرا واقعیتی می گذرد را حفظ کرده. به نظرم داستانهای شب آخر- برکه های باد- غروب مسی- شب هیولا- نه تنها از درخشانترین داستانهای این مجموعه بلکه بیاد ماندنی ترین داستانهای رضا جولایی هست. البته به نظره من
بیشتر داستان های این مجموعه همچون داستان های دیگر جولایی در فضایی وهم آلود و اضطراب آور می گذرد. وهم و هراس و دلهره ای که سهم مقدر انسان روزگار ماست و دهشتی که بر آنها سایه افکنده رنگی جدید به داستان های او می بخشد. برکه های باد از ۱۴ داستان کوتاه بانام های: شب هیولا، بعد از ساعت ۱۲:۷، جانور، عمق آیینه، صدای آب های تاریک، ضیافت شب های توفانی، انتهای جاده سبز، شام آخر، غروب مسی، پرواز چهل وپنج، ۲۰ فروردین ۳ بعدازظهر، خواب دریایی، نوروز سال بیست و برکه های باد، تشکیل شده است.
برکه های باد مجموعه داستانهای کوتاهی از رضا جولایی و البته نه آن سبک و سیاقی که از جولایی سراغ داريم. جولایی استاد ژانر تاریخی است و تاریخ تخصصی او دوران قاجار از قبل از شروع مشروطه تا پایان پهلوی اول است. اما بیشتر این داستان ها برای دوران کنونی نوشته شده که از نظر زمانی و نثر با داستانهای قبلی او متفاوت است. مولف در این کتاب به سراغ ژانر وحشت و تریلر رفته و تلاش میکند با توصیف فضایی تاریک و بعضا وهم آلود حسابی توی دل خواننده را خالی کند. از میان ۱۴ داستان کوتاه این مجموعه، داستانهای "جانور"، "عمق آینه"، "صدای آبهای تاریکی"، "انتهای جاده سبز" و "برکه های باد" را بیشتر دوست داشتم.