من این رمان رو توی سفرم به مشهد خوندم غم این قصه خیلی زیاد بود از امیدی که به جرم گناه نکرده میخواستن سرش رو ببرن بگم؟ از عمادی که شانزده سال درد کشید و نمیتونست به کسی این رنج رو نشون بده؟ از دربانویی که خیلی ها نمیشناختنش ولی زندگیش سراسر غم بود؟ از کدوم یکی آدم های این قصه بگم؟
قبلنا داستان غمگین دوست نداشتم ولی جوری که نویسنده موضوعات مختلفی رو توی این داستان به تصویر کشیده بود دوست داشتم و با همه غمش خوشحالم که این کتاب رو خوندم و عشق عمیقی رو بین کلماتش پیدا کردم.