People best know long didactic poems and historical plays, such as Don Carlos (1787) and William Tell (1804), of leading romanticist German poet, dramatist, and historian Johann Christoph Friedrich von Schiller.
This philosopher and dramatist struck up a productive if complicated friendship with already famous and influential Johann Wolfgang von Goethe during the last eighteen years of his life and encouraged Goethe to finish works that he left merely as sketches; they greatly discussed issues concerning aesthetics and thus gave way to a period, now referred to as classicism of Weimar. They also worked together on Die Xenien (The Xenies), a collection of short but harsh satires that verbally attacked perceived enemies of their aesthetic agenda.
این اثر را صرفا از حیث بخش هایی از آن دوست دارم و نه کلیت داستانش. داستان در اصل پیرامون وطن پرستی است. پیرامون عشق ژاندارک به فرانسه و انزجارش از انگلستان متجاوز. این وطن پرستی با خصلت آیینی مسیحی می آمیزد و این مریم مقدس است که علم حمایت از فرانسه را در دستان ژاندارک قرار می دهد. طبیعتا به دلیل همین تم اصلی با من سازگار نیست. اما تکه های زیادی در خلال داستان وجود دارد که به دلم می نشیند. من جمله عشق ژاندارک به یک انگلیسی و شکایت از تقدیر، اعتراف به زمینی بودن و احساسات و امیال زمینی داشتن و ... . البته باید اذعان کرد که همه ی این تم ها در نهایت قربانی وطن پرستی می شوند و در پایان داستان وقتی ژاندارک لیونل انگلیسی را می بیند اصلا سخنی از آن عشق در میان نیست و ژاندارک برای فرانسه همه چیز را به کناری می نهد. نکته ی دیگر اینکه در روایت شیلر ژاندراک در نهایت نه با حکم دادگاه و ... بلکه برعکس بر اثر جراحت های جنگی جان می سپارد و فرانسویان با شکوه و عظمت از او یاد می کنند.
ژان ژاندارک قهرمان ملی فرانسه و قدیسی در کلیسای کاتولیک است که در جنگ صدساله بر ضد انگلستان، رهبری فرانسویها را برعهده داشت. در نزدیکی شهر کُنپی ینی، به خاطر خیانت شهردار این شهر توسط بورگینیونها اسیر و به انگلیسیها فروخته شد. ژان دارک در یک دادگاه کلیسایی، توسط اسقفِ بووه، پیر کوشون به جرم ضدیت با قوانین کلیسا، محکوم و در میدان ویومارشه شهرِ روآن سوزانده شد. چندی بعد، در یک دادگاه تجدیدنظر در سال ۱۴۵۶، «شرافت» وی را مجدداً پذیرفتند.
از نگاه دیگران:
آندرو لانگ: ژاندارک شاید شگفت انگیزترین فردی باشد که تاکنون در جهان زیستهاست. سرگذشت وی به قدری عجیب است که اگر همه آنچه که برای او رخ داده بود در دادگاه حقوقی توسط مردم بیان نشده و به دست دشمنان خونینش ثبت نشده بود، به سختی میتوانستیم باور کنیم که داستان وی حقیقت داشت.
مارک تواین: او بی شک خارقالعادهترین فردی است که نژاد بشر پدیدآورده است.