از سقف برف میبارد! وضع عجیبی است. قرض سنگینی بر گردنش افتاده و طرف حسابش خلافکاری نفهم است. وضع عجیبی است. از مشتریهایش سرقت میشود و دوربینهای مداربسته او به جای صحنهی سرقت برف نشان میدهند. بازی عجیبی است و برنده پول کلان به جیب میزند. خانهی نبرد اتاقهای بازی دارد و راهرو، راهپله، خوابگاه، دیوار و سقفی که سایهاش تا ابد میماند؛ هر جا که بروی. بازی در خانهی نبرد قانون دارد؛ گیر میاندازد، سرنوشت میسازد!
دوسش داشتم. به نظرم جذاب بود وقتی شروعش کردم حس دیدن شاترآیلند رو داشتم بعد دیدم تو دنیای شبیه به دنیای الن ویکام واقعا جذاب بود و همچنین پیچیده حداقل برای منی که عادت چندانی به پیچیدگی ندارم
راستش من آدمِ خوندن داستانهایی که یه چیزی نماد یه چیزیه و باید عمیق فکر کنی تا بفهمی این همه پیچیدگی برای نشون دادن چیه، نیستم. (متاسفانه یا خوشبختانه)
اولین کتابی بود که از این نویسنده خوندم. واقعیت زیاد جذب روند داستان نشدم. از همون اول یه گنگی در داستان بود که تا انتها امتداد پیدا میکنه. نثر رمان هم ایراداتی داشت؛ اضافات داشت. افعال بیجهت تکرار میشدند. اگر درست داستان رو متوجه شده باشم، یک جایی از داستان یه سوتی داشت. نقل به مضمون میکنم؛ جایی در داستان شهریار یه لوحی رو باید بر میداشت که به جای شهریار، هادی نوشته شده و در خطوط بعدی اصلاح شده. یعنی اگر من درست متوجه شده باشم، هم نویسنده و هم ویراستار دقت کافی رو نکردند.
This entire review has been hidden because of spoilers.
یه داستان پیچیده تودرتو که اغلب کلماتی که نوشته شده به یه سرانجام ختم میشن. زمانی که خواندن رو شروع کردم اصلا انتظار این دنیای فانتزی رو نداشتم. تنها نکته منفی اینه که وقتی وارد فانتزی قصه شدم غنی ازش بیرون نیومدم. انگار هنوز جا داشت این رنگ های تند و مزه های عجیب ادامه داشته باشن