مترجمهای نسل اول و دوم نهفقط در معرفی ادبیات جهان به ایرانیها نقشی عمده داشتند، بلکه در سمتوسو دادن به نثر معاصر فارسی نیز تأثیرگذار بودند و خود غالبا دلیلش را انسی همیشگی با ادبیات کلاسیک دانستهاند. در همسایگی مترجم روایتی است خواندنی از زندگی یکی از همین مترجمها. سروش حبیبی با زبانی صمیمی و روشن از ریزهکاریهای ترجمه میگوید و از زندگی روزمرهاش لابهلای شاهکارهای ادبی حرف میزند؛ چه شد که مترجم شد، به فرانسه رفت و زبانهای مختلف آموخت؟ به قول خودش فقط سرنوشت! و در همسایگی مترجم داستان همین سرنوشت است. «در جوانی هرگز خیال هم نمیکردم که زمانی در این راه بیفتم. زندگی اینطور پیش آورد و همه زیر سر یک دوست بود.»
کتاب که چه عرض کنم جزوه ای ٥٣ صفحه ای ست که چهل صفحه بی ربط به آن سنجاق کردهاند. آقای حبیبی کم حرف است و سالها ست از ایران دور است و لاجرم هر خطی که خبری از او به ما برساند وسوسه کننده است. علت خریدن و خواندن همین بود و بس. ناشر اگر ناشر بود این وجیزه را کاغذی منتشر نمیکرد.
مگر میشود از کنارِ دنیای کتابها گذشت و «سروش حبیبی» را نشناخت؟ حکما که نمیشود. در این کتاب کوتاه و ارشمند که به همت «نیلوفر دُهنی» توسط «نشر برج» در پاییز ۰۳ منتشر شده است، بیشتر با این مترجم شهیر ادبیات کشورمان آشنا میشویم.
«نیلوفر دُهنی» در یک بعد از ظهر گرم تابستانی در پاریس، به خانهی «سروش حبیبی» میرود تا با او گفتوگویی داشته باشد دربارهی صدسالگی محمد قاضی که زمانی با آقای حبیبی همکار و همنشین بودند. همانطور که در پیشگفتار کتاب آمده است، سروش حبیبی پیش از آنکه از محمد قاضی بگوید: «از این گفت که آشنایی با چندین زبان فرصتی برایش فراهم آورده تا آثار مختلف ادبیات را به زبانهای اصلی بخواند. از این گفت که در فرانسه و در سالهای جوانی، روزگاری که بسیار کتاب میخوانده، میل به شریک کردن ایرانیان در لذت خواندن این آثار سبب شده ترجمهشان کند و بعد که به آلمان رفته، با زبان آلمانی آشنا شده و باز تمایل پیدا کرده شاهکارهایی را که میخواند به هموطنان خود بشناساند.»
این کتاب که حقیقتا قند و شکر است و خواندناش در یک نشست امکان پذیر است، هر خوانندهی علاقمند به ادبیاتی را میتواند مجذوب خود کند.
پسگفتاری که «نیلوفر دُهنی» پس از گفتوگو در کتاب جای داده است، بسیار خواندنی است. خاصه آن بخشی که نویسندهای در دوران تحصیل به مدرسهشان میآید و در پاسخ به سئوال یکی از دخترها که پرسیده بود: «برای اینکه نویسندهی بهتری بشویم باید رمان بخوانیم یا کتابهای دیگر؟» جملهای گفته بود که بعید میدانم هرگز فراموشاش کنم. من این جمله را که در ادامه میآورم، با پوست و گوشت و استخوان لمس کرده و زیستهام.
📚 از متن کتاب: «برای هرچیزِ بهتری شدن باید رمان خواند. اگر میخواهید پزشک یا فضانورد بهتری بشوید هم رمان بخوانید. اگر میخواهید انسان بهتری شوید، حتما رمان بخوانید.»
این کتاب رو چند وقت پیش خوندم. نمیدونم ایراد دقیقا از کجاها بود؛ از این نکته بود که خارجیا هم بهش اشاره دارن که "never meet your heroes" که آدمهایی که دوست داریم از دور برامون خوبن و از نزدیک شاید اونقدری که فکر میکنیم چیز جذابی ندارن، یا از اینکه مصاحبه خیلی کوتاه، تیپیکال و مثلهشده بود یا از اینکه توقع چیز متفاوتی داشتم. در کل چیز خاصی برای ارائه نداشت این کتاب برای من.
نمیدونم چه اصراریه که یه سری کتابها چاپ بشن وقتی نتیجه انقدر بد از آب دراومده؟! نشر برج دیگه داره شورش رو درمیاره! کتاب برخلاف عنوانش و چیزی که فکر میکردم، جالب نبود. حس میکنم کسی که مصاحبه میکرد هم گزینه خوبی برای این کار نبوده و گاهی یه سوال هی تکرار میشد با وجود اینکه جهت مصاحبه میتونست خیلی بهتر باشه اگه میسپردن به دست اهلش. البته که گویا بخش زیادی از متن رو هم خود حبیبی حذف کرده حالا نمیدونم اگه اونها بودن، نتیجه بهتر میشد یا نه. بعیده. آخر کتاب هم یه سری خاطره از مواجههی خانم دُهنی با سروش حبیبی و ترجمههاش آورده شده که اون حتی بدتر از مصاحبهها هم بود. حس میکنم بهم توهین شده قشنگ.
بهمحض چاپشدن این کتاب بهخاطر علاقهای که به ترجمههای سروش حبیبی داشتم، مشتاق شدم بخونمش. خصوصاً که سروش حبیبی چندان اهل مصاحبه نیست و چیز کمی در مورد شخص خودش میدونستم. حداقل در نسبت با بیضایی و گلستان مثلاً که نشرها یکیدرمیون یه مصاحبهای باهاشون چاپ کردن. مصاحبه بسیار کوتاهه. نیلوفر دهنی میگه خود سروش حبیبی بخش زیادی از مصاحبه رو حذف کرده. علتش عنوان نشده. دو چیز بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد. یکی تواضع خیرکنندهای که حبیبی داشت و دوم صداقت و روراستیاش با خودش. تعارف و ابایی نداشت انگار. تواضعش بعضاً انقد زیاد بود که تنه به تنهی خودکمبینی میزد حتی. مرد، اینهمه دستاورد داری. حداقلش ۵ زبان زندهی دنیا رو بهنحو احسن بلدی. دوتا نقلقول میآرم ازش اینجا که دوتا مشخصهای که گفتم توش بارزن: «این استعداد ذاتی که میفرمایید بیشتر حاکی از لطف شماست. من وقتی به احوال خودم فکر میکنم، میبینم در هیچ زمینهای استعداد خاصی نداشتهام. آنچه حاصل کارم را شایستهی اقبال کتابخوانها کرده این است که بکوشم کمبود استعداد را با کار بیشتر و صمیمیت جبران کنم. البته اثر تلاش پدر و مادرم در تدارک جوّ فرهیختگی برای رشد ما انکارکردنی نیست. و من قدر این تلاش آن عزیزان را خوب میدانم. از این گذشته، بخت یارم بود که ایران، همسر و همراه زندگیام، در کنارم بود و سهم بزرگ معنوی او در اینکه کارهای من مقبول کتابخوانها باشد قابلانکار نیست.» «سوسیالیستهای آمریکایی مبارزهشان این است که پای بخاری بنشینند و آبجو بخورند و بحث کنند و تئوری ببافند و منتظر انقلاب سوسیالیستی باشند. بنده هم مبارزهام به آنها بیشباهت نبود.» این مصاحبه ولی ضعفهای زیادی داره. مهمترینش به این مربوط میشه که مصاحبهگر باید توانایی هدایت و مدیریت مصاحبه رو داشته باشه ولی نیلوفر دهنی از عهدهش خوب برنیومد. در پایان کتاب، نیلوفر دهنی مواجهات خودش با ترجمههای حبیبی رو مینویسه. برای من بهشخصه جذابیتی نداشت. هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ فرم. نثر ابتدایی، خام و بیاحساسی داشت که به دلم ننشست.
من این کتاب رو با چاپ نشر «مِهری» خوندم. مصاحبهکردن خودش یه هنره و مصاحبکننده باید کارش رو بلد باشه، چیزی که متأسفانه توی این کتاب نمیبینیم. نه سؤالهای خوبی! نه حرف خاصی! چیزی بیشتر از مصاحبههای دیگهای که قبلاً با سروش حبیبی شده بود نداشت. حقیقتاً ناامیدکننده بود!
یک شب توی یوتیوب برای خودم میگشتم که اتفاقی دوتا ویدئو از مصاحبه با سروش حبیبی پیداکردم. صحبتهای حبیبی خیلی بنظرم جالب میاومد و خب من همیشه علاقهداشتم این شخصیت رو بیشتر بشناسم. اون دوتا ویدئو، بخشهایی از مصاحبههای همین کتاب بودند. پس کتاب رو خریدم و در فاصلهٔ کوتاهی خواندمش. مصاحبهکننده ابتدای کتاب توضیح داده سروش حبیبی پرسشوپاسخها رو ویرایش کرده و حجم کتاب رو کاهش داده. اگر شما هم اون ویدئوهای مصاحبه رو دیده باشید، متوجه تفاوتش و حذف مقدار زیادی از شیرینی سروش حبیبی میشید. درکل برای خواندن خوب بود اما ای کاش تفصیل بیشتری میداشت. من از پسگفتار خانم دُهنی هم خوشم اومد. خیلی هنرمندانه نشونداده بود تأثیر سروش حبیبی توی زندگی خیلی از آدمها چیه.
این کتاب را به خاطر اسم سروش حبیبی و حجم کمش انتخاب کردم تا سریع تمام شود و حالت استراحت برای مغز داشته باشد. قبل از خواندن در گودریدز که سرچ کردم امتیاز پایین و نقدهای منفی را دیدم اما با این حال شروعش کردم. ابتدای کتاب حس کردم نقدها کمی غیرمنصفانه بوده و برای کسی که هیچ اطلاعی از زندگی سروش حبیبی نداشته، کتاب جالب است. البته باید اعتراف کنم نقدهای حبیبی به شاه و قصدش برای بازگشت به ایران پس از انقلاب کمی پسم زد. به هرحال کتاب را ادامه دادم و دیدم نقدها بهجا بوده؛ کتاب تقریبا چیز زیادی از زندگی نویسنده به دستمان نمیدهد و توضیحات ارائه شده هم اغلب درمورد نحوه کار مخابرات یا دستگاهی خاص است. تکنگاریهای خانم دهنی در آخر کتاب هم تیرخلاص به ستارههای کمتعداد نظرم درمورد کتاب بود که به عدد ۱ رساندشان. تکنگاریهایی که به نظرم هیچ جذابیتی نداشتند و حتی چندان در خدمت کتاب هم نبودند و شاید اگر کپشن اینستاگرام هم بودند من کامل نمیخواندمشان.