اگر آدمی هستید که دنیا رو دربرگیرندهی دو دستهی مطلق خیر و شر، سفید و سیاه و یا ظالم و مظلوم نمیبینید؛ و اگر آدمی هستید که ذهن جبههگیری ندارید، احتمال زیاد این کتاب براتون جالب خواهد بود. این کتاب داستان دو سفر نویسنده است به اسرائیل. نویسندهی این کتاب عضو مجاهدین بوده و همچنین غرق تفکر اسرائیل = شیطان مطلق؛ الان پژوهشگر تاریخ و اسلام هست و دوستدار اسرائیل. ( البته نه به معنای انکار رنج دیگران) اصل کتاب به آلمانی نوشته شده و به نظرم به شیوایی به پارسی برگردان شده. حال و هوا و تصویرسازی ای که کرده بود رو پسندیدم خیلی ولی خب میتونست خیلی بهتر باشه. و اینکه لابهلای این خاطرات کلی تاریخ هم یاد میگیرید؛ چون هر جایی که میرن برای دیدن رو یک پیشینهی تاریخیش رو هم براتون میگه. و بیشتر هم چیزهایی که میگه به ایران گره خورده. مثلا من اصلا نمیدونستم که آرامگاه باب که بنیانگذار بهاییت بوده در اسرائیله ( جسدش رو بردن اونجا) و بعد یک معمار ایرانی با الهام گرفتن از باغ ایرانی یک جای زیبایی اونجا درست کرده به همین نام. و یا من طاهره قرةالعین رو نمیشناختم که اولین زنی بود که در زمان ناصرالدین شاه و به جنبش بابیه پیوست و روبندهاش رو برداشت و در نهایت هم اعدام شد.
خلاصه که من خیلی چیزها یاد گرفتم از این کتاب و خیلی کتاب راحت خوانی بود. و یک چیز جالبی که فهمیدم این بود که ویکیپدیای فارسی در مورد اسرائیل در یک سری موضوعات ۱۸۰ درجه برعکس چیزی رو نوشته که ویکیپدیای انگلیسی نوشته :)))