راوی داستان، «بهاء»، پزشک فرنگ رفته ای است که پس از اتمام تحصیل به توصیه میرزا که مجتهد تمام عیار معتقد به مشروطه مشروعه(مثل شیخ فضل الله) عازم مدرسه خان (که میرزا از آنجا بدلیل تفکراتش ترد شده) شده است تا به امر طبابت مردم نیازمند بپردازد. نویسنده با گره زدن حادثه عاشورا به مقطع زمانی مشروطه و حوادث جاری در داستان موارد زیر را بیان می کند : تعدد قرائت های دینی» «نقش روحانیت و حوزه های علمیه و جریان های فکری حاکم بر آنها در تاریخ ایران» «مواضع روحانیت در قبال مشروطه مشروعه و مشروطه خواهان متجدد و رابطه دین و سیاست» نویسنده در قسمتهایی شخصیتهای داستان و ماجرای کربلا و زمان و مکان را در هم می آمیزد تا نشان دهد که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»! همانطور که شهید آوینی گفتند : «…نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست…». کلا کتاب خوبی بود.