Jump to ratings and reviews
Rate this book

اورلیا/سیلوی

Rate this book
اورلیا/ سیلوی دو داستان بلند از ژرار دو نروال، نویسنده‌ی رومانتیک فرانسوی

Contains Aurélia and Sylvie, two books by Gérard de Nerval

152 pages, Paperback

Published October 1, 2024

Loading...
Loading...

About the author

Gérard de Nerval

695 books254 followers
Gérard de Nerval was the nom-de-plume of the French poet, essayist and translator Gérard Labrunie, one of the most essentially Romantic French poets.

Gérard de Nerval, nom de plume de Gérard Labrunie, écrivain et poète français. Figure majeure du romantisme français, il est essentiellement connu pour ses poèmes et ses nouvelles.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
16 (21%)
4 stars
31 (42%)
3 stars
19 (26%)
2 stars
5 (6%)
1 star
2 (2%)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
Profile Image for Talie.
350 reviews49 followers
January 7, 2025
خورشید سیاه بر  دونروال ظاهر می‌شود. در رویاهایش در جنونش. اورلیا می‌میرد. شیون‌های سوگوار زنی به گوش می‌رسد. دونروال همزادش را میبیند ابتدا فکر می‌کند که مرگش است. بعد در او راهنمایی میبیند که می‌خواهد  او را از گناهانش نجات دهد. دونروال در غروب مرگ خود را میبیند.  بدنبال جاودانگی است به دنبال رهایی است. میخواهد ستارگان را در مدار راست خود بگذارد. 
ایزیس/ مریم/ مادرش نجات دهنده‌ی او هستند. دونروال در جنونش خود را تعیین‌کننده ی حرکت ماه می‌داند.

Profile Image for payam Mohammadi.
238 reviews19 followers
September 26, 2026
کتاب شامل دو داستان "اورلیا" و "سیلوی" می‌باشد:
در «اورلیا»، داستان از نقطه‌ای آغاز می‌شود که مرزهای میان خواب و بیداری، توهم و واقعیت، و عقل و جنون آرام‌آرام از میان می‌روند. برای راوی، خواب دیگر یک تصویرسازی ساده ذهن نیست، بلکه به «زندگی دوم» بدل می‌شود؛ قلمرویی که در آن زمان و مکان فرو می‌ریزند و گذشته، حال و آینده در هم می‌آمیزند. او تجربه‌های خود را نه صرفاً یک بیماری روانی، بلکه نوعی کشف و شهود معنوی تلقی می‌کند. در این جهان دوگانه، پاریس روزمره نیز تغییر ماهیت می‌دهد و در کنار آن، شهری نامرئی و زنده، ساخته‌شده از رؤیاها، نشانه‌ها و نیروهای جادویی پدیدار می‌شود. خیابان‌ها، میدان‌ها و ستارگان همگی به شبکه‌ای از رمزها بدل می‌شوند و هر اتفاق کوچک در جهان مادی، پژواکی در جهان پنهان می‌یابد. راوی با نفوذ به لایه‌های زیرین هستی و روی آوردن به عرفان، کیمیاگری و اسطوره‌ها، می‌کوشد راز پیوند میان زندگی و مرگ را درک کند و «حرف گمشده» جهان را بازیابد.
در مرکز این ساختار آشفته و درهم‌تنیده، تصویر زنی قرار دارد که چهره‌اش پیوسته تغییر شکل می‌دهد. اورلیا فراتر از یک زن واقعی یا شخصیتی زمینی، موجودی فراانسانی و آرمانی است؛ او در آن واحد تجسم معشوق، فرشته، قدیسه، الهه باستانی، مریم مقدس و از همه مهم‌تر، مادر ازدست‌رفته راوی است. مادری که در کودکی درگذشته، حضوری دائمی و غایب در تمام مکاشفات او دارد و سرچشمه اصلی این فقدان بنیادین به شمار می‌رود. گویی تمام زنان زندگی راوی در تصویر واحد اورلیا ادغام شده‌اند؛ موجودی که هم سرچشمه عشق است و هم رنج. هر بار که راوی می‌کوشد به او نزدیک شود، صورت تازه‌ای از او آشکار شده و باز هم از دسترس می‌گریزد. از این رو، جست‌وجوی اورلیا نماد میل بی‌پایان انسان برای دست‌یابی به نوعی کمال، رستگاری و رسیدن به آرامش و پناهگاه گمشده است.
در مسیر این جست‌وجوی درونی، مفهوم «همزاد» به عنوان یکی از کلیدی‌ترین عناصر نمادین داستان رخ می‌نماید. راوی در طی سفرهای رؤیایی خود، بارها با چهره‌هایی روبه‌رو می‌شود که بازتابی از خود او هستند. این همزادها نمایانگر شکاف عمیق میان هویت زمینی و هویت پنهان انسان‌اند. از همین رو، فضای کلی کتاب حالتی کاملاً آینه‌وار و منعکس‌کننده دارد؛ جهانی در برابر جهانی دیگر، انسانی در برابر نسخه دیگر خویش، و شهری مادی در برابر تصویر رؤیایی همان شهر. این بازتاب‌های پی‌درپی، احساس حیرت، تعلیق و سرگردانی راوی را دوچندان می‌کند و او را در هزارتویی از توهم و واقعیت گرفتار می‌سازد.
همگام با این سرگردانی، نماد «خورشید سیاه» بر فضای داستان سایه می‌افکند. این تصویر درست در زمانی نمایان می‌شود که نظم جهان در شرف فروپاشی است و خورشید که نماد سنتی روشنی و حیات است، تاریک می‌شود. خورشید سیاه نماد حقیقتی است که دیگر توان روشنی‌بخشی ندارد و با اندوه، فقدان و فروپاشی معنا گره خورده است. در کنار این فضای تاریک، حس گناهی عمیق بر جان راوی چنگ می‌اندازد. او پیوسته در بیم آن است که با تلاش برای نفوذ به رازهای پنهان آفرینش، از حدود انسانی خود فراتر رفته باشد. ذهن او مدام میان دو قطب شکوه برگزیدگی از سوی نیروهای آسمانی، و سقوط و محکومیت ابدی در نوسان است.
با وجود سقوط‌های متعدد به جهنم شخصی و تجربه هراس‌آور گم‌گشتگی، «اورلیا» صرفاً روایتی از فروپاشی و جنون نیست. در ژرف‌ترین لحظات نومیدی نیز همواره بارقه‌ای از امید و امکان نجات باقی می‌ماند. در پایان، راوی اگرچه می‌پذیرد که مدت‌ها در جهانی از توهم زیسته است، اما همچنان باور دارد که این سفر درونی و رنج شخصی بیهوده نبوده و لایه‌هایی عمیق از حقیقت وجودی انسان را آشکار کرده است. در نهایت، اورلیا نه به عنوان یک زن، بلکه به عنوان «وعده‌ی بازگشت به آغوش امن و آرامشِ ازدست‌رفته» باقی می‌ماند و راوی در میان خواب و بیداری سرگردان رها می‌شود. همین سرگردانی اسطوره‌ای است که رنج فردی او را به روایتی جهانی درباره میل نامتناهی انسان برای یافتن معنای هستی بدل می‌سازد؛ داستانی که بیش از آنکه قصه رسیدن باشد، روایت یک جست‌وجوی بی‌پایان است.
«سیلوی» را می‌توان روایتی دربارهٔ عشق ازدست‌رفته دانست، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، تأملی است دربارهٔ زمان، حافظه و ناتوانی انسان در بازگرداندن گذشته. نروال در این نوولا مرز میان گذشته و حال، رؤیا و واقعیت و خاطره و تجربهٔ زنده را پیوسته محو می‌کند. داستان ظاهراً دربارهٔ راوی‌ای است که میان سه زن ــ سیلوی، آدرین و اورِلی ــ سرگردان است، اما در حقیقت موضوع اصلی، خودِ زنان نیستند؛ بلکه تصویری است که ذهن راوی از آنان و از گذشته ساخته است.
داستان با دیدن اورِلی، بازیگر تئاتر، آغاز می‌شود. این دیدار خاطرات جوانی راوی را بیدار می‌کند و او را به گذشته می‌برد. از اینجا روایت میان دوره‌های مختلف زندگی او حرکت می‌کند: کودکی و جوانی، دیدارهایش با سیلوی، شیفتگی‌اش به آدرین، عشقش به اورِلی و سرانجام زمان حال. گذشته در ذهن راوی چنان زنده است که گاه از اکنون واقعی‌تر به نظر می‌رسد. نروال نیز با شکستن نظم خطی روایت، همین تجربه را به خواننده منتقل می‌کند؛ زمان‌ها در هم فرو می‌روند و مرز میان آنچه رخ داده و آنچه به یاد آورده می‌شود، ناپایدار می‌گردد.
سه زن داستان هر یک نمایندهٔ وجهی از این تجربه‌اند. سیلوی به جهان واقعی تعلق دارد: دختری صمیمی و دست‌یافتنی که با زندگی روزمره و جریان طبیعی زمان پیوند دارد. آدرین چهره‌ای دوردست و تقریباً افسانه‌ای است؛ بیشتر شبیه رؤیا و آرمانی دست‌نیافتنی تا زنی که بتوان با او در جهان واقعی زندگی کرد. اورِلی نیز اگرچه در زمان حال حضور دارد، در ذهن راوی به‌تدریج با آدرین درمی‌آمیزد و به بازتابی از همان آرمان گمشده تبدیل می‌شود. راوی در هر سه به دنبال چیزی واحد است، اما آنچه می‌خواهد در هیچ‌یک به‌طور کامل وجود ندارد؛ او در واقع می‌کوشد تصویری را که حافظه و خیال ساخته‌اند، در جهان واقعی پیدا کند.
از همین‌جا تقابل میان آرمان و واقعیت شکل می‌گیرد. سیلوی نمایندهٔ زندگی واقعی است؛ زندگی‌ای که ادامه پیدا می‌کند، تغییر می‌کند و با گذر زمان پیش می‌رود. آدرین و اورِلی بیشتر به قلمرو رؤیا تعلق دارند؛ قلمرویی که زیبایی و کمال در آن دست‌نیافتنی باقی می‌ماند. راوی نمی‌تواند این دو جهان را با هم آشتی دهد. هنگامی که کنار سیلوی است، ذهنش به آدرین بازمی‌گردد و وقتی به اورِلی نزدیک می‌شود، در حقیقت در پی زنده‌کردن خاطره‌ای قدیمی است. بنابراین نه می‌تواند گذشته را رها کند و نه قادر است در اکنون زندگی کند.
حافظه در «سیلوی» نیرویی دوگانه دارد. از یک سو، گذشته را زنده نگه می‌دارد و به خاطرات کیفیتی شاعرانه و حتی اسطوره‌ای می‌بخشد؛ از سوی دیگر، انسان را از واقعیت جدا می‌کند. راوی چنان در خاطراتش زندگی می‌کند که دیگر نمی‌تواند واقعیت اکنون را همان‌گونه که هست ببیند. سیلوی واقعی با سیلویِ موجود در خاطره تفاوت دارد و آدرینی که در ذهن او زنده مانده، دیگر در جهان حضور ندارد. به این ترتیب، حافظه فقط گذشته را حفظ نمی‌کند، بلکه آن را تغییر می‌دهد و هر بار تصویری تازه از آن می‌سازد.
این نگاه در ساختار زمانی اثر نیز دیده می‌شود. روایت از ترتیب زمانی معمول پیروی نمی‌کند و خاطرات دور ناگهان جای زمان حال را می‌گیرند. حتی تاریخ‌ها و فاصله‌های زمانی همیشه کاملاً منظم و سازگار نیستند؛ گویی نروال می‌خواهد نشان دهد که زمانِ تجربه‌شده در ذهن انسان با زمان تقویمی تفاوت دارد.
ساعت قدیمی و ازکارافتادهٔ راوی نماد روشنی از همین میل به توقف زمان است. او می‌خواهد لحظه‌های ازدست‌رفته را حفظ کند، اما زمان متوقف نمی‌شود. انسان می‌تواند گذشته را در حافظه نگه دارد، اما نمی‌تواند شرایطی را که آن گذشته را ساخته‌اند دوباره به وجود آورد. پایان داستان این حقیقت را آشکار می‌کند: راوی درمی‌یابد که آدرین سال‌ها پیش مرده است. او ناگهان متوجه می‌شود که سال‌ها در پی سایه‌ای بوده که حافظه و خیال از او ساخته‌اند. در همین حال، سیلوی زندگی خود را ادامه داده، ازدواج کرده و صاحب فرزند شده است؛ یعنی جهان برخلاف راوی، مسیر طبیعی خود را طی کرده است.
در نهایت، «سیلوی» داستان ناتوانی انسان در بازپس‌گیری گذشته است. عشق ازدست‌رفته در این اثر تنها یک عشق ناکام نیست، بلکه نمادی از گذشته‌ای است که انسان می‌خواهد دوباره به آن دست یابد. حافظه می‌تواند گذشته را زنده نگه دارد، اما نمی‌تواند آن را به اکنون بازگرداند. نوستالژی از همین تناقض پدید می‌آید: چیزی در ذهن همچنان زنده است، اما در جهان دیگر وجود ندارد. راوی در تمام داستان می‌کوشد زمان را متوقف کند و میان آرمان و واقعیت پیوند برقرار سازد، اما سرانجام با این حقیقت روبه‌رو می‌شود که زندگی برخلاف خاطره، همیشه رو به جلو حرکت می‌کند. آنچه از گذشته باقی می‌ماند خودِ گذشته نیست، بلکه خاطره‌ای است که با هر بار یادآوری، هم زنده‌تر و هم دورتر می‌شود.
**********
برای خواندن مطالب بیشتر می‌توانید به کانال تلگرامی کتابدار مراجعه کنید:
https://t.me/books_pad0004
Profile Image for Sarah Rigg.
1,673 reviews26 followers
November 28, 2018
Nerval is a French Romantic writer, perhaps better known for his plays and poetry than his prose. He struggled with mental illness for the last decade of his life. He fell into obscurity after his death, but the Surrealists liked him and sort of "rehabilitated" his reputation in the early 20th century.

These two novellas both center on the same theme: the author's real-life infatuation with an actress named Jenny Colon and his other failed love affairs. "Sylvie" is the more traditional novella with more of a standard plot, and while it has some autobiographical elements, it is fiction. Our main character has a childhood sweetheart named Sylvie, and he is wishy-washy about her, doting on her, then focusing his attention on another girl, then coming back to Sylvie, and ultimately losing her because of his weakness and his preference for fantasy women over the reality of the woman at hand.

"Aurelia" is more closely autobiographical and talks in detail about Nerval's periods of madness and hallucination. I've rarely read any description of mental illness as lucid and beautiful as Nerval's. It has fantastic imagery, like a giant woman's body being torn asunder, and a huge llama with wings being infused with molten metal to bring it alive (mystical steampunk llama!!!). This was especially interesting to read just after having read "Byron in Love," because I'm pretty well-versed in the English Romantics but knew very little about the Romantic movement in France or other countries. I enjoyed it, but I'd only recommend this to people who have some patience with experimental fiction or people who are interested in first-hand accounts of mental illness (probably either schizophrenia or schizo-affective disorder).
Profile Image for Denis Mačor.
263 reviews48 followers
April 22, 2025
Uprostřed nádhery všeho toho haraburdí, jež bývalo v té době zvykem shromažďovat a jímž bývala restaurována starodávná podoba příbytků, skvěly se novým nátěrem renesanční perleťové hodiny, jejichž pozlacená klenutá stříška s figurkou Času je podpí- rána karyatidami v medicejském slohu, sedícími na vzpínajících se koních. Historická Diana, opřená o jelena, je na reliéfu pod ciferníkem, na němž jsou bílé smaltové číslice na černém podkladě. Strojek, patrně výborný, nebyl natažen už dvě století. – Nekoupil jsem v Tourainsku tyto hodiny na to, abych věděl, kolik je hodin. (p. 17).

Pokoj byl vyzdoben prostě, ale nábytek byl moderní; zrcadlo se zlatým roubením vystřídalo starodávné zrcadlo nástěnné, na němž býval idylický pastýř, podávající modré a růžové pastýřce hnízdečko. Sloupková postel, cudně zastřená starým květovaným kartounem, byla vystřídána ořechovou postýlkou se záclonkou na tyči; v okně v kleci, v níž bývaly pěnkavy, byli teď kanáři. Byl bych rád co nejdříve vyšel z toho pokoje, v němž jsem nenalézal nic z minulosti. „Dnes nebudete dělat krajky?“ zeptal jsem se Sylvie. „Ach, já už nepaličkuji; nikdo to už nekupuje. (p. 39).
Profile Image for Raúl.
Author 10 books69 followers
September 26, 2026
Siempre se emparejan estas dos hijas de la furia, aunque no podrían ser más desímiles.
Silvia es la amazona que sorprende al paseante saliendo del bosque. Y no deja de estar presente la lectura de la ninfa que domina el terreno salvaje del bosque.
Aurelia es la diosa indomable a la que no le importa nuestra destrucción. Un relato alucinado y en el que lo fantástico se mezcla con una iluminación pagana.
De las mayores experiencias como lector posibles.
Profile Image for Teriteriri.
54 reviews3 followers
August 31, 2024
The most accurate description to me is that his book felt like reading a fog, although it doesn´t make sense.
There are some really beautiful parts and thoughts, in other parts there is sadly very noticeable the progress of mental illness.
Profile Image for m.
95 reviews21 followers
Read
July 11, 2025
Horrible rambling
Profile Image for Keith Miller.
Author 6 books214 followers
Read
March 30, 2009
Aurelia Followed by Sylvie by Gerard De Nerval (1993)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews