پیشتازان به قلمرو آسمانی بازمیگردند اما بدون یکی از یارانشان. در سوگ یار خود میسوزند و مقصر آن را فرمانروا و شورای قلمرو آسمانی میدانند اما خیلی زود دست تقدیر بازی دیگری برایشان رقم میزند. یاران جدید به آنها ملحق میشوند و در مقابل، اهریمن نیز نیروی جدیدی به کار میگیرد. پیشتازان این بار باید با بانیان مرگ رو در رو شوند... در حالی که شعلههای آتش از خاکستر اتحاد سربر میآورد...
خیلی له و لوردهام الآن. فقط میتونم بگم که خیلی خیلی بهتر از جلد اوّل بود، خیلی بیشتر کشش داش و سوژه فرعیها واقعاً حرفهای کاشته شده بودن. غافلگیریهای نویسنده هم من ِ خواننده رو بهچالش میکشید. کلاً خیلی خستهتر ازونم که گیر بدم فیالحال. :دی
خب... :-" این جلد به مراتب خیلی بهتر از جلد قبلیه. حالا نه اینکه قبلی بد بوده باشه ولی از همون صفحه ی اول که شروع به خوندن میکنی متوجه این قضیه میشی این نقاشیای سرفصل ها و نقشه هم خیلی خوب بودن، کاش بعدا به جلد یک هم اضافه بشن توصیف شخصیت ها بهتر شده بود و کلا توضیحات هم خیلی خوب بود مخصوصاً اون قسمت جنگ ها و اینا که خیلی لذت بردم :دی توی این کتاب بیشتر از سرگذشت نیما آگاه میشیم. و اینکه می تونستیم بفهمیم دشمن (؟؟) در چه حالن هم خیلی خوب بود. چون خیلی از داستانا که دانای کل هستن فقط یه طرف ماجرا توضیح میدن -.- خیلی چیزا هم توی این کتاب اتفاق افتادن که واقعا غیر قابل پیش بینی بودن! مخصوصاً آخر کتاب با اون کلیف هنگری (؟؟؟) که داشت! واقعاً تو مخیله م نمی گنجید همچین چیزایی اتفاق بیفته و همچین حقایقی برملا بشه! O_O در کل کتاب خیلی خوبی بود بسی دوست داشتمش! :)
فقط شاید تنها چیزی که یکم اذیتم کرد این بود که حس کردم که این جلد نسبت به جلد قبلی نثرش یکم کمتر ادبیه :-؟
دیگه نمیدونم چی بگم . اصلا از خود کتاب و جلدش شروع میکنم : این جلد خیلی بهتر از قبلی بود . جلد قبلی یجاهایی اش هوا میرفت زیرش و پوستش یکم بلند میشد (!) . کاغذ این کتاب واقعا دلچسب بود ؛ وقتی انگشت دستت یکم میموند روش ، کاغذش کج و کوله نمیشد :دی . در ضمن خیلی هم تازه میموند . نقاشی های سر هر فصل هم زیبا و مناسب بودند
و حالا داستان : این کتاب نسبت به قبلی خیلی کمتر اضافه گویی داشت و پیشرفت رو میشد حس کرد . هنوز هم همون رسمی گویی وجود داشت ولی کمتر حس میشد (سرعت خوندنم هم خیلی بیشتر بود :دی ) . یه موضوع جالب توی این کتاب نسبت به قبلی اش اینه که ، توی این کتاب اصلا از اون زبون فضایی استفاده نشده بود و خوندن راحت تر بود . و باز هم ، یه پایان کاملا گیج کننده داشت که تمام فرضیاتم رو بهم ریخت پ.ن 1: تا آخر کتاب هی به جلدش نگاه میکردم و برام سوال بود که اون هفت تا موجود روی کتاب چی ان ؟ ولی بیخیالش میشدم بلکه با تموم کردن کتاب بفهمم ولی مثل اینکه هیچ توضیحی دراین باره نبود :/ پ.ن 2: اسم کتاب یکم غیرمناسب بود . میتونست "طلوع روشنایی" باشه . خیلی هم بیشتر بهش میومد پ.ن 3: یه حسی بهم میگه پایان کتاب سوم ، پایان ضعیفیه پ.ن 4: یه سوال دیگه ام اینه که اون 4 تا ستاره که در امتداد خورشید هستند و به تدریج بزرگتر میشن ، چی میتونن باشن ؟ . در کل کتاب خوب و جذابی بود . امتیاز من 3.8 هست ولی قاعدتا چون گودریدز چنین چیزی نداره گردش میکنم به 4
واقعاً بدتر از این ممکنه که آدم یه بار ریویو بنویسه و کلش پاک بشه؟! :|
بگذریم حالا تا جایی که یادم بیاد دوباره مینویسم
خب این کتاب ضربآهنگ خیلی تندتری به نسبت کتاب اول داشت و واقعاً آدم رو با خودش همراه میکرد. البته کتاب یک هم اینطور بود ولی خب به طبع همیشه کتابهای اول توی نیمهی اول داستان چون دارن طرح کلی داستان رو برای خواننده باز میکنن یکم طول میکشه تا آدم باهاش همراه بشه.
البته متأسفانه از اونجا که من کتاب یک رو دقیقاً وقتی خوندم که چاپ شد و همونطور که میدونین کتاب دوم به دلایلی واهی با دو سال فاصله چاپ شد که هیچ ربطی هم به نویسنده نداشت فقط مدت مدیدی گیر افتاده بود در جایی! :دی
دوست ندارم لو بدم کیا مردن کیا زنده موندن چه خیانتهایی رو شد و اینا. در کل بگم که بیصبرانه منتظرم جلد سوم رو بخونم که ببینم عاقبت این پیشتازان بدبخت به کجا ختم میشه.
من که میدونم همشون به سرنوشتی شوم گرفتار میشن. میگین نه نگاه کنین :دی