ترجمه کاوی کتاب است که تقریباً به تمامی مسائل نظری و عملی / تجربی ترجمه از زبان عربی و انگلیسی به فارسی میپردازد. یک نگاه به فهرست تفصیلی مندرجات، شاهد صدق این مدعاست. «کاوی» پسوندی است زنده که در کلماتی چون ژرف کاوی، درون کاوی، داده کاوی، راون کاوی و مشهورتر و کهنتر از همه در «کنج کاوی» وجود دارد و همانند «پژوهی» است. کتاب دارای ۸ بخش و یک پیوست، شامل چندین نمونهء ترجمهء معاصر از عربی و انگلیسی همراه با متن اصلی آن هاست. بخش اول، در آمد، مشتمل بر ۶ گفتوگو و یک نقد است. بخش دوم که اصلیترین و بلندترین فصل این کتاب است «اصول و مسائل ترجمه» نام دارد و دارای ۱۹ زیربخش است از دانستن زبان مبدأ و مقصد گرفته تا عادات مترجمان. بخش سوم «تأثیر انس با ادبیات دیروز درترجمههای امروز» است. بخش چهارم فرهنگهای دوزبانه در دو قرن اخیر (عربی- فارسی/ انگلیسی- فارسی) و تشریح ساختار و معرفی ازیابانهء دهها فرهنگ است. بخش پنجم و ششم «نظرها و نکته» (۱) و (۲)، شامل بیان ۶۵ نظر و نکته از ترجمه پژوهان و مترجمان در زمینهء کلیترین و ریزترین مسائل نظری و عملی ترجمه است. بخش هفتم واژه گزینی (جمعی وفردی) و از جمله حاوی ۳۰۰ واژهء نو ساخته از ۳ فرهنگستانی است که تا کنون در تاریخی هفتاد و پنج ساله در کشور ما فعال بوده و سومین آنها تاریخی ۲۰ ساله دارد و همچنان دایر است. بخش هشتم معرفی نمونههایی از هزارسال ترجمه (عربی/ انگلیسی به فارسی) با احتوا بر اصل آن هاست.
بهاءالدین خرمشاهی (زاده ۱۳۲۴ در قزوین) نویسنده، مترجم، روزنامهنگار، طنزپرداز، فرهنگنویس، شاعر و استاد دانشگاه ایرانی است. وی تألیفاتی در حافظشناسی و تفسیر اشعار او دارد. او همچنین از ویراستاران دانشنامه تشیع (به مدیریت فهیمه محبی) است
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در قزوین گذراند. سپس در رشته پزشکی پذیرفته شد اما تحصیل در این رشته را در سال سوم نیمه کاره رها کرد (۱۳۴۳) و به همراه کامران فانی به تحصیل در رشته ادبیات فارسی پرداخت. سپس از دانشگاه تهران فوق لیسانس کتابداری گرفت (۱۳۵۰ تا ۱۳۵۲) و در مرکز خدمات کتابداری مشغول به کار شد. از اساتید وی در رشته ادبیات فارسی میتوان به ذبیحالله صفا، مهدی محقق، سید جعفر شهیدی، پرویز ناتل خانلری، سید صادق گوهرین، آیتالله ابوالحسن شعرانی و عبدالحمید بدیع الزمانی کردستانی اشاره کرد. وی در ۱۳۵۲ ازدواج نمود که حاصل آن سه فرزند به نامهای هاتف (متولد ۱۳۵۴)، عارف (متولد ۱۳۵۸) و حافظ (متولد ۱۳۶۳) است.
ـ درآمد: پنج گفتوگو و دو نقد ـ اصول و مسائل ترجمه ـ تأثیر انس با ادبیات دیروز در ترجمههای امروز ـ فرهنگهای دوزبانه در دو قرن اخیر ـ نظرها و نکتهها ۱ ـ نظرها و نکتهها ۲ ـ واژهگزینی ـ هزار سال ترجمه به پایان کتاب نیز بخشی پیوست شده است حاوی نمونههایی از ترجمۀ مترجمان قویدست بههمراه متن اصلی اثر.
خرمشاهی در جایجای این کتاب پرحجم به اصول نظری و عملی ترجمه نظر افکنده و نکتههایی بیشوکم فایدهمند مطرح ساخته است. ازآنجاکه وی در ادبیات کهن فارسی پرمعلومات است و در متنهای امروزی نیز بهطرز نظرگیری غور کرده، نکتههای ارزندهای در میان نوشتههایش دستگیر خواننده میشود. باوجوداین، عیبونقصهای این کتاب به مزیتهایش میچربد.
چشمگیرترین خردهای که میتوان به کار خرمشاهی در این اثر گرفت، پرگویی و مکررگویی است. او خود در «پیشگفتار» به این مسئله اشاره کرده و گفته که برای رعایت حال مخاطب، از مفصلترکردن کتاب پرهیخته و بخشهایی را حذف کرده است. بااینحال، حاصل کار همچنان آکنده است از مطلبهای تکراری؛ بهحدی که بهراستی مخاطب را دلزده و ملول میکند.
افزونبراین، نوشتۀ او در بیشتر جاها فاقد انسجام است و استخوانبندی استواری ندارد. بهسخن دیگر، او در بسیاری جاها موضوع اصلی نوشته و مقصود خود را از یاد میبرد و حاشیههایی بعضاً مفصلتر از متن به میان میآورد. این امر هم در محتوای نوشته پیدا است و هم در ساختار جملهها؛ بهنحوی که گاه جملههای فرعی و عبارتهای معترضه از گزارۀ اصلی درازتر است. برای نمونه، به جملۀ زیر توجه کنید:
ـ آقای دکتر علی خزاعیفر، مترجم کمکار اما ترجمهپژوه کوشا و پرکار و سردبیر و صاحبامتیاز نشریهٔ تخصصی مترجم که همانند نشریهٔ علمی «مطالعات ترجمه» (بهمسئولیت دکتر حسین ملانظر) دانش و بینش و تجربههای پیشگامان ترجمهپژوهی را برای طیف وسیعی از خوانندگان عرضه میدارد، اخیراً به نقد عالمانه و منصفانه و خوشبیان ترجمههای جدیدالانتشار میپردازد (۲۱۱).
در اینجا جان کلام و موضوع اصلی سخن این است که علی خزاعیفر اخیراً ترجمههای تازهانتشار را بهشکل عالمانه و منصفانهای نقد میکند؛ اما خرمشاهی در گفتن این جملۀ سادۀ تکسطری، دوسه سطر حاشیه رفته و اصل کلام را به سایه برده است. این ویژگی تقریباً در همهجای کتاب، آشکار است.
ایراد دیگر، ناپیراستگی نثر پارهای از قسمتها است. شماری از مصاحبهها که پیش از این در جاهای دیگری چاپ شده بوده، در این کتاب بدون هیچگونه ویرایش و بهسازی، بازچاپ شده است. نمونۀ اعلای این ناپیراستگی و آشفتگی، «سخنرانی در کارگاه ترجمه» است. این قسمت، متن سخنرانی بهاءالدین خرمشاهی دربارۀ ترجمه است که در کتاب «سی سال ترجمه، سی سال تجربه» (اثر مهدی افشار) بهشکل نامطلوب و با جملهبندیهای تکهپارۀ گفتاری منتشر شده بوده و عیناً در این کتاب نیز آمده است. ازاینگذشته، در هیچیک از مصاحبهها و نقدهای پیشترمنتشرشدهای که در این اثر دوباره آمده، ارجاعی به چاپ پیشین داده نشده؛ کاری که در آثار اینچنینی معمول است.
عیب بزرگ دیگری که به کل این کتاب میتوان گرفت، دستدومبودن مطلبها است؛ به این معنی که اکثر نکتهها و نظرهایی که خرمشاهی مطرح کرده، از دیگر صاحبنظران ترجمه و منابع دیگر است؛ صاحبنظرانی چون کریم امامی و منابعی چون مجلۀ «مترجم» که بارها به آنها اشاره شده است. ازاینرو، چهبسا بهتر باشد مخاطبْ خود بیواسطه به این دسته از آثار رجوع کند و از آنها بیاموزد. اینقبیل نکتهگوییها در دو بخش «نظرها و نکتهها ۱» و «نظرها و نکتهها ۲» از همه بیشتر است.
علاوهبراینها، بخش عمدهای از نکتههایی که در کتاب آمده، صرفاً کلیگوییهای بدون مثال است. خرمشاهی برای نکتههایی که مطرح میکند، کمتر مثال و نمونه به دست میدهد و این در مبحث ترجمه، نقصی است آشکار. مقایسۀ گذرای این کتاب با دیگر درسنامههای ترجمه و آثاری که دراینزمینه منتشر شده، این نکته را بهخوبی روشن میکند.
آخرین ایراد کتاب برمیگردد به ناویراستگی اثر بهلحاظ صوری. بارزترین نمونۀ این ناویراستگی، نشانهگذاری نادرست یا نامعمول است. در این میان، استفادۀ فراوان از کجخط و پرانتز و خطفاصله بیشتر به چشم میخورد. در ادامه، نمونههایی از متن را بدون هیچ دخلوتصرف و ویرایشی میآورم و توضیحاتی دراینباره میدهم.
ـ در پایان این زیر-بخش یکی از حرفهای گذشته را یادآور میشوم که گفتهام برای ترجمه/مترجمی ضرورت دارد که شخص دست به قلم داشته باشد، و مهارتی، البته نه در سطح عالی، در فارسینویسی و آشنایی با چم و خم و ریزهکاریهای نوشتن/نویسندگی داشته باشد. (۱۴۵) نوشتن «زیرـبخش» وجهی ندارد. در فارسی، اجزای واژههای مرکب را بیفاصله یا نیمجدا مینویسیم. ازاینرو، استفاده از خطفاصله غالباً نهتنها ضرورتی ندارد، بلکه نوشته را نازیبا و غیرطبیعی میکند. خیلی ساده میتوان نوشت: «زیربخش». کجخط میان «ترجمه» و «مترجمی» و نیز «نوشتن» و «نویسندگی» نادرست است. این نشانه غالباً در متنهای ریاضیک کاربرد دارد و استفاده از آن در نوشتههای طبیعی فارسی معمول نیست. در نوشتۀ طبیعی، بهجای آن از «یا» استفاده میکنند. بااینهمه، در اینجا خطایی زبانی هم وجود دارد. در نمونههای بالا، از جفتواژههایی که آمده، استفاده از یکی کفایت میکند و ذکر هر دو، آنهم با آوردن کجخط میانشان، یکسره نابجا است. فاصلهگذاری میان واژهها نیز بهخوبی رعایت نشده است؛ مثلاً «چم و خم» و «ها»ی جمع را باید نیمجدا نوشت. بهعلاوه، ویرگول پیش از «و» نادرست است و باید آن را حذف کرد.
ـ دیگر از جوازات ترجمه/اختیارات مترجم حذف «یک» است. (۱۳۹) در اینجا نیز استفاده از کجخط ناروا است. همچنین از دو عبارت «جوازات ترجمه» و «اختیارات مترجم»، ذکر یکی کافی است.
ـ اغلب (نه همیشه) در تاریخ هر زبانی ابتدا فرهنگ(های) یکزبانه تألیف میشود. (۱۸۷) پیدا است که «اغلب» معنی «بیشتر وقتها» و «نه همیشه» میدهد. ازاینرو، آوردن «نه همیشه» در پرانتز، توضیح زائد و ناپسندی است. علاوهبراین، آوردن «های» در پرانتز ناموجه است و درست مانند کجخط، نوشتار را از حالت طبیعی خارج میکند. در اینجا واژۀ «فرهنگ» بهتنهایی بسنده است؛ زیرا اسم جنس است و آن معنی جمع را در خود دارد.
ـ برعکس ما تا حد ممکن توصیه به حفظ ساختار اثر میکنیم. تا حد نقطهگذاری و پاراگرافبندی. مگر آنکه این قاعده، به دلیل محکمهپسند استثنا بردارد. مانند شکستن جملات خیلی بلند، به جملات کوتاهتر، یا افزود و کاستهای کم و کوتاه و ضروری و مؤثر، و ناگزیر که از آنها پیشترها سخن گفتیم. (۱۴۷) نقطۀ پس از «میکنیم» و «پاراگرافبندی» و «بردارد» غلط است؛ زیرا جمله هنوز تمام نشده و ادامه دارد. ویرگول پس از «بلند» و نیز ویرگول پیش از «یا» و «و» ناصحیح است. بهتر است بعد از «برعکس» نیز ویرگول بیاید. «ها»ی جمع هم باید نیمجدا شود. صورت ویراستۀ جملۀ بالا چنین میشود: برعکس، ما تا حد ممکن توصیه به حفظ ساختار اثر میکنیم؛ تا حد نقطهگذاری و پاراگرافبندی؛ مگر آنکه این قاعده بهدلیل محکمهپسند، استثنا بردارد (مانند شکستن جملات خیلی بلند به جملات کوتاهتر یا افزودوکاستهای کم و کوتاه و ضروری و مؤثر و ناگزیر که از آنها پیشترها سخن گفتیم).
ـ کاملاً محتمل است که ویراستاری در دههٔ ۸۰(۱۳) فرهنگ بزرگ انگلیسی-فارسی سلیمان حییم را به درخواست ناشر [و در واقع پاسخ به نیاز امروزین خریداران این فرهنگ] ویرایش میکند، در برابر کلمهٔ referendum، معادل «همهپرسی» را که برساختهٔ زیبا و رسای استاد داریوش آشوری است، بگذارد. در آن صورت مراجعهکننده نمیداند آیا این معادل در اصل ۷۰-۸۰ سال پیش فرهنگ بزرگ حییم بوده، یا افزودهٔ ویراستار است. (۱۹۷) گذاشتن «۱۳» در پرانتز بهکلی ناموجه است و باید این عدد را کامل آورد: «۱۳۸۰». کلمۀ «انگلیسیـفارسی» را هم بهتر است بدون خطفاصله و با «بۀ» نیمجدا بنویسیم: «انگلیسیبهفارسی». توضیحات درون قلاب را که ظاهراً افزودۀ خرمشاهی به سخن فردی دیگر نیست، درستتر آن است که درون پرانتز بیاوریم. ازآنجاکه خطفاصلۀ میان دو عدد، «تا» خوانده میشود، مخاطبْ «۷۰ـ۸۰ سال» را «هفتاد تا هشتاد سال» میخواند و این چندان صحیح به نظر نمیآید. طبیعیتر و درستترش صورت «هفتادهشتاد سال» است که بهحروف نوشته میشود و به همین صورت هم بر زبان میآید و نشاندهندۀ مقدار تقریبی است. ویرگول پیش از «یا» نیز نادرست است. گذشتهازاینها، در این جمله خطایی زبانی راه یافته است: بعد از «ویراستاری» باید «که» بیاید تا نحو جمله درست شود. بااینحساب، صورت ویراستۀ این بند چنین میشود: کاملاً محتمل است که ویراستاری که در دههٔ ۱۳۸۰ فرهنگ بزرگ انگلیسیبهفارسی سلیمان حییم را بهدرخواست ناشر (و درواقع، در پاسخ به نیاز امروزین خریداران این فرهنگ) ویرایش میکند، دربرابر کلمهٔ referendum، معادل «همهپرسی» را که برساختهٔ زیبا و رسای استاد داریوش آشوری است، بگذارد. درآنصورت، مراجعهکننده نمیداند آیا این معادل در اصلِ هفتادهشتاد سال پیشِ فرهنگ بزرگ حییم بوده یا افزودهٔ ویراستار است.
ـ آخرین بحث در این مبحث پیشنهاد حذف ادات و حروف تأکید در ترجمه از عربی، حتی در ترجمهٔ قرآن کریم است. به دلیل آنکه در ساخت و بافت زبان عربی این موجودات زبانی، به ویژه در عربی کلاسیک، فراوان است، و در زبان فارسی معادل طبیعی آنها وجود ندارد. و حفظ ظاهری و تکلفآمیز آنها ترجمه را _ و طبعاً ترجمهٔ قرآن را _ آکنده از بهراستی، بهتحقیق، بهدرستی که، همانا، هرآینه، «پس» و سایر ادات و حروف میسازد که در طبیعت زبان فارسی وجود ندارد. اخیراً در عرف شفاهی، و با تعبیر طنزآمیز به اینگونه ترجمههای ناگزیر تحتاللفظیگونه، ترجمههای مرمر/مرمرگویه، یا پس-پسیه میگویند. (۱۴۷) پررنگترین ایراد این بند، درازنویسانهبودن است که مشکلی زبانی است. بااینحال، چندین خطای صوری نیز در آن وجود دارد. برجستهترین خطا این است که «پس» را درون گیومه گذاشتهاند و «بهراستی» و «بهتحقیق» و «بهدرستی که» و «همانا» و «هرآینه» را نه. درواقع، همۀ این واژهها را در این جمله باید درون گیومه گذاشت؛ چراکه در اینجا کاربرد فرازبانی دارد. خطفاصله و کجخط نیز مانند نمونههای پیشین، در این بند نادرست است. ویرگولها و فاصلهگذاریها هم در جاهایی به ویرایش احتیاج دارد.
ـ تکسخن آخر دربارهٔ ویراستار ادبی/زبانی _ علاوه بر حرفهای پیشین در همین زیر-بخش، این است که در اینگونه ویرایش غالباً لازم نیست که تمامت نثر ترجمه ویرایش شود. (۱۵۸( جملۀ بالا هم نمونهای است بارز از نوشتهای که با خطفاصله و کجخط و ویرگولِ نادرست، شلوغ و سختخوان شده است.
در چندین جای کتاب هم خطای حروفچینی و املایی، چه فارسی و چه انگلیسی، رخ داده است. برای نمونه، در صفحۀ سیوشش «پیشگفتار»، کلمۀ define را بهغلط difine نوشتهاند. نیز در همان صفحه «منت» را در این بیت شعر از حافظ، بهاشتباه بهصورت «منست» نوشتهاند: «در خلوص منت ار هست شکی، تجربه کن/ کس عیار زر خالص نشناسد چو محک.»
در صفحۀ ۲۲۸ «کریم امامی» را «کرم امامی» نوشتهاند. همچنین در صفحۀ ۳۵۸ بهجای «حسین سمیعی» نوشتهاند «حسن سمیعی».
در صفحۀ ۲۳۷ «به کار گرفتهاند» را بهاشتباه «به کار گفتهاند» نوشتهاند: ـ بسیاری از مترجمین فارسی قرآن مجید روش دوم را به کار گفتهاند.
در صفحۀ ۳۳۰ بهجای «بدانیم»، نوشتهاند «میدانم»: ـ ما ایرانیان و خوانندگان ترجمۀ قرآن از کجا میدانم که شترانی با این قید و وصف برای عربها عزیزند؟
اما حیرتآورتر از همۀ این ایرادها، راهیافتن هکسره در جملهای از کتاب در صفحۀ ۳۵۳ است. در این جمله، بهجای «پانزدهشانزده سالِ پیش» نوشتهاند «پانزدهشانزده ساله پیش»: ـ وقتی که در ۱۵ـ۱۶ ساله پیش، فرزندم، حافظ، که سال دوم یا سوم دبستان بود، در ذکر خیر یکی از دوستانش گفت...
در مجموع، باید گفت «ترجمهکاوی» بااینکه برای ترجمهآموزان و جویندگان حوزۀ ترجمه بهکلی خالیازنکته نیست، اثری سست و پرایراد است. از این میان، چشمگیرترین ایراد برمیگردد به پرگویی و مکررگویی نویسنده که آشکارا بیاحترامی به مخاطب و وقت او است؛ مخاطبی که از استادی بهبزرگی خرمشاهی، انتظارِ شستهرفتهنویسی و حاشیهنرفتن دارد. دستدومبودن یا دستچندمبودن پارهای از مطلبها نیز این اثر را کمابیش از اعتبار میاندازد. همچنین، نثر ناپیراسته و ناویراسته و نمونهخوانیِ ضعیف کتاب، از ارزش آن بسیار کاسته است.
در بخش نخست این کتاب با عنوان «هزار سال ترجمه» نمونههایی از ترجمههای قرن سوم و چهارم تا امروز، از جمله ترجمههای بزرگانی مانندعبدالله کوثری، کامرانی فانی، رضا جعفری، نجف دریابندری، علی رامین، سیامک عاقلی و صاحبنظرانی از این دست آمده است.
فصل دیگری از این کتاب دربارۀ فرهنگهای دوزبانه است؛ البته فرهنگهای دوزبانه را فرهنگهای ترجمهای هم مینامند چون به طور غالب بر مبنای ترجمه و معادل یابی از روی فرهنگهای یک زبانه ساخته میشوند.
در این بخش، همچنین، بسیاری از فرهنگهای عربی به فارسی و انگلیسی به فارسی توضیح داده و معرفی شده است و حتی دربارۀ برخی از آنها نقد و نظر نوشته شده است.
«واژه گزینی و معادل سازی» و «رایجترین غلطهای ترجمهای امروز» عناوین دو فصل دیگر از این کتاب هستند که «فصل واژه گزینی و معادل سازی» فعالیتهای فرهنگستان اول تا فرهنگستان امروز (سوم)، و نیز کوشش فردی مترجمان را که در پایان بسیاری از کتابهای ترجمه شده واژه نامۀ یک سو یا دوسویه میآورند، در بر میگیرد.
در فصل «رایجترین غلطهای ترجمههای امروز» نیز بیش از ۵۰۰ غلط را با بیان مشکل درست آن آمده است.
خیلی از مباحثشبرام تکراری بودند.. کتاب درمورد موضوعاتی حرف زده که بیشتر اساتید سر کلاس اصول و روش ترجمه راجع بهش حرف میزنن .. اما در کل خوندنش نیاز بود و بهم خیلی انگیزه داد.. برای مترجم های انگلیسی و عربی بیشتر پیشنهاد میشه..
در ایران کتابهای بسیاری به فارسی ترجمه میشود که متأسفانه با سانسور و ممیزی همراه است! لذا توصیه شده است که خوانندگان ابتدا تعداد صفحات کتاب در زبان اصلی را با تعداد صفحات ترجمه شده به فارسی مقایسه کنند و معمولاً درصورتیکه حجم صفحات ترجمهشده سیدرصد بیشتر از متن اصلی کتاب نبود، از خواندن آن صرفنظر کنند.
سانسوری که نویسنده و مترجم قزوینی، بهاءالدین خرمشاهی، با صراحت حکم به جواز آن داده است و پس از اعتراف به سانسور کردن مولوی، که به تمجید از خلفای سهگانۀ اهلسنّت پرداخته است، مینویسد: سانسور در قانون اساسی ناروا اعلام شده است مگر در سه مورد:
الف) مخل به مبانی اسلام و مذهب شیعه باشد.
ب) منافی عفّت و اخلاق باشد.
ج) اسرار سیاسی و نظامی و امنیتی نظام را فاش کند (خرمشاهی، ۱۳۹۰: ۲۹۸-۲۹۹).
قطعا نکات جالب هم داشت. اما اکثر مطالبش از نظر من بیهوده بودن. مثلا سه چهار صفحه درباره اینکه چطور کتاب را از نمایشگاه کتاب بخریم یا از شهر کتاب تهیه کنیم توضیح داده اند. برخی مطالب در عناوین متفاوتی به صورت تکراری چاپ شده بود که میشد یک سوم کتاب رو به این شکل کاهش داد. برخی قسمت ها نویسنده صرفا قربان صدقه کیفیت و مهارت و ابتکارات ترجمه خودش رفته بود و فقط روش خودش را درست تر میدانست
من این کتابو دوست دارم، به نظرم برای هر دست به ترجمهای لازمه، بهرحال نمیشه بهاالدین خرمشاهی رو نشناخت و ازش یاد نگرفت اما به نظرم قلمفرسایی کرده یه جاهایی. یعنی یک چیزو بارها تکرار کرده و این کسل کننده است، از یه جایی به بعد خطها رو رد میکردم تا به چیز جدیدی برسم، روند یادگیری وسطاش انگار متوقف میشه.