شش داستان با فضاهایی کاملا متفاوت، یکی از دل اقیانوسی خروشان و دیگری از وسط اتاق گاز، یکی از زبان تاریخدانی جوان و دیگری از زبان روزنامهنگاری نیمهحرفهای در کتاب بانوی بهشتی گرد آمدهاند؛ داستانهایی از پنج داستاننویس لهستانی که برخی از آنها برای نخستینبار به خواننده فارسیزبان معرفی میشوند. هنریک شنکهویچ، کساوری پروشینسکی، تادئوش بوروفسکی، گوستاو هرلینگ گروجینسکی و ویتولد زالفسکی نویسندگان این مجموعه که دریچه تازهای برای آشنایی با ادبیات و فرهنگ لهستان میگشایند، همگی در قرن بیستم زیستهاند و داستان نوشتهاند. هنریک شنکهویچ که با داستان فانوسبان در این مجموعه حضور دارد در سال ۱۹۰۵ برنده جایزه نوبل ادبیات شده است. دیگر نویسندگان مجموعه بانوی بهشتی هم همگی صاحبنام و برجستهاند، با سبکهایی اغلب متفاوت و خاص خودشان.
خوانندهی جوان و عزیزم. تو باید بدانی که من از سالهای جنگ و اشغال کشورمان نفرتی عمیق در دل دارم؛ زمانهای که به جای کتاب و قلم، تپانچه و نارنجک در دستهایمان میچپاند و به جای اینکه به ما راه زیستن را بیاموزد، امر به مردن میکرد. چه قرن بد و روزگار دهشتناکی است که بچهها را به جای مدرسه به پشت سنگرها میفرستد... شاید تو دوست داشته باشی باز هم از پسران نترس گروههای پارتیزانی که قهرمانانه جان باختند برایت روایت کنم ، اما باور کن که من دیگر قادر نیستم و جرئت نوشتن دربارهی آن حوادث را ندارم. ( تائوش بوروفسکی . ۱۹۲۲ _ ۱۹۵۱ ) *********
شش داستان از نویسندگان لهستانی که هرکدام جنگ جهانی دوم را به نوعی تجربه کردهاند. اغلب داستانها به رنجها و ناکامیهای انسان میپردازد.
چه حیوان عجیبی است انسان! با وجود اینکه کتاب جثه و قطع ریزه میزهای دارد ولی کتابی فوقالعاده غنی و باارزش است. کتاب از دو جهت حائز اهمیت است اول از بابت حاشیه و مقدمه که در مورد تاریخ و پیدایش لهستان امروزی و معرفی ۵ نویسنده معروف صد سال اخیر آن کشور و دوم از جنبه داستانهای پرمعنا، تاثیرگذار و بعضا به شدت تلخ. نشر ماهی و دکتر روشن وزیری با همکاری هم کتابی تهیه کردهاند که در ارتقا اطلاعات ما در مورد لهستان و نویسندگان و تاریخش سهم بسزایی داشتهاند و این کار جای تبریک و تقدیر دارد. ضمنا عبارت اولیه این ریویو برگرفته از داستان "یادداشتهای ویلیام ملدینگ میرغضب بازنشسته"است و به نوعی شرح و توصیف مختصر تعدادی از داستانهای این مجموعه بهتر است که خودتان این کتاب را بخوانید و قضاوت کنید.
تجربه بسیار خوبی از داستان کوتاه خونی بود برای منی که هنوز خیلی با داستان کوتاه رابطه خوبی نداشتم. مترجم که داستان ها رو گردآوری کرده، نشون میده که واقعا با ادبیات لهستان آشنا است و ترجمه خوبی هم داره، ضمن اینکه معرفی هر نویسنده اش واقعا خوب و به جا و مفیده. با این شش تا داستان کوتاه و مقدمه معرفی نویسنده ها میشه به درکی خوب (البته کم) از ادبیات لهستان رسید و کلی چیز یاد گرفت از لهستان. ملتی پراکنده که در متن بسیاری از دست اندازی ها بوده.
همه داستان ها خوبن، ولی داستان سوم، چهارم و ششم بهترند به نظر من. داستان سوم "خانم ها و آقایان بفرمایید اتاق گاز"، سبک نویسندگی فوق العاده ای داره و به طرز بیرحمانه ای صادقانه و البته وحشتناکه (وقایع نگاریه در واقع). داستان چهارم "بانوی بهشتی" هم دوست داشتنی و ملغمه چیزایی بود که من دوست داشتم و آخرش فوق العاده بود. داستان آخر کتاب "رنج واپسین روزهای زندگی وان گوگ" ولی به نظرم گل سرسبده. با اینکه واقعا سنگینه و همه جاش رو نفهمیدم و دنیای شخصی نویسنده به وضوح در اون قابل مشاهده است (تا اونجایی که ممکنه هرکسی توصیفی که از وان گوگ در داستان شده رو نپسنده)، ولی واقعا از عمقش و توصیفات حالات وان گوگ (مخصوصا توصیف یکی از آخرین نقاشی هاش) و البته جملات درخشانش لذت بردم.
اکنون چهل سال میگذشت که وطنش را ندیده بود و خدا میداند چند سال میشد که زبان مادریاش را نشینده بود، و حالا این کلام شیرین خودش به نزد او آمده بود،اقیانوس را گذرانده و او را،منزوی و گوشهگیر در نیمکرهای دیگر یافته بود.زبان دلنشین،گرامی و وه که چه زیبا! در بغضی که بدنش را تکان میداد، درد و رنج نبود،فقط عشقی بیکران بود و ناگاه بازیافته...عشقی که در قیاس با آن ،دیگر همه چیز بیمعنا بود... #بانوی_بهشتی #نویسندگان_لهستانی #مجموعه_داستان ترجمه#روشن_وزیری 📝کتاب مجموعهای از شش داستان از نویسندگان لهستانی است.در مورد تاریخ پرفراز و نشیب لهستان و رویدادهای آن نوشته شده، اتفاقات ناگواری مانند دوری از وطن ،تبعید،فشار های روانی و ... که هر یک از شخصیتهای داستانها به نوعی با آنها درگیر هستند.تصاویر و خاطراتی در ذهنشان میگذرانند از جایی که روزی در آنجا زندگی میکردند،تصاویری که در رؤیا دیده میشود و با واقعیت میجنگد ولی در آخر رؤیا رنگ میبازد و ناپدید می شود.نویسندگان داستانها حملهی آلمان به لهستان و بعد هجوم ارتش شوروی و اشغال کشور را دیدهاند و در بطن تمام سختیهای آن بودهاند و حتی بعضی به ارتش هم پیوسته بودند.روایتهایی دردناک از خانه به دوشی و سرگردانی سربازان لهستانی،زندگی روزمره در اردوگاهها و به تصویر کشیدن جنایتهای سازمانیافتهی هیتلری و...باعث شده بودند داستانها غمانگیز و تاثیرگذار باشند
مجموعه بسیار دوست داشتنی ای بود. با وجود اینکه دو سه تایی داستان هولناک و تلخ داشت (داستانی مثلِ "خانمها و آقایان بفرمایید اتاق گاز." با نثر مستند و صریح خودش واقعاً می تونه باعث و بانی یک شُک در وجود آدم بشه.) کماکان خوندنی و عزیزه. ترجمه خانم دکتر وزیری زنده یاد هم مثلِ همیشه عالی و بی نقص.
زیاد مورد علاقه و باب سلیقه من نبود، برخلاف باقی کامنت هایی که برای این کتاب نوشته شده اتفاقا فکر میکنم ترجمه زیاد خوبی هم نداشت داستان ها هم به معنای حقیقی داستان نبودند و بیشتر شبیه خاطره نویسی یا شرح وقایعی بود که تازه زیاد هم جذاب نیست، قصه های خیلی خیلی درخشان تر و دقیق تر از رنج ها و محرومیت های ناشی از جنگ هست. این کتاب چندان جلوه و جذبه ای برای من نداشت در داستان "خانم ها و اقایان بفرمایید اتاق گاز" در هر خط چند کلمه به زبان اصلی نوشته شده بود و پانویس ترجمه فارسی داشت، اصلا معنی و مفهوم این کار و ضرورتش رو درک نمیکردم که چرا مترجم باید مدام کلمات رو بنویسه و ترجمه رو پاورقی کنه
دو داستان اول رو خوندم، دوتای بعدی رو نصفه رها کردم و دوتای آخر رو اصلا نخوندم
به احتمال زیاد قوی ترین مجموعه داستانی که در زندگی خونده م- تک تک داستان هاش درخشان و ماندگارن، شخصاً داستان های گروجینسکی رو که یکی ش (بانوی بهشتی) هم نام کتابه، بیش تر از همه دوست داشتم ترجمه هم که بی نظیر
چشم به او دوخته بودم. اینجا در برابرم دختری ایستاده، با گیسوانی زیبا و بورو اندامی ظریف در بلوزی تابستانی، با نگاه آدمی پخته و فهمیده. یکراست به چشم های من می نگرد و منتظر است. آن سو اتاق های گاز است:مرگی جمعی، زشت و چندش آور. این سو اردوگاه زنان است: سرهای از ته تراشیده، شلوارهای لایی دوزی شده ی مدل شوروی آن هم در گرمای تابستان با بوی مشمئز کننده، گرسنگی حیوانی، کار شاق غیر انسانیو دست آخر دوباره همان اتاق گاز. مرگی به مراتب زشت تر و نفرت بارتر و هولناک تر. هر کس که یکبار وارد اینجا می شود، دیگر هیچ چیز را حتی خاکستر خود را از زنجیره ی نگهبانی بیرون نخواهد برد و به زندگی گذشته اش بر نخواهد گشت.
متن فوق قسمتی از داستان کوتاه " خانم ها و آقایان بفرمائید به اتاق گاز" نوشته ی تادئوش بوروفسکی است. بوروفسکی نویسنده ی لهستانی که خود سابقه زندانی شدن در اردوگاه های نازی را داشته است در سن بیشت و هشت سالگی به زندگی خود پایان داده است.
کتاب "بانوی بهشتی" متشکل از شش داستان کوتاه از نویسندگان لهستانی همراه با توضیحاتی راجع به خود نویسنده می باشد. تمام داستان های کوتاه این مجموعه آثاری بسیار موثر و قابل توجه می باشند.
اولین کتابی که از یک نویسندهی لهستانی خونده بودم "بچههای سبز" بود که خیلی ازش خوشم نیومده بود. با این مجموعه داستان با سبک نوشتار و داستانگویی ۵ نویسندهی لهستانی آشنا شدم. درسته با یک یا دو داستان نمیشه یک نویسنده رو نقد کر�� اما میشه تا حدودی با سبک نوشتار اون آشنا شد. با این داستانها بیشتر میل پیدا کردم کتابهای نویسندههای لهستانی رو بخونم. واقعا دلیل امتیاز پایین این کتاب در بین کتابخونهای ایرانی رو متوجه نمیشم. احساس میکنم این کتاب دچار بیمهری شده و منصفانه با داستانهاش برخورد نشده. منطقهی لهستانی نشین از قدیمالایام محل تلاقی قدرتها بوده و همواره ناآرام. طبیعیه که ادبیات این کشور متاثر از حوادثی که کشور از سر گذرونده باشه و با خوندن این کتاب متوجه میشیم که نمیشه تاریخ رو از ادبیات جدا دونست.
هر شش داستان عالی بود ، عالی ؛ با ترجمهی درخشان دکتر وزیری . و چقدر لهستان زجر کشیده در خلال جنگ جهانی دوم و اردوگاههای کار اجباری و ارتش سرخ . این درد و رنج در تکتک داستانها مشهود بود ، خصوصا در داستان « خانمها و آقایان ، بفرمایید به اتاق گاز » . مترجم در مقدمهی کتاب ، تصویری از لهستان طی چند قرن اخیر میده و این درک شفافتری نسبت به داستانها میده . خلاصه بخوانید حتما این مجموعه داستان رو ؛ داستان آخر دربارهی واپسین روزهای زندگیِ ونگوگ هست ...
مجموعه شش داستان کوتاه از پنج نویسنده لهستانی با موضوعات و سبکهای مختلف. مترجم کتاب خانم روشن وزیری سالها در لهستان تحصیل و زندگی کردند و داستانها رو از زبان اصلی به فارسی برگردوندند که خودش نکته خیلی مهم و مثبتیه. به علاوه قبل از هر داستان شرح حال مختصری از نویسنده آورده شده که خوندنی و جالبه.
"خانمها و آقایان، بفرمایید به اتاق گاز" از تادئوش بوروفسکی به معنای واقعی کلمه هولناک بود. بوروفسکی که خودش چندین سال در آشویتز زندانی بوده، عریان و بدون تعارف و به دور از دلسوزیهای رایج برای زندانیان، مرگ انسانیت رو به تصویر میکشه.
"بانوی بهشتی"، "دفتر خاطرات ویلیام ملدینگ،میر غضب بازنشسته" و "فانوس بان" از دیگر داستانهای خوندنی این مجموعه بودند.
چند داستان از چند نویسنده لهستانی بزرگترین حسن این کتاب اینه که با دنیای نویسندگان لهستانی نوع روایتشون و داستان گویی آشنا میشیم قسمت هایی ک مربوط به تعریف از اردوگاه های جنگ جهانی دوم و اتاق های گاز هستش ب شدت تلخه؛
"از صبح، همه منتظر ناهار هستیم. از بستههای دریافتی چیزی میخوریم و سری به دوستان میزنیم. ساعتها بهکندی میگذرند، مثل اوقاتی که هوا داغ است. امروز حتی از تفریح همیشگیمان هم خبری نیست، چرا که راههای منتهی به کورهها خالیاند. چند روزی است که ترانسپورتی نیامده. چندین نفر را از گروه کانادا حذف کردند و به کماندوی کار ملحق کردند ــ گروهی که سختترین کارها را انجام میداد ــ چون زیادی چاق وچله بودند و خوب استراحت کرده بودند. خب، توی اردوگاه عدالتی بخیلانه حکمفرماست: وقتی قدرتمندی سقوط میکند، دوستانش تلاش میکنند هرچه بیشتر فرورود. کانادا ــ کانادای ما گرچه مثل کانادای سفرنامهها بوی برگ افرا نمیدهد، اما بوی عطرهای فرانسوی که میدهد، و احتما لا اینقدر که در اینجا برلیانهای پنهانی و ارزهای مختلفی که از سرتاسر اروپا جمعآوری شدهاند پیدا میشود، در آن کانادا خبری از درختان بلند کاج نیست."
«من مردگانی را که قبل از آن مرده بودند بیشتر از زندگانی که تا به حال زندهاند، آفرین گفتم و کسی را که تا به حال به وجود نیامده است، از هر دو ایشان بهتر دانستم، چرا که عمل بد را که زیر قرص خورشید کرده میشود ندیده است.»
اگه این چند تا داستان کوتاه بازتاب ذهینت دنیای لهستانی باشه باید بگم دنیای به شدت داغوون و جنگ زده ایه ولی دوست داشتنی.... شایدم من خودآزاری دارم ولی مثلا «خانم ها و آقایان، بفرمائید به اتاق گاز» تادئوش بروفسکی واقعا یه داستان-مستند درجه یکه... خوندن این گلچین حتما باعث می شه آدم دلش بخواد درباره ی ادبیات لهستان بیشتر بدونه چون مثکه اینا فقط والیبالشون نیست که خوبه....
اولین مواجههی من با ادبیات لهستان این مجموعهی داستان کوتاه بود که قالب رواییش متفاوت از قالب عموم داستان های کوتاهی بود که باهاشون مواجه شده بودم، شیوهی نوشتار مستند گونهی کتاب حس و حال متفاوتی رو به من منتقل کرد و این کتاب پر بود از درد و رنج و اندوه. موضوع و تم هر داستان، متفاوت از دیگری بود اما فضای غالبی که من احساس کردم، جنگ نکوهی بود و شیوهی نگارش داستانی چندان دور از فضای اجتماعیای که نویسندگان هر داستان پیش گرفته بودن، نبود. برای کسانی که وطنشون سالهای سال زیر سایهی سیاه جنگ و اشغال بوده، روایت مستند گونه برای ثبت تاریکی ها طبیعیه اما ممکنه مورد پسند هر کسی نباشه.
و سوال من اینه در انتهای هر کتاب، چی به من اضافه کرده؟ درست نمیدونم.
به نظرم یکی از خوب ترین های نشر ماهی بود؛ داستان های انتخابی بی نظیر بودن وداستان ضعیفی توی مجموعه انتخابی نبود، خیلی هم واسم جذاب بود که با این همه نویسنده لهستانی که کمتر میشناختمشون به واسطه نیمچه بیوگرافی قبل هر نویسنده آشنا شدم؛ داستان ها ماهیتاً داستانهای تیره ای هستند (علیرغم فضای اجتماعی صد سال اخیر لهستان) ولی به شدت جذاب و گیرا.
میشود با همین چند داستان کوتاه تا حدودی رنجهای مردم لهستان در طول جنگ جهانی دوم، عادات و روحیات آنها و حتی خرده فرهنگ آنها رو فهمید. داستانها به غایت خوش فرم و روایتها گاه تکان دهنده... ترجمه کار نیز روان و عالی. پیشنهاد میکنم بخوانید... :)
کتاب ارزشمندی هست با معرفی پنج نویسنده معروف لهستانی. داستانهای کوتاه پرمعنی و قشنگ و البته گاهی تلخ مثل داستان "خانم ها و آقایان بفرمایید به اتاق گاز"
تقریبن ده سال پیش یه داستان کوتاه توی یه مجله خوندم درباره زندگی در آشوویتس، خیلی دوستش داشتم و میخواستم دوباره بخونمش اما نه اسم داستان ر یادم بود نه نویسنده نه اسم مجله، اتفاقی توی طاقچه این مجموعه داستان ر پیدا کردم. داستان اسمش «خانمها و آقایان، بفرمایید به اتاق گاز» بود.
شش داستان کوتاه از ادبیات لهستان با معرفی کامل نویسندگان ترجمه روان و کاملی دارد. داستان "خانمها و آقایان، بفرمائید اتاق گاز" بسیار زیبا و هولناک بود. روایت کشتار یهودیان و مسخ انسانها در اردوگاه کار اجباری آشویتس. بسیار انسانی بود گرچه تعریف انسان نیز بسیار متغیر است. "بانوی بهشتی" هم داستان بسیار زیبایی بود درمورد فردی که به او تجاوز شده و تصمیم میگیرد فرزند نامشروع را به دنیا بیاورد.