این کتاب مجموعهای است از یادداشتهای مطبوعاتی کورش علیانی دربارۀ زبان و پدیدههای زبانی. عنوان اثر حاوی اشارهای است به ولگردیهای سقراط در کوچه و خیابان و پرسشگریها و گفتوگوهایی که در این ولگردیها روی میداده است. درواقع، علیانی در این کتاب خواسته است سقراطوار به پدیدههای زبانی نظر کند و چندوچون آنها را به پرسش بکشد. وی بهفراخور رسانهای که در آن مینوشته، لحن و بیانی عاری از اصطلاحات تخصصی در پیش گرفته و نکتههای جالب زبانی را بهطرزی جذاب و درخور فهم خوانندۀ عادی مطرح کرده و درعینحال، کوشیده نوشتههایش را به چاشنی طنز و داستان و خاطره بیامیزد. ازاینحیث، بیشترِ یادداشتهایش خواندنی است؛ ولی کجفهمیها و بیدقتیهای مهمی نیز به بعضی از یادداشتها راه یافته است.
علیانی در مقدمه به رویکرد سنتی و امرونهیکن دربارۀ زبان تاخته و مدعی شده که نگاهش «کاملاً دقیق و علمی و مطابق با آموزهها و یافتههای زبانشناسی» است؛ اما این ادعا چندان قرین واقعیت نیست. نگاهی به اظهارنظرهای او درباب پارهای از موضوعها و نیز روشی که در بحث پیش گرفته، بهخوبی نشان میدهد که وی نهتنها بهشکل تخصصی و علمی به موضوع نگاه نکرده و در بحثهایش از یافتههای زبانشناسی چندان بهرهای نبرده، بلکه گاه سادهانگارانه و سطحینگرانه با چنین موضوعهایی رویارو شده است. در اینجا به بعضی از کجاندیشیهای او دراینزمینه اشاره میکنم.
مهمترین اشکالی که در دیدگاه علیانی دربارۀ درست و غلط در زبان وجود دارد، این است که او دو دستۀ «ادیبان» و «زبانشناسان» را یکپارچه میپندارد و گمان میکند کسانی که در این دو گروه جا میگیرند، همه دربارۀ این موضوع به اتفاقنظر رسیدهاند و هر گروه تابع رویکردی یکسان و بیمناقشه است. وی با همین نگاه، تقریباً تمام معلمان و استادان ادبیات فارسی را با یک چوب میراند و همه را به یک اندازه برخطا میانگارد و در مقابل، تلویحاً تمام زبانشناسان را برحق میشمارد. اما این تصور که زبانشناسی دربارۀ درست و غلط موضعی نمیگیرد و تجویز با زبانشناسی نسبتی ندارد، تصوری خطا است. درواقع، تجویز اساساً موضوعی است که به زبانشناسی مربوط میشود و در یکی از زیرشاخههای مهم این رشته، یعنی زبانشناسی اجتماعی، به آن میپردازند. اینکه بسیاری از زبانشناسان ایرانی بهکلی منکر چنین بایدونبایدهایی هستند، نباید به این گمان بینجامد که زبانشناسی فقط همین رویکرد است یا تجویز اصلاً در زبان جایی ندارد.
علیانی در چند جا از گفتههایش آشکارا با تجویزگران و کسانی که در زبان بایدونباید میکنند، سر مخالفت دارد و تجویز در زبان را مردود میشمارد. بااینحال، گویا موضوع را بهدرستی نزد خود نسنجیده و تکلیفش با مقولۀ تجویز در زبان روشن نیست؛ چراکه در جاهایی، خود نیز در دام تجویز میافتد و دست به بایدونباید میزند. برای مثال، در یادداشت «هلیم بخور با حویج» میگوید که نیازی نیست املای واژه را با بهرهگیری از ریشهشناسی تغییر دهیم (یعنی مخالفت با تجویز) و در مقالۀ صفحۀ ۲۶ تا ۲۸ از این تجویزگریزی دست برمیدارد و حکم میکند که فعل مجهول در فارسی چندان درست نیست (یعنی موافقت با تجویز).
بهطور کلی، گفتههای علیانی، بهخلاف مدعایش، بیش از اینکه به دلیلهای علمی متکی باشد، برپایۀ داستانپردازی و تشبیه و تمثیل است و بهشدت کلیگویانه و بدون ذکر شاهدها و نمونههای کافی. برای مثال، او در یادداشت «جراحی پوست یا تغییر رژیم غذایی»، زبان را به انسان تشبیه میکند و تغییرات جسمی و روحی انسان را با تغییرات زبان میسنجد و از این رهگذر نتیجه میگیرد که تغییر در زبان خوب است. آنگاه بدون اینکه هیچ شاهد و نمونهای به دست دهد، میگوید مخالفان تغییر زبان هیچ دلیل منطقی و خردپسندانهای برای مخالفتشان ندارند.
نکتۀ شایانذکر دیگر این است که نویسنده در این یادداشتها صرفاً به نقش ارتباطدهندگی زبان تکیه کرده و از نقش عاطفی و هویتساز زبان غافل است. وی بر همین مبنا با تلاش اهالی فرهنگستان و بعضی از استادان زبان فارسی درزمینۀ واژهگزینی برای واژههای بیگانه مخالفت میورزد. در جایی میگوید:
ـ دانستن اینکه زبان پیشتر چطور بوده، ربطی به اینکه الان باید چطور باشد، ندارد. اگر وضع تاریخی چیزها ملاک باشد، باید درختها دانه شوند و در خاک پنهان شوند، ساختمانها را با خاک یکسان کنیم و شهرها را زمین بایر کنیم و اتومبیلها را اسقاط کنیم و به سنگ معدن تبدیل کنیم. (۷۳)
نیز بر همین اساس، در جای دیگر میگوید:
ـ زبان هم، مثل انبردست، ابزار است. مثل دندان، ابزاری مادرزاد است و مثل نرمافزار تایپ، ابزاری است که با آن چیزهایی را که در ذهنمان است، با دیگران در میان میگذاریم. در نهایت، زبان ابزار بیانی است که مادرزاد داریمش و بعد از دو سال آموزش کمکم راهش میاندازیم و بهشکل گفتار به کارش میبریم. (۹۹)
اینها همه حاکی از این است که وی با زبانشناسی اجتماعی و برنامهریزی و سیاستگذاری زبان ناآشنا است و نمیداند که درست و غلط و پسندیده و ناپسندیده در جامعههای زبانی مختلف تا اندازهای فرق میکند و مبتنی است بر نگرش کاربران زبان دربارۀ زبان. به همین علت است که مثلاً کشورهایی که پیشینۀ ادبی و زبانیِ غنی دارند (مثل فرانسه و ایران)، دربرابر واژههای بیگانه موضع میگیرند و مقاومت نشان میدهند؛ اما بعضی دیگر از کشورها برپایۀ نگاه متفاوتشان به زبان و هویت زبانی، دربرابر عناصر زبانی بیگانه سراسر پذیرا هستند. درنتیجه، نمیتوان هیچ گرایشی را مطلق دانست.
در بعضی از یادداشتها نیز خلطمبحثهای غریبی رخ داده است. برای مثال، نویسنده در یادداشت «زبان آن رانندۀ خجول» با نقل خاطرهای، دربارۀ آموزش زبان در نظام آموزشی ایران داوری میکند. او در این نوشته، ماجرای سفرش به لبنان را نقل میکند. گویا در جایی از این سفر، بهخیال اینکه عربیاش خوب است و بهاتکای آنچه در مدرسه خوانده، میتواند بهعربی صحبت کند، میخواسته با رانندهای حرف بزند؛ ولی سخت ناکام میماند و راننده ذرهای حرف او را نمیفهمد. علیانی از این ماجرا نتیجه میگیرد که عربی آن چیزی نیست که در مدرسه و دانشگاه میخوانیم؛ بلکه چیزی است که مردم عربیزبان به آن سخن میگویند و بههمینترتیب، مدعی میشود که فارسی چیزی نیست که در کلاس دستورزبان و نگارش آموزش میدهند؛ بلکه چیزی است که خود فارسیزبانان به آن سخن میگویند. مخاطب بهراستی در اینجا حیرت میکند که نویسنده چطور ناکارآمدی نظام آموزشی در آموزش زبان خارجی را به دستورزبان و نگارش فارسی ربط میدهد و علاوهبراین، فرق بین زبان گفتار و زبان نوشتار را ندیده میگیرد. درواقع، از اینکه در نظام آموزشی رسمی به ما عربیِ کهن را میآموزند و نمیتوان آن را در عربی امروز به کار گرفت، نمیشود نتیجه گرفت که دستورزبان و نگارش فارسیای هم که به ما یاد میدهند، در فارسی امروز بیکاربرد است.
یادداشت علیانی بهاسم «بیاستاد زنده میمانیم اگر بگذارند» نیز گذشته از نکتههای خوبش، لحن تند و ناپسندی دارد. بهعلاوه، از نتیجهگیریهای مغالطهآمیز و بیدقتی و سوءبرداشت خالی نیست. برای مثال، از اینکه داریوش آشوری در وبلاگش در نوشتن واژۀ «زباننگاره» دچار خطایی تایپی شده و آن را «زبانتگاره» نوشته (یعنی بهجای «ن»، «ت» گذاشته)، نتیجه میگیرد که وی «به همین تجربههای روزمرۀ زبانی شخص خودش نیز بیاعتنا است که اگر بیاعتنا نبود، وقتی خودش نیز نمیتواند در حد نقطه دقت کند، چنین پیشنهادی [ننوشتن «اً» بهصورت «ن»] نمیداد». (۱۴۰) در همین یادداشت، بریدهای از مقالۀ آشوری نیز آمده که در آن، آشوری گفته «رواجِ» تنوین در فارسی پس از سدۀ هفتم بوده است. آنگاه علیانی برای رد این سخن آشوری، جملهای با قید تنویندارِ «مثلاً» را از عینالقضات که در قرن ششم میزیسته، آورده و با بیانی طعنهآمیز به آشوری تاخته است. این در حالی است که با اندکی دقت درمییابیم که سخن آشوری دربارۀ «رواج» تنوین در فارسی است، نه «ظهور» آن در فارسی. درنتیجه، آوردن تکمثالی از کاربرد تنوین در آثار نویسندگان پیش از قرن هفتم مطلقاً صحت گفتۀ او را خدشهدار نمیکند.
چند سطر زیر هم از نوشتههای کسی که مدعیِ نگاه و روش علمی است، شایانتوجه است. صرفنظر از لحن تند و غیرعلمی نویسنده در این متن و نیز معنیهایی که از خود برای دو واژۀ «چای» و «چایی» ساخته، جالب است که او بین فارسی رسمی (ناشکسته) و فارسی غیررسمی (شکسته) فرق نمیگذارد و متوجه نیست که «چای» صورت رسمی و «چایی» صورت غیررسمی این واژه است و تفاوت معنیای بین این دو وجود ندارد:
ـ یک بار در مقام ویراستار، به نویسندهای توصیهای کردم و گفتم اگر بهجای "چای"، آن نوشیدنی مطبوع را "چایی" بگوید، هم از خشکی کلامش میکاهد و هم تفکیکی کرده میان گیاه و برگِ "چای" و مطبوخ "چایی". ده دقیقهای از زیر و بالای این توصیه سؤال کرد و جواب شنید. آخر این ده دقیقه گفت باید این تفاوت "چای" و "چایی" را در دهخدا نشانش دهم. این "باید" را دیگر نتوانستم هضم کنم. چند جلدی از دهخدا از کتابخانه برداشتم و پرت کردم طرفش و گفتم اگر دلت خواست، خودت دهخدا را بگرد؛ اما من از این به بعد به گور رفتگانم میخندم که به تو توصیهای کنم. (۹۴)
نکتۀ پایانی هم این است که متن کتاب آنطور که از چنین اثری انتظار میرود، پیراسته نیست. در صفحۀ ۱۱۵ نوشتهاند «نتیجه را بهنام علم به ما "غالب" میکنند» که صحیح نیست. در اینجا «قالب» درست است. در صفحۀ ۱۸۳ نیز «تفضیلی» را بهاشتباه «تفظیلی» نوشتهاند. در دو جا نیز پانوشتهای انگلیسیِ کتاب خطا دارد: یکی در صفحۀ ۸ که معادل «اقناع» را بهجای اینکه satisfaction بنویسند، بهصورت satiation درج کردهاند. همچنین در پانوشت صفحۀ ۶۳ نام نویسندۀ معروف آمریکایی، ارنست همینگوی، را بدون حرف پایانی آوردهاند: Hemningwa.
درمجموع، «ولگردی در کوچههای زبان» اثری است نهچندان متخصصانه ولی کموبیش خواندنی و مفرح. خواندنش خالی از لطف نیست؛ اما نباید مدعاهای نویسنده را که ادعای تخصص دارد، چندان متخصصانه دید و جدی گرفت و بیتحقیق آنها را پذیرفت.
جالب و بامزه اما پراكنده و سطحي و كم ثمر ؛ درست مثل ولگردي. علياني حرفهايش را از موضع زبانشناسي علمي و با اتكاء به آتوريته ي علم ميزند. مشكلش كجاست؟ مشكلش اينجاست كه ظاهرا مقصودش از گفتن اين حرفها شكستن آتوريته است. بخشي از سطحي بودن حرف هايش هم از همينجا ناشي ميشود، از اينكه نميخواهد اصل حرفش را به انتها برساند و ببيند چه اتفاقي رخ ميدهد. همينقدر كه به مدد اين حرفها به اين و آن بپريم ظاهرا كافيست. البته بازهم درست مثل ولگردي، لحظه لحظه لذت كشف و هيجان فهميدن و ديدن چيزهاي جديد و اغلب پنهان همراه كتاب هست و شايد اين تنها بخش دلچسب آن باشد.
جزو کتاب های خوبی بود که خوندنم خیلی خیلی میتونه کمک کننده باشه برای همه چون همۀ ما تو زندگی عادیمون، توی محیط کارمون، محیط تحصیلی مون و محیط شبکه های اجتماعی مون از زبان فارسی استفاده می کنیم و خب اگر درست نشناسیمش و به قول معروف گلوگاه هاش رو درک نکنیم بدون تردید نمیتونیم ازش درست استفاده کنیم