احمد دهقان در سال ۱۳۴۵ ه. ش در کرج متولد شد. در سال ۱۳۶۸ با ورود به دانشگاه مدرک خود را ابتدا در رشته مهندسی برق و پس از آن در رشته علوم ارتباطات اجتماعی گرفت. در مقطع فوق لیسانس رشته مورد علاقهاش (مردم شناسی) را تحصیل کرد. وی سالها به عنوان کارشناس ادبی در دفتر ادبیات و هنر مقاومت و مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری فعالیت میکند. اولین رمانش با عنوان «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» در سال ۱۳۷۵ منتشر شد. دو سال بعد همین رمان ابتدا به عنوان یکی از آثار برگزیده ۲۰ سال داستاننویسی گردید و مدتی بعد بهعنوان برگزیده ۲۰ سال ادبیات پایداری معرفی شد. «پال اسپراکمن» نایب رئیس مرکز مطالعات دانشگاهی خاورمیانه در دانشگاه راتجرز نیوجرسی آمریکا این رمان را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. در حال حاضر دانشگاه جرج واشنگتن دی سی، دانشگاه هاروارد (کتابخانه دانشکده هاروارد) MA، کتابخانه کنگره واشنگتن دی سی، کتابخانه UCLA لس آنجلس، دانشگاه برکلی کالیفرنیا، دانشگاه ماریلند (دانشکده پارک کالج) و دانشگاه ورمونت (کتابخانه بیلی هوو برلینگتن) از جمله مراکزی هستند که این کتاب را در دسترس علاقمندان قرار دادهاند. از آثار دیگر احمد دهقان میتوان به «گردان چهار نفره»، «پرنده و تانک–»، «روزهای آخر»، «من قاتل پسرتان هستم»، «ستارههای شلمچه»، «ناگفتههای جنگ»، «نگین هامون» و «هجوم» اشاره کرد.
آن چه از سربازان جنگ ایران و عراق می دانیم ، بیشتر همان تصویر کلی یا کلیشه ای از جوانانی ایست که با لبخندی حاکی از رضایت ، به استقبال مرگ یا شهادت رفته اند . مادرانی که با آرامشی باورنکردنی خبر شهید شدن فرزند یا فرزندان خود را شنیدند . احمد دهقان که خود یکی از رزمندگان بوده ، در کتاب من قاتل پسرتان هستم از این تصویر کلی فاصله گرفته و سیمای دیگری از سربازان این جنگ فجیع ترسیم کرده . در کتاب تلخ او ، خبری از لبخند هنگام شهادت نیست ، اصولا هنگام شهادت ، صورتی وجود ندارد که بخواهد لبخند بزند . صورت ها یا به خاطر ترکش و خمپاره از فرم و شکل خارج شده اند و یا آفتاب وحشتاک جنوب ، آنها را سوزانده و غیر قابل شناسایی کرده . مادران هم خبر شهادت فرزندشان را با آرامش نپذیرفته اند ، این داغ چنان برای آنها سنگین بوده که یا آنها را دیوانه و مجنون کرده و یا در یک لحظه آنان را در هم شکسته و پشتشان را خم کرده . من قاتل پسرتان هستم ده داستان کوتاه از افرادی که یا هنگام جنگ در جبهه ها بوده و حال راوی آن دوران تلخ شده اند ، یا کسانی که عضوی از بدن ، یا سلامتی روح و روان خود را از دست داده و حال باید در ایران پس از جنگ زندگی کنند و مادران ، مادران داغدار جنگ و عواطف پیچیده آنها را شامل شده . برخی از داستان های او ، به ویژه آنهایی که روایت حضور سربازان در جبهه ها هستند را باید تکان دهنده یا فراتر از آن ، مانند صاعقه یا پُتک دانست . جنگ چهره مردانه ندارد .. شاید ایرادی که به کتاب دهقان بتوان وارد دانست ، نقش فرعی زنان است . در حقیقت ، تمامی شخصیت های اصلی داستان های کتاب مرد هستند و زنان غالبا نقش مادر هایی را دارند که باید به گونه ای با فقدان عزیزان خود کنار بیایند .اما دهقان از نگاه سخت مردان هم ، توانسته کراهت و زشتی جنگ را نشان دهد . سه داستان بلدرچین، تمبر و من قاتل پسرتان هستم را می توان اوج هنر نویسنده در ترسیم سیمایی متفاوت از جنگ و قربانیان آن دانست . الله قلی ، قهرمان داستان بلدرچین ، فردی با روحیه لطیف و احساسات شاعرانه و سخت علاقه مند و عاشق طبیعت است که درکنار سنگر ، باغچه ای ساخته و آن جا را به مکانی برای غدا دادن به بلدرچین ها تبدیل کرده . الله قلی و سرنوشت تلخش یکی از متفاوت ترین سربازها و یک داستان ضد جنگ تمام با محوریت طبیعت است . رویا و آلبوم تمبرهایش داستان رویا را باید یکی از تلخ ترین ، وحشتناک ترین و شوکه کننده ترین داستان های جنگی دانست که تا به حال خوانده ام . در حقیقت این داستان که کاملا اثر صاعقه را بر خواننده دارد ، به گونه ای عذاب آور ، تا روزهای متوالی همراه خواننده خواهد بود و ذهن و روان او را خراش خواهد داد . این داستان کوتاه که تقریبا در دوازده صفحه نوشته شده ، بر خلاف دیگر داستان های دهقان ، در بستر عملیات مرصاد روایت شده و همین یعنی درگیری با دشمنانی که نه عربی ، بلکه فارسی صحبت می کنند وسایه و شبح وحشتناک جنگ داخلی و اشاره گذرا نویسنده به آن چه بر سر جنازه ها آمده ، این داستان را بسیار مخوف و تکان دهنده کرده . در پایان ، من قاتل پسرتان هستم ، با وجود تعدادی داستان ضعیف و متوسط ، اما به سبب داستان هایی شوکه کننده و تلاش نویسنده برای نمایش تصویری متفاوت از درد و رنج انسان ، می توان آنرا کتابی مهم ، شاخص و با اهمیت دانست .
این مجموعه را خیلی دوست ندارم. نه به خاطر اینکه بعضی جاها به زشتی جنگ اشاره میکنه. بلکه به خاطر این که خیلی جاها بی انصافی میکنه. مثلا توی داستان آخر یا توی داستانی که سربازها میخوان با قطار برگردند به هر حال این سربازها که رفتند و جنگیدند و آنهایی که داوطلبانه رفتند خیلی در چشم مردم عزت و احترام داشتند. اگه فقط زشتی ها را نشان بدهیم میشه بی انصافی
تمام داستانهای این مجموعه، در یک امر مشترکاند: نگاه متفاوت، گزنده و البته تقدسزدایانه از جنگ تحمیلی. داستانهای «بلدرچین»، «من قاتل پسرتان هستم»، «بنبست» و «پیشکش» به نظرم درخشان بودند
و گاهی فکر میکنم که جنگ، این اتفاق، این واژهای که زخم خوردهترینِ واژههاست، چیست. چرا زنبیلش را برمیدارد، میآید، خانهخرابمان میکند، میرود، باز، جای دیگر سفرهش را پهن میکند. چرا عبرت نمیگیرد، چرا کسی نمیتواند زمینش بزند، چرا از همه سرپاتر است، چرا همیشه او برندهست و همگان بازنده، همگان دستها را از دست داده، پاها را از دست داده و باز او بلند میشود، سالم و زنده، باز میرود، باز میبرد و باز همیشه ما، بازندهایم.
اینجا، ما با روایت تکسویه مواجه نیستیم. جنگ وجوهِ دیگری هم دارد. وجوهِ تلخ انسانی. گاهی باید هالهٔ تقدس را کنار زد و به وقایع از منظر انسانی نگاه کرد. این کتاب اینطور بود.
این کتاب مجموعه داستان نیست. بلکه مجموعه ای از روایتهای سیاه، تهوعآور و بیفایده است. تنها چیزی که از خواندن این روایتها نصیبتون میشه حس شوم پلیدی و رنجی زشت هست و بس! پشت جلد نوشته شده:«من قاتل پسرتان هستم، نیز روایت های نویسنده از روزگار دلاوریها و مظلومیتهای هم رزمان اوست» واقعا کسی که این جملات رو نوشته، محض رضای خدا، دو صفحه از این رو کتاب خونده؟ کجای این کتاب از دلاوری و مظلومیت جوانان شجاع و عزیز شهید و جانباز ما گفته؟ این کتاب در مورد دفاع مقدس نیست! فقط روایتهای سیاهی هست که از قضا یه ربطی به کسانی که به هر طریق در جنگ بودند داره. هیچ شکوه، افتخار، مظلومیت یا دلاوری در این کتاب نیست. سراسر تلخی عبثه! بعد از خوندن کتاب جز حال بد، چیزی نصیب شما نمیشه. در حیرتم که نویسنده، چطور این همه زشتی و سیاهی عبث رو پاشیده رو ورق و داده دست خواننده! وظیفه نویسنده چیه؟ فقط نشون دادن سیاهترین نقطهها؟ بدون اینکه حرفی برای گفتن به خواننده یا بینش و منشی برای ارائه داشته باشه؟ بدون داشتن چیزی برای آموختن و بینش و بصیرتی برای زندگی؟ واقعا متاسف شدم که این کتاب، به اسم داستان در مورد دفاع مقدس چاپ شده. فکر نمیکنم به این زودیها شومی و تلخی زهرآلود داستان تمبر (که در نهایت هیچ دستآورد و نکتهای هم برای آموختن و زیستن نداشت) و بقیه این داستانها از یادم بره! دست مریزاد آقای نویسنده، هنر قلم و اثرگذاریتون رو خوب حروم کردید! قدرت واژهها رو برای سیاه کردن ذهن خواننده و پر کردنش از حس حقارت خرج کردید و احتمالا تحسین اون گروه از سیاهپسندهایی که متاسفانه در جامعه ادبیات ما زیاد هستند رو به دست آوردید. واژههایی که میتونست رنج و تلخی رو با شکوه و عزت پیوند بزنه و به این ملت، حس عزت و حماسه بده.
داستانها البته واقعی نیستند (یا شاید برخی روایتهای تکراری هر روز جنگ باشند) اما خواندن کتاب برای آدمهایی که فکر میکنن هشت سال جنگ چیز مقدسی بوده شاید دهنکجی باشد...انقلاب و جنگ هر دو وقایعی خونبار هستند،اگر چه جنگ در آغاز به ما تحمیل شد اما اتفاقهای عجیبی آن را ادامه دادند. حقیقت جنگ چیزی برای تقدیس شدن ندارد...
این مجموعه داستان جزو موفق���ترین کتابهایی است که به سوژهی جنگ پرداخته و الحق که بسیار زیبا و خوب از کار درآمده. یادم میآید انتشار این کتاب برای نویسنده باعث مشکلات فراوانی شد و مدتها برای خود دشنام خریدٰ اما چه باک. از داستان من قاتل پسرتان هستم فیلمی نیز به نام پاداش سکوت به کارگردانی مازیار میری نیز ساخته شد
غم . ادبیات پایداری کلا حال منو بد می کنه . انقدر که در طول کتاب مجاله می شم و لحظه لحظه حس می کنم خدایا چرا ؟؟ چقدر سخت بوده . چقدر دردناک بوده . نسل ما باید یه عالمه از این کتابا بخونه تا شاید شاید شاید بتونه بفهمه جنگ یعنی چی . جنگ نا برابر یعنی چی .
اینبار احمد دهقان به سختیهای جنگ پرداخته. به داغدیدههای این نبرد مقدس که در عین مقدس بودنش پر است از چیزهای نامیمون و تاریک. داستانها آنچنان ارزش داستانی ندارند. یعنی بعضیهایشان داستانهای خوبی هستند و بعضیهایشان یک ایدهی خام یا شاید خاطرهای از جایی. درهرحال از حیث داستان بودن چیزهای خیلی مهمی نیستند. اما شاید خواندنشان خالی از لطف نباشد. که روی دیگر جنگ را ببینیم و بدانیم که همهاش رشادت و نبرد و... هم نبوده. یک جاهایی غم بوده و یک جاهایی سر خوردگی و یک جاهایی اشک خلاصه اینکه کتاب بیشتر ایدهدان است تا مجموعهی داستان کوتاه. مادهی خام برای اندیشیدن و نوشتن و درخشانترینش به گمانم همان داستان بلیت است و شاید یکی از بدهایش همان که اسم کتاب را از رویش برداشتهاند.
مجموعه داستان رئالیسم اجتماعی ست که به جنگ و زندگی مردم درگیر جنگ و جنگ زده پرداخته است. سوا از تلخی داستان های این مجموعه که مثل واقعیت این پدیده دست آورده تلخ انسانی {جنگ} تلخ اند ،برای من یادآور سبک و سیاق نوشته های احمد محمود روان شاد را داشت. راستش راغب شودم بیشتر از این نویسنده بخوانم.
داستان من قاتل پسرتان هستم و هم پاداش سكوت هردو دق ام دادند تا به پايان برسند. يك بغض سنگين و غريب كه هي گلويت را فشار مي دهي از آن موقعيت هاي بدجنسي كه تويش همه حق دارند و هيچ كس حق ندارد...
از نویسنده یک کتاب دیگر هم خوانده بودم (سفر به گرای 270 درجه) و این کتاب تجربه ی دومم از این نویسنده بود ... کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه بود که هر کدام یک جنبه ی عموما خشن و بی رحم جنگ را به نمایش در آورده بودند ... چیزی که کمتر توی کتاب های مربوط به دفاع مقدس میبینیم ... به نظرم نویسنده در رمان نویسی موفق تر است ... این سبک کوتاه نویسی به ضرر محتوای داستان تمام می شد ... بیشتر این طور به نظر می رسید که داستان ها هر کدام یک طرح کلی بودند یا خلاصه ای از ایده هایی که برای یک داستان بلند نوشته شده اند .... البته سریع تمام شدن داستان ها مزایایی همم داشت ... مثل تمام کردن چند داستاد در یک مترو سواری طولانی... یا خواندن یک داستان در فاصله ی بین دو کلاس ... ایده های داستان ها جذاب و گاهی تامل برانگیز بود اما یک چیزی توی بیان بود که باعث می شد بعضی شان به دلم ننشینند.... با این حال به کتاب امتیاز نزدیک به چهار می دهم ... سفر به گرای 270 درجه را بیشتر دوست داشتم ...
یه مجموعهی داستان کوتاه ساده و دلنشین و البته تلخ از دوران جنگ 😔 توی داستانهای این کتاب بوی باروت و سنگر و جبهه و داغ دل آدمهای اون دوره رو میشه با تمام وجود حس کرد. من خودم بیشتر از همه داستان «پریدریایی» و «بنبست» رو دوست داشتم، ولی انصافا همش خوب بود.
قسمتی از کتاب:
-- نمیتوانستم جلوتر بروم و او را ببینم. آن فرشته متعلق به خیال هر سهمان بود و به دور از اخلاق سربازی بود که من تنها او را ببینم و میرزا نتواند راه برود و داود چشمانش همچنان بسته باشد. هر سه از یک جهنم برگشته بودیم و مردن و زنده ماندن را با هم تجربه کرده بودیم و من نمیتوانستم این تجربه و دوستی و رفاقت سربازی را در این کشتارگاه که اسمش را بیمارستان گذاشته بودند، تباه کنم و خودخواه باشم...
کتاب متوسطی از احمد دهقان این کتاب را نباید جزو فرهنگ پایداری طبقهبندی کرد برخی، حتی داستانهای تخیلی این کتاب را واقعی فرض کرده و در اردوهای راهیان نور نقل کردهاند که آثار بدی داشته است در کل، در یک فضای بدبینی نوشته شده و ارتباطی با سالهای شیرین پایداری ندارد کنار هم قرار گرفتن این داستانها هم وضع فجیع و ددمنشانهای را نیز ترسیم میکند البته نمونه خوبی برای ادبیات ضد جنگ است که این ادبیات، جایگاهی در نزد ما ندارد
مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته احمد دهقان، چند تا داستان خوب داره اما در کل چنگی به دل نمی زنه. داستان اصلی این مجموعه که اسم کتاب از اون برداشت شده با نام "من قاتل پسرتان هستم" داستان خوبیه که فیلم "پاداش سکوت" به کارگردانی مازیار میری و با بازی پرویز پرستویی، رضا کیانیان، فرهاد اصلانی و ... از روی اون ساخته شده.
جنگ نه خوبه نه بد ... ولي متاسفانه هميشه اتفاق ميافته و هيچ گريزي هم ازش نيست ... چهره کثيفي داره که خيليها متاسفانه سعي در پاک کردن اون دارن ... اين اصلا خوب نيست ... اين کتاب يک کتاب ضد جنگه و اين ماموريت رو به خوبي به سرانجام رسونده ...
احمد دهقان یکی از معدود نویسندههای ایرانی محبوب من است. نوجوانیم را با او زندگی کردهام و هر داستانش قطعا بخشی از وجودم را شکل داده ولی مدتها حوصله خواندنش را نداشتم. تا این ایام که این مجموعه را دست گرفتم. داستانهایی کوتاه، ضربدار و تکاندهنده! داستانهایی برای زدودن فانتزیهای دفاع مقدس و ارائه چهرهای منصفانهتر و واقعیتر از آن. بسیار از خواندنش خوشحالم و احساس لذت میکنم. احساس همدردی بیشتری با مردم میکنم و در دلم احساس سبکی دارم. با این همه برخی داستانها خالی از اغراق نبودند و توی ذوق میزدند، برای همین هم ۴ از ۵.
نگاه متفاوت به جنگ و وقایعش دور شدن از نگاه آرمانی و تقدسی به رزمندهها و جوانهایی که رفتن جنگ، نقطه قوت این کتاب بود اکثر داستانها خوب بودن ولی همشون نه
دو سه داستان اول رو خیلی دوست نداشتم. موتور داستان از داستان تمبر برام روشن شد و از اینجا تا آخر کتاب با انرژی بیشتری ادامه دادم و دو سه داستان آخر هم که معرکه بودند. بخصوص پیشکشی با آن پایان مرعوب کننده. داستانهای انتخابی من از این کتاب شامل; تمبر, بلیت, پیشکشی, بن بست و بازگشت هستند. اثری متفاوت و بسیار تلخ در زمینه ادبیات جنگ.
به نظرم اول از همه اسم جذابی برای کتاب انتخاب شده که قاعدتا اسم یکی از مجموعه داستان های کتاب هست. البته که خود داستان به اندازه ی اسمش جذاب نیست (این داستان به خصوص از مجموعه). تمام داستانها به موضوع جنگ ایران و عراق می پردازه ولی بعد از زمان جنگ، در واقع به کسانی که جبهه بودن. بعضی از داستان ها واقعا خوب و بعضی نه چندان جذاب. 2 ستاره براش کمه و 3 ستاره زیاد ولی چه کنم با این دل رئوف :))))ه
این کتاب رو پنج شش سال پیش خوندم امّا همچنان دو تا از داستانهاش به وضوح به یادم میان. یکی داستان همنام کتاب و دیگری داستانی که روایت عشق یک پسر به دختر همسایهشون که عضو سازمان مجاهدین خلق بود. داستانهایی به غایت تلخ که در اونها هیچ اثری از قهرمانپروری نیست. روی دیگهٔ سکّهٔ جنگ شاید بشه گفت.
به همین خاطر است که من پاییز را دوست دارم چون خرمالوهای نارس میرسند و سرخ میشوند همچون گونهی دخترکی که تازه استخوان ترکانده و چشم در چشم پسرکی دوخته که از پشت شاخههای پرمیوه سرک کشیده تا او را خوب تماشا کند.