In dieser völlig überarbeiteten Neuauflage seiner psychologisch und religionshistorisch außerordentlich faszinierenden Darstellung beleuchtet Siegmund Hurwitz die Figur der Lilith. Er zeigt die archetypischen Hintergründe des Lilith-Mythos auf und arbeitet aus dieser Sicht die sich ergebenden Konsequenzen für die heutige Zeit heraus. Hurwitzs Werk führt den Leser zu uralten Quellen zurück, um von da aus zu aktuellen Bereichen eines gewandelten psychologischen Verständnisses der Rollen von Mann und Frau zu gelangen."Daß hinter der Depression… ein unbändiger Lebensdrang verborgen liegt, der sich nicht assimilieren lassen will, scheint mir eine neue und wesentliche Erkenntnis zu sein. … Indem Siegmund Hurwitz das Erleben eines modernen Mannes mit diesem historischen Material zusammenbringt, werden beide neu beleuchtet." – aus dem Vorwort von Marie-Louise von FranzSiegmund Hurwitz wurde bei C.G. Jung, Toni Wolff und Marie-Louise von Franz ausgebildet. Er befaßte sich seit längerer Zeit auch mit Fragen der jüdischen Mystik. Verschiedene Publikationen in deutscher und englischer Sprache haben seine Arbeiten einem breiteren Publikum zugänglich gemacht und ihm weite Anerkennung gebracht.
لیلیت حوّای نخستین به بررسی وجوه تاریخی و روانشناختی سویهی تاریک زنان پرداخته.... نویسندهی کتاب پزشک، محقق، نویسنده اهل سویس هست و دورههای روانکاوی را نزد یونگ و ماری لوئیز فون فرانتس گذارنده... پس طبیعی هست که به مبحث اسطورهها و کهن الگوها بسیار علاقه داشته و در صدد این برآمده که تصاویر حاوی شر و هولناک ارائه شده از زن را جدای از آن چهرهی معصوم و دوستداشتنی به رشتهی تحریر دربیاورد... البته که گاهی اینها با جادو و خرافات و طلسمها و ... در آمیخته شدهاند. مثالهای متفاوتی از مواجهه انسانها با این اسطورهها و نمونههای مختلفی از داستانها واقعی ، غیر واقعی ، رویاها و وسایل آمیخته و نوشته شده با طلسمهای مختلف با زبانهای مختلف در کتاب آمده است تا نویسنده بتواند با شواهد و قرائن، وجود این اسطوره را تثبیت کند. کتاب شامل دو بخش هست بخش اول چشمانداز تاریخی_ دینی افسانه و پیشینهی آن بخش دوم چشمانداز روانشناختی، در باب روانشناسی اسطورهی لیلیت که بخش دوم برای من قابل فهمتر بود...
توی دنیایی که خیلی از تفسیرهای روانکاوانه از متون کهن، بیشتر به خیالپردازی شباهت دارن تا به تحلیل متون، خوندن کتاب «لیلیت، حوای نخستین» ورنر هورویتس یه اتفاق خوشاینده. نویسنده از همون اول با اشاره به متون کهن وارد بحث میشه، نه اینکه صرفاً از اونها بهعنوان بهانهای برای نظریهپردازی استفاده کنه. همین وفاداری به منابع، هم به کار اعتبار میده و هم باعث میشه مخاطب جدیتر باهاش همراه بشه. در بخش اول، هورویتس بهخوبی مسیر تحول چهره لیلیت رو از اسطورههای آشوری و الهههای باستانی گرفته تا سنتهای یهودی و متون کابالیستی دنبال میکنه. نتیجه این بررسیها یه تصویر چندلایه و پیچیدهست که لیلیت رو گاهی به لاماشتو نزدیک میکنه، گاهی به ایشتار و گاهی به موجودی کاملاً مستقل با ویژگیهای خاص خودش. تحلیلهای زبانی، ارجاع به منابع تاریخی و باستانی و مقایسههای دقیق باعث شده این بخش مثل یه کاوش جدی توی لایههای پنهان فرهنگ و روانجمعی بشر باشه. یکی از چیزایی که توی کتاب خیلی به چشم میاد، احترامیه که نویسنده برای واژهها و ساختار متون قائله. خودش هم جایی میگه که دقت علمی فقط یه ابزار پژوهشی نیست، بلکه نوعی مسئولیتپذیری نسبت به خود نوشتههاست. همین نگاه باعث شده که «لیلیت، حوای نخستین» فقط یه کتاب نظری نباشه، بلکه تبدیل بشه به یه تجربه دقیق و تأملبرانگیز برای هر کسی که به دنبال ریشههاست. اگه کسی بخواد دقیق بدونه لیلیت چطور شکل گرفته، توی چه متونی اومده و از کجا سر درآورده، این کتاب یکی از منابع قابل اعتماده. بخش دوم کتاب مسیر متفاوتی رو دنبال میکنه؛ هورویتس اینجا سراغ تحلیل رؤیاهای یه بیمار مرد میره تا ردپای لیلیت رو توی ناخودآگاه فردی پیگیری کنه. این قسمت بیشتر وارد فضاهای روانکاوی، نمادها و تفسیرهای درونی میشه. ممکنه برای بعضیها این بخش کندتر یا سنگینتر به نظر برسه، چون بهجای بررسیهای متنوع، فقط به یه مورد خاص میپردازه. ضمناً تمرکز زیادی روی روان مردانه داره، در حالی که انتظار میره که چنین کهنالگویی، دستکم به همون اندازه، توی روان زنان هم بررسی بشه. اشارههایی به این موضوع هست، اما نویسنده سریع ازش رد میشه. با این حال، این بخش هم نکات قابل توجهی داره، بهخصوص اونجایی که رؤیاها بهعنوان پلی بین ناخودآگاه و اسطوره وارد ماجرا میشن. روایت اون رؤیای خاص واقعاً تأثیرگذاره و کمک میکنه مخاطب بفهمه که اسطورهها فقط مربوط به گذشته نیستن، بلکه هنوز هم توی ذهن و روان ما زندگی میکنن.