یکی از کم خوانده شده ترین و ناشناخته ترین رمان های زبان فارسیه که به گفتۀ نویسنده در سال 1333 در پاریس نگارشش رو به پایان میرسونه ولی در ایران هرگز چاپ نمیشه. همون سالها - به تصریح یکی از دوستان و به نقل از یه گفتگو- نسخۀ چاپ نشده رو برای صادق چوبک میخونه و بعدها این اتهام رو به چوبک میزنه که در نگارش «سنگ صبور» وامدار این کتاب بوده (و خب شباهت ها انکارناپذیره و اگه واقعاً سال 33 نوشته و برای چوبک خونده شده باشه، فکر میکنم یکی از مهمترین پدربزرگهای رمان «سنگ صبور» باشه). بعد متن رو در فرانسه و در سال 1982 چاپ میکنه؛ احتمالاً هم به زبان فارسی و هم به زبان فرانسه.
رمان ساختاری بسیار شبیه نمایشنامه داره: اول نوعی توصیف صحنه داریم و بعد وارد چهار تک گویی گاهی کمی هذیانی میشیم از چهار شخصیت. متن علائم سجاوندی نداره که به تصریح نویسنده در مقدمه، به عمد چنین بوده و این کار رو برای بازتاب دادن جریان طبیعی فکر افراد انجام داده، شبیه کار جویس. و اگر کمی سختی اولهاش رو بپذیری، چشم و ذهن عادت میکنه و بسیار رمان تندخوانی خواهد بود. من از صبح تا عصر یک روز خوندمش.
چهار ستاره دادم نه به این معنا که به عنوان یک خواننده در سال 1403 این کتاب در فکرم چهارستاره داره، بلکه بیشتر به احترام اینکه کتاب در زمان خودش اقبال نداشته اما اگر داشت میتونست جلوتر از سنگ صبور چوبک قرار بگیره. (که البته خودش معتقده چوبک فرم سنگ صبور رو از روی دست فرزانه نوشته. اولا که خدا داند، ثانیا اهمیتی هم نداره.) میشه گفت کتاب رو افراد کمی خوندن. خیلی سال بعد از نوشتنش در فرانسه در تیراژ محدود چاپ میشه. در ایرانم که چاپ نشده و همینم که هست غیر قانونیه. امیدوارم در آینده بیشتر خونده بشه. کمی فضای تئاتری داره کتاب. شرح صحنه داره و 4 تکگویی. یا بهتر بگم حدیث نفس. نویسنده وارد فکر 4 نفر از اعضای خانوادهای شده و نوشته. به شیوهای نزدیک به سیال ذهن. خیلیجاها علامتهای نگراشی هم خذف شدن. به پیشنهاد خود نویسنده در مقدمه بهتره کتاب رو یهنفس خوند که راحتتر باشه. شخضیتها ممد، پدر خانواده، مریم، مادر خانواده، دخی و رضی، فرزندان خانوادهان. رضی آخرین شخصیت و قهرمان داستانه. داستان در یک شب سرد زمستان از دریچهی ذهن این افراد روایت میشه. شبی که مریم قراره زایمان کنه (که اسم کتاب هم اشاره به همینه). مسائلی مثل فقر، خرافات، مبارزه و ... در کتاب پررنگن. در بخش رضی با دو شخصیت دیگه هم آشنا میشیم. هادی و عماد. نمود بیرونی و واقعیشون مرتضی کیوان و صادق هدایته. بیشتر از این اگر توضیح بدم داستان لوث میشه. به نظرم ارزش خوندن داره و ای کاش که بیشتر خونده بشه تا جایگاه واقعی خودش رو در ادبیات ایران پیدا کنه. موکدا به عنوان کتابی که در سالهای 1329 تا 1334 نوشته شده.