"فاصله بین ما"
چند ماه پیش، یکی از نزدیکترین دوستام که همیشه مثل خواهر کنارم بود، یهویی از زندگیم دور شد. کسی که هر روز با هم میخندیدیم، حرف میزدیم، شیطنت و درد و دل میکردیم، حالا منو نمیخواست و ازم فرار میکرد. پیامهامو با تأخیر جواب میداد، توی جمعها نمیومد، و وقتی هم که میدیدمش، نگاهش بنظرم خالی بود.
تا اینکه یه روز اومد خونم. حرف زیادی نمیزد، ولی چیزی تو نگاهش بود که دلمو آشوب میکرد. سکوتش پر از حرفای نگفته بود. حس میکردم یه چیزی اذیتش میکنه، ولی نمیدونستم چطور بهش نزدیک بشم و ازش بپرسم.
چند شب بعد، یه پیام برام فرستاد: «یه چیزی باید بگم، ولی نمیدونم چطور. میترسم تو هم قضاوتم کنی.» تو همون لحظه فهمیدم مسئله ساده نیست. شاید داشت سنگینترین راز زندگیشو با من شریک میشد. بهش گفتم: «هرچی که باشه، من اینجام. هروقت آمادهای بگو.»
و بعد خودش اومد و گفت آمادهست. صداش میلرزید، دستاش یخ بود. گفت که چند روز پیش قربانی آزار جنسی شده و از اون روز دیگه خودش رو نمیشناسه. وقتی داشت حرف میزد اشک میریخت و هر کلمهش انگار زخمی بود که تازه باز میشد.
اولش شوکه شدم. میخواستم چیزی بگم، هر چیزی که شاید کمکش کنه. میخواستم بگم که مقصر نیست، یا بگم چقدر براش ناراحتم، یا حتی راهحلی پیدا کنیم. خیلی عصبانی بودم که نمیتونم کاری کنم و احساس بیچارگی میکردم. و بعد همون لحظه چیزی تو ذهنم جرقه زد. فکر کردم اگه خودم جای اون بودم به چی نیاز داشتم؟ خودمو جاش گذاشتم و موقعیت اونو تصور کردم و بعد فهمیدم اون الان نیاز به نصیحت نداره، نیازش به سکوت من و به حضور منه. اون احتیاج داره باهاش همدلی بشه و من واقعا درک کنم چی میکشه.
این چیزی بود که چند روز پیش وقتی کتاب «فاصلهها» رو خوندم، برام روشنتر شد. مایبام میگه که همدلی یه فرآیند علمی و انسانی پیچیدهست. برخلاف چیزی که ممکنه فکر کنیم، همدلی این نیست که احساسات خودتو به کسی تحمیل کنی یا بخوای دنیای اون رو با دنیای خودت یکی کنی. همدلی یعنی اینکه فاصلهای سالم و امن بین خودت و دیگری ایجاد کنی؛ جایی که تو میتونی اون رو درک کنی، بدون اینکه بار احساسات یا قضاوت خودتو بهش تحمیل کنی.
اون شب، من دقیقاً همین کارو کردم. فقط گوش دادم. حرفاشو قطع نکردم، نگفتم «باید قوی باشی» یا «نگران نباش، درست میشه». فقط بهش اجازه دادم هر چی تو دلش هست، بریزه بیرون. این سکوت، این گوش دادن، خودش تبدیل شد به بزرگترین تسلایی که میتونستم بهش بدم.
مایبام تو کتابش میگه همدلی یه جور مهارته، نه صرفاً یه حس. و من فکر میکنم منظورش اینه که بتونی فاصلهای ایجاد کنی که توش نه از کسی جدا باشی، نه توش حل بشی. این فاصله همون جاییه که ارتباط واقعی شکل میگیره. برای دوستم، من نه راهحل بودم، نه قاضی، نه حتی کسی که بخواد دردش رو از بین ببره. من فقط فضایی شدم که توش میتونست خودش رو با همه زخمها و دردهاش ببینه و حس کنه تنها نیست.
اون شب وقتی گفت: «بعد مدتها اولین باره که حس میکنم یکی منو واقعاً میفهمه»، یه چیزی تو قلبم روشن شد. فهمیدم که همدلی یعنی همین: فهمیدن بدون قضاوت، دیدن بدون تحمیل. همدلی یعنی کنار کسی بودن، بدون اینکه بخوای دنیای اون رو تغییر بدی.
«فاصلهها» بهم یاد داد که همدلی قدرتی فراتر از احساسات داره. یه فرآیند علمی و انسانی عمیقه که توش، با حفظ مرزها، میتونی با یکی دیگه به شکل واقعی ارتباط برقرار کنی. و حالا، هر بار که دوستم و لبخندشو میبینم، میدونم که اون لحظههای سکوت، اون لحظههای گوش دادن واقعی، چقدر برای هردومون معنا داشته.
......
کتاب «فاصلهها» نوشته هایدی مایبام، سفری به دل پیچیدگیهای همدلی است؛ مفهومی که در ادبیات، فلسفه، و روانشناسی گاه بهعنوان یک ارزش اخلاقی مطرح و ستوده میشود. اما این کتاب نه تنها ستایشی ساده از همدلی نیست، بلکه تحلیلی عمیق و چندوجهی از این پدیده ارائه میدهد که خواننده را به تفکر عمیق درباره معنا، کارکرد و پیامدهای آن دعوت میکند.
مایبام در این اثر، مفاهیم رایج مرتبط با همدلی مانند فرافکنی، دلسوزی، و ترحم را بررسی میکند و با تمایز دقیق میان آنها، تصویری متفاوت از همدلی ترسیم میکند؛ تصویری که بهجای اتکا بر احساسات، بر پایه شناخت و فاصلهگذاری آگاهانه استوار شده است. این رویکرد، همدلی را از دامهای سنتی مانند احساساتیگری و قضاوتمحوری رها و آن را به مهارتی تحلیلی و پویا بدل میکند.
همدلی: فضیلت یا مهارت؟
مایبام در سراسر کتاب با زبانی علمی و فلسفی سعی میکند تا همدلی را بازتعریف کند. او همدلی را نه بهعنوان یک فضیلت اخلاقی، بلکه بهمثابه مهارتی شناختی و اجتماعی معرفی میکند که "توانایی قرار گرفتن در موقعیت دیگری و درک دیدگاه او" را فراهم میکند. این نگاه تازه، همدلی را از دام کلیشههای عاطفی رها و آن را به یک ابزار عملی برای شناخت بهتر خود و دیگران تبدیل میسازد.
از نظر مایبام (اگر خود من بعنوان خواننده این کتاب دچار اشتباه و کژفهمی نشده باشم)، همدلی نیازمند فاصلهگذاری است؛ فاصلهای که به ما اجازه میدهد دنیای دیگری را از دیدگاه خودش تجربه کنیم، بدون آنکه دچار یکی شدن یا فروپاشی مرزهای خود با دیگری شویم. این دیدگاه، همدلی را به فرایندی پویا و هدفمند تبدیل میکند که در آن شنیدن، مشاهده و تحلیل، جایگزین واکنشهای صرفآ غریزی میشود.
فرافکنی: دشمن پنهان همدلی
یکی از مفاهیمی که مایبام با دقت به تعریف و تحلیل آن میپردازد، فرافکنی است. فرافکنی زمانی رخ میدهد که فرد احساسات، افکار یا نیازهای درونی خود را به دیگری نسبت دهد. در این حالت، بهجای آنکه دیگری را از منظر خودش ببینیم، او را بر اساس پیشفرضها و ناخودآگاه خودمان تفسیر میکنیم.
مایبام نشان میدهد که چگونه فرافکنی میتواند به مانعی جدی برای همدلی تبدیل شود. در حالی که همدلی نیازمند تعلیق قضاوتها و تلاش برای فهم بیطرفانه است، فرافکنی این تعلیق را نابود میکند و فرد را به دام سوگیریها و تعصب میاندازد. این تحلیل به مفهوم همدلی بعد انتقادی میبخشد و آن را از سادهانگاری و تقليلهای معمول دور میکند.
دلسوزی: احساسات بیدرک
مایبام دلسوزی را از همدلی متمایز و آن را بهعنوان حالتی تعریف میکند که در آن فرد نسبت به رنج دیگری احساس نگرانی میکند، اما این نگرانی ممکن است بدون درک واقعی شرایط او باشد. دلسوزی، برخلاف همدلی، بیشتر به فرد دلسوز مربوط است تا به کسی که رنج میبرد.
این تمایز، مایبام را به این نتیجه میرساند که دلسوزی میتواند نوعی خودمحوری نهفته داشته باشد، چرا که در آن فرد بهجای تمرکز بر دیگری، بیشتر بر احساسات خود متمرکز است. این نقد، دلسوزی را از جایگاه معمول آن بهعنوان یک فضیلت اخلاقی پایین میآورد و آن را در تضاد با هدف اصلی همدلی قرار میدهد.
ترحم: فاصلهای از سر قدرت
به گفته مایبام، ترحم وقتی شکل میگیرد که فرد از موضع برتر به دیگری نگاه و نسبت به او احساس شفقت یا تأسف کند. این حالت، برخلاف همدلی که بر مبنای برابری و احترام متقابل استوار است، به ایجاد فاصله میان افراد دامن میزند و رابطهای نابرابر ایجاد میکند.
مایبام با انتقاد از ترحم، نشان میدهد که چگونه این احساس میتواند به تحقیر یا شرمساری دیگری منجر شود و به جای کمک به او، آسیب بیشتری وارد کند. این تحلیل، خواننده را به بازاندیشی دربارهی ماهیت روابط انسانی و اهمیت برابری در تعاملات بینفردی دعوت میکند.
هنر فاصلهگذاری: راز همدلی حقیقی
یکی از دستاوردهای بزرگ کتاب بعقیده من، تأکید مایبام بر مفهوم فاصلهگذاری در همدلی است. او معتقد است که فاصله، نهتنها مانعی برای همدلی نیست، بلکه شرط اصلی آن میباشد. این فاصله به ما اجازه میدهد که دیگری را همانگونه که هست، ببینیم و درک کنیم، بدون آنکه تجربههای او را با تجربههای خودمان مخلوط کنیم.
مایبام این فاصله را بهعنوان فضایی برای تأمل، شناخت و گفتوگو توصیف میکند. در این فضا، فرد میتواند به دور از تعصب، سوگیری و پیشفرض، جهان فرد دیگر را کاوش کند و به درکی عمیقتری از او دست یابد. این دیدگاه، همدلی را به ابزاری برای رشد شخصی و اجتماعی تبدیل میکند و آن را از محدودیتهای احساساتی و قضاوتمحوری فراتر میبرد.
.....
کلمات در خدمت قدرت اندیشه:
کتاب «فاصلهها» با زبانی علمی و در عین حال با لحن ادبی جذاب و گیرایی نوشته شده است. مایبام از مثالهای ملموس و گاه داستانی استفاده میکند تا مفاهیم پیچیده فلسفی و روانشناختی را برای مخاطب قابلفهمتر سازد. با این حال، سبک نوشتار او گاهی چنان متراکم و دقیق است که ممکن است برای خوانندهای که با مباحث نظری فلسفه آشنایی کمتری دارد (مثل خود من)، چالشبرانگیز باشد.
مایبام ساختار کتاب را بهشکلی طراحی کرده که هر فصل بر پایه فصل قبل بنا شده و خواننده را گامبهگام به درک عمیقتر مفاهیم راهنمایی میکند. این رویکرد، به کتاب انسجام و پیوستگی میبخشد و آن را به اثری یکپارچه و با تأثیرگذاری حداکثری تبدیل میکند.
یکی از نقاط قوت کتاب، کاربردی بودن آن است. مایبام همدلی را نهتنها بهعنوان یک مفهوم فلسفی، بلکه بهعنوان ابزاری عملی برای بهبود روابط انسانی و مدیریت روابط معرفی میکند. این کتاب میتواند راهنمایی ارزشمند برای قضات، مشاوران، روانشناسان، مدیران و حتی افراد عادی باشد که به دنبال درک بهتر از خود و دیگران هستند. مایبام در پایان این پرسش را مطرح میکند که: آیا میتوانیم با حفظ فاصله، به دیگری نزدیک شویم؟ پاسخ او در سراسر کتاب روشن است زیرا این فاصله، شرط نزدیکی درست و حقیقی است.
کلام آخر اینکه «فاصلهها» اثری است که همدلی را از کلیشههای رایج فراتر برده و آن را به مهارتی پیچیده، تحلیلی و انسانی تبدیل میکند. مایبام با نگاهی نقادانه و سازنده، خواننده را به اندیشیدن دوباره درباره روابط انسانی و ارزشهای اخلاقی دعوت میکند. این کتاب، نهتنها اثری علمی بهشمار میرود، بلکه یک منبع الهامبخش عمیق برای کسانی است که میخواهند زندگی خود را بر پایه فهم متقابل و
احترام متقابل بنا کنند.
.......
از امیرحسین برای کشف، معرفی، پیشنهاد جذاب همخوانی و همخوانی این کتاب فوق العاده مهم و مفید تشکر میکنم. واقعا همخوانی با کسی که از خودت بیشتر بلده و بخصوص پیچیدگیهای مبحث رو خوب میشناسه و میتونه بهت یاد بده،بزرگترین نعمت و لذته . خیلی ازش یادگرفتم و خلاصه دمش گرممممم♡♡♡