گفتگوهایی که شاید دغدغهی مشترکشون مرثیههای بیپایان باشه برای بریدنها و فراموش شدنهای سنت. بریدنهایی که هویت رو زایل کرده و هیچ بدیلی به جا نگذاشته. ناصر فکوهی با محافظهکاری یه انسانشناس دانشگاهی سراغ استخونخوردکردهها رفته تا به جواب این سوالش برسه که چرا سنتهای خوب فراموش شده و جاش رو به باریبههرجهت بودنهای امروز داده توی عرصهی شهری... یکی از مصاحبهها رو بسیار دوست داشتم. مصاحبهای که موضوعش چند سالی هست گاهی ذهنم رو مشغول میکنه. اینکه فاصلهی دانشگاه با جامعه چقدر باید باشه؟ اینکه آیا آکادمیسین باید نقش مصلح اجتماعی رو هم ایفا کنه یا صرفا سرش گرم پژوهشهای تخصصیش باشه؟ روشنفکر کجای معادله قرار میگیره و کارش چیه؟
یه کتاب متوسط اما خوب برای شروع یا یادآوری دغدغههای اجتماعیای که این روزها شاید کمی لوث شده
...