به نظرم یکی از بدترین داستان کودکهایی بود که خوندم! چرا؟ داستان طولانی بیمحتوا تخیل بدون تفکر! مساوی نشون دادن زن و مرد مصنوعی جمع کردن یسری آدم بیدلیل پایانبندی غیر منسجم و یهویی
از بچهها هم پرسیدم اونها هم خوششون نیومده بود. خداروشکر که دیگه خیلی از بچهها نمیشناسن و نمیخونن ولی یادمه یه زمانی اسمش خیلی سر زبونها بود. و این بد بوده :)
روی جلد نوشته شده رمان نوجوان اما به نظرم برای نوجوان خسته کننده باشه.. درست نمیدونم.. شاید رمان کودک مناسب تر باشه.
برای من خیلی خسته کننده بود.. یه جورایی با زور خوندمش..
تنها نکته ای که برام جالب بود همون نقش کنشگری بود که به بچه ها داده شده. بابابزرگ مسئولیت سبیلش رو میذاره به عهده ی نوه اش. نوه میشه رئیس هئیت مدیره سبیل بابابزرگ و همه ی همکلاسی ها و دختر عمه و خانم باغبان که معلمشون هست و خاله شهرزاد که مجری برنامه کودکانه..
به جز این هیچ اتفاق خاص دیگه ای نمیوفته.. فصل آخر یه دفعه سر و کله ی مامان بابای پسرک پیدا میشه.. درست معلوم نیست که کجا بودن.. من که نفهمیدم.. شاید اسیر جنگی بودن.. زندان بودن.. من که اولها فکر میکردم مامان باباش فوت شدن.. والا سر در نیاوردم..
خیییییییلی طولانی بود نمیدونم بچه ها حوصله شون میکشه بخونن. بعد چرا پدر و مادر بچه هه که آدم فکر میکرد (نه مطمئن بود که مردن) یهویی پیداشون شد . برای بچه ها نمیشه داستانی نوشت که توش یه همچین سوال بزرگی وجود داشته باشه: پدر و مادر بچه کجا بودن؟ ما که جوان هستیم حدس میزنیم که زندان بودن ولی بچه ها نمیتونن این فکر رو بکنن
سیدآبادی در داستان بابابزرگ سبیل موکتی، برای توجیه زندگی دایمی کودک با پدربزرگ، مادربزرگش، آنها را در سفری ناخواسته ، بدون دسترسی به ابزارهای ارتباطی و ناتوان در تصمیم گیری برای بازگشت تعریف میکند. او با ظرافت قصه کودکی با والدین زندانی را بیان می کند و به چند نکته مهم اشاره میکند: خانواده کودک قهرمان داستان، برای محافظت عاطفی-روانی و همچنین محافظت امنیتی از او، از گفتن حقیقت به او خودداری میکنند و دروغ مرسوم «سفر» را پیش میکشند. در دنیای واقعی و بر اساس مشاهدات و پژوهشها، گاه این دروغ برای دوری جستن از انگ خوردن اجتماعی گفته میشود نکته مهم این است که کودک از بخشی از حقیقت آگاه است و سوالهای مهم او درباره چرایی غیبت والدینش، مدت زمان غیبت و علت نیامدنشان، از همین دروغ آغاز میشود. کودک در سنین مختلف، درکی نسبی از سفر، اختیاری بودن آن، امکان ایجاد ارتباطات صوتی و تصویری در هنگام سفر و بازگشت قابل پیش بینی دارد. تمام این اجزا در سفر دروغینی که خانواده کودک فرد زندانی پیش روی کودک قرار میدهند، غایب اند. در انشایی که کودک قهرمان داستان در فصل «چه رویایی در سر داری» مینویسد، بخش مهمی از نگرانیها، اضطرابها و آسیبهای دوران دوری از والدینش را بازگو میکند. چنانچه اشاره شد، ندانستن حقیقت میتواند نتایج این آثار را متفاوت کند یا آثار تازهای را به بار بشاند. به عنوان مثال کودک فرد زندانی که از دانستن حقیقت زندان و زندانی شدن والدینش متناسب با سن خود محروم بوده، در توجیه مقصر نبودن خودش در غیبت طولانی و بدون برنامه ریزی والدینش ناتوانتر است. گرچه نکاتی که در این کتاب مطرح میشود، مانند فعالیت جمعی، برابری جنسیتی و رابطه سالم بزرگتر ها و کودکان، ارجحیت دارد به زندانی شدن والدین و آثار آن بر کودکان، اما اگر از این زاویه کتاب بابابزرگ سبیل موکتی را ارزیابی کنیم، دروغ گفتن درباره سرنوشت والدین و به دنبال آن تلاش طرفین از پنهان کردن عواطف و احساساتشان، از بارزترین نکات مورد اشاره این کتاب است. اما نقد مهمی که میتوان به کتاب وارد دانست، پایان بندی دور از واقعیت و لطیف آن است. بعید میدانم پایان خوش، آنهم به شکلی که سیدآبادی در این کتاب ترسیم کرده، برای کودکان با هر سنی توصیه شود. به خصوص وقتی موضوع مهم کودکان زندانیان به میان میآید، رسیدن کودک به آرزویش و دیدن والدینش در مهمترین روز زندگیش تا آن لحظه، بر خلاف واقعیتی است که به شکلی خشن و دور از نیازها و احاساسات او عمل کرده است. طبیعتا قلم توانا و فکر پویای سیدآبادی میتواند راهکاری بیابد برای درآمیختن وارد شدن نسبی به دنیای واقعی و در نظر گرفتن خواننده کودک و نیازهایش. در پایان اینکه کتاب بابابزرگ سبیل موکتی گرچه برای کودکان نوشته شده، اما جذابیت خوانده شدن توسط بزرگسالان را نیز دارد