What do you think?


وغ وغ ساهاب
Sadeq Hedayat (1903-1951) was one of the 20th Century's greatest writers. Born in Iran and educated in France, his works are profoundly influenced by the sense of alienation and self-destruction which pervaded post-WWI European literature. Hedayat was also known as a gifted intellectual and essayist in his native country. This collection of short stories reflect the many aspects of this brilliant writer. The title story, "Mister Bow-Wow," is an excellent satire of certain Iranian social norms.
183 pages, Paperback
First published January 1, 1933
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 83 reviews
July 7, 2016
دوستانِ گرانقدر، این کتاب از 34 داستانِ کوتاه و طنزگونه تشکیل شده است که زنده یاد <صادق هدایت> بیشترِ آنها را به صورتِ شعرهایِ جالب و تا حدودی با مزه، نوشته است و خودش در موردِ این کتاب، بسیار جالب اظهار نظر میکند و مینویسد: این کتابِ مستطابِ <وغ وغ ساهاب> که در حقیقت مشتی از خروار و یکی از هزاران هزار آثارِ برجسته و دنیا پسنده ماست، قلم انداز به طبع رساندیم و راستی راستی نمیتوان پا رویِ حق و انصاف گذاشت و خودمان هم با جرأت میگوییم که خوب از عهده برآمده و دادِ سخنوری داده ایم... و در ربعِ مسکون اگر تمامِ آن علما و فضلایی که در چند سطرِ پیش رویِ دست و پایِ ما افتادند، با آنهایی که به مناسبتِ غیبت (گویا منظور مهدیِ موهوم است) در آن هنگام از این موهبتِ عظما (بزرگ) محروم ماندند، جمع شوند و دست به یکی کنند، امکانِ عقلی ندارد که بتوانند چنین کتابی بنویسند
گر تو خوانی ایدون وغ وغ ساهاب
دیگر احتیاجت نبود به هیچ کتاب
این عصارهٔ علومِ معقول و منقول است
هر کس بگوید "نیست" نفهم و فضول است
مر آنرا نیامده است و نخواهد آمد نظیر
غومپانی ضمانت میکند، که شما از خواندنش نشوید سیر
---------------------------------------------
امیدوارم از خواندنِ این کتاب لذت ببرید
یادِ "صادق هدایت" همیشه گرامی باد
<پیروز باشید و ایرانی>
گر تو خوانی ایدون وغ وغ ساهاب
دیگر احتیاجت نبود به هیچ کتاب
این عصارهٔ علومِ معقول و منقول است
هر کس بگوید "نیست" نفهم و فضول است
مر آنرا نیامده است و نخواهد آمد نظیر
غومپانی ضمانت میکند، که شما از خواندنش نشوید سیر
---------------------------------------------
امیدوارم از خواندنِ این کتاب لذت ببرید
یادِ "صادق هدایت" همیشه گرامی باد
<پیروز باشید و ایرانی>
March 4, 2021
وغوغ ساهاب، نام کتابیست به قلمِ «صادق هدایت» و «مسعود فرزاد»، در این کتاب ۳۴قضیه(روایت) به اضافهی یک «تقدیم نومچه» به شکلِ طنز به نامهای (کینگ کونگ، خارک، تیارت، انتقامِ آرتیست، خیابان لختی، طبع شعر، مرثیه شاعر، چگونه یزعل متولد شد، دوغلو، جایزه نوبل، جایزه نومچه، آقای ماتمپور، گنج، فرویدیسم، موی دماغ، شخص لادین و عاقبت اوی، چهل دخترون، تق ریز نومچه، برنده لاتار، داستان باستانی یا رومان تاریخی، خواب راحت، دکتر ورونف، آقابالا و اولاده کمپانی لیمیتد، میزان تروپ، وای به حال نومچه، عشق پاک، میزانالعشق، اسم و فامیل، اختلاط نومچه، ویتامین، ساقپا، عوضکردن پیشونی، رمان علمی و کنفیکون) در قالبِ شعر و نثر روایت شده است.
هر کدام از این قضایا داستان جداگانهای را روایت میکند و داستانها ارتباطی بهم ندارند، ضمنا اینکه کدامیک به قلمِ «صادق هدایت» است و کدامیک به قلمِ «مسعود فرزاد» برای بندهی حقیر واضح و مبرهن نیست اما با مطالعهی ریویوی جناب آقای «احمد شربیانی» به نقل از ایشان مینویسم که ۱۲ تا از قضایا را نویسندهها مشترکا و ۱۱ داستان را هر کدام به تنهایی نوشتهاند.
وجه مشترکِ تمام قضایا این است که هر دو نویسنده عمدا در نوشتارِ لغات در داستان و حتی در نامِ قضایا از غلطهای املایی بسیار زیادی استفاده کردهاند، مثلا نوشتهاند: تیارت(تئاتر)، خوروس(خروس)، دوغلو(دوقلو)، غایم(قایم)، قومپانی(کمپانی)،فوروش(فروش)، فیلوزوف(فیلسوف)، اسفاهون(اصفهان)، فرنگسون(فرنگستان)، تغس(تخص)، واز(باز)، قحتی(قحطی)، غلط(غلت)، غدغن(قدغن)، تلیفان(تلفن)، تیلغلاف(تلگراف) و ... .
پرداختن به نقد در قالب طنز یکی از کارهایی بود که در این قضایا انجام شد مثلا در قضیهی «مرثیه شاعر» چند بیت زیر را که بخوبی نقدی بر نحوهی برخوردِ ما با اطرافیان است به شکلِ نقدی شیرین در قالبِ طنز میخوانیم:
« تا زندهها بدانند که ما قدر دانیم٬ قدرِ اسیرانِ خاک را ما خوب میدانیم.
اگر زنده بود٬ فحشش میدادیم٬ تو مجامعِ خودمان راهش نمیدادیم.
اما چون تصمیم داریم ترقی بکنیم٬ اینست که از مردنش اظهار تاسف میکنیم.»
و یا در قضیهی «ویتامین» که با توجه به آنکه از گیاهخوار بودنِ صادق هدایت مطلعیم پس میتوانیم تشخیص دهیم که حداقل این یکی از آن ۱۱ قضیهایست که او به تنهایی نگارش نموده البته شاید اینطور باشد٬ اوج خلاقیت را میبینیم که نویسنده در قالب طنز هم به فواید گیاهخواری پرداخته و هم به نقد و تمسخر حضرات.
در کل از نظر من کتابی بود که اوقات فراغتِ من را به نیکی پر کرد و از خواندنِ هیچکدام از قضایا خسته نشدم اما از همهی آنها لذت هم نبردم که البته کاملا طبیعی است وقتی این تعداد داستان در یک کتاب جمعآوری میگردد، اگر امکانش میسر بود که میدانستم کدامیک از قضایا را صادق هدایت به تنهایی نوشته بدون شک بهتر میتوانستم نظر دهم اما با خواندنِ این مجموعه در اینکه صادق هدایت استعدادِ طنزنویسی داشته مطمئن شدم اما یک مورد مهم این است که داشتنِ استعداد به تنهایی کافی نیست اگر آن را شکوفا نکنیم، برای همین شاید اگر زنده میماند میتوانست به استعدادِ خود پر و بال دهد و همهی ما را شگفت زده کند.
نقلِ قولی میکنم از «هاروکی موراکامی» نویسندهی مشهور و دوست داشتنیِ ژاپنی که در کتابِ «وقتی از دویدن صحبت میکنم در چه موردی صحبت میکنم» فرمودهاند: «استعداد مهمترین چیزی است که یک نفر برای نویسنده شدن لازم دارد اما به تنهایی کافی نیست چون ممکن است شخصی استعدادِ نابی در سبکی از نویسندگی داشته باشد اما نتواند آنطور که باید به شکلِ صحیحی از استعدادِ خود بهره ببرد». به همین منظور من صادق هدایت را نویسندهی بزرگی میدانم و او در حال حاضر یکی از پنج نویسندهی مورد علاقهام است اما در مورد طنزنویسی نظرم این است که او خام و بیتجربه بود اما تکرار میکنم استعدادِ لازم برای شکوفاییِ آن را داشت حتی اگر پس از شکوفا کردنش به کیفیتِ سبکِ اصلیِ او نمیرسید.
همانند روالِ گذشته، بندهی حقیر به کتابهایی که مجموعهای هستند از داستانهای کوتاه به هر کدام از قضایای این کتاب نمرهی جداگانهای دادهام به شرح:
کینگ کونگ ۳ستاره، خارکن ۴ستاره، تیارت ۲ستاره،
انتقامِ آرتیست ۲ستاره، خیابانِ لختی ۲ستاره، طبع شعر ۳ستاره، مرثیه شاعر ۴ستاره، چگونه یزعل متمول شد ۴ستاره، دوغلو ۳ستاره، جایزه نوبل ۵ستاره، جایزه نومچه ۲ستاره، آقای ماتمپور ۴ستاره، گنج ۴ستاره، فرویدیسم ۴ستاره، موی دماغ ۴ستاره، شخص لادین و عاقبت اوی ۲ستاره، چهل دخترون ۳ستاره، تق ریز نومچه ۱ستاره، برنده لاتار ۴ستاره، داستان باستانی یا رومان تاریخی ۲ستاره، خواب راحت ۲ستاره، دکتر ورونف ۴ستاره، آقابالا و اولاده کمپانی لیمیتد ۴ستاره، میزان تروپ ۲ستاره، وای به حال نومچه ۲ستاره، عشق پاک ۲ستاره٬ میزانالعشق(مبحث علمی) ۳ستاره٬ اسم و فامیل ۱ستاره٬ اختلاط نومچه ۳ستاره، ویتامین ۵ستاره، ساقپا ۳ستاره، عوض کردن پیشونی ۳ستاره، رمان علمی ۲ستاره، کنفیکون ۳ستاره، که کلا ۹۹ ستاره برای ۳۴ قضیه است، پس میانگین ۲.۹۱ گردش کنیم ۳ستاره بدست میآید که آنرا برای این کتاب درج میکنم.
هر کدام از این قضایا داستان جداگانهای را روایت میکند و داستانها ارتباطی بهم ندارند، ضمنا اینکه کدامیک به قلمِ «صادق هدایت» است و کدامیک به قلمِ «مسعود فرزاد» برای بندهی حقیر واضح و مبرهن نیست اما با مطالعهی ریویوی جناب آقای «احمد شربیانی» به نقل از ایشان مینویسم که ۱۲ تا از قضایا را نویسندهها مشترکا و ۱۱ داستان را هر کدام به تنهایی نوشتهاند.
وجه مشترکِ تمام قضایا این است که هر دو نویسنده عمدا در نوشتارِ لغات در داستان و حتی در نامِ قضایا از غلطهای املایی بسیار زیادی استفاده کردهاند، مثلا نوشتهاند: تیارت(تئاتر)، خوروس(خروس)، دوغلو(دوقلو)، غایم(قایم)، قومپانی(کمپانی)،فوروش(فروش)، فیلوزوف(فیلسوف)، اسفاهون(اصفهان)، فرنگسون(فرنگستان)، تغس(تخص)، واز(باز)، قحتی(قحطی)، غلط(غلت)، غدغن(قدغن)، تلیفان(تلفن)، تیلغلاف(تلگراف) و ... .
پرداختن به نقد در قالب طنز یکی از کارهایی بود که در این قضایا انجام شد مثلا در قضیهی «مرثیه شاعر» چند بیت زیر را که بخوبی نقدی بر نحوهی برخوردِ ما با اطرافیان است به شکلِ نقدی شیرین در قالبِ طنز میخوانیم:
« تا زندهها بدانند که ما قدر دانیم٬ قدرِ اسیرانِ خاک را ما خوب میدانیم.
اگر زنده بود٬ فحشش میدادیم٬ تو مجامعِ خودمان راهش نمیدادیم.
اما چون تصمیم داریم ترقی بکنیم٬ اینست که از مردنش اظهار تاسف میکنیم.»
و یا در قضیهی «ویتامین» که با توجه به آنکه از گیاهخوار بودنِ صادق هدایت مطلعیم پس میتوانیم تشخیص دهیم که حداقل این یکی از آن ۱۱ قضیهایست که او به تنهایی نگارش نموده البته شاید اینطور باشد٬ اوج خلاقیت را میبینیم که نویسنده در قالب طنز هم به فواید گیاهخواری پرداخته و هم به نقد و تمسخر حضرات.
در کل از نظر من کتابی بود که اوقات فراغتِ من را به نیکی پر کرد و از خواندنِ هیچکدام از قضایا خسته نشدم اما از همهی آنها لذت هم نبردم که البته کاملا طبیعی است وقتی این تعداد داستان در یک کتاب جمعآوری میگردد، اگر امکانش میسر بود که میدانستم کدامیک از قضایا را صادق هدایت به تنهایی نوشته بدون شک بهتر میتوانستم نظر دهم اما با خواندنِ این مجموعه در اینکه صادق هدایت استعدادِ طنزنویسی داشته مطمئن شدم اما یک مورد مهم این است که داشتنِ استعداد به تنهایی کافی نیست اگر آن را شکوفا نکنیم، برای همین شاید اگر زنده میماند میتوانست به استعدادِ خود پر و بال دهد و همهی ما را شگفت زده کند.
نقلِ قولی میکنم از «هاروکی موراکامی» نویسندهی مشهور و دوست داشتنیِ ژاپنی که در کتابِ «وقتی از دویدن صحبت میکنم در چه موردی صحبت میکنم» فرمودهاند: «استعداد مهمترین چیزی است که یک نفر برای نویسنده شدن لازم دارد اما به تنهایی کافی نیست چون ممکن است شخصی استعدادِ نابی در سبکی از نویسندگی داشته باشد اما نتواند آنطور که باید به شکلِ صحیحی از استعدادِ خود بهره ببرد». به همین منظور من صادق هدایت را نویسندهی بزرگی میدانم و او در حال حاضر یکی از پنج نویسندهی مورد علاقهام است اما در مورد طنزنویسی نظرم این است که او خام و بیتجربه بود اما تکرار میکنم استعدادِ لازم برای شکوفاییِ آن را داشت حتی اگر پس از شکوفا کردنش به کیفیتِ سبکِ اصلیِ او نمیرسید.
همانند روالِ گذشته، بندهی حقیر به کتابهایی که مجموعهای هستند از داستانهای کوتاه به هر کدام از قضایای این کتاب نمرهی جداگانهای دادهام به شرح:
کینگ کونگ ۳ستاره، خارکن ۴ستاره، تیارت ۲ستاره،
انتقامِ آرتیست ۲ستاره، خیابانِ لختی ۲ستاره، طبع شعر ۳ستاره، مرثیه شاعر ۴ستاره، چگونه یزعل متمول شد ۴ستاره، دوغلو ۳ستاره، جایزه نوبل ۵ستاره، جایزه نومچه ۲ستاره، آقای ماتمپور ۴ستاره، گنج ۴ستاره، فرویدیسم ۴ستاره، موی دماغ ۴ستاره، شخص لادین و عاقبت اوی ۲ستاره، چهل دخترون ۳ستاره، تق ریز نومچه ۱ستاره، برنده لاتار ۴ستاره، داستان باستانی یا رومان تاریخی ۲ستاره، خواب راحت ۲ستاره، دکتر ورونف ۴ستاره، آقابالا و اولاده کمپانی لیمیتد ۴ستاره، میزان تروپ ۲ستاره، وای به حال نومچه ۲ستاره، عشق پاک ۲ستاره٬ میزانالعشق(مبحث علمی) ۳ستاره٬ اسم و فامیل ۱ستاره٬ اختلاط نومچه ۳ستاره، ویتامین ۵ستاره، ساقپا ۳ستاره، عوض کردن پیشونی ۳ستاره، رمان علمی ۲ستاره، کنفیکون ۳ستاره، که کلا ۹۹ ستاره برای ۳۴ قضیه است، پس میانگین ۲.۹۱ گردش کنیم ۳ستاره بدست میآید که آنرا برای این کتاب درج میکنم.
July 9, 2026
اول کمی جاخوردم! این جفنگیات چیست؟ چرا هدایت، آن بوف کور زنده به گور شده، باید این هزلیات را به کاغذ بیاورد و در مدح و ستایش کینگکونگ شعر بسراید؟
بعد یاد خودم افتادم و به این فکر کردم که آدم گاهی نیاز دارد همه افکارش را بر کاغذ بیاورد وگرنه ذهنش میسوزد؛ از این همه نشخوار فکری!
از صبح تا ظهر
از ظهر تا عصر
از عصر تا شب
از شب تا بامداد
از بامداد تا خمار
مغز داغ میکند، ورم میکند، درد میگیرد و بايد تخلیه شود... از این همه حرف! مکالمات پوچ و بیهوده!
میان منِ تنها و منِ افسرده
میان منِ خشمگین و منِ زخم خورده
میان منِ خسته و منِ از نفسافتاده
میان منِ متنفر و منِ به انتها رسیده
میان منِ مفلوکِ سقوط کرده به این حضیض تاریک با منِ تا شده زیر این سنگینی تحملناپذیر بار هستی...
این هستی سردستی
پوچِ پوچ
هیچِ در هیچ
پیچیده بر تار حسرت و پود اندوه
آمیخته به رنج بودن و عذاب روح
گم گشته در رویای رفتن و مدفون در آرزوهای دور
و یاد گرفتهام از جلّاد روزگار، این سفّاکْ آموزگار، این حیلهگر دوران، مزدور سرنوشت،
که اگر لبخندی آید، در پس آن اشکی خواهد بود
و اگر امیدی آید، در پس آن تباهی خواهد بود
و اگر نوری آید، در پس آن تاریکی خواهد بود
و این تکرار ابدی
این بیهوده تکرار ابدی
این بیهوده تکرار منزجرکننده ابدی
و این تهوع
تهوع از سکوت
از فریاد
سکوت سقوط سکوت سقوط
فریاد هبوط فریاد هبوط
و پا پا پایی که دیگر نمیدود
و دست دست دستی که دیگر نمیگیرد
و گوش گوش گوشی که دیگر نمیشنود
و چشم چشم چشمی که دیگر نمیبیند
و قلب قلب قلبی که دیگر نمیتپد
و من، در هر بامگاه و در هر شامگاه،
در پس هر فیلم، کتاب و موسیقی،
در لابهلای خواب و بیداری،
در محاصره انبوه افکار و ازدیاد حروف،
سوزشی در قلبم احساس میکنم
و اشکی بر گونه
و به این میاندیشم که هر فریادی ناشی از زخمی بر تن است،
و هر سکوتی، زخمی بر روح
"اجازه دارم گریه کنم؟"
If we make it, we can all sit back and laugh
But I fear tomorrow I’ll be crying
Yes, I fear tomorrow I’ll be crying
Yes, I fear tomorrow I’ll be crying...
صدرا خرازی
تیرِ تیرسای 1405
بعد یاد خودم افتادم و به این فکر کردم که آدم گاهی نیاز دارد همه افکارش را بر کاغذ بیاورد وگرنه ذهنش میسوزد؛ از این همه نشخوار فکری!
از صبح تا ظهر
از ظهر تا عصر
از عصر تا شب
از شب تا بامداد
از بامداد تا خمار
مغز داغ میکند، ورم میکند، درد میگیرد و بايد تخلیه شود... از این همه حرف! مکالمات پوچ و بیهوده!
میان منِ تنها و منِ افسرده
میان منِ خشمگین و منِ زخم خورده
میان منِ خسته و منِ از نفسافتاده
میان منِ متنفر و منِ به انتها رسیده
میان منِ مفلوکِ سقوط کرده به این حضیض تاریک با منِ تا شده زیر این سنگینی تحملناپذیر بار هستی...
این هستی سردستی
پوچِ پوچ
هیچِ در هیچ
پیچیده بر تار حسرت و پود اندوه
آمیخته به رنج بودن و عذاب روح
گم گشته در رویای رفتن و مدفون در آرزوهای دور
و یاد گرفتهام از جلّاد روزگار، این سفّاکْ آموزگار، این حیلهگر دوران، مزدور سرنوشت،
که اگر لبخندی آید، در پس آن اشکی خواهد بود
و اگر امیدی آید، در پس آن تباهی خواهد بود
و اگر نوری آید، در پس آن تاریکی خواهد بود
و این تکرار ابدی
این بیهوده تکرار ابدی
این بیهوده تکرار منزجرکننده ابدی
و این تهوع
تهوع از سکوت
از فریاد
سکوت سقوط سکوت سقوط
فریاد هبوط فریاد هبوط
و پا پا پایی که دیگر نمیدود
و دست دست دستی که دیگر نمیگیرد
و گوش گوش گوشی که دیگر نمیشنود
و چشم چشم چشمی که دیگر نمیبیند
و قلب قلب قلبی که دیگر نمیتپد
و من، در هر بامگاه و در هر شامگاه،
در پس هر فیلم، کتاب و موسیقی،
در لابهلای خواب و بیداری،
در محاصره انبوه افکار و ازدیاد حروف،
سوزشی در قلبم احساس میکنم
و اشکی بر گونه
و به این میاندیشم که هر فریادی ناشی از زخمی بر تن است،
و هر سکوتی، زخمی بر روح
"اجازه دارم گریه کنم؟"
If we make it, we can all sit back and laugh
But I fear tomorrow I’ll be crying
Yes, I fear tomorrow I’ll be crying
Yes, I fear tomorrow I’ll be crying...
صدرا خرازی
تیرِ تیرسای 1405
August 25, 2024
نمیدونم چطوری بگم که چقدر کتاب رو دوست داشتم. خیلی کتاب عالی بود، کتاب از قضیه های مختلف تشکیل شده که هم نثر اند هم نظم. هم شعر هم متن ادبی. انقدر بعضی از این قضیه ها تنه و کنایه دارند که خیلی خوب به صورت طنز تونسته به قول معروف آبرو مخاطب رو ببره
من عاشق اون شعر های کنایه ای شدم.
من عاشق اون شعر های کنایه ای شدم.
August 13, 2026
تازگیها خیلی رغبت به خوندن و نوشتن ندارم. وغ وغ ساهاب رو هم مدتی پیش خوندم و نوشتن ریویو رو مدام به تأخیر انداختم. نمیدونم چهمه و امیدوارم برگردم به روند عادیم.
وقتی کتاب رو تموم کردم، دلم میخواست ریویوی بانمکی درخور وغ وغ ساهاب بنویسم؛ ولی الآن جزئیات ریویوی مدنظرم خاطرم نیست. یه چیزی مینویسم که فقط نوشته باشم.
یادآوری برای بار نمیدونم چندم: من شیفتهٔ هدایتم.
اطلاعات شخصی بهدردنخور: من عاشق طنزیام که باعث شه بگم «هان؟!».
حالا شما تصور کن که کلی قضیه بذارن جلوم که ترکیبی باشن از کینگکونگ و ویتامین و ساق پا و حسنعلیجعفر و نفرین به رعایتنکنندهٔ کپیرایت باشه. معلومه که قهقهه میزنم و معلومه که بیش از پیش شیفتهٔ هدایت میشم. درسته که کلهش از رفتار آدمها و دین و خرافات خراب بود و افسردگی هم داشت، ولی مطمئنم اگر الآن زنده بود، توی اینستا برای دوستاش ویدیوی خیانت گربه و سبزیجات میفرستاد.
ممنون که خوندید.💙
۲۳ مرداد ۱۴۰۵ (قرار بود دو سه هفته پیش باشه.)
اتاق
وقتی کتاب رو تموم کردم، دلم میخواست ریویوی بانمکی درخور وغ وغ ساهاب بنویسم؛ ولی الآن جزئیات ریویوی مدنظرم خاطرم نیست. یه چیزی مینویسم که فقط نوشته باشم.
یادآوری برای بار نمیدونم چندم: من شیفتهٔ هدایتم.
اطلاعات شخصی بهدردنخور: من عاشق طنزیام که باعث شه بگم «هان؟!».
حالا شما تصور کن که کلی قضیه بذارن جلوم که ترکیبی باشن از کینگکونگ و ویتامین و ساق پا و حسنعلیجعفر و نفرین به رعایتنکنندهٔ کپیرایت باشه. معلومه که قهقهه میزنم و معلومه که بیش از پیش شیفتهٔ هدایت میشم. درسته که کلهش از رفتار آدمها و دین و خرافات خراب بود و افسردگی هم داشت، ولی مطمئنم اگر الآن زنده بود، توی اینستا برای دوستاش ویدیوی خیانت گربه و سبزیجات میفرستاد.
ممنون که خوندید.💙
۲۳ مرداد ۱۴۰۵ (قرار بود دو سه هفته پیش باشه.)
اتاق
November 14, 2022
"به جان شما که بهشت نمیارزد حتا به مفت
در آنجا یک مشت آخوند شپشو و مفتخور
که کارشان صبح تا شوم است خواب و خور
با یک دسته بیوهزنهای عبادتکار
که آدم از دیدن رویشان میشود بیزار
جمع شدهاند و اصلن عیش و نشاط
به هیچوجه پیدا نمیشود در آن بساط
بهبه از جهنم خودمان
که شاد میشود از آن روح انسان
دائمن اهل بهشت ناخوشند
بعکس اهالی جهنم که شب و روز خوشند"
در آنجا یک مشت آخوند شپشو و مفتخور
که کارشان صبح تا شوم است خواب و خور
با یک دسته بیوهزنهای عبادتکار
که آدم از دیدن رویشان میشود بیزار
جمع شدهاند و اصلن عیش و نشاط
به هیچوجه پیدا نمیشود در آن بساط
بهبه از جهنم خودمان
که شاد میشود از آن روح انسان
دائمن اهل بهشت ناخوشند
بعکس اهالی جهنم که شب و روز خوشند"
February 8, 2021
آیا صادق هدایت استعداد طنز داره؟ به وضوح بله.
آیا طنزهای صادق هدایت پختگی برخی از کارهای جدیش رو داره؟ به وضوح نه.
این میزان از درهمریختگی لحظات درخشان و لحظات تباه
رو یادم نمیاد قبلاً دیده باشم. با اینکه صادق هدایت طناز رو دوست دارم اما ترجیحم فکر کردن به کارهای جدیشه. حالا اگر کسی اصرار داشت که طنز هدایت رو بخونه به نظرم قصههای مجموعهی «ولنگاری» پیشنهاد بهتریه براش.
آیا طنزهای صادق هدایت پختگی برخی از کارهای جدیش رو داره؟ به وضوح نه.
این میزان از درهمریختگی لحظات درخشان و لحظات تباه
رو یادم نمیاد قبلاً دیده باشم. با اینکه صادق هدایت طناز رو دوست دارم اما ترجیحم فکر کردن به کارهای جدیشه. حالا اگر کسی اصرار داشت که طنز هدایت رو بخونه به نظرم قصههای مجموعهی «ولنگاری» پیشنهاد بهتریه براش.
September 27, 2015
کتاب ترکیبی از شعر و داستان است که به زبان طنز نوشته شده. داستانها و شعرها نظم و سیاق خاصی نداردو از لحاظ فرم نسبت به زمان خودش مدرن و امروزی است
معلوم نیست چه بخشهایی از کتاب را صادق هدایت نوشته و چه بخشهایی را مسعود فرزام
نتوانستم با کتاب ارتباط برقرار کنم و داستانهایش برایم جذاب نبود
معلوم نیست چه بخشهایی از کتاب را صادق هدایت نوشته و چه بخشهایی را مسعود فرزام
نتوانستم با کتاب ارتباط برقرار کنم و داستانهایش برایم جذاب نبود
Read
December 3, 2015عجیب بود. و قابل تامل. و پوچ گرایی رو میشد در ساده ترین داستان های بی سروتهش هم دید
June 7, 2018
چه زمانی میشود تو را شناخت صادق
April 15, 2019
هدايت و فرزاد، در وغ وغ ساهاب، بد نمي نويسند، اداي بدنوشتن را درمي آورند و اين ادا درآوردن، دستاورد بزرگ وغ وغ ساهاب است.
در واقع هدايت و فرزاد، در اين کتاب، خوب بلدند چطور بد بنويسند. وغ وغ ساهاب، تقليد تمسخرآميز کل ذخيره ادبي و فرهنگي قديم و جديد است.
هم تقليد تمسخرآميز تفکر و ادبيات قديم و هم تفکر و ادبيات وارداتي که هنوز خام و جا نيفتاده است.
اين کتاب، همچنين تقليد تمسخرآميز خود «کتاب» و ساز و کارهاي مرتبط با آن هم هست.
مثل «تقديم نومچه» اول کتاب، يا مصاحبه ساختگي نويسندگان با خودشان درباره وغ وغ ساهاب، تحت عنوان «قضيه اختلاط نومچه» يا دست انداختن شکل هاي قديمي قصه گويي و ارايه نقيضه اي از اين شکل ها.
مثل «قصه خارکن» که در آن، زندگي تخت و بدون اوج و فرود خانواده خارکن با لحن نقالي قصه هاي پهلواني سراسر حادثه روايت مي شود. قصه خارکن، همزمان از دو پيشينه روايي وام مي گيرد:
يکي قصه هاي تخت چخوف که هدايت از اولين مترجمان فارسي اوست و ديگري قصه هاي عاميانه که قصه خارکن با ارايه نقيضه اي چخوفي از آنها، تجربه اي خلاقانه را در طنز ادبي به نام خود ثبت مي کند.
اغراق نيست اگر بگوييم که نطفه قصه هاي طنزآميز بهرام صادقي در کتاب «سنگر و قمقمه هاي خالي» در قصه خارکن کتاب مستطاب وغ وغ ساهاب بسته شده است.
وغ وغ ساهاب، کارناوالي است عليه گفتمان و سخن مسلط. کارناوالي که به صورتي سيال و سرخوشانه لابه لاي همه مفاهيم و قالب هاي جا افتاده و تازه در حال پا گرفتن حرکت مي کند. نظم را به هم مي زند و حتي به شکل خودش هم پابند نمي ماند، چنان که گاه در ميان يک قضيه، که نوعي شعر منثور مقفا، اما بدون رعايت قواعد قديمي قافيه ساختن است، ناگهان نثري ساده و گزارشي مي آيد و يک جا هم ناگهان، قضيه، موزون و مقفا مي شود.
هدايت و فرزاد حتي به قاعده بازي خودشان هم وفادار نیستند چه رسد به قواعد ادباي سنگين اسم و رسم داري که بي محلي شان به چلنگر افراشته، هدايت را به طنزنويس زانوي غم بغل گرفته، اميدوار کرده بود.
در واقع هدايت و فرزاد، در اين کتاب، خوب بلدند چطور بد بنويسند. وغ وغ ساهاب، تقليد تمسخرآميز کل ذخيره ادبي و فرهنگي قديم و جديد است.
هم تقليد تمسخرآميز تفکر و ادبيات قديم و هم تفکر و ادبيات وارداتي که هنوز خام و جا نيفتاده است.
اين کتاب، همچنين تقليد تمسخرآميز خود «کتاب» و ساز و کارهاي مرتبط با آن هم هست.
مثل «تقديم نومچه» اول کتاب، يا مصاحبه ساختگي نويسندگان با خودشان درباره وغ وغ ساهاب، تحت عنوان «قضيه اختلاط نومچه» يا دست انداختن شکل هاي قديمي قصه گويي و ارايه نقيضه اي از اين شکل ها.
مثل «قصه خارکن» که در آن، زندگي تخت و بدون اوج و فرود خانواده خارکن با لحن نقالي قصه هاي پهلواني سراسر حادثه روايت مي شود. قصه خارکن، همزمان از دو پيشينه روايي وام مي گيرد:
يکي قصه هاي تخت چخوف که هدايت از اولين مترجمان فارسي اوست و ديگري قصه هاي عاميانه که قصه خارکن با ارايه نقيضه اي چخوفي از آنها، تجربه اي خلاقانه را در طنز ادبي به نام خود ثبت مي کند.
اغراق نيست اگر بگوييم که نطفه قصه هاي طنزآميز بهرام صادقي در کتاب «سنگر و قمقمه هاي خالي» در قصه خارکن کتاب مستطاب وغ وغ ساهاب بسته شده است.
وغ وغ ساهاب، کارناوالي است عليه گفتمان و سخن مسلط. کارناوالي که به صورتي سيال و سرخوشانه لابه لاي همه مفاهيم و قالب هاي جا افتاده و تازه در حال پا گرفتن حرکت مي کند. نظم را به هم مي زند و حتي به شکل خودش هم پابند نمي ماند، چنان که گاه در ميان يک قضيه، که نوعي شعر منثور مقفا، اما بدون رعايت قواعد قديمي قافيه ساختن است، ناگهان نثري ساده و گزارشي مي آيد و يک جا هم ناگهان، قضيه، موزون و مقفا مي شود.
هدايت و فرزاد حتي به قاعده بازي خودشان هم وفادار نیستند چه رسد به قواعد ادباي سنگين اسم و رسم داري که بي محلي شان به چلنگر افراشته، هدايت را به طنزنويس زانوي غم بغل گرفته، اميدوار کرده بود.
May 7, 2008
مجموعه داستان يا شبه داستان با زباني هزل گونه كه البته مبتني بر پايه هاي يك طنز اجتماعي است.
انديشه هاي طنزآلود هدايت در يك سبك منحصر به فرد در اين كتاب ديده مي شود كه بعدها تجربه هاي ديگري از آن در كارهايي چون آب زندگي و تا حدي توپ مرواري ديده شد.اگرچه نام مسعودفرزاد به عنوان شريك در اين نوشته ها به چشم مي خورد و خود فرزاد هم داراي انديشه اي طنزآلود چون هدايت بود ولي دليلي نيست كه فكر اصلي و شاه راه حركت كتاب را از هدايت ندانيم.زشتي دنياي اطراف و روابط معين كه از بس در كليشه قرار گرفته اند همه چيزشان پيدا و هويدا شده و نخ نما گشته به همراه يك نوع جبر فلسفي در دنياي مردمان عادي كه هدايت تا آخر عمر آن را باور كرده و بدان طعنه مي زد همه و همه كتاب را در پشت پرده طنزش به مجموعه اي سنگين قابل تامل و البته دلسرد كننده در نگاه اوب تبديل ساخته است.
بنا به ماجراي جبر فلسفي كه گفتيم شخصيت هاي داستان هيچ يك كار خارق العاده اي انجام نمي دهند.همه از يك نقطه آغاز مي كنند و در نقطه اي ديگر به پايان مي رسند.هيچ كار برجسته اي در كارنامه شان نيست و شايد خواننده اي كه آرزوي داستان خواندن داشته باشد از اين ضد داستان تعجب كند.
چون شخصيت هاي كتاب مانند خودآن ها هيچ كار مهمي انجام نمي دهند
انديشه هاي طنزآلود هدايت در يك سبك منحصر به فرد در اين كتاب ديده مي شود كه بعدها تجربه هاي ديگري از آن در كارهايي چون آب زندگي و تا حدي توپ مرواري ديده شد.اگرچه نام مسعودفرزاد به عنوان شريك در اين نوشته ها به چشم مي خورد و خود فرزاد هم داراي انديشه اي طنزآلود چون هدايت بود ولي دليلي نيست كه فكر اصلي و شاه راه حركت كتاب را از هدايت ندانيم.زشتي دنياي اطراف و روابط معين كه از بس در كليشه قرار گرفته اند همه چيزشان پيدا و هويدا شده و نخ نما گشته به همراه يك نوع جبر فلسفي در دنياي مردمان عادي كه هدايت تا آخر عمر آن را باور كرده و بدان طعنه مي زد همه و همه كتاب را در پشت پرده طنزش به مجموعه اي سنگين قابل تامل و البته دلسرد كننده در نگاه اوب تبديل ساخته است.
بنا به ماجراي جبر فلسفي كه گفتيم شخصيت هاي داستان هيچ يك كار خارق العاده اي انجام نمي دهند.همه از يك نقطه آغاز مي كنند و در نقطه اي ديگر به پايان مي رسند.هيچ كار برجسته اي در كارنامه شان نيست و شايد خواننده اي كه آرزوي داستان خواندن داشته باشد از اين ضد داستان تعجب كند.
چون شخصيت هاي كتاب مانند خودآن ها هيچ كار مهمي انجام نمي دهند
Read
April 9, 2007يك نهيليسم فوق العاده !البته بعد از آثار آلبر كامو !
July 22, 2007
فقط یک کتاب اینگونه در تاریخ ادبیات ایران نوشته شده
August 12, 2007
برای زیر 18 سال توسیه نمی شود . چون آکنده از قلتهای املایی و انشایی است و بد آموذی دارد
December 7, 2008
خوبه اگه وغ وغ هم میکنیم چنین ماهرانه و استادانه باشد
April 17, 2015
همچنان همان داستان جذب نشدنم توسط کارهای هدایت! :|
May 28, 2026
پایان خوانش: 1404.12.16
در خاموشی اینترنت شنیدم...
در خاموشی اینترنت شنیدم...
Read
September 23, 2008مجموعه قضيههاييست كه صادق هدايت با مسعود فرزاد به اشتراك چاپ كردند و جزو كتابهاي دوستداشتني هدايت است. يك قضيه از اين مجموعه چاپ نشد كه مشكل داست و بعدها در كتابي ديگر به صورت غير رسمي به همراه چند داستان ديگر هدايت به نام البعثة اليلاميه الي البلاد افرنگيه به چاپ رسيد
كتاب با اين قضيه شروع ميشود
ديشب اندر خيابون لالهزار
جمعيت زيادي ديدم چند هزار
خانم لنگ درازي شيك و قشنگ
رد شد از پهلوي من مثل فشنگ
ديدم يك جوانكي قد كوتوله
دنبال آن خانم ميدود همچون توله
بخانم هي قربان صدقه ميرود
هر كجا اين ميرود او هم ميرود
رفت خانم تو سينماي ايران
جوانك هم بدنبالش دوان
بليط خريد و رفتش بالاخونه
پسره هم دنبالش مثل ديونه
توي لژ پهلوي زنيكه نشست
زنيكه هم روش را سفت و سخت بست
چراغا خاموش شد اندر سينما
روي پرده پيدا شد بس چيزها
كتاب با اين قضيه شروع ميشود
ديشب اندر خيابون لالهزار
جمعيت زيادي ديدم چند هزار
خانم لنگ درازي شيك و قشنگ
رد شد از پهلوي من مثل فشنگ
ديدم يك جوانكي قد كوتوله
دنبال آن خانم ميدود همچون توله
بخانم هي قربان صدقه ميرود
هر كجا اين ميرود او هم ميرود
رفت خانم تو سينماي ايران
جوانك هم بدنبالش دوان
بليط خريد و رفتش بالاخونه
پسره هم دنبالش مثل ديونه
توي لژ پهلوي زنيكه نشست
زنيكه هم روش را سفت و سخت بست
چراغا خاموش شد اندر سينما
روي پرده پيدا شد بس چيزها
December 16, 2020
خیلی کم یادم میمونه از نوشته های کوتاه
نمیدونم مشکل از ذهنه منه یا همه همینطورین
این کتاب و اول بار کلاس اول راهنمایی خوندم
تقریبا همون زمانهایی بود که فهمیده بودم بچه هارو لک لکا نمیارند
خیلی حس و حال بدی داشتم یه دوره عجیب زندگیم بود
و نمیدونم چرا همون وقتا چنتایی کتاب هدایت و خوندم
فکر کنم چون کم حجم بودن رفتم سمتشون
حالا اصلا هیچی از این کتاب یادم نبود
حتی اسمش رو
ولی وقتی این فرمت شِر گونش و خوندم سریع یادم اومد
سالیان سال روی من تاثیر منفی گذاشته بود چنتا قضیه اش
یکیش اون قضیه جدا کردن دوقلوها (دلی از عزا در آوردن پسر توی شب زفاف خدایا چقدررر روی من تاثیر بدی گذاشته بود هنوزم مور مورم میشه )
خلاصه که الان مینویسم که ده پونزده سال بعد مطمینم باز یادم میره سحر جان قربون چشات برم دیگه این کتابارو ورق نزن عزیزم
بیا چیزای جدید بخون دختر گلم ....
نمیدونم مشکل از ذهنه منه یا همه همینطورین
این کتاب و اول بار کلاس اول راهنمایی خوندم
تقریبا همون زمانهایی بود که فهمیده بودم بچه هارو لک لکا نمیارند
خیلی حس و حال بدی داشتم یه دوره عجیب زندگیم بود
و نمیدونم چرا همون وقتا چنتایی کتاب هدایت و خوندم
فکر کنم چون کم حجم بودن رفتم سمتشون
حالا اصلا هیچی از این کتاب یادم نبود
حتی اسمش رو
ولی وقتی این فرمت شِر گونش و خوندم سریع یادم اومد
سالیان سال روی من تاثیر منفی گذاشته بود چنتا قضیه اش
یکیش اون قضیه جدا کردن دوقلوها (دلی از عزا در آوردن پسر توی شب زفاف خدایا چقدررر روی من تاثیر بدی گذاشته بود هنوزم مور مورم میشه )
خلاصه که الان مینویسم که ده پونزده سال بعد مطمینم باز یادم میره سحر جان قربون چشات برم دیگه این کتابارو ورق نزن عزیزم
بیا چیزای جدید بخون دختر گلم ....
March 2, 2007
يكي از زيباترين و گيراترين آثار طنز ايراني كه تا كنون خوانده ام.بار نخست كه اين كتاب را مي خواندم از خنده روده بر شده بودم. پيش از خواندن اين كتاب با طنز هدايت آشنا نبودم و او را بيشتر با بوف كور مي شناختم و پس از خواندنش پي بردم كه بسياري از طنزنويسان بزرگ امروز پيرو هدايت هستند.
Read
April 12, 2018طنز بی پرده و گاهی تلخ این کتاب ابزاریست برای اعتراضات نویسنده(یا نویسندگان) در نکوهش مسائل اجتماعی و بعضاً عقیدتی.
شاید جزوی از قوی ترین آثار صادق هدایت نباشه (که ظاهرا قصد نویسنده هم این نبوده) اما فکر میکنم بهترین کتاب طنزش هست.
شاید جزوی از قوی ترین آثار صادق هدایت نباشه (که ظاهرا قصد نویسنده هم این نبوده) اما فکر میکنم بهترین کتاب طنزش هست.
May 13, 2025
3.5
I know it's Persian and I should write review in Persian but idk how to say unhinged 🤣
I know it's Persian and I should write review in Persian but idk how to say unhinged 🤣
May 25, 2022
یکی از بامزه ترین کتابهای هدایت.. واقعا باز هم کسی فکر میکنه هدایت تلخ و سیاهه باید این کتاب رو بخونه.. فرم کتاب قضیه س.. قضیه یک فرم شعر ماننده که هدایت همراه یکی از دوستانش اختراع کردن...
خوندن این کتاب رو از دست ندین
خوندن این کتاب رو از دست ندین
February 25, 2007
در مورد هدایت و آثارش جداگانه در وبلاگ گودریدز نوشته ام؛
http://www.goodreads.com/author_blog_...
February 13, 2020
کتاب بدی نبود ولی خوب پیشنهادم نمیکنم به کسی چون کتاب های بهتری هست که بهتره روی اونا وقت گداشت..
کتاب قضیه های مختلفی رو مطرح میکنه و با زبان طنز میاد نکات منفی اونا رو به چالش میکشه...
کتاب قضیه های مختلفی رو مطرح میکنه و با زبان طنز میاد نکات منفی اونا رو به چالش میکشه...
February 20, 2020
:) لذتمند گشتیم و بس.
October 21, 2025
این چی بود
چرا انقدر مسخره بود و پر از شعر های بند تنبونی
گذاشتمش کنار که بشه اولین کار هدایت که نصفه ول کردم
گذاشتم کنار تا تصورم ازش خراب نشه
چرا انقدر مسخره بود و پر از شعر های بند تنبونی
گذاشتمش کنار که بشه اولین کار هدایت که نصفه ول کردم
گذاشتم کنار تا تصورم ازش خراب نشه
September 3, 2026
کاش این کتاب را از صادق هدایت نمیخواندم.
بله درسته ،که این کتاب برای طنز نوشته شده وخودکتاب هم از همون اول اعلام میکنه که تنها قانونی که اینجا وجود داره ،بی قانونیه.
اما برای من این بی قانونی بیشتر از انکه خلاقیت باشه نوعی آشفتگی بود(غلط های عمدی -به هم ریختگی زبان -نثرها قافیه ها -داستان های نصف نیمه-و شوخی های پراکنده)
برام خسته کننده بود.
شاید این اثر در زمان خودش تجربهای مفاوت بوده باشه، اما برای من، در مقایسه با آثار شاخص هدایت انتظاراتم را برآورده نکرد
بله درسته ،که این کتاب برای طنز نوشته شده وخودکتاب هم از همون اول اعلام میکنه که تنها قانونی که اینجا وجود داره ،بی قانونیه.
اما برای من این بی قانونی بیشتر از انکه خلاقیت باشه نوعی آشفتگی بود(غلط های عمدی -به هم ریختگی زبان -نثرها قافیه ها -داستان های نصف نیمه-و شوخی های پراکنده)
برام خسته کننده بود.
شاید این اثر در زمان خودش تجربهای مفاوت بوده باشه، اما برای من، در مقایسه با آثار شاخص هدایت انتظاراتم را برآورده نکرد
November 3, 2023
موردعلاقهها از قضیه آخر به اول، چون قضیههای ابتدایی شناختهشدهتر هستند و حتا صفحهٔ خودشان را در گودریدز دارند.
*نسخه انتشارات گهبد، چاپ اول ۱۳۸۳*
۳۵- غزیه کنفیکون
۳۴- غزیه رومان المی
۳۲- غزیه ساغپا
۳۰- غزیه اختلات نومچه
۲۶- غزیه وای بحال نومچه
۲۱- غزیه داسطان باسطانی یا رومانی طاریخی
۱۵- غزیه فرویدیسم
۱۳- غزیه آقای ماتمپور
۸- غزیه مرسیه شائر
۵- غزیه انتغام آرطیست
۴- غزیه توپان ئشغ خونالود
*نسخه انتشارات گهبد، چاپ اول ۱۳۸۳*
۳۵- غزیه کنفیکون
۳۴- غزیه رومان المی
۳۲- غزیه ساغپا
۳۰- غزیه اختلات نومچه
۲۶- غزیه وای بحال نومچه
۲۱- غزیه داسطان باسطانی یا رومانی طاریخی
۱۵- غزیه فرویدیسم
۱۳- غزیه آقای ماتمپور
۸- غزیه مرسیه شائر
۵- غزیه انتغام آرطیست
۴- غزیه توپان ئشغ خونالود
Displaying 1 - 30 of 83 reviews





























