Jump to ratings and reviews
Rate this book

دکتر برایان از دودکش بالا می‌رود

Rate this book
Short Stories

106 pages, Paperback

First published January 1, 2014

106 people want to read

About the author

Aida Ahadiany

2 books95 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (8%)
4 stars
35 (42%)
3 stars
30 (36%)
2 stars
7 (8%)
1 star
3 (3%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for Samin Rb.
105 reviews27 followers
January 20, 2016
خوندنش تجربه عجیبی بود. من الان 6 ساله که پیاده‌رو رو می‌خونم- می خوندم. و بعدتر آیدا احدیانی رو تو توئتر و اینستاگرام فالو می‌کردم. داستان‌های این کتاب بیشتر از اینکه به من حس مواجهه با ادبیات رو بدن، حس پازل حل کردن می‌داد، پازلی که تکه هاییش توی اینترنت از قبل منتشر شده بود.
با در نظر گرفتن تاریخ شخصی موجود از احدیانی تو فضای مجازی و به‌کار گرفتن اون تاریخ توی این داستان‌ها انگار ما با دو تا اکستریم سر و کار داریم که دومی اومده با اولی ترکیب بشه برای ساختن ادبیات: گرایش شدید به شخصی‌نگاری و خاطره‌گویی، به صورت خرد کردن و پخش کردن اونچه به نظر می‌آد واقعا اتفاق افتاده با ارجاع به همون تاریخ شخصی موجود و از اون طرف فضای فانتزی و دور از منطق عادت و واقعیت. سوال اصلی اینه که حالا مشکل چیه؟ آیا اصلا ایرادی وجود داره؟ من می‌گم نه و آره. نه به صورت کلی و مگر نه اینکه این توانایی نویسنده س که بتونه چطور خیال و واقیعت رو با هم هم بزنه و یه چیز جدید بسازه. و آره. چرا چون که منی که در فضاهای مجازی دیگه مصرف‌کننده مواد اولیه داستانی نویسنده بوده‌ام، یه خواننده نیم‌سوز شده‌ام. من انگار توی این بازی سرگرم‌کننده دارم شرکت می‌کنم که گرگور رو بخونم و احساس ذکاوت کنم که مردی که یه شب از نویسنده خواسته بوش کنه، اینجا، از توی این داستان سر درآورده. من انگار یک حافظه مقدم بر داستان از جهان داستانی احدیانی دارم. باز هم می‌شه پرسید که این اشکالش چیه؟ این حتی قشنگ هم هست، و این که یه ادبیاتی داره تولید می‌شه که فرارسانه است، اینکه ما در عصر اینترنت و فلان می‌توینم رابطه اثر و نویسنده و خواننده رو تغییر بدین. آره، اما این حرف‌ها زمانی معنادار هست که ما با بدنه قابل توجهی از تولیدات یه نویسنده روبه‌رو باشیم. در مورد احدیانی، ما با ده داستان در صدصفحه سر و کار داریم. این‌جوریاس که اون بازی سرگرم‌کننده‌ای که بالاتر گفتم گاهی بر وجه داستانی بودن کتاب غلبه می‌کنه.
تبصره: وقتی از تاریخ شخصی و تاریخ حرف می‌زنم منظورم عینیت تاریخی نیست و دارم به چیزی اشاره می‌کنم که برای مخاطب تحت عنوان آنچه رخ داده روایت شده.
پی نوشت: قیمت کتاب با در نظر گرفتن حجمش و اینکه دو تا و خرده‌ایش قبلا توی پیاده‌رو منتشر شده بود بالاست.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews78 followers
March 4, 2020

مجموعه داستانی که نسیم در گروه کارگاه داستان گذاشت و من بعد از مدت ها یک شب که خوابم نمی برد و نگران وضعیت بیمارستان و کرونا بودم خواندمش. و بعد صبح شد و رنگ رودخانه سرخ شد.
یک مجموعه داستان کوتاه موجز لذت بخش و بدون سانسور و پر از جسارت. لذت بردم از خواندنش و بعد از مدت ها داستان کوتاه های به یاد ماندن خواندم.
.
داستان اول مرگ مرزی- قصه ی عشق است در مرز کانادا و آمریکا. در انتهای داستان رازی برملا می شود که مادر عاشق یکی بوده ان طرف مرز و به خاطر همین این همه دوست دارد برود از کانادا به آمریکا تا عاشق سال های دور را ببیند.
.
گرگور
مردی که چند زن داشت و یکی از زن ها به دلیل بوی بد لای پاهایش از او جدا شده بود
.
در نیوبرانزویک از سقف مار می چکد
این داستان را قبل تر در پادکست هزارتو شنیده بودم. داستان تازه ای ست اما باورپذیر نیست. هر اتفاقی که در جهان بیرونی رخ می دهد لزوما در فضای داستانی باروپذیر نیست و این است تفاوت واقعیت داستان و واقعیت هان خارجی
.
کریستوفر را به خاطر داری
داستان دوهمسایه از ملیت های مختلف که یکی شان می میرد و دیگری بعد از دو ماه می فهمد. پیچیده در لایه های ابهام. موجز و ریچ
.
دودی که از دودکش خارج می شود دکتر برایان است
هم خوابی زن و مرد در حالیکه مرد زن و بچه دارد و رابطه محدود است به همین جهت. اما بعد از مرگش زن می فهمد همه ی هویت ساختنگی مردی جعلی بوده و زن و بچه و خانواده ای در کار نبوده سات
.
عشق من سیفون را نکش. گوهر خواب است
یکی از داستان های عالی و قوی که چگونه یک فرد تبدیل به فرد دیگری می شود. در غربت می گذرد و گوهر از کشور آذربایجان امده در کانادا زندگی کند و... ماجرای دو همسایه. مرگ یک همسایه و دیگری که بعد از مرگ خودش را جای او می زند. صحنه ی متلاشی شدن جسد عالی ست.
.
ماهی گیران رودخانه ی فرانوسی
یک روایت جان دار و پر از تن از صحنه ی زایمان. این چیزی که همیشه به دنیالش بودم. تن و تغییراتش بعد از پاره شدن. بعد از پدید اوردن. آیدا از پس این کار برآمده- یک ماجرای کیوت خاله زنکی- دایی مردکی- هم یادم آمد. ویراستار کتاب و فتیش به آیدا اسم یک کتاب دیگر باشد.-
.
صحنه ی بعد از زایمان و تنی که از خودش یک موجود زنده بیرون آورده است. دوست شدن با مرد عراقی که او ب خاطر زنش در اتاق است.
.
مرد مشترک آپارتمان 2112
ماجرای عشقی قدیمی. مردی با خواهر زنش
دعوای دو همسایه و شروع درددل کردن و دوستی شان با همدیگر
.
پل های معلق مرزی- داستان عشقی که به خاطرش زن حاضر است از همه چیزش زندگی اش در این طرف مرز بگذرد. حرف زدن زن ا افسر و تعریف کردن داستانش
.
" همیشه می گفت برو با هم زبانت. ادم با هم زبانش نباشد انگار در خانه ی خودش هم با رخت بیرونش است. حتی شب ها هم انگار با کت دامن به رختخواب می روی. با کسی زندگی کن که وقتی به هوش می آیی یا هذیان می گویی بفهمد چی می گویی."
Profile Image for Amir.
232 reviews83 followers
July 25, 2020
کتاب رو از یک جایی نیمه‌تمام ول کرده بودم. امروز که اتفاقی فایلش رو باز کردم داستان‌ها به نظرم خیلی خوب اومدن. داستان‌هایی از آدم‌های در مهاجرت و غربت. عشق‌ها و تنهایی‌ها.
دیالوگ‌ها و قصه و فضایی که با دیالوگ‌ها می‌ساخت درمیومد.
عشق من سیفون رو نکش گوهر خواب است رو دوست‌تر داشتم.
Profile Image for Narge30 V.
77 reviews47 followers
February 8, 2021
زبان نویسنده بی رحمی غریبی دارد که در کمتر داستان زنانه ای خوانده ام. تلفیقی از ادبیات مهاجرت و ادبیات زنان. خواندنی است اما ممکن است دلچسب و دوست داشتنی نباشد.
Profile Image for Amir-massoud.
24 reviews15 followers
August 9, 2015
با این‌که آیدا احدیانی را مدت‌هاست از طریق وبلاگ و توییترش می‌شناسم، اما هیچ‌وقت داستان‌های‌اش را نخوانده بودم. چند روز پیش مجموعه داستان کوتاه «دکتر برایان از دودکش بالا می‌رود» (انتشار: ۱۳۹۳؛ ۲۰۱۴) را از دوست‌ای به امانت گرفتم و همین ساعت‌ای پیش خواندن‌اش را تمام کردم.

این مجموعه ده داستان کوتاهی را دوست داشتم - و طبیعتا بعضی داستان‌ها را بیش از بقیه. خیلی از داستان‌ها فضای رئالیستی شهری دارند، در فضای مهاجرت‌اند و درباره‌ی آدم‌ها و تنهایی‌شان‌اند. فضای بعضی از داستان‌ها مرا یاد فضای داستان‌های ریموند کارور می‌انداخت: روایت ساده، بدون هیچ واقعه‌ی چشم‌گیری، ولی در نهایت دنیای انتهای داستان هزار هزار با دنیای آغازین، یا باور ما از آن، تفاوت دارد (مثلا: در نیوبرانزویک از سقف مار می‌چکد؛ کریستوفر را به خاطر داری؛ دودی که از دودکش خارج می‌شود دکتر برایان مهون است؛ ماهی‌گیران رودخانه‌ی فرانسوی).

زبان آیدا احدیانی، زبان ساده، خوش‌خوان و طنازی است و در کل دوست‌اش دارم. گرچه باید بگویم که متاسفانه زبان‌اش کمی لهجه انگلیسی دارد که کیفیت کارش را پایین می‌آورد (مثال: همین جمله‌ی من!). هم‌چنین گاهی به نظرم می‌آمد که دیالوگ‌ها دقیقا آن‌طوری نیست که آدم‌های معمولی با هم حرف می‌زنند. لهجه پیداکردن خارج‌نشینان البته کمی ناگزیر است و اجتناب از آن نیاز به دقت مضاعف دارد. دیالوگ‌نویسی هم که همیشه کار سختی بوده است.

یکی دو داستان آیدا، که از پاراگراف اول تا چهارم لابد آن‌قدر دوست شده‌ایم که به اسم کوچک صدای‌اش کنم؛ من رو هم می‌تونی سولو خطاب کنی، فضایی اندکی سورئال دارد. مثلا «عشق من سیفون را نکش گوهر خواب است»، که اتفاقا یکی از داستان‌های مورد علاقه‌ام بود. مثال دیگر داستان «مرد مشترک آپارتمان ۲۱۱۲» است.

داستان دیگری که فضای کاملا متفاوت‌ای با بقیه داشت، آخرین داستان مجموعه بود به نام‌ «پل‌های معلق مرزی». داستان‌ای با فضای عاشقانه و بسیار شخصی. موقع خواندن‌اش گاهی خجالت می‌کشیدم که نکند زیادی دارم به زندگی شخص نویسنده نزدیک می‌شوم (نمی‌دانم داستان چقدر به زندگی شخصی نویسنده ربط دارد؛ اما در هر حال این تصور در من ایجاد شد). این داستان را بسیار دوست داشتم، در حدی که کاش من می‌نوشتم‌اش.

چهار داستان‌ای که بیش‌تر دوست داشتم:
- پل‌های معلق مرزی
- کریستوفر را به خاطر داری؟
- 06C37
- عشق من سیفون را نکش گوهر خواب است

خلاصه این‌که اگر باز هم دست‌ام به کتاب یا داستان‌ای از آیدا احدیانی برسد خواهم خواندش.
Profile Image for Laleh.
248 reviews139 followers
September 8, 2016
یک مجموعه‌ی کوتاه داستانی از آیدا احدیانی. نگارش زنانه و تلاش برای عبور از خودسانسوری از ویژگی‌های برجسته‌ی این کتاب است. بعضی از داستان‌های کتاب، مشخصا داستان «دکتر برایان...» و داستان دستگاه کد رنگ، خلاقانه و جذاب‌اند. در داستان‌های اول �� آخر کتاب هم، روایت زن مهاجر و تنها، بسیار آشنا و نزدیک است. داستان آخر کتاب پیچیده‌تر و لایه‌دارتر از بقیه‌ی داستان‌هاست و سبک داستانی‌اش با سبک نوشته‌های پیشین نویسنده متفاوت است.

در داستان گرگور، که می‌دانیم گفت‌وگوها به زبان انگلیسی است، ادبیات و جمله‌بندی‌های داستان گاهی لنگ می‌زنند. جملات بیشتر از آن که احساس گفت‌وگوالقا کنند، به ترجمه‌‌ای فارسی از متن انگلیسی می‌مانند. یک نمونه از متن:
«کی جدا شدی؟...»
«از اولی دوازده سال پیش....»
«...چه غمگین»

خواندن این مجموعه را توصیه می‌کنم و امیدوارم که ادبیات زنانه و شخصی به زبان فارسی قوی‌تر و فراگیرتر شود.
Profile Image for Hami.
305 reviews3 followers
January 28, 2020
یادم میاد یک سال، قبل از عید مسافرت رفته بودم و کل آرشیو پیاده رو رو که آیدا احدیانی گذاشته بود گمونم توی فیسبوک، دانلود کرده و با خودم برده بود. الان هروقت چیزی در مورد اون مسافرت یادم میاد؛ همزمان باهاش هم اون داستان ها تو مغزم تکرار میشن. سبک نوشتن آیدا چیزی بین خاطره و داستانه. هم اونقدر نزدیکه که بشه خاطره گویی دوستانه دونستش و هم گاهی اونقدر سوررئال میشه که میدونی داری یه داستان ناب میخونی. ای کاش توسط یه نفر دیگه ای یه دست کوچکی روی داستان ها کشیده میشد، به نظرم کمی ایراد داشتن. در مورد تفاوت دیالوگ ها (اینکه تی داستان گرگور دیالوگا انگار ترجمه ی دیاوگ خارجیه) به نظر من این نقطه قوت بود و خوشم اومد ازش
Profile Image for Hosna.
483 reviews18 followers
September 7, 2024
زباله. پر از غلطهای نگارشی و ویرایشی. گویا نویسنده از نوشتن حتی یک جمله به فارسی ناتوان است. خواندن این کتاب به اندازه‌ای آزاردهنده بود که نتوانستم به پایانش ببرم.
Profile Image for Mahyar.
3 reviews4 followers
February 13, 2020
بعد از مدتها اولین کتاب فارسی زبانی بود که می‌خوندم و خودسانسوری نویسنده یا سانسور شخص سوم توش مشهود نبود.
در مجموع بدم نیومد از کتاب، هرچند اون قدری داستان کوتاه نخوندم که بتونم نظر دقیقی در موردش بدم.
Displaying 1 - 12 of 12 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.