یکی از ایرادهای کتاب، نیت صبوره بود بنظرم. باعث شده بود کتاب مصنوعی بشه. اینکه نذر کرده بود حتماً زن یه جانباز بشه! اینکه توی آسایشگاه جانبازان کار میکرد و سابقهی حضور توی بیمارستان صحرایی رو داشت، میتونست دلیل خوبی باشه برای انتخاب ملاک. یعنی کسی باشه که به جنگ ربطی داشته باشه. حتی دلدادهی سیدرضا شدن هم میتونست دلیل خوبی باشه تا اینکه نذر کرده باشه حتماً همسر یک جانباز باشه. ایراد کار وقتی خودش رو بیشتر نشون میده که نویسنده نتونسته احوالات اون رو در دوران همسر رسول بودن، خوب بنویسه. اونجایی که دنبال اثبات جانبازی ِ رسوله. دوندگیهای دختر و حسش به دِل نمیشینه. انگاد فقط بخواد اثبات کنه که من بالاخره همسر یه جنباز شدم.
دومین ایراد کتاب، جریان نداشتن زمان و بُعد مکان بود. - نویسنده اصلاً روی سن و سال صبوره خوب توضیح نداده بود. بعد از همسر رسول شدن، تازه کمی میشد یچیزایی رو فهمید. ولی باز نمیشد فهمید دقیقاً اون موقع چندسالش بوده و الان چندسالشه. اصلاً سالی که قصه گفته میشد برای چه سالیه. - بُعد مکان هم از این نظر که فضا بدون هیچ مرزبندی دقیقی هی عوض میشد.
سومین مشکل کتاب این بود که نویسنده از سابقه و خاطرات گذشتهی صبوره؛ فاکتور گرفته بود. وارد زندگی شخصیت اصلی داستان نشده بود. حتی زمانی که همسر رسول شد، وارد زندگی شخصی ِ دونفرهی ِ اونها نشد. یک کُلی گویی بود. فقط صبوره خوشحال بود بالاخره به اون نذری که کرده بود، همسر یک جانباز شدن، رسیده.
مشکل بعدی کتاب، نثر نویسنده بود. نثر کتاب یکدست نبود. یکسری جملهها انگار ایراد داشت. روون نبود. اون قسمتهای ادبیش خوب از آب درنیومده بود. بنظرم خیلی بهتر میتونست از احوالات احساسی ِ دقیق یک پرستار آسایشگاه جانبازان بنویسه. کسی که تجربهی درمان رزمندهها توی بیمارستان صحرایی رو داشت. شخصیتها همه نصفه و نیمه بود. حتی روی شخصیت رسول هم خیلی خوب کار نکرده بود. روی دردها و رنجهای خانواده شهدا و جانباز و دوندگیهاشون و سختیها و صبوریها و نجابتشون بیشتر میتونست بنویسه. همهچی روی دور تند بود انگار.
امتیاز اصلیای که میدم بهش دو و نیمه. ولی خب نیم نداره، دو میدم. :)
دخیل عشق، رمانی با عاشقانههایی از جنس کتابهای مودبپور که چاشنی دفاع مقدس به آن اضافه شده است. حوریه شخصیت اصلی داستان در یک آسایشگاه جانبازان پرستاری میکند و نذر کرده است که تنها با یک جانباز ازدواج کند... کتاب پر است از تشبیهات تا حدی غلوآمیز و توضیحات اضافی که در سیر اصلی داستان هیچ نقشی ندارند و صرفا کتاب را کسل کنندهتر کردهاند. از اواسط داستان با نوعی عدم انسجام در روایت مواجه میشویم! مثلا از حضور حوریه در حرم امام رضا(علیهالسلام) میخوانیم سپس خط بعد وارد آسایشگاه میشویم و دو خط بعد وارد دعوای مادر حوریه با برادرش! از پایان هم بگذریم که... این داستان بیشتر متناسب است برای ساخت سریالهای مناسبتی تلویزیون! اما تنها دلیلی که باعث شد علیرغم دوست نداشتنم کتاب را بخوانم این بود که حرفی یا نکتهای پیدا کنم که دلیل بشود برای انتخاب این کتاب در یک پویش کتابخوانی گسترده... اما حداقل، نتیجه این جستجو برای من هیچ و پوچ بود! اگر هدف از این کتاب، آشنایی مردم با گوشهای از زندگی جانبازان جنگ است، باید بگویم شکست خورده است... چون بجز خیالهای حوریه در آسایشگاه، ملافه عوض کردن و آمپول زدن و گاهی سخنی از شهادت و موجی شدن چیز دیگری نمیخوانیم! اگر هدف نشاندادن عشق و ارادت و خدمت به شهید و جانباز است باز هم بدلیل اغراق بیش از حد شکست خورده! کتاب زمانی میتواند در بین عموم مردم جامعه جا باز کند و خوش بنشیند که مردم بتوانند شخصیتهای داستان، افکار و اعمالشان را درک کنند! واقعا در زمان حال چند درصد احتمال دارد که یک دختر با این شدت نذر کند که تنها با یک جانباز ازدواج کند؟! اگر شخصیت حوریه متعادلتر و هدفش از خدمت به جانباز جدای از ازدواج، تصویر میشد نتیجه شاید خیلی بهتر از اینها بود! ما در پویشهای کتابخوانی شاهد آثار ارزشمندی چون دختر شینا، من زندهام و... بودهایم و هنوز درک نمیکنم دلیل این انتخاب ضعیف را؟!
کتاب دخیل عشق درباره ی دختری به نام حوریه است که ازدواج نکرده و به سن ۴۰ سالگی رسیده فقط به دلیل اینکه دلش میخواسته همسر یک جانباز باشه.... برای همین هم تو یه مرکز یا آسایشگاهی که از جانبازان مراقبت می کنند کار می کنه... اما بعد مجبور میشه با یک نفر ازدواج کنه که اونطوری که دلش میخواد نیست...یعنی یه آدم عادیه... اما بعش میفهمه که رسول هم جبهه بوده و به همین دلیله که سر کارش خیلی وقتا به همه دعوا می کنه و کتک کاری می کنه...حوریه مشکوک است که رسول هم شاید جانباز باشه...
برشی از متن کتاب: رسول لبخندی میزند و شانه را از دست حوریه می گیرد و به موهای او می کشد میگه مگه قراره بریم عروسی؟ حوریه جواب می دهد: معلومه از عروسی هم مهمتره... رسول هم میگه : قبول. به شرطی که عروس خانوم بذاره منم موهای اون رو ببافم....حوریه دل توی دلش نیست تا زودتر بروند اما هیچ نمی گوید و می گذارد رسول موهای سیاهش را ببافد....
یک قطره خون کافی است تا اثر هنری خلق شود، حال این طبیعی است که هنوز هم که هنوز است از ۸ سال جنگ ما آثار هنری بیرون میریزد که بعضی از آنها رکورد نشر کتاب در ایران را شکسته است. و این از خاصیت خون است، اگر هم خونی مقدس به ناحق ریخته شود که دیگر غوغا است.
دخیل عشق هم یک عاشقانهای است که در امتداد این جنگ در جریان است. وقتی عشق با عقیده درهم تنیده میشود، عاشق حق دارد برای رسیدن به معشوقش دخیل ببندد به حضرت خورشید، امام رضا علیه السلام که دعا نکرده حاجت میدهد.
امّا از اینها که بگذریم؛ صبر، تحمل، تلاش، اخلاق و رفتار حوریه ستودنی است. و این کتاب هوس همجواری با امام را دل میکارد.
و البته چون رمانی عاشقانه است نیاز به تشبیههای ادبی دارد ولی به نظرم در ابتدا کتاب این پیچ و تابهای ادبی زیاد بود و خواننده را خسته میکند، ولی هرچه به انتها نزدیکتر میشود سادهتر و خوانا تر میشود، و شاید هم من به قلمش عادت کردم ... و شاید هم من آدم خواندن رمانهای عاشقانه نیستم و از همان ابتدا کار را درست پیش برده است.
مشکل بعدی این است که طول میکشد تا سر از جریان حوریه در بیاوری ... اطرافیان که شخصیت اول نیستند که بماند.
لذا دو پیشنهاد دارم:
اولا؛ به عنوان اولین کتاب و یا اولین رمان و یا حتی اولین رمان عاشقانه لای این کتاب را باز نکنید! بگذارید برای سوم یا چهارم به بعد.
دوما؛ از ابتدای کتاب خسته نشوید بگذارید حداقل ۱۵۰ صفحه از این دخیل بگذرد بعد اگر خوشتان نیامد کنارش بگذارید.
این کتاب را بیشتر از این جهت خواندم که موضوع پویش #کتاب_و_زندگی قرار گرفته بود و به همین علت، بسیاری از مردم عادی آن را میخواندند و طبعاً از من نظرم را خواهند پرسید و اصلاً زشت بود که میگفتم نخواندهام!
اولش که خواندن کتاب را شروع کردم، نسبتاً ناامید شدم و تعجب کردم چرا این کتاب را انتخاب کردهاند. شروع قدرتمندی نداشت. اما به تدریج نظرم عوض شد و به انتخابکنندگان حق دادم. الآن هم که کتاب تمام شده، راضیام از وقتی که پای خواندنش گذاشتم.
ماجرای کتاب، داستان زن پرستاری است که از ۲۰ سال پیش تا حالا میخواهد با کسی ازدواج کند که جانباز باشد!
اگر فیلمهندیبازیهای غافلگیرنده آخر کتاب را نادیده بگیریم، نویسنده تلاش خوبی کرده تا کلی شخصیت طراحی کند و از آنها برای پرورش داستانش استفاده کرده است اما ته ماجرا برای آشنایان با فرهنگ دفاع مقدس قابل حدسزدن است و جای غافلگیری ندارد.
عمده اتفاقات کتاب در مشهد میگذرد. حرم امام رضا و توسل هم نقش جدی دارد. مضمون اصلی اما جانبازان و آسایشگاه آنان است. مشکلات اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و سازمانی هم کموبیش هست. جای خالی سیاست اما احساس میشود! ما از یک کتاب رمان انتظار داریم کتاب همهچیز باشد؛ از اخلاق فردی تا زندگی اجتماعی.
قهرمان اصلی کتاب، یک زن است. پرداختن به زنان و ارائه یک الگوی خوب قابل تقدیر است. البته نمیتوان گفت که کتاب به سبک زندگی دینی پرداخته است ولی خالی از اشعار به آن نیست.
چاپ اول کتاب ظاهراً در ۲۹۰ صفحه توسط عصر داستان در ۱۳۹۱ انجام شد و بعدها ۶۰ صفحه به کار اضافه شده است بدون اینکه به داستان و اتفاقات آن چیزی اضافه شود.
نویسنده نثر خوب و قدرتمندی دارد و داستاننویسی را بلد است.
استفاده از اسامی واقعی کوچهها و محلهها در مشهد بر ��ذابیت کار افزوده است.
http://sarbook.com/product/324936 در کتاب دخیل عشق با سرگذشت جانبازی به نام رضا آشنا میشویم که یک دست و پاهایش را در جبهه جنگ ایران و عراق از دست داده است و جانبازی وی باعث اختلاف پدر و مادرش شده است تا جایی که پدر، خانه را ترک میکند و بعد از ده سال و مرگ مادر، رضا به یک آسایشگاه جانبازان جنگی منتقل میشود. شخصیت اصلی دیگر این رمان، دختری با نام صبوره است که در زمان جنگ تحمیلی به عنوان بهیار خدمت کرده است و بعد از جنگ در آسایشگاهی که رضا در آن است به بهیاری مشغول است. صبوره عاشق رضا است اما بیان آن به رضا برایش به کاری ناشدنی تبدیل شده است.
داستان جذابی بود از فراز و نشیبهای زندگی یک زن که پرستار آسایشگاه جانبازانه و آرزو داره همسر یک جانباز بشه. به نظرم روند داستان خیلی خوب بود و در روایت اتفاقات داستان، تا جای ممکن جملات اضافه و بدیهی حذف شده بود. ویژگی جالب داستان، پرشهای ناگهانی از یک صحنهٔ داستان به صحنهٔ دیگه هست؛ البته این ویژگی در ابتدا ممکنه باعث کمی غافلگیری برای مخاطب بشه، اما در ادامه، کاملاً عادی جلوه میکنه و بسیار شیرین به نظر میاد. توصیف وضعیت جانبازان، خانوادههاشون، پرستارها و سایر آدمای مربوط به اونها برام بسیار جذاب بود. البته با حال و هوای آسایشگاه جانبازان، غریبه نبودم، اما این توصیفات و حکایتها خواننده رو تا حد زیادی در جریان حس و حال جانبازان سرافراز تنها در کنج آسایشگاهها آشنا میکرد. نکتهٔ دیگه اینکه شخصیت اصلی داستان، به نظرم یک شخصیت عادی و بهدور از اغراق بود. از همسرم که من رو به خوندن این کتاب تشویق کرد، بسیار ممنونم. توصیه میکنم شما هم حتما بخونید.
«دخیل عشق» رمانی زیبا و خواندنی از مریم بصیری است که داستان دخیل بستن زنی به نام صبوره در کنار ضریح حضرت امام رضا (ع) برای ازدواج با یکی از یادگاران دفاع مقدس را روایت میکند. صبوره پرستاری است که دل در گروی مهر جانبازی به نام رضا دارد اما حجب و حیا مانع از بیان عشقش میشود و درنهایت دست تقدیر رضا را با خود میبرد. صبوره تنها میماند اما کمی بعد سر و کله یک خواستگار پیدا میشود و... مریم بصیری در «دخیل عشق» به موضوعاتی که ناشی از افروخته شدن آتش جنگ است، پرداخته است. مجرد ماندن دختران، صدمات جسمی و روحی جوانان که ناشی از جنگ است، شیمیایی شدن جانبازان که با گذشت بیش از ۲۰ سال از جنگ از آن بیاطلاعند و ... از جمله مسائلی هستند که در این رمان مطرح میشوند.
این کتاب یک رمان هست که در آن یک دختر پرستار که در آسایشگاه کار می کند و می خواهد با یک جانباز ازدواج کند ولی بقول خود نویسنده که در رمان نوشته این یک فیلم هندی شد. قصه کمی زیاد خیال پردازی مثل فیلم های هندی هست البته خواندن این رمان بسیار جذاب و گیرنده هست.
من رمان های مذهبی و دفاع مقدس دوست دارم، اما این کتاب رو دوست نداشتم، اول از همه اینکه خیلی آب قاطی داستان کرده بود. دوم اینکه داستان کشش لازم رو نداشت، و موضوع آخر اینکه خواندن داستان این همه بدبختی و درد و رنج یه شخصیت خیالی واقعا چه لذتی داره؟
مریم صبری زندگی یک دختری را روایت میکند که عاشق یک جانباز شده است، دست بر قضا آن مجروح، شهید میشود و شخصیت قصه وارد ماجراهای دیگری در زندگیش میشود... .