روزی ضمن خرید چند جلد کتاب چاپی و خطی به جزوهای برخوردم که در آن عنوان فوق بهچشم میخورد و این عنوان توجه هر اصفهانی علاقمند به این شهر تاریخی را جلب میکرد و در وهلهی نخست میپنداشت این جزوه تاریخچهایست از این گورستان معروف و مزارات آن؛ ولی پس از مرور و تعمق در آن معلوم شد، تخت پولاد، صحنهی مبارزهایست که میان مرحوم سید محمدباقر درچهای اعلیالله مقامه که از علمای متورع و متقی اصفهان بود و پیوسته حوزهای از طلاب فاضل گرد خود داشت، و چند نفر از شاگردانش روی داده است؛
Ali Dashti (Persian: علی دشتی, pronounced [æˈliː dæʃˈtiː]; 31 March 1897 – January 16, 1982) was an Iranian rationalist of the twentieth century. Dashti was also an Iranian senator
Born into a Persian family in Dashti in Bushehr Province, Iran on 31 March 1897. Ali Dashti received a traditional religious education. He studied Islamic theology, history, Arabic and Persian grammar, and classical literature in madrasas in Karbala and Najaf (both in Iraq). He returned to Iran in 1918 and lived in Shiraz, Isfahan, and finally in Tehran, where he became involved in politics of the day.
Rather than becoming a cleric, he became a journalist and published a newspaper (Shafaq-e Sorkh) in Tehran from 1922 to 1935. He was a member of Majlis at various times between 1928 and 1946.
His criticism of allowing the Tudeh party into the cabinet and concessions to the Soviets landed him in prison in 1946. He was appointed a Senator in 1954 until the Islamic revolution in 1979.
کتاب خوبی نبود... نویسنده میخواد ثابت کنه که اسلام خوبه ولی اینها اسلام رو بد فهمیدن... در صورتیکه هر خردمندی میدونه که نه تنها اسلام، بلکه تمامیِ ادیانِ سامی، جز کثافت و قتل و خون ریزی و غارت و تبعیض و تجاوز و فحشا هیچ چیز مطلبقِ انسان و انسانیت به ارمغان نیاورده، اصلاً اسلام و پیروانِ آن معنایِ مدنیت و دموکراسی رو نمیدانند و این دین مدنیت نداره پس علی دشتی منظورش کدام خوبی در اسلام بوده... نه به این کتابِ مسخره، نه به کتاب بیست و سه سال!.... دوستانِ خردمندِ من، این کتاب، مثلاً داستانی است که خلاصۀ بحث و سوال و جوابِ یک عده عرب پرست و نادان هستش، که تمامِ سخنانشون در این کتاب اشتباه و موهوم بود، ولی جالب است که بر موضوعِ اشتباه بحث میکردن و گاهی این بیشعورها حرف یکدیگر رو قبول میکردن، و گاهی قبول نمیکردن از صفحۀ 53 از این کتاب تا بعد از آن ، شیخ حسنِ قمیِ عرب پرست و بیخرد، پایِ ایرانیان رو به بحثِ عرب پرستانۀ خودش میکشه و میگه: در ایران قبل از اسلام مردم معتقد به اهریمن و یزدان بودن که این نشان از ضعفِ فکرِ آنها و ناتوان بودنِ آنهاست و بعدها، پرستش الله به آنها یاری میرسونه... این مردکِ عرب پرستِ نادان انگار از تاریخِ این سرزمینِ پاک خبر نداشته، ای عرب پرست، تاریخ ثابت کرده ایرانیان تا قبلِ از تهاجمِ عرب هایِ نجس به این سرزمین از تمامی انسانهایِ رویِ زمین خردمندتر و تواناتر و متمدن تر بوده و در کل خوشبخترینِ مردمان بودن و متاسفانه ورودِ الله و احکامِ دور از انسانیت و غیر علمیِ شما عرب پرستانِ بیشعور، نه تنها خوشبختی رو از مردمِ این سرزمین گرفت، بلکه دانش و خردِ ایرانی رو از آنها ربود و به جایِ اون خرافات و موهوماتِ کثیف رو به آنها داد، و این حال و روزِ سرزمینِ پاک و مظلومِ من هستش در کتاب مدام مغلطه میکنه و بارها قرآن رو شاهدِ بر درستیِ خزعبلاتِ خودشون قرار میده و میگه قرآن سندِ غیر قابلِ تردید است، در صورتیکه بزرگترین اندیشمندان و فلاسفه، بارها به تناقضات و مطالبِ غیر علمی و و ضدِ انسانیِ این کتابِ به اصطلاح آسمانی اشاره کردن و هر انسانِ خردمند و آگاهی میدونه که این کتابِ خالی از عشق و خردِ انسانی، هیچ نکتۀ آموزنده و تازه ای برایِ ایرانیانِ خردگرا و با تمدن نداشته و ندارد این احمق ها دَم از توحید در دینِ عرب پرستانۀ خود میزنن، ولی یکی دیگر از نادان هایِ جمع و نشستشون به نامِ سید نجف آبادیِ عرب پرست، میگه: ««شخصی مثلِ ائمۀ معصومین و یا عیسی مسیح به واسطۀ تقرب و نزدیکی به خداوند واسطه و شفیع میشن و معجزاتی مثلِ زنده کردنِ مرده را انجام میدهند»»... دوستانِ گرامی یعنی فقط میتونم تأسف بخورم برایِ نام انسان که بر رویِ این موجوداتِ متوهم و خرافه پرست و احمق است، اون ائمۀ معصومینِ شما چرا واسه خودشون معجزه نکردن! عرب هایِ بی اصل و ریشه همین سید نجف آبادیِ نادان، میگه یهودیان عیسی و معجزاتش رو قبول نکردن، مثلِ ابوجهل که معجزاتِ محمد رو قبول نکرد... آخه عرب پرستِ بیشعور از کدام معجزۀ محمد صحبت میکنی؟ این که در و دیوار و چوبِ خیمه و سنگ و درختِ نخل جلوش تعظیم میکردن و سلام میکردن یا اینکه سوار یابویی به اسمِ برّاق شد و رفت آسمونِ هفتم یا نصف کردنِ ماه ؟ بیخردِ خرافاتی.. دین مثلِ انگل مغزتون رو خورده... درسته که اعراب همشون بیخرد بودن ولی همین ابوجهلی که این بیسواد ازش سخن میگه در میانِ اعراب به ابو الحکم معروف بوده... وقتی ابوطالب عمویِ محمد و پسر عموهاش و حتی حاتم طاعی که به خردمندی شهره داشت، حرف هایِ موهوم و بی پایه و اساس رسول اللهِ شما رو قبول نکردن، میخوای ایرانیانِ خردمند و اندیشمندانِ بزرگی مثلِ زکریایِ رازی باور کنن؟!! خاک بر سرِ تو و امثالِ تو آخوندِ بادکوبه ایِ عرب پرست و حرامی، در پایانِ کتاب میگه: قمه زدن نباید کنار گذاشته شه... اگر تیغ زدن نزدِ مردم فراموش شه و مردم قمه زدن در روزِ عاشورا رو ترک کنن، روسی و کافر میشوند دوستانِ خرگرا و ایرانی، ببینید چه موجوداتِ کثیف و بیشعور و انگل صفتی، راهنمایِ مردمِ ساده لوح و عرب پرستِ ساکن در سرزمینِ عزیزمون ایران هستن
"کتاب تخت پولاد تصویر خیالی از مباحثه ای است میان سید محمد باقر درچه ای با عده ای از طلبه های برگزیده خود. مباحثه بر خلاف معمول در حجره های تنگ و تاریک مدارس دینی انجام نمی گیرد، بلکه مجتهد درچه ای و طلابش به خارج شهر اصفهان می روند تا از جهلا و قشریون مذهبی در امان باشند....فصولی که در این کتاب آمده از جمله مباحثی ست که همیشه ملایان و مومنین را به خود مشغول داشته و پیرامون "عقل" و "نقل"، "توحید" و افسانه معجزه و "شفاعت" دور می زند."
علي دشتي كه خود سالها طلبه بوده در غالب داستاني بخشي از باورهاي مذهبي را كه خرافه مي خواند به نقد مي كشد.فضاي داستان به حدي دلكش است كه تا پايان همراه ان خواهيد شد
مناظرهی خیلی جالب و تاثیرگذاری بود، تقریبا تمام باورهای شیعه رو زیر سوال برد. اگه آقای درچهای تو این دوره بود چه کارایی رو شرک میدونست! خیلی راضیم از این که این کتاب رو خوندم
If we want to read this book as a Muslim, there will be different reactions. Some see this book as an insult to their beliefs and some take it as some modern view to Islam and its base. But if this book is read by an atheist or an ex-Muslim atheist or an outer space alien, this will be a real fun choice for a rainy extra-boring afternoon.
So be careful in your choice! You may be bitten deep on your ass!
داستانی جالب از جمله اثر های بسیار جالبه علی دشتی تو این کتاب تحت یه داستان مناظره ی استادانه ای انجام میگیره تا به نتیجه ی خاصی برسه واقعا کتاب قشنگیه
از انسانها فقط دو طبقه در این مملکت راحت و آسودهاند. یکی طبقه حکّام و دیوانیان و دیگر طبقه علماء و روحانیون. این دو طبقه هیچ کار و زحمتی را متحمّل نمیشوند و بهتر زندگی میکنند و بیشتر پول دارند؛ علاوه بر این همیشه محترمتر و آبرومندتر از سایر طبقات هستند و بر سایرین تحکّم کرده و بزرگی میفروشند... ورود در سلک روحانیون آسانتر است و تحصیل هم چندان مدخلیّتی ندارد؛ همینقدر انسان چند سالی در نجف مانده بعد شکمی بزرگ کرده و عمامهای قطور و ریشی بلند و نعلینی زرد و قبایی دراز بپوشد کافی است که محترم و معزز زندگی کند و مردم هم به او وجوهات بدهند (دشتی، ۱۳۵۳: ۲۱-۲۲).
کتاب «تخت پولاد»، داستانی خیالی است از مباحثه و گفتگوهایی که میان آیتالله سید محمدباقر درچهای و تعدادی از شاگردانش دربارۀ مسائلی مانند توحید، حجیت عقل یا نقل، معجزه و شفاعت صورت میگیرد. در پارهای از این داستان میخوانیم:
به خاطر دارم یکی از روزهای پنجشنبهای که جمعاً در خدمت سید بودیم و به طرف تخت پولاد میرفتیم، در زیر بازار معروف به چهارسو نقاشی، که متصل به خیابان چهارباغ خواجو است، زنی به طرف ما آمده و با سماجت و اصرار گدایی میکرد و میگفت: حضرت عباس به آقا طول عمر کرامت کند. حضرت سید، که آن روز قدری سردماغ نبود، با حالت تغیّر گدا را جواب کرد و گفت: حضرت عباس اگر میتوانست به خودش عمر میداد.
این جمله که از دهان سید درآمد مثل این بود که یک سطل آب سرد بر مغز همه ما پاشیده باشند. سید گفت: کدام کفر از زبان من صادر شد که موجب تأثر خاطر شماست؟ [آخوندِ] نجفآبادی گفت: مفهوم فرمایش شما این بود که حضرت عباس قادر نبود به خویشتن عمر دهد. مرحوم سید فرمود: بهترین دلیل هر ادعایی وقوع آن است. اگر ایشان میتوانستند کشته نمیشدند.
[آخوندِ] نجفآبادی گفت: خودش بنابر مشیت الهی میخواست کشته شود. مرحوم سید فرمودند: اگر مشیت الهی این بوده است پس چرا دیگر شما بالای منبر میروید و با آب و تاب مردم را به گریه و شیون تشویق میکنید و مردم چرا گریه میکنند؟ این حرکت شما و این گریه مردم معنایش این است که ما از این اراده خداوندی راضی نیستیم. بنابراین روضه خواندن و گریه کردن مردم نه تنها یک عمل مستحب و دارای اجر نیست، بلکه یک نحو طغیان و عصیان محسوب میشود (همان: ۲۷ الی۳۷).
دو نیم ستاره کتاب بدی نبود میتونست خیلی بهتر باشه ولی نویسنده کتاب چون میخواسته اسلام رو خوب جلوه بده خردگرایی رو با اسلام مخلوط کرده که خب ترکیب افسانه ای هست نه حقیقی!! نویسنده میخواست نشون بده که هیچ تعصبی نداره اما به یک شیوه نوین تعصباتش رو در مناظره ها نشون داده بود مسلما این کتاب زمین تا آسمان با بیست و سه سال فرق میکنه چون زمانی که علی دشتی تخت پولاد رو نوشت، همچنان معتقد به اسلام بود و بیشتر شبیه یک مسلمان روشنفکر بود تا یک خردگرا درکل کتاب دائما میخواست بفهمونه که "اسلام دین نیکی هاست اما مسلمان ان را بد متوجه شدند و این چیزی که شما میبینید در ممالک اسلامی، اسلام واقعی نیست"
پ.ن :واقعا نمیدونم چرا ما در تاریخ اسلام هیچوقت اسلام واقعی رو ندیدیم؟اصلا وجود داره؟ ؛)
بیان فرعیات دین اسلام و رد یا قبول آنها بر اساس عقل، نه بر اساس احادیث و نقل از گذشتگان. راجع به مواردی از قبیل معجزه، قدرت معصومین، شفاعت، زیارت در این کتاب بحث شده است و به نقل از آیت الله درچه ای نوشته شده است.
کتاب در مورد مبحث شفاعت از امامان شیعه و اینکه آیا وساطت قرار دادن کسی بین خدا و بنده کاری بیهوده نیست بحث و جدال چند روحانی در کنار استادشان به صورت خیالی نوشته شده هر چند مطالب به صورت سطحی و عامیانه بیان شده ولی خواندنش خالی از لطف نیست