Jump to ratings and reviews
Rate this book

منم کوروش شهریار روشنایی ها

Rate this book
مطمئن نبودم بعد از يک ربع قرن، روزی دوباره به کار و کلامِ "بازسرايی" بازگردم. در واقع بعد از بازسرايیِ اَوِستا و کتابِ مقدس، از چنين خيال و همت و حوصله‌ای فاصله گرفته بودم، تا اوايل سال هزار و سيصد و هشتاد و يک خورشيدی که علاقه و ميل و فروزه‌ای درونی مرا به سوی دوباره‌خوانیِ الواح و کتيبه‌های کهن، به ويژه سنگ‌نبشته‌های سلسله‌ی هخامنشی هدايت کرد. در آغازِ کار جز همان مطالعه‌ی هميشگی، هدف ديگری پيش رو نداشتم، و ابدا فکر نمی‌کردم نيروی نهفته و رازآلودِ اين يادگارهای گرامی، مرا به جانب بازسرايیِ مجدد فرا بخواند، اما زمانی متوجه اين اتفاقِ عجيب شدم که گفتارِ کوروش کبير - بنيان‌گذارِ نخستين جامعه‌ی مدنی و مولف و موسس منشور حقوقِ بشر - را بازسروده بودم، هم از سرِ عشق و شوريدگی، هم از منظر و باور خويش.

و گفتم آن‌گونه که نيچه با ذهن و زبانِ خويش، زرتشتِ بزرگ ما را در مقامِ مخاطب و مانوس خود برگزيد، راقم اين کلمات نيز مصلح‌ترين و داناترين رهبرِ عصرِ ايرانِ باستان را به گفت‌وگو طلب کند، با سه صدای مستقل، يکی صدای شاعر، دوم صدای آن خردمندِ بی‌همتا، و سوم صدای "زمان"! و چنين شد و نيز به انجام رسيد به چهارده ماه. به هر انجام اين بازسرايیِ آزاد، مولودِ‌ تعبيرِ من از حيات و حضور و عظمتِ انسانی است که ستم‌ستيز بود، مصلح بود، عدالت‌طلب بود، و آزادی‌خواه. و او پسر ماندانا و کمبوجيه، جز شکوه و سرافرازیِ مردم و ميهن و مدنيتِ جهانِ خويش، دغدغه‌ی ديگری نداشت.

و گفتم به رويا و ريشه‌ها بازگردم و بلوغِ بی‌همتایِ فرهنگِ ملیِ اين ديارِ بی‌خلل را به رُخ بی‌خويشتنانِ منکر بکشانم، زيرا به قول دُرُستِ کورشِ هخامنش، او که هويتِ نخستين و ريشه‌های استوارِ خويش را بازنشناسد، آينده‌ای استوار نخواهد داشت، و انسان بی‌آينده، سرانجام به هر يوغی گردن خواهد نهاد.

222 pages, Paperback

First published January 1, 2015

25 people want to read

About the author

سیدعلی صالحی

83 books310 followers
سیدعلی صالحی در ۱ فروردین ۱۳۳۴ در روستای مَرغاب از توابع ایذه بختیاری در استان خوزستان در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد. پدر او کشاورز، شاعر و شاهنامه خوان بود؛ و در سال ۱۳۴۰ به دلیل شیوع حصبه در مرغاب همراه با خانواده به مسجد سلیمان اقامت کرده و در سال ۱۳۴۷ در همان شهر وارد دبیرستان شد. در سال ۱۳۵۳ به دلایل تنبیه و تهدید از سوی مدرسه و مقامات ترک تحصیل کرد و یک سال بعد باز به مدرسه بازگشت و دیپلم ریاضی گرفت.

اولین شعرهای او در سال ۱۳۵۰ به اهتمام ابوالقاسم حالت در مجله محلی شرکت نفت چاپ شد. او در سال ۱۳۶۰ قصه‌گوی کودکان در مهدکودک لیلی شد که توسط پرویز رجبی و همسرش اداره می‌شد. او خود را و سرنوشت خود را مدیون این دو می‌داند و می‌گوید پاییز سال ۱۳۶۰ خورشیدی بود که آنجا کنار عزیزانم آرام گرفتم از جهان و اضطراب آن. حتی پدر و مادر و بستگانم نیز نمی‌دانستند من کجای این زندگی مفقود شده‌ام.

سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ صالحی همراه چند نفر از شاعران هم‌نسل خود جریان «موج ناب» را در شعر سپید پی‌ریزی می‌کند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از این جریان پیشرو حمایت می‌کنند.

وی در اردیبهشت سال ۱۳۵۸ برای اقامت دایم به تهران می‌رود و در پاییز ۱۳۵۸ در کنکور رشتهٔ ادبیات دانشکده هنرهای دراماتیک قبول می‌شود. در همین زمان با حمایت اسماعیل خویی، غلامحسین ساعدی، نسیم خاکسار و عظیم خلیلی به عضویت کانون نویسندگان ایران درمی‌آید و در مطبوعات آزاد مشغول به کار می‌شود.
وی در جریان انقلاب فرهنگی زخمی می‌شود و سپس در مسجد سلیمان محاکمه شده و مورد کیفر قرار می‌گیرد.

در سال ۱۳۶۳ با نقض تقطیع سنتی و سطربندی کلاسیک در شعر سپید، پیشنهاد «تقطیع هموار و مدرن» را مطرح کرد. سرانجام موفق می‌شود این روش تقطیع را همه گیر کند که تا امروز مورد قبول است.
یک سال بعد «جنبش شعر گفتار» را با ساده کردن زبان شعر معرفی می‌کند که با آغاز دهه هفتاد به جریانی مقبول در شعر فارسی تبدیل شد. وی در این باره گفته‌است: «ریشه شعر گفتار به گات‌های اوستا بازمی‌گردد. معمار نخست آن حافظ است و نیما و شاملو هم چند شعر نزدیک به این حوزه سروده‌اند. اما فروغ دقیقاً یک شاعر کامل در « شعر گفتار» است. من تنها برای این حرکت «عنوانی دُرُست» یافتم و سپس در مقام تئوریسینِ مؤلف، مبانی تئوریک آن را کشف و ارائه کردم. همین! »

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
14 (28%)
4 stars
18 (36%)
3 stars
10 (20%)
2 stars
6 (12%)
1 star
2 (4%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,097 followers
January 18, 2016
دقیقا با مطالعه این متن بلند، اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که: نمیشه منکر این شد که هخامنشیان مرز های ایران رو بزرگتر و از نظر نظامی ایران رو قوی تر کردن... اما کاملا مشخص بود که خرافات و آیین موهوم و متاسفانه دین رو در این سرزمین متمدن رواج دادن. در متن ها به وضوح دیده میشه که کوروش میگه، روز قرار بزرگ فرا خواهد رسید... اسم از سروش میاره.. شهریار شادمانی ها فرا خواهد رسید
آقا چه روز بزرگی؟ کدوم روز میاد؟ وعده قیامت، مردم این سرزمین رو به تاریکی برده.. سروش کجا بود؟؟ این توهمات این سرزمین رو نابود کرد.. از حملات کوروش چی واسه ما مونده؟؟ فتوحات نادر به چه درد ما خورده؟؟ اگر چیزی برای ما مونده از زحمات بزرگ مردانی چون انوشیروان و یا رضاخان و یا یعقوب لیث و فردوسی بزرگ، بوده... و اگر شهریار شادمانی قرار بوده بیاد ... یکبار این شهریار اومده و کسی جزء بهرام گور ساسانی نبوده... ایران و ایرانی شادمانی و ایرانی بودن به معنای واقعی کلمه رو در زمان بهرام این بزرگمرد تاریخ احساس کرد
دوستان خواهشا احساسی برخورد نکنید و بزرگان این سرزمین رو فراموش نکنید.. ایرانی واقعی این ها بودن .. نه کوروش و داریوش هخامنشی و نه نادر شاه افشار که سرباز ایرانی رو به کشتن میداد واسه انتقال قبر ائمه معصومین به ایران

پیروز باشید و ایرانی
Profile Image for Mahdi Lotfi.
447 reviews134 followers
June 22, 2017
این کتاب نتیجه ی باز خوانی الواح و کتیبه های کهن بویژه سنگ نبشته های دوره ی هخامنشی است که توسط سید علی صالحی بازسرائی شده. کوروش مصلح ترین و دانا ترین رهبر ایران باستان است...این مجموعه متشکل از 4 منشور کوروش هخامنشی به نامهای 1.منشور پارسوماش 2.منشور پرشیا 3.منشور شوشیانا و 4.منشور پاسارگاد است.
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews311 followers
October 23, 2015

با این اثر هیچگونه ارتباطی برقرار نکردم. برای من کلیت اثر هم از نظر مضمون و هم از نظر صورت زیر سؤاله

از نظر مضمون مشکلش اینه که شاعر اومده "ملهم" از کتیبه های کوروش اشعاری سروده، اما اصلا معلوم نیست آیا واقعا هیچ گونه مضمون آفرینی در این اثر هست یا نه؟ فقط یک سری حرف های اخلاقی معمولی دائم تکرار می شن - مثلا اهمیت شادمانی در زندگی، ضرورت ظلم نکردن حکام، بد بودن دروغ و ...؛ و این تکرارها صرفا تکرارند. اگر یک چیزی در دنیا باشه که اطناب درش عین زهره، اخلاقیات گفتنه و این اثر مصداق کامل اطنابه

اینا به یه طرف کوروش دائم منم منم می کنه - منم منم هایی که در عصری که ما زندگی می کنیم فقط نشان حماقته، و حتی اگه در عصر کوروش جایگاهی داشته در بازآفرینی امروزی لازم نیست انقد محوری باشه؛ نصف اشعار همش حرف اینه که من فلانم و بهمانم

جدای این مطلب، نکته ی مبهم دیگه چرایی تو بوق و کرنا کردن کوروشه به این شکل - خصوصا اینکه من بدجور با این علم کردن های ایران باستان - یا هر جور احیا کردن "گذشته ی پرافتخار" - مشکل دارم. اما این ایراد خیلی شخصیه و نمیشه به هنرمندی گفت چرا فلان موضوعو دوست داشتی

اما از نظر صورت من هیچ درکی از هنری بودن این کتاب ندارم نه موسیقی بیرونی داره نه درونی. استعاره و تشبیه و ... درش به چشم نمی آد. همینجوری جمله های ساده با مضامین شل و ول. سرجمع فکر می کنم بخش های معمولی و خوبش رو جمع کنم 10 صفحه هم نمیشه

اگر می اومد کتیبه ها رو ترجمه ی ساده می کرد سودش بیشتر بود - چون حداقل ذهنیت تاریخی کوروش هویدا می شد؛ اما اینجوری جز خواب آور بودن، بیشتر ذهنیت اغراق آمیز صالحی از کوروش رو میشه دید - که اونم جز یه سری شعار چیزی نیست؛ خلاصه اینکه حجیت تاریخی رو از متن گرفته اما به جاش چیزی نداده

در پایان اشاره ای به ترجمه ی انگلیسی هم بد نیست. ترجمه هم فلسفه ی وجودیش معلوم نیست. من اول فکر می کردم کار خود صالحی است. مقداری ازش خواندم دیدم آن هم چیزی نیست. بعد ناگهان در مشخصات کتاب دیدم ترجمه مال کس دیگری است. حالا دغدغه ی اخلاقیم این شده که چرا اسم مترجم انگلیسی روی جلد - یا حداقل پشت آن - نیامده؟ مگر نه اینکه شصت صفحه ی کتاب ترجمه ی اوست
Profile Image for Fatemeh.
50 reviews23 followers
February 19, 2023
رهاورد من،رهایی مردمان شماست.
من اورشلیم ویران را واژه به واژه و سنگ به سنگ باز خواهم ساخت
زنجیر از دو دست فرزندانتان خواهم گشود و بر این صخره ی سترگ خواهم نوشت: آزادی آدمی آخرین آواز اولین من است.
**********************************. **********
فرمانروایی که همدل مردمان خویش نباشد،سیه روز تر از همیشه سرنگون خواهد شد.
پس از قول من بگویید به جباران این جهان بگویید: که از ظلمت خویش حتی پلاس پاره ای با خود به گور نخواهید برد
به آنها بگویید:که از گُرده ی کبودِ تازیانه فرو شوید ورنه عطر هوا حتی با شما همدلی نخواهد کرد.
هشدارتان می دهم او که به کشتن آزادی بیاید هرگز از هوای اهورا خوشبو نخواهد شد،بخشوده نخواهد شدبزرگ نخواهد شد این سخن من است
********************************************
بگذارید هرکس به آیین خویش باشد زنان را گرامی بدارید فرودستان را دریابید و هرکس به تکلم قبیله ی خود سخن بگوید،آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید
*************************************
من این جهان را بدین تدبیر طلب کرده ام،تا ظلمت از خانه ی زندگان زدوده شود،آبادانی بی زوال زاده شود و بیم نباشد،بیداد نباشد،مرض نباشد،مرگ نباشدو اضطراب و هراس برچیده شود،و خوف و خستگی بمیرد و پیران به خانه باشند و کودکان به گهواره شادمانی کنند و برنایان به عشق درآیند و زنان به آزادگی
و آزادگی به آزادی!
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
August 28, 2008
اين منم کوروش
پسر ماندانا و کمبوجيه
پادشاهِ جهان
پادشاه پهناورترين سرزمين‌های آدمی
از بلندی‌های پارسوماش تا بابلِ بزرگ


اين منم پيشوایِ خرَد، خوشی، پاکی و پارسايی
نواده‌ی بی‌بديلِ نور، توتيایِ ترانه، سرآمدِ سلطنت
بَعل با من است و نَبو با من است
من آرامشِ بی‌پايانِ اَنشان و
شکوهِ ملتِ خويشم.
من پيام‌آورِ برگزيده‌ی اَهورا و عدالتم
که جز آزادی
آوازِ ديگری نياموخته‌ام
و جز آزادی
آوازِ ديگری نخواهم آموخت


پس شادمان باشيد
زيرا به ياریِ ستم‌ديدگانِ خسته خواهم آمد
من شريکِ دَرهم‌شکستگانِ سرزمينِ شما هستم
زودا از اين ورطه برخواهيد خاست
و من اين شبِ وحشت را در هم خواهم شکست
و روز را به خاطرِ خاموشان بازخواهم خواند
و آزادیِ آدمی را رقم خواهم زد
و به خنياگران خواهم گفت
برای گوشه‌گيران و گمنامان بخوانند
من آمده‌ی عدالت و ميزبان آزادی‌ام


چنين پنداشته
چنين گفته
چنين کرده‌ام
که پروردگار بزرگ
به اسمِ هفت آسمانِ بلند آوازم داد
تا پيشوای دانايان و برادرِ دريادلان شوم


من امنيتِ بی‌پايانِ آوارگان زمينم
که به احترامِ آزادی
ديوان و درندگان را به دوزخ درافکنده‌ام
پس اهريمن نابکار بداند
که سرزمينِ من، ساحتِ بی‌انتهایِ آفتاب و آرامشِ آدمی‌ست
تا پَرده‌دران و ديوان بدانند
من دولتِ دريا و دلالتِ دانايی‌ام
من منجی منتظرانِ بی‌ماه و مونسم
که آشتیِ آسمان و زمين را به زندگان خواهم بخشيد
من قانون‌گذارِ بزرگِ بارانم
که رحمت و رهايی را به ارمغان آورده‌ام
شاهِ شاهان
پسرِ ماندانا و کمبوجيه منم
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
September 6, 2015
من از آوازِ گندم
به بوی نان رسيده‌ام
از طعمِ نان
به زينت زندگی،
رفتنِ آرامِ رود
رازِ کار و کرامتِ کبرياست.

من از وزيدنِ باد
به عطرِ سخاوت رسيده‌ام
و از سايه‌سارِ سخاوت به سکوت،
که تنها به وقتِ عدالت
از آسمان سخن می‌گويم.
من کوروشم
کوه‌بُرانِ باديه‌ها
کماندارِ پارسوماش
و پيشوایِ مردمانِ بزرگ.


هم بدين پندار شريف است
که فرمان دادم
تا باغ‌های بی‌کرانه بيارايند
بهشت‌ها بسازند
پروانه و آهو و پرنده را پاس بدارند
زيرا زمين و هرچه در اوست
گرامیِ من است
و من اين کلام مقدس را
به آيندگانِ نيامده خواهم رساند
شما نيز ياورِ مردمان و عاشقِ عدالت باشيد.


اين سخن من است
نجات‌دهنده‌ی بابل و
پادشاه پارسوماش
منم که جباران را به خاموشی و
ستم‌بَران را به آزادیِ تمام خواسته‌ام
درندگان را به دورترين دامنه‌ها رانده‌ام
و مغلوبان را محبت کرده‌ام
و مردمانم را بر سريرِ ستاره نشانده‌ام.


پادشاه پارسيان و
کماندارِ آرياييان منم
که به بالينِ فرودستانِ شب‌زده شتافته‌ام
من شفاآور خستگانِ زمينم
شوشيانا و اورشليم را من پی افکنده‌ام
اورازان و پِرشيا را من پی افکنده‌ام
من فرمان دادم
تا تباهی و بيداد را
از ديارِ آدميان برانند
تا بَلا بميرد
بيم و گرسنگی بميرد
جنگ و جهالت بميرد
ديو و درنده بميرد.

من کوروش
پسر ماندانا و کمبوجيه با شما سخن می‌گويم
مَرغاب منزلِ نخستينِ من است
مَرغاب منزلِ آخرين من است.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
February 8, 2020
من «کوروش» شاه هخامنشی،
از میان شما برآمدم و از شما شدم.
پس خواستم تا جایگاه آدمی را به او بازگردانم و بازگ��دانیدم.

تا راستی هست، کاستی و کژی به کشورمان راه نخواهد یافت،
که من هرگز به دشمنان خویش نیز دروغ نگفته و نخواهم گفت.

مردمان، پیشکش آسمان اند برین خاک تلخ،
مردمان، خان و مان من اند.

ای مردم من؛
دودمان تان در آرامش،
زندگی هاتان دراز،
و فردایتان روشن تر از دیروز باد،
که این آرزوی من است.

از اندوه و غم، دور باد سرزمین من،
از گزند دیوان و گزش کژدُمان، دور باد میهن من،
تا هست، آوای شادی خیز کودکان خوش باد،
تا هست، شادی مردمان و آواز خُنیاگران خوش باد.

بانوان سرزمین من، بزرگ و برازنده اند،
پدرانمان دانا و فرزندانمان دلیر،
به همین روی است که، هرگز شکست نخواهیم خورد.
پس ستمگران و زورگویان بدانند،
هر آن کس که به ویرانی «ایران ما» برخیزد،
کمرش را خواهیم شکست.
تا من هستم، آزاردهندگان و کین خواهان،
به آرامش نخواهند رسید.

فرمان دادم،
تا مگر به نیکی بر سرنوشت مردمان ننگرند،
و مگر به پارسایی با ایشان سخن نگویند.
چرا که با فرمانروایی بر دل هاست که بزرگی فراچنگ آمده،
و دادگری پدیدار خواهد گشت.

گفتم که هرگز شکست خورده ای را خوار نشمارند،
«دربند»ی را دشنام ندهند،
و همیشه و همه جا با ایشان به نیکی رفتار کنند.
چرا که تا ناله دردمند و پاداَفرَه ناروا به جاست،
هرگز دیده به خواب خوش نخواهم سپرد.

پس فرمانروایان آینده بدانند،
که شهسواران و شهریاران می میرند،
اما شادی مردمان، هرگز.

Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.