...چه قدر این سمتِ هستی که هستم آن سمتی ترم همه ایرانند پدرد! مادرد! برادرد! حال من از درد وخیم تر است نوشتن از من عقیم تر است و لندن که آب و هوای مش کرده ای دارد هنوز خواهرانه منتظر است مرگ روی بدنم دراز بکشد...
چه قدر این سمت هستی که هستم آن سمتی ترم همه ایرانند پدرد! مادرد! برادرد! حال من از درد وخیم تر است نوشتم از من عقیم تر است و لندن که آب و هوای مش کرده ای دارد هنوز خواهرانه منتظر است مرگ روی بدنم دراز بکشد ....
حیف از کلمه ها که تو این کتاب حروم شدن حیف از وقتی که گذاشتم و صبری که برای خوندنش کردم و حیف از واژه شعر که به این اثر اطلاق بشه با این حال چند عبارت زیبا هم توش پیدا کردم _ یک دریا برای غرق شدن کافی بود یک دام برای نهنگِ تیر خورده ای که من باشم.
_چرا بمیرم!؟ هنوز سردم نیست و این برای من کافی ست.
_تو عاشقی که نارو به این قایقِ پارو شکسته میزنی یا من موجی ام که هرچه می گردد برنمیگردد؟
حقیقت این که احساس کردم شاعر به تکرار خودش افتاده و چیز تازهای برای رو کردن نداره. جز دو، سه تا شعر باقی رو خیلی نپسندیدم. البته نمیدونم این مجموعه ابتداییتر بوده به بقیه یا نه چون ممکنه در خوب نبودنش تاثیر بذاره به نسبت تجربههای بهتر و پختهتر شدهی بعدی.
گاها تصاویر نابی داشت. در مجموع عالی نبود ولی از کتابهای شعری که اخیرا . .خوندم بهتر بود :این شعرها رو دوباره خواهم خوند چنار، ساعت، کمک، داستان، لنگرود، افسردگی و ابر
:چند نمونه هم میذارم
و ابر که مادر پسر از دست داده ای ست در آسمان چرخ بزند هی چرخ بزند و خلوتی پیدا نکند که برایش سیر گریه کند.
اگر از بالای سرش آسمان بردارم سر ِ برج های کهنه ی پاریس بگذارم شعری که در سطرهایش عرق سگی ریختم دیگرهراس نمی کند پارس می کند
یک آسمان باران کند کافی بود یک آفتاب که شهری یهور کند
خانهای که ولش کردم هر وقت دلش میگیرد سر مستاجرم خراب میشود که برگردم
نباید به دوستیِ این دست های آبکی اعتماد کرد هیچ خوبی به اندازه ی کافی خوب نیست مثل یک شوخی دم پا گشاد کمک دستی ست دور که از گوری تهی درآمد و دارد بیا بیا می کند.