*هوشنگ آزادیور؛ پنج آواز برای ذوالجناح* . شعر از پنجه در نمیزند وقتی که میآید شعر در پنجه فرو میشود و خون به در میزند ● . گرامیتر باز آمده از گور بیسوار شهیدش بپا شد خون بر ماه ● . - چیست این سورهی سوسوزن والعصر ! . چه میتواند اسب شیهه اگر نکشد چه میگوید وقتی که شیهه میکشد اسب - ذوالجناح ! خونست این نه دریاچه ● . آمده تار از تارهای گلو . ذوالجنا زخمهای فراوان دارد و مرگِ هزار افعی در یالش . بگیر خم ابرویم و بالا شو بگیر گوشم و بالا بر ● . رویای من شانه بر دوزخ میتکاند . چارستون انزوای تاریک قلب را و انگشت نه که بازیابد که بشکند چه محضِ مرگ انزوای تن است . موریانه اینجاست که استخوانها را میشناسد . سرد – مثل یخ اینک کبوتر که از چاک پیشانی پرواز میکند و تو تن مینهی ● . اما هنوز نخاع مچالهی مغز بال میگشاید و اندوه نقطه میشود . برای دهانی که به خنده تجهیز میکنی ماه زخمهی تنگی است که عشق را میان دو عقرب مینشاند . اگر بازو به خشم بجنبانی آفتاب از گونههات میپرد و تو باز میشوی بر سطح آب مثل همین قایق وارونهی کاغذی ● . با یک قلب و دو پلک دور پرواز کنار سایهات مینشینی و اندوه تکهتکهات میکند ● . گفتم از پارهسنگها که پراندم پارهسنگی دل من بود پارهسنگی دل او بود و پارهسنگی پارهسنگی بود که پراندم بر یک دل شقایق سرخ ● . چهار رکعت برای مژههای نمناکت . آنکه جاری دریاچهای نبود خط خونی از گلوی یک ستارهی تنها بود . تنت را به آهی طولانی میبندم فصلفصل شعلهی بیمفصل دراز میشود بر عطر و نور در لهجهی دوم میشکند . ای – ذوبِ پنجهی آبیام بر شکوفهی آبیی مژههات ای – آهو به گردنم بیاویز و آرامم کن به شکل همین زخم شکفتهی بوسههات که می-نگذارَدَم و باز دوستش میدارم ● . ظهر باطل در ثانیهها – بر جراحت آینهات و داغ این همه سرب – بر تاول ناباوریت . اما من خستهتر از آنم کا-تش بر چادرت بندم و داغدارتر – که اشکهایت شستشویم میدهد پیلهات را بر شانهی من بتاب و بخواب تا که تاریک شوم در رویات . باز – اما – در گور داغدارتر از من کرمی اگر دیدی پوستم را ببخش ● . لبانت با دوسکتهی بسمل و پنج پارهی تنت عیادت ویرانم را – که صدایم کنی از این کوبهتر از این تاریکتر . هجوم صد چشمه از پل آهم و صد مژده از ته پلکت مینشیند به عذاب . در مجالی که پنجه مشت میگردد و پلک خنجر فرود آرد فرسنگها گذشتهام از هالههات میگذرم از هالههات با سبزترین پیراهنم و کلاه از سر میگیرم برای مژههای نمناکت ● . تیک و تاک _ماه دی چکههای خون بر دانههای انار . طرحی انگار ایستاده به نماز ● . اکنون ستارهای زرد در پوستم میتپد و پیراهنی میسازد الگوی تنم را . گفتند چگونهای نشستم و برخاستم و از کتفم سیارهای زوزه کشید که منم ● . سوگلیی سوگوار شب گردنت را بر هالهی من بپیچ تا بندبند رگهام بر حریر پشتت رودی بسازد به جانب ماه . هی . . . شهشههی تاریک مژه فراختر از این صخره مبال . چگونه از یک دریچه نگاه میکنی و پوست تو از مرگ نمیشکافد . آه رعشه نیست این ترنم خون است در عذاب معطر . نامم را بدان خواهم سپرد که هیچگاه مرا نخواست