Jump to ratings and reviews
Rate this book

مرگنامه‌ها و پنج آواز برای ذوالجناح

Rate this book
مجموعه شعری از هوشنگ آزادی‌ور، که کتاب‌های تاریخ تئاتر جهان (براکت) و تاریخ سینما(کوک) ترجمه‌ی وی می‌باشد.

Unknown Binding

First published January 1, 1970

2 people are currently reading
16 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (11%)
4 stars
8 (44%)
3 stars
6 (33%)
2 stars
2 (11%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Narjes Dorzade.
284 reviews297 followers
November 14, 2019
‏با یک قلب
و دو پلک دور پرواز
کنار سایه ات می نشینی و
اندوه تکه تکه ات می کند
.

.
.
صداش را نمی تواند بردارد
بی که
قلبش را بگذارد .
.
.
.
به ناگهان دریافتم
که بر یال هوا می رانم
و در کلمه ذوب می شوم .
.
.
.

.
چنین تو می توانی بپری و باز شوی
بر فضای آبی ی کلمات ....
.
.
هوشنگ آزادی ور
به اولین روز نبودن .......
Profile Image for Nafiseh.
130 reviews9 followers
Read
February 18, 2026
پروانه ای که رگها را می شکافد
 
«من اینجا
ایستاده ام
با بلوط سینه ی ماه
و باریکترین ریسمان بر حلقومم
گره ای ست سخت تر از عشق
 
 
گفتند چگونه ای
نشستم و برخاستم و از کتفم
سیاره ای زوزه کشید
که منم

راه این همه راهب سنگ
جزای عابد از چشم
و نیش این همه ماتم
که دچارم می کند به خم
آنکه میراست در خندق
و زنده در منقار بلند شعر
آنکه میراست - آه
به ناگهان دریافتم
که بر یال هوا می رانم
و در کلمه ذوب میشوم
و پا بر رکاب تو دارم
و این سنگ
آن صدای عظیم است
که از قلبم
در ابتدای کلمه از قلبم فوران کرده است
و من خود سنگم
یا
هو
هی
هوشنگ
عذابتر
با هاله رستگاری و بال
ارغوان بر منقار
آمده
-بدرود
به دلجوییم
پشتم را
تکانی از گردن سبزش
تا می زند
چندانکه در نگین چشم
الماس ترک بردارد
سوگلی ی سوگوار شب
گردنت را بر هاله ی من بپیچ
تا بندبند رگهام
بر حریر پشتت
رودی بسازد به جانب ماه»
Profile Image for Ehsan.
234 reviews80 followers
July 26, 2019
«صدای بازو
در نقب پیچید و
رهگذر به خاک افتاد» که سفر از گیسوش آمده__
تنگ.
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
February 21, 2020
*هوشنگ آزادی‌ور؛ پنج آواز برای ذوالجناح*
.
شعر
از پنجه در نمی‌زند
وقتی که می‌آید
شعر
در پنجه فرو می‌شود
و خون به در می‌زند ●
.
گرامی‌تر
باز آمده از گور
بی‌سوار شهیدش
بپا شد خون بر ماه ●
.
- چیست این سوره‌ی سوسوزن
والعصر !
.
چه می‌تواند اسب
شیهه اگر نکشد
چه می‌گوید
وقتی که شیهه می‌کشد اسب
- ذوالجناح !
خونست این نه دریاچه ●
.
آمده تار
از تارهای گلو
.
ذوالجنا زخمهای فراوان دارد
و مرگِ هزار افعی
در یالش
.
بگیر خم ابرویم و بالا شو
بگیر گوشم و بالا بر ●
.
رویای من
شانه بر دوزخ می‌تکاند
.
چارستون
انزوای تاریک قلب را
و انگشت
نه که بازیابد که
بشکند
چه
محضِ مرگ انزوای تن است
.
موریانه اینجاست
که استخوانها را می‌شناسد
.
سرد – مثل یخ
اینک کبوتر
که از چاک پیشانی
پرواز میکند
و تو تن می‌نهی ●
.
اما هنوز
نخاع مچاله‌ی مغز
بال می‌گشاید و اندوه
نقطه می‌شود
.
برای دهانی که به خنده تجهیز می‌کنی
ماه زخمه‌ی تنگی است
که عشق را میان دو عقرب
می‌نشاند
.
اگر بازو به خشم بجنبانی
آفتاب از گونه‌هات می‌پرد
و تو باز می‌شوی بر سطح آب
مثل همین قایق وارونه‌ی کاغذی ●
.
با یک قلب
و دو پلک دور پرواز
کنار سایه‌ات
می‌نشینی و
اندوه
تکه‌تکه‌ات میکند ●
.
گفتم
از پاره‌سنگها که پراندم
پاره‌سنگی دل من بود
پاره‌سنگی دل او بود
و پاره‌سنگی پاره‌سنگی بود
که پراندم بر یک دل
شقایق سرخ ●
.
چهار رکعت برای مژه‌های نمناکت
.
آنکه جاری
دریاچه‌ای نبود
خط خونی از گلوی یک ستاره‌ی تنها بود
.
تنت را به آهی طولانی می‌بندم
فصل‌فصل
شعله‌ی بی‌مفصل
دراز می‌شود بر عطر
و نور در لهجه‌ی دوم می‌شکند
.
ای –
ذوبِ پنجه‌ی آبی‌ام
بر شکوفه‌ی آبی‌ی مژه‌هات
ای – آهو
به گردنم بیاویز و
آرامم کن
به شکل همین زخم شکفته‌ی بوسه‌هات
که می-نگذارَدَم و
باز
دوستش می‌دارم ●
.
ظهر باطل در ثانیه‌ها –
بر جراحت آینه‌ات
و داغ این همه سرب –
بر تاول ناباوریت
.
اما من خسته‌تر از آنم
کا-تش بر چادرت بندم
و داغدارتر –
که اشکهایت شستشویم می‌دهد
پیله‌ات را بر شانه‌ی من بتاب
و بخواب
تا که تاریک شوم
در رویات
.
باز – اما – در گور
داغدارتر از من
کرمی اگر دیدی
پوستم را ببخش ●
.
لبانت با دوسکته‌ی بسمل
و پنج پاره‌ی تنت
عیادت ویرانم را –
که صدایم کنی
از این کوبه‌تر
از این تاریکتر
.
هجوم صد چشمه از پل آهم
و صد مژده از ته پلکت
می‌نشیند به عذاب
.
در مجالی که پنجه مشت می‌گردد
و پلک خنجر فرود آرد
فرسنگها گذشته‌ام از هاله‌هات
میگذرم از هاله‌هات
با سبزترین پیراهنم
و کلاه از سر می‌گیرم
برای مژه‌های نمناکت ●
.
تیک و تاک _ماه دی
چکه‌های خون
بر دانه‌های انار
.
طرحی انگار
ایستاده
به نماز ●
.
اکنون ستاره‌ای زرد
در پوستم می‌تپد
و پیراهنی می‌سازد
الگوی تنم را
.
گفتند چگونه‌ای
نشستم و برخاستم و از کتفم
سیاره‌ای زوزه کشید
که منم ●
.
سوگلی‌ی سوگوار شب
گردنت را بر هاله‌ی من بپیچ
تا بندبند رگهام
بر حریر پشتت
رودی بسازد به جانب ماه
.
هی . . .
شهشهه‌ی تاریک مژه
فراختر از این صخره مبال
.
چگونه از یک دریچه نگاه می‌کنی
و پوست تو از مرگ نمی‌شکافد
.
آه رعشه نیست
این ترنم خون است
در عذاب معطر
.
نامم را بدان خواهم سپرد
که هیچگاه مرا نخواست
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews261 followers
July 28, 2014
کاش این کتاب و برخی دیگر بازنشر شود
باید دم دست باشد
کتاب حیفی بوده و هست
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.