بازگشت چاوش شهبازی، وزنهبردار تیم ملی از مسابقات جهانی همزمان میشود با فوت ناگهانی و مشکوک پدرخواندهاش، شیرافکن پیرزاده. در پی این حادثه و حوادث دیگر، پلیس و خانواده پیرزاده به دنبال مقصر این ماجرا هستند که با پیدا شدن سر نخی از این اتفاقات پای مینا و خانوادهاش به میان میآید. زنی از جنس شجاعت، صبوری و مقاومت در روزهای جنگ که روزی همرزم شیرافکن پیرزاده بوده است. با ورود مینا و دخترش به این حادثه، رازها و ماجراهای عاشقانه زیادی از دل گذشته بیرون میآید. ماجراهایی از شهر بصرهی عراق تا یکی از شهرهای ایران.
فکر کنم بعد از تعاریفی که ازش شنیدم و تجربه خوندن کتاب “آینه دلان” از این نویسنده، انتظاراتم رو بیشاز حد بالا بردم و تقریبا تا اواسط داستان متوجه کور شدن این ذوق بودم. مثل همیشه خانم شفاعی با قلم پیچیده از مخاطبانش پذیرایی میکند که به شخصه شیفتهی این پیچیدگی قلم هستم. فضاسازی ها بطور باورنکردنی ملموس بوده و همهچیز شبیه یک سریال به نگارش نشسته بود. از نکات منفی شخصیت پردازی ضعیف و پخش کردن تکههای پازل بود. چهارگوش پازل تقریبا صفحه ۲۰۰ بازسازی شده و کل پازل یک چهارم پایانی کامل میشد. میتونم بگم در اواسط کتاب بود که تعلیقی احساس نکردم. فلش بکهایی به قسمتهای جنگ زده شده بود که بسیار دردناک و ملموس بودن. درکل کتاب با عاشقانهای بسیار کوتاه، معمایی و خانوادگی مهمان لحظههایم بود.🌴