دو داستان بلند اول، یعنی «هیچ نیچ کا» و «علی آقا» داستان های بسیار خواندنی و متفاوتی بودند از آنچه که عادت دارم و داشته ام تحت عنوان داستان بخوانم. در اینجا هم عنصری را شاهد بودم که در برخی دیگر از آثار پساانقلابی بدون مجوز که در خارج و در تبعید چاپ شدند پیدا می شود: یعنی نوعی نوآوری و بی سابقگی که اغلب هم در تلاش برای بازنمایی انقلاب و پساانقلاب به کار می رود و نتیجه می شود چیزی که مخصوصاً برای مایان اینجا و امروز خواندنی از آب در خواهد آمد. در «هیچ نیچ کا» با روایتی آلترناتیو و طنزگون از تولد مسیح از مریم مقدس سر و کار داریم و اشارات مداوم به کتابی به نام «تابستان شاد» که به مرور حکم نوعی کتاب مقدس را پیدا می کند و تمام اینها را اگر در نسبت با وضعیتی که آن روز در جریان بود بخوانیم، احتمالاً لایه های مختلف و مبهم کار باز می شوند. در «علی آقا» اما روایت مشخص تر است و گویی داریم سیر انقلاب را از مثلاً اوایل قرن 14 تا به سرانجام رسیدن انقلاب 1357 و اندکی بعدتر می خوانیم، البته باز هم این «خواندن» در هپروتی مبهم و استعاری اتفاق می افتد و نه اینکه مثلاً بشود تناظر یک به یک برقرار کرد. اگر بخواهم مثال بزنم، شکل خفیف ترش میشود «سوره الغراب» مثلاً.
چهار پنج داستان بعدی کوتاه تر هستند و مختصرتر و همین ابهام را دارند و به نظر می رسد که گوشه ای و حادثه ای محدود و یکّه را گرفته اند مشت نمونۀ خروار حرفهای سیاسی تر و مذهبی تر، و اصولاً مشخص است که سیاست و مذهب و شاید ترکیب این دو - البته به طریقی غیر ایدئولوژی زده و یکسر غیر شعاری - جزو دغدغه های اصلی نویسنده است.