What do you think?


خانجون و کوچه ی پریون
Unknown Binding
About the author
شرمین نادری
19 books38 followersاز سال ۱۳۸۰ به عنوان نویسنده و تصویرگر در نشریات مختلف بهویژه حوزهی جوان و نوجوان کار کرده است. او همچنین تجربهی نویسندگی برای برنامههای نوجوان و جوان در تلویزیون و تجربهی قصهگویی و قصهنویسی برای آیتمهای برنامه رادیو هفت را در کارنامهاش دارد . کتاب های منتشر شدهاش از سال ۱۳۸۳ تا امروز بیشتر در حوزهی تاریخ و ادبیات کهن و قصههای قدیمی و زندگی آدمهای روزگار دور است.
او در حال حاضر یکی از نویسندگان مجله کرگدن است و روی مجموعهی کتابهای تاریخی برای کودک و نوجوان کار میکند .
او در حال حاضر یکی از نویسندگان مجله کرگدن است و روی مجموعهی کتابهای تاریخی برای کودک و نوجوان کار میکند .
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
May 30, 2024
این کتاب از زبان پسر چهارده سالهای روایت میشود با مادربزرگش زندگی میکند و مادربزرگ در محلهی شمیران اسم و رسمی دارد و به خانوادههای زیادی به خصوص همسایهشان کمک کرده و میکند. داستان در تهران قدیم اتفاق میافتد و نویسنده تلاش کرده اصطلاحات تهران قدیم را در قصه استفاده کند.
کلیت قصه به نظرم جالب بود و کشش داشت اما چیزی که در قصه دوست نداشتم توصیفهای زیاده از حد بود که به نظرم علت آن داستان یکخطی کتاب بود که نویسنده با این توصیفها سعی کرده بود جانی به آن ببخشد. همه جای کتاب حرف از استکان و لیوان و لوز و باقلوا و اینجور چیزهاست و چون بخش زیادی از اتفاقات کتاب در محرم رخ میدهد حرف نذری و دسته و پرچم هم در کتاب قطع نمیشود. به نظرم نویسنده خواسته دورهمیهای متعدد و نزدیکی همکوچهایها را بازگو کند اما توصیفها درنیامده. موقعیت مشابهی در دایی جان ناپلئون رخ میدهد و فامیل مدام دورهم جمع هستند اما اینجور تکراری و کشدار نیست و درخدمت قصه است نه برای شاخ و برگ اضافی.
چیز دیگری که دوستش نداشتم تناقض نمایش زنها بود. از طرفی زنها شیرزن بودند و مشروطهخواه و چه و چه، از طرف دیگر قرار بود در چهارده سالگی شوهر کنند. ازدواج در آن سن در آن دوران طبیعی بوده اما این همه شیرزن نه و به نظرم باهم جور درنمیآمد.
کلیت قصه به نظرم جالب بود و کشش داشت اما چیزی که در قصه دوست نداشتم توصیفهای زیاده از حد بود که به نظرم علت آن داستان یکخطی کتاب بود که نویسنده با این توصیفها سعی کرده بود جانی به آن ببخشد. همه جای کتاب حرف از استکان و لیوان و لوز و باقلوا و اینجور چیزهاست و چون بخش زیادی از اتفاقات کتاب در محرم رخ میدهد حرف نذری و دسته و پرچم هم در کتاب قطع نمیشود. به نظرم نویسنده خواسته دورهمیهای متعدد و نزدیکی همکوچهایها را بازگو کند اما توصیفها درنیامده. موقعیت مشابهی در دایی جان ناپلئون رخ میدهد و فامیل مدام دورهم جمع هستند اما اینجور تکراری و کشدار نیست و درخدمت قصه است نه برای شاخ و برگ اضافی.
چیز دیگری که دوستش نداشتم تناقض نمایش زنها بود. از طرفی زنها شیرزن بودند و مشروطهخواه و چه و چه، از طرف دیگر قرار بود در چهارده سالگی شوهر کنند. ازدواج در آن سن در آن دوران طبیعی بوده اما این همه شیرزن نه و به نظرم باهم جور درنمیآمد.
December 20, 2021
کتابهای دیگهی سری خانجون شرمین نادری رو بیشتر دوست داشتم.
این کتاب پر بود از غلطهای املایی، خصوصا دور و بر اصطلاحات عربی، مثلا «لا اله الی الله»!! واقعا عجیب بود که ویرایش درستی نشده بود. ضمن اینکه داستان خیلی بیدلیل کشدار بود. میشد کل داستان رو در ۷۰-۸۰ صفحه مطرح کرد. ضمن اینکه تلاش برای پشت سر هم آوردن اصطلاحات قدیمی دل رو میزد
این کتاب پر بود از غلطهای املایی، خصوصا دور و بر اصطلاحات عربی، مثلا «لا اله الی الله»!! واقعا عجیب بود که ویرایش درستی نشده بود. ضمن اینکه داستان خیلی بیدلیل کشدار بود. میشد کل داستان رو در ۷۰-۸۰ صفحه مطرح کرد. ضمن اینکه تلاش برای پشت سر هم آوردن اصطلاحات قدیمی دل رو میزد
March 31, 2019
من قصه میخواندم و مامانم شنوده قصه ام بود با لذت. هر وقت میخواستیم از هیاهیوی این روزها از روزمرگی ها به یک جای دنج فرار کنیم، کتاب را باز میکردیم و مهمون حیاط باصفای خانجون و ماجرا هایش میشدیم.
قدرتی خدا چقدر هم به دلمان مینشست.
یازدهم فروردین ۹۸
قدرتی خدا چقدر هم به دلمان مینشست.
یازدهم فروردین ۹۸
June 9, 2014
بسیارشیرین و جذاب بود.بعد از کتاب اول( خانجون و خواب شمرون)،واقعا از این جلدش خوشم اومد.
یه جایی از کتاب میگه :"یادش به خیر اون وقتها، نه مثل این وقتها بود که همه از احوال کل عالم خبر داشته باشن و خبر سیل و طوفان اون ور دنیا رو به بازدمی بشنفن و نه از برکت بزرگی شهر و دیار، این جور بیبرکتی و بیوفایی به جون اولاد آدم افتاده بود. اصلا دنیای ما همون محلمون بود که آدمهاش مثل خودمون بودن، نه مایهدار و نه بینیاز، نه خسیس و نه لئیم یا نه حتی بادمجون دور قاب چین شاهون و بالادستون... ."
فارغ از زیباییهای کتاب،
دلم خیلی برای آقارضای همسایه، برای عشق کودکانه و نافرجام بهزادو برای رخصت خان سوخت.
یه جایی از کتاب میگه :"یادش به خیر اون وقتها، نه مثل این وقتها بود که همه از احوال کل عالم خبر داشته باشن و خبر سیل و طوفان اون ور دنیا رو به بازدمی بشنفن و نه از برکت بزرگی شهر و دیار، این جور بیبرکتی و بیوفایی به جون اولاد آدم افتاده بود. اصلا دنیای ما همون محلمون بود که آدمهاش مثل خودمون بودن، نه مایهدار و نه بینیاز، نه خسیس و نه لئیم یا نه حتی بادمجون دور قاب چین شاهون و بالادستون... ."
فارغ از زیباییهای کتاب،
دلم خیلی برای آقارضای همسایه، برای عشق کودکانه و نافرجام بهزادو برای رخصت خان سوخت.
April 17, 2014
حس می کردم که خاطرات منقطع مادربزرگ و دیگران، زنده و جان یافته و به هم پیوسته از برابر چشمانم می گذرند.
حتی تر آنکه لذت در هم تنیدگی اعتقاد در بافت سنت و شکل زندگی ای که عجیب رشک برانگیز است.
حتی تر آنکه لذت در هم تنیدگی اعتقاد در بافت سنت و شکل زندگی ای که عجیب رشک برانگیز است.
May 29, 2016
هان٬ انگار کردی که فقط خودت خانجون داشتی؟٬ کور خوندی میرزا بالا. گیرم که اسمشون بی بی و ننه و مامان ستاره و مادربزرگ و مادرجون باشه٬ توفیر نداره٬ سفره ی دلشون همه عین خانجون خودت پهنه و قصه هاشون سر دراز داره.
خلقتی خدا٬ فقط خلایق پای سفره ی دلشون نشستن هنوز٬ گرچه گرسنه و تشنه ان از بی قصه موندن٬ اما به خدا که دور و برشون رو نگاه راست و درست نکردن انگار
از متن کتاب
خلقتی خدا٬ فقط خلایق پای سفره ی دلشون نشستن هنوز٬ گرچه گرسنه و تشنه ان از بی قصه موندن٬ اما به خدا که دور و برشون رو نگاه راست و درست نکردن انگار
از متن کتاب
Displaying 1 - 6 of 6 reviews







