ایدۀ کتاب، ایدۀ بینظیریست: جمعآوری شاهبیتهای اشعار سی سال اخیر اگر کتاب مثلاً 300 بیت داشته باشد، 250 بیتش واقعاً خوب و خواندنی و حفظ کردنی هستند * از بهترین کتابهاست برای هدیه دادن
کتاب رو هدیه گرفتم و حاشیههاش پر یادداشت بود، نمیدونم به این خاطر این قدر دوستش داشتم یا چی؟! چیزی حدود 60 درصد ابیات، به نظرم خیلی خوب بودن. به هر حال گزینش به عهدهی محمدعلی بهمنی بوده دیگه. همین یعنی با کتاب خوبی طرف هستید. :)))
خواست تنهاییِ ما را به رخ ما بکشد / تنهای بر درِ این خانهی تنها زد و رفت خدا کناد که ای دوست بین ما چیزی/ به هم اگر بخورد استکان ما باشد! چشم یک دهکده افتاده به زیبایی تو / یعنی این دهکده یک دهکده رسوا دارد جز عشق دلنشین تو، کآرامِ جان ماست / دامی ندیدهایم که آزادی آوَرَد تا ببیند باز در مستی جهان را چشمِ من / بارها از شیشهی مشروب، عینک ساختم تو در کنار خودت نیستی نمیدانی / که در کنارِ تو بودن چه عالمی دارد با آن همه دلداده، دلش بستهی ما شد / ای من به فدای دل ديوانه پسندش! بیا که هر دو به نوعی به 《شانه》محتاجیم / دوباره موی تو و حال من پریشان است در عمق کوه و قلهی چاه ایستاده است!! / با شاعر از رعایتِ هنجارها نگو دلم صُراحی لبریز آرزومندیست / مرا هزار امید است و هر هزار تویی روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو / عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت زِ شهرِ یار گذشتیم بی نصیب و دریغ / که ساربان! تو نمازت شکست و من کمرم زهرِ دوری باعث شیرینی دیدارهاست / آب را گرمای تابستان گوارا میکند سرگشتهی محضیم و در این وادیِ حیرت / عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم سالها خاموش ماندم، خون دل خوردم، همین / پختگی را از شراب خانگی آموختم شراب خون دلم میخوری و نوشت باد / دگر به سنگ چرا میزنی پیالهی من؟ قصه پیداست ز خاکستر خاموشیِ ما / خرمنِ سوختگان را به سخن حاجت نیست کفایتم ندهد بوسه، دست اگر برسد / چنان کنم که بیارزد به ننگِ بُهتانش! گفت: تا کی صبر باید کرد؟ گفتم: چاره چیست؟ / دیدم این پاسخ از آن پرسش سوالیتر شده است من نشستم بروی مِی بخری برگردی / ترسم این است مسلمان شده باشی جایی قیاس یک به یک شهر با تو آسان نیست / که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته / امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم منی که در شکفتگی، نشانه میشدم، کنون / زمانه در شکستگی مرا مثال میزند منم که کهنه شراب توام، مرا مفروش / مرا به عشق نپروردهای که بفروشی! مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز / جوان ز حادثهای پیر میشود گاهی مثل کشتیهای در گرداب، سرگردانِ تو / میکِشی یا میکُشی، اِعراب سرگردانِ تو من اختیار نکردم پس از تو یار دگر / به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون / که هر کجا خبری هست ادعایی نیست! هر که افتاد پی شیخ به محراب رسید / ما پیِ میکده رفتیم رسیدیم به شیخ! هر چه مردم سادهتر، حکامشان سَفّاکتر / گرگ کمتر میدرد از گلهی چالاکتر!
دوست دارم اینجوری بنویسم که تا مدتها قبل خیلی بهش رجوع کردم و خوندم و تو انتخاب غزل هایی که دوست داشتم از شاعراش بخونم تاثیر خوبی داشت چند بار هم به افراد مختلف هدیه دادم و اونا هم راضی بودن. سال هاس که نخوندمش ولی تفریبا تا تونستم غزل از شاعراش خوندم.
اقدام خیلی خوبیه. خیلی بهش نیاز داشتیم. به نظرم باعث میشه شعر معاصر روی زبانها بیشتر زمزمه بشه و اگر این اتفاق پیگیری بشه، احتمالاْ اقبال به سوی شعر معاصر هم به مراتب بیشتر میشه گزینهی بسیار مناسبی برای کادو دادن هست این کتاب. من هم در ابتدا به همین قصد گرفته بودمش، منتهی یکی دو صفحهش رو که ورق زدم، گفتم مزار ابش. هر وقت خواستم کادو بدم میرم یکی دیگه میخرم