Cassandra Clare was born to American parents in Tehran, Iran and spent much of her childhood travelling the world with her family, including one trek through the Himalayas as a toddler where she spent a month living in her father’s backpack. She lived in France, England and Switzerland before she was ten years old.
Since her family moved around so much she found familiarity in books and went everywhere with a book under her arm. She spent her high school years in Los Angeles where she used to write stories to amuse her classmates, including an epic novel called “The Beautiful Cassandra” based on a Jane Austen short story of the same name (and which later inspired her current pen name).
After college, Cassie lived in Los Angeles and New York where she worked at various entertainment magazines and even some rather suspect tabloids where she reported on Brad and Angelina’s world travels and Britney Spears’ wardrobe malfunctions. She started working on her YA novel, City of Bones, in 2004, inspired by the urban landscape of Manhattan, her favourite city. She turned to writing fantasy fiction full time in 2006 and hopes never to have to write about Paris Hilton again. Cassie’s first professional writing sale was a short story called “The Girl’s Guide to Defeating the Dark Lord” in a Baen anthology of humor fantasy. Cassie hates working at home alone because she always gets distracted by reality TV shows and the antics of her cats, so she usually sets out to write in local coffee shops and restaurants. She likes to work in the company of her friends, who see that she sticks to her deadlines.
City of Bones was her first novel. Sword Catcher is her most recent novel.
سایمون گفت:((نمی تونی این کار رو بکنی.هیچکس این داستان رو باور نمی کنه.)) آلدرتری گفت:((مردم چیزی رو باور میکنن که میخوان.)) . . جلد سوم از بقیه جلد بیشتر دوست داشتم. درد کشیدن جیس حس کردم. غم نگاه سایمون حس کردم. عذاب کشیدن کلاری حس کردم با تمام وجودم. و اون تیکه که کلاری حقیق در مورد خودش و جیس ر از مادرش میفهمه من سر اون قسمت انقدر جیغ زدم خوشحال شدم که حس کردم گلو داره پاره میشه. وقتی حقیقت درمورد ولنتاین که چه بلا هایی سر خانواده و بچه های خودش آورده نمیتونستم باور کنم اون یه پدره نه اون یه پدر نیست شیطان شیطان یه پدر نمیتونه همچین بلایی سر خانواده خودش بیاره. با اینکه خیلی قشنگ بود ولی این جلدش خیلی خیلی دردناک بود. .
من همچنان بهش 4 میدم. چهار فور اور:/ داستان کلا از همون اول هیجان داشت، اگه مثل من اسپویل نبودین کلشو ممکن بود از هیجان سکته هم کنین :د فضاسازی، توصیف وقایع و اینا کلا همشو دوست داشتم، شخصیت پردازی نسبت به دو جلد قبل هم پیشرفت کرد. ولی بذارین من برای اون شجاعت الک بمیرم:) کیوتی... بالاخره! شخصیت پردازی نسبت به جلدای قبل بهتر شد. بیشتر فهمیدیم لوک چطوری لوک شد. آماتیس با اینکه این جلد اومد توضیحات کافی راجبش بود و خب این خیلی بهتره. اون دیدار آخر سه تا بشری که قلع و قمع شدن هم زیبا بود. یه وقتایی هست که از یه چیزی خیلی خوشت میاد، خیلی دوستش داری و همین باعث میشه نتونی درست حسابی راجبش حرف بزنی. ابزار فانی یه شاهکار نیست اما چیزیه که باهاش زندگی میکنم، پس نمیتونم حرفی توش بیارم:) من نمیدونم متن اصلی چیه، یا در چه حده. فقط ترجمه رو دوست دارم و باهاش ارتباط برقرار کردم.
ولنتاین پس از نبرد کشتی ناپدید شده اما ابزارهای فانی که دست او بودند پیدا نشد. پس او هنوز زنده است... ولنتاین مقصد را انتخاب کرده ، حالا یا هیچ وقت : آلیکانته... جایی که تصور میکند سومین یادگار فرشته در آن پنهان شده ؛ ولی هدف اصلی او چیست و برای رسیدن به این هدف از چه راهی وارد عمل میشود؟ در جبهه مقابل نفیلیم ها راهی جز اتحاد ندارد. اتحاد با زیرزمینی هایی که سالهای سال آنها را دشمن خود می پنداشتند. همچنین زمزمههای درون کلاو شکل میگیرد : ولنتاین جاسوسانی در میان نفیلیم ها دارد... آیا اتحاد این میان نفیلیم ها و زیرزمینی ها شکل می گیرد؟ آیا ولنتاین به آینه نیست دست میابد؟ آیا این اتحاد به سرانجام می رسد؟ جلد سوم به نسبت دو جلد اول افزایش حجم پیدا کرده ، چرا که این کتاب اوج داستان را در خود دارد. بر خلاف جلدهای قبلی هر فصل به اتفاقاتی که حول یک شخص رخ میدهد اختصاص ندارد و ما در جلد سوم فصل هایی را مشاهده میکنیم که حول دو نفر در دو مکان مختلف میچرخد و داستان در یک زمان چند جنبه را پوشش میدهد. فقط میتونم بگم که اصلا نمیتونم برای جلد بعدی صبر کنم هیچ چیز داستان اونجوری که فکر می کنی نیست و به قول بچه های کتابخون ضد تئوریه. شخصیت ها در طول داستان تغییر میکنند و گاهی این تغییر به حدی شگرف است که من کتابخونی که از فلان شخصیت بدم میومد ممکنه عاشق اون بشم. این مجموعه در حدی روی علاقه جانی من تاثیر گذاشت که به همه دوستانم پیشنهاد کردم و می کنم. مجموعهایه که فقط جدال بین خیر و شر نیست ، مجموعهای که فقط سیاه و سفید نیست ، تاریک و روشن نیست... اگر به دنبال ماجراهای تازه ، دنیای جدید و شخصیت های دوست داشتنی و حرص درار هستید ، پیشنهاد من به شما مجموعه ابزار فانی است.
نظر شخصی: پیشرفت کتاب منو متعجب کرد،قلم کلر واقعا پخته تر از جلد های قبل شده بود، جلد یک واقعا ضعیف بود،جلد دوم قلمش بهتر شده بود و تو جلد سوم به خوب رسیده بود،شخصیت پردازی هنوزم مشکل داره واقعا مشکل داره ولی این هم بهتر شده بود.
کلاری هنوزم غیرقابل تحمله😑جزو غیرقابل تحمل ترین شخصیتاییه که دیدم😂 ولی توصیفات خیلی شفاف بودن و همه نبردها رو کامل میتونستم تصور کنم.غافلگیری ها خوب بودن و بعضی جاها واقعا شوکه شدم، شخصیت پردازی جیس پیشرفت خوبی کرده بود،دوستش داشتم.
این جلد واقعا تونست احساساتم رو تحت تاثیر قرار بده. من سر دوتا از صحنههای این کتاب واقعا اشک ریختم. احساس ناراحتی کردم؛ یه جاهایی احساس خوشبختی و شادی کردم. فضاسازی به قدری بهتر شده بود که من خودم رو سر چندتا از صحنههای این کتاب تصور میکردم. پیچشهای کتاب توی این جلد بیشتر شده و واقعا ادم یه جاهایی میگفت چطور اخه؟؟؟ ترجمه همچنان جذاب و خوبن! شخصیتسازی بهتر شده و در این بین، شخصیت الک و مگنوس رو بیشتر از باقی شخصیتها دوست دارم.
خیلی قشنگ بودیییییی خیلی زیاد به همتون عادت کردم بچه ها و همتون توی قلبم رفتین..دوستون دارم..واقعا دارم و واقعا واقعا از خوندن داستان تون حس بی نظیری گرفتم! بی صبرانهههه منتظرم که جلدهای بعدی و مجموعه های دیگه درمورد داستان های دنیای شما رو بخونم...همیشه همین قدر دوستداشتنی بودید و همیشه هم خواهید بود...ممنون که بهم حس های بی نظیری دادین :)
عالی عالی عالی، هرچی بگم کم گفتم جذابترین جلد ابزار فانی فوقالعاده، اکشن، هیجان، عشق، همه چی این کتاب همه چی تمومه، هرکی نخونده مطمئن باشه از دستش رفته، فقط دو جلد اول رو بخونین تا برسین به شهر شیشه ای درجه یک، همه چی تکمیل
This entire review has been hidden because of spoilers.