Jump to ratings and reviews
Rate this book

سهراب‌کُشی

Rate this book
"سهراب کشی" اثری است در قالب نمایش نامه که "بهرام بیضایی" آن را با تکیه بر داستان رستم و سهراب، از شاهنامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی به رشته ی تحریر در آورده است. قصه ی نبرد پدر و پسر معروف شاهنامه، یکی از داستان هایی است که توجه بسیاری از نویسندگان آثار نمایشی را به خود جلب کرده و درام نویسان متعددی به صورت اقتباسی، اقدام به نوشتن نمایش نامه از داستان نبرد رستم و سهراب نموده اند. اما قلم "بیضایی" چیز دیگر است و روایت او، صلابتی دوچندان به این داستان حماسی و تراژیک بخشیده است.
داستان زیبای رستم و سهراب قصه ای است که سرآغاز آن به علاقمند شدن رستم، پهلوان ایرانی، به دختر شاه سمنگان یعنی تهمینه بر می گردد. حاصل عشق رستم و تهمینه، پسری است به نام سهراب که بر و بازوی پدر را به میراث برده است. سهراب جوان در صدد ملاقات با رستم، از جانب تورانیان به ایران می آید و این دیدار به آن صورتی که باید، پیش نمی رود. رستم برای کمک به لشکر ایران و مقابله با تورانیان از سیستان رهسپار میدان جنگ می شود و در آنجا نبردی میان پدر و پسر صورت می گیرد.
جنبه ای که "بهرام بیضایی" در نمایش نامه ی "سهراب کشی" مورد توجه قرار داده، آگاه بودن رستم به وجود پسری است که به هر طریقی او را به هویت خود راهنمایی کرده و به این شکل بعد دیگری از تراژدی این داستان برجسته می شود. "بیضایی" نیز به ابهام موجود در پایان این قصه وفادار مانده اما اثر را به صورتی به نگارش درآورده که گویی پشت صحنه ای از اتفاقات اصلی قصه است. آنجا میدان جنگ بود و اینجا میدان محاکمه؛ اما آیا این قصه ی محاکمه ی پدر است یا پسر؟

126 pages, Paperback

First published January 1, 2007

Loading...
Loading...

About the author

بهرام بیضائی

70 books66 followers
بهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطوره‌شناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی معاصر شناخته می‌شود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بی‌بدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.


آغاز راه و شکل‌گیری اندیشه

بیضایی در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقه‌ی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهش‌های گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.


حاصل پژوهش‌های ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته می‌شود و تسلط عمیق او بر ریشه‌های فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش می‌گذارد.


کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما

فعالیت‌های هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستان‌نویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.


در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامه‌هایی چون "پهلوان اکبر می‌میرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز می‌گذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهره‌گیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرم‌های نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیک‌های مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت می‌پردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیت‌پردازی عمیق از ویژگی‌های بارز نمایشنامه‌های اوست.


در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحب‌سبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.


فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار می‌رود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایت‌های متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونه‌ای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخ‌نگر است. "سگ‌کشی (۱۳۷۹) نیز پس از سال‌ها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.


سبک و مضامین کلیدی

آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردارند:


زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حساب‌شده که به آثار او عمقی چندبعدی می‌بخشد.
اسطوره و تاریخ: بهره‌گیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیت‌هایی قدرتمند، کنش‌گر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایت‌های تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینه‌های تاریخی، اسطوره‌شناسی و فرهنگی بنا شده‌اند.


مهاجرت و تداوم فعالیت

بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طرب‌نامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاه‌های آموزشی متعددی برگزار کرد.


بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
197 (45%)
4 stars
167 (38%)
3 stars
59 (13%)
2 stars
8 (1%)
1 star
1 (<1%)
Displaying 1 - 30 of 73 reviews
Profile Image for Leyla.
83 reviews24 followers
June 26, 2026
"این داستان را صدبار گفته‌اند. میتوان چنان گفت که کسی نشنیده؟"
بیضایی اینو در صفحات اول نمایشنامه میگه و در ادامه بهمون نشون میده که بله میشه.

اگر بگم بیضایی در این نمایشنامه داستان رستم و سهراب فردوسی رو کامل کرد دروغ نگفتم. بیضایی در "سهراب‌کشی" عدالتی رو در حق تهمینه تمام کرد که فردوسی ازش دریغ کرده بود: حق سوگواری
تهمینه، با اینکه یکی از کلیدی‌ترین شخصیت‌هاست، بعد از عزیمت سهراب به ایران، کاملا از صحنه حذف می‌شه و بهرام بیضایی در سهراب‌کشی دقیقاً همین خلأ رو هدف می‌گیره.

در شاهنامه بعد از مرگ سهراب، رستم جسدش رو به زاولستان، محل زندگی خودش میبره و در دخمه باشکوهی دفن میکنه و تهمینه در سمنگان هرگز نمیتونه با جنازه پسرش خداحافظی کنه، پسری که حاصل یک شب بوده و در غیاب رستم به تنهایی بزرگش کرده.
اما در سهراب‌کشی، رستم جنازه سهراب رو برای تهمینه به سمنگان میفرسته ولی خودش از شرم روش نمیشه بره. و ما یه مونولوگ ۲۳ صفحه‌ای از سوگواری تهمینه در انتهای نمایشنامه داریم.
قطعا این جابه جایی لوکیشن پیکر سهراب یه تغییر جزئی نیست، مونولوگ طولانی تهمینه هم اتفاقی نبوده.
بیضایی سوگ رو از یک کنش حماسی و مردانه (چیزی که در شاهنامه شاهدش بودیم) به یک کنش شخصی، زنانه و انسانی تبدیل میکنه و بله مهم‌ترین کاری که بیضایی می‌کنه همینه: اون به تهمینه «حقِ سوگواری» می‌ده.

"آه من شما هردو را میخواستم
و چه دارم جز هیچکدام؟"

و راستش به شدت جای تعجب داره برای من چون ما همین سوگواری زنانه رو در مرگ رستم و اسفندیار از طرف رودابه و کتایون میبینیم اما برای تهمینه‌ای که از نظر من حق بسیار بیشتری براش داشته نداریم.
این نقدی که من دارم یه نقد مدرن و فمنیستی از شاهنامه نیست، اگر به بیت‌های الحاقی شاهنامه نگاهی بندازیم میبینیم که یکی از زیباترین‌هاشون یه شعر طولانی الحاقی از سوگواری تهمینه و یه شعر الحاقی کوتاه‌تر از سوگواری رودابه‌ برای سهرابه که در نسخه مسکو موجوده، این یعنی این خلا برای آدم‌های گذشته هم وجود داشته و انقد جای خالیشو حس کردن که نشستن براش شعر سرودن و اضافه کردن.


رستم واقعا سهراب رو نشناخت؟
تراژدی رستم و سهراب رو از بچگی بارها و بارها شنیده و خونده بودم و همیشه غصه میخوردم برای پدری که نشناخته فرزندش رو کشت و پسری که به دست پدرش کشته شد. تا اینکه چندسال پیش خودم شروع به خوندن شاهنامه کردم و مبهوت بودم از تمام نشانه‌هایی که در جای جای داستان وجود داشت و رستم نادیدشون میگرفت. تیر خلاص وقتی بود که بعد از نبرد سهراب و گردآفرید، گژدهم یه نامه برای رستم مینویسه و از مهارت و یلی سهراب تعریف میکنه و درنهایت میگه رستم این بچه از نظر ظاهری به شدت شبیه پدربزرگت سام‌ه
رو به کتاب داد میزدم که مرد بفهم دیگه، بعد از دریده شدن پهلوی سهراب با خودم گفتم شاید واقعا رستم سهراب رو شناخته بود...
جلوتر در مجلس پایانی کیخسرو وقتی زال داشت دستاوردها و فداکاری‌های رستم رو یکی یکی میشمرد ماجرای کشته شدن سهراب رو هم تو رزومه رستم جا داد و گفت که رستم برای ایران حتی از پسر خودش هم گذشت! (البته اینجا سوال پیش میاد که زال داره واقعیت رو میگه یا صرفا میخواد جلوی پادشاه اون مسئله رو به نفع رستم تموم کنه)
تمام این‌ها رو گفتم که بگم بیضایی هم نشانه هایی در این نمایشنامه گذاشته که نشون میده اون هم معتقد بود ماجرای رستم و سهراب صرفا یه "تراژدی حاصل از ناآگاهی" نبود بلکه "تراژدی انتخاب" بود، انتخاب بین وطن و فرزند.
جایی در سوگواری تهمینه میخونیم:

" چه میگویید که وی را دیر شناخت؟
و نشناخت مگر به بازوبند خویش؟
آیا بازوبند گویاتر از سهراب بود یا مهربانتر؟
جرا فرزند از بازوبند بشناسی نه از خودش؟
یا مانندگی‌اش به خودت یا من؟"


" آه تهمتن چگونه دل‌خوش کنم؟
که اگر میشناختی نمیزدی؟"


در کل یکی از تم‌های مرکزی نمایشنامه اینه که چه کسی چه چیزی رو در چه زمانی میدونسته و مخفی کرده.

یکی از نکات جالب دیگه ای که نظرم رو جلب کرد این بود که بیضایی زیر لایه‌ی اسطوره، یک نقد جدی به جنگ و سازوکارهای قدرت داره. (همون نقدی که خود فردوسی هم در کمال شکوه در داستان فرود و بهرام نشون میده)
اینکه چطور ساختارهای سیاسی و نظامی می‌تونن افراد رو به سمت فاجعه هل بدن، حتی وقتی خودشون نمیخوان.
در شاهنامه، تمرکز بیشتر روی رستم و سهرابه اما بیضایی "جمع" رو وارد داستان میکنه و تمام پهلوان‌های مهم شاهنامه مثل گیو و گودرز و توس و هژیر رو هم دخیل میکنه و حرفش اینه که فاجعه فقط کار یک نفر نیست بلکه یک سیستم، یک جامعه، در شکل‌گیریش نقش دارن.

پ.ن: علیرضا شجاع‌پور یه شعر بسیار زیبا درباره رستم و سهراب داره که شاعر در خواب رستم رو میبینه و ازش میپرسه چرا سهراب رو زدی و رستم توضیح میده که چطور برای ایران این کارو کرده. حتما سرچش کنید و بخونید فوق‌العادس.
Profile Image for Pejman.
50 reviews27 followers
December 22, 2019
:تهمینه
آه ــ مردان، شما چندين چه دروغيد
براى زنان سينه چاک می کُنيد؛
و چون سينه چاکِ شما شدند، از سَرْ می رانيد!

فرزند را نيکو می شمريد ــ نه براى خودَش ــ
که برای بزرگ داشتنِ نامِ شما!

خارِ آتش در شهرى می ‏اندازيد
که نامِ شما خوار کرد!

هيچِتان نيست کودکانِ در آتش!
زنانِ دريده دامن!
مردانِ بى شمشير!

بَهرِ نام سَرْ می ‏دهيد!
در اين نام چيست که چندين به خونشْ بايد شُست؟
....
چقدر زیباست
نهایت زیبایی
Profile Image for Sarvenaz Taridashti.
155 reviews157 followers
December 20, 2019
آری،ما باخته‌ی این جهانیم،
که پیش از زادنِ ما پِیْ ریختند!
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,187 followers
December 25, 2020
تنها کاری که می‌توانستم در روز تولد هشتاد و دو سالگی بهرام بیضایی انجام بدهم، خواندن کلمه‌هایش بود.
Profile Image for Rojita Rojîta.
132 reviews40 followers
September 2, 2021
کاووس: آیا ایرانشاه پیکرکی در دستِ تهمتن است که چون گوید نوشدارو بده، فرمان برد؟! نه؛
نوشدارو اکر خواهی به آئین خواه!
رستم: آه پیلتن، زانو زدن بیاموز و به خاک افتادن!
اگر جانِ فرزند به دریوزه باید خرید، می‌خرم؛
گوهر به مشت و زر به پنگان و سیم به خروار!!
کاووس: و اگر نفروشم؟
گودرز: بدین همه سالیان، شهریار ندیدم به چنین خوی!
کاووس: و نبینی، آری؛ مرا در سر جامِ جهان‌بینی است.
Profile Image for Mahyar.
15 reviews1 follower
August 30, 2024
چه ویرانه ها ساختم در بهای آبادی!
چه اندازه خون ریختم پای زندگی؛
که می شد نریخت اگر روزگار را خردی بود!
اگر جای هر که ریشه بریدم، درختی می‌کاشتم،
اینک باغی بزرگ بر ساخته بودم !
Profile Image for Alialiarya.
228 reviews97 followers
January 1, 2022

نام آیا برای آشکار کردن خویش است یا نهان کردن؟

............

آه خرد، چرا در سر بددلان جای می‌کنی اگر خردی!
چرا ایشان را یار می‌شوی، که سوار بر باره‌ی تو،
در خون این و آن کوشند؟
Profile Image for Sina Iravanian.
208 reviews37 followers
February 18, 2022
«گودرز: مَگِری و مَشور تهمتن! بنگر در زمینِ جنگ؛
هر سو شکسته‌دستی، بریده‌پایی، دریده‌پهلویی!
کدامِ ما فرزندِ خود را نکشته است؛
اگر این سپاهِ جوان را - که به سال هِمال سهراب‌اند -
هر یکی فرزندِ خود گیریم!
ما چند پیرِ آزمند؛
که مرگ را به خون‌های جوان پروار می‌کنیم!»


سُهراب‌کُشی فقط یک نمایشنامه نیست، بلکه یک شعر سپید بلند است که به شکل یک نمایشنامه نگاشته شده است. یک اثر هنری که با بازنویسی یکی از اسطوره‌های قدیمی ایرانی، پیامی امروزی و ضد جنگ دارد، ضد جوان‌کُشی، چرا که همه‌ی سربازانْ جوان و هم‌سالِ سهرابند، و کشتنِ هرکدام چون کشتنِ فرزند است؛ و آن پیرهای حریص و طماع با بازی شترنجِ پوچِ خود و به کشتن‌دادن سربازان، تنها «مرگ» را از خونِ جوانان فربه‌تر می‌کنند، و «کیست نخستین باخته‌ی شترنج جز پیادگان»؟ در این قصه شاه ایران و توس به یک اندازه فریب‌کار و خونخوارند. به قول تهمینه:

«چرا نفرین نخوانم ایرانشاه و تورانشاه را؛
که با خونِ جوان به پیری رسیده‌اند!»


و باز خطاب به این پادشاهان می‌گوید:

«شمایید؛ ترسان از یکدیگر!
و همیشه می‌دانید یکی جایی هست،
که افتِ شما، خیزِ وی است!
آری - همیشه داسی هست،
که بِدان ریشه‌ی شما بَرکَنند!»


گیو یکی از شخصیت‌های جالب این نمایشنامه است که گویی نماینده‌ی وجدانِ جمع است. در جایی با اشاره به بدنِ نیم‌جانِ سهراب‌ها، گویی به ما می‌گوید:

«به خدا که وی را مرگی نبود اگر شما را خِرَدی بود!
تهمتن وی را یک دشنه بیشتر نزد؛
دشنه‌های دیگر را ما زدیم؛
با بسیار پُرگفتن و دست به کاری نزدن


و به قول گُردآفرید:

«تا درد می‌کِشی زنده‌ای سهراب!»

این نمایشنامه جزئیات بیشتری به قصه‌ی اصلی رستم و سهراب در شاهنامه می‌افزاید. این که چرا رستم و سهراب یکدیگر را تا لحظه‌ی آخر نشناختند و چرا نوش‌دارو دیر رسید با جزییات و تعلیق بیشتری روایت می‌شود. جملاتِ زیبا و شاعرانه‌ای که در تمامی نمایشنامه پراکنده‌اند جانی مستقل از خودِ نمایش‌نامه می‌گیرند: «مادرِ گیتی نَزاد کسی را که نکُشت!» که فعل کشتن در آن اشاره به این دارد که جهان هستی و زندگی خود بزرگ‌ترینِ خون‌خوارهاست و در جایی دیگر رستم خطاب به «روزگارِ جوان‌خوار» می‌گوید:‌ «و اینک چرا جانِ مرا نمی‌گیری در جایِ جانِ او؛ تو را نیک‌تر دادوستدی، در این کهن‌بازار!». یا بدنِ نیم‌جانِ سهراب را به صورت «پسماندِ زندگیِ و نیم‌خورده‌ی مرگ!» توصیف می‌کند. این جملاتِ زیبا که هر کلمه‌ی آن با وسواس و فکر انتخاب شده فراوانند.

خوب بود که ناشر اشتباه‌های تایپی کتاب را تصحیح می‌کرد یا واژه‌نامه‌ای به کتاب می‌افزود تا کار خواننده کمی آسان‌تر شود. در غیابِ چنین واژه‌نامه‌ای تصمیم گرفتم تا فهرستی از واژگان دشوار متن و معنی آن تهیه کنم، که از طریق لینک زیر می‌توانید به آن دسترسی داشته باشید:
https://sinairv.blogspot.com/2022/02/...

«سهراب: …
آری، ما باخته‌ی این جهانیم،
که پیش از زادنِ ما پِی ریختند.»
Profile Image for Arefe.
38 reviews20 followers
April 28, 2023
"چه به خون سبز می‌کنیم ،این خاک که می خشکانید!"
Profile Image for Mahdi.
224 reviews52 followers
January 17, 2025
تهمینه: چرا نفرین نخوانم ایرانشاه و تورانشاه را؛
که با خون جوان به پیری رسیده‌اند!

وقتی شروع به خواندن نمایشنامه‌های بیضایی می‌کنید، زمان زیادی طول می‌کشه تا با فضای داستان آشنا بشید. این به خاطر زبان شاعرانه بیضایی نیست (که من نیز بسیار هم ازش لذت می‌برم)، بلکه بیشتر به این دلیله که نمایشنامه‌هایش به طور ناگهانی شما رو وارد میانه‌ی داستان می‌کنه و شخصیت‌ها و اطلاعات فراوانی هم معرفی می‌کنند. در نتیجه، من اغلب یک سوم اول نمایشنامه های او را آروم آروم می‌خونم. با این حال، وقتی که به نقطه ای می‌رسم که زیر و خم پیرنگ دستم میاد، تو نمایشنامه غرق می شوم و دیگه نمی‌تونم کنار بذارمش. ناراحتم از این که این نمایشنامه‌ها، آخرین نخونده‌هام از بییضاییه.

Profile Image for Hilda hasani.
170 reviews188 followers
February 20, 2026
این روزها در بینابین زمستان سرد ۱۴۰۴، در بین روزهایی که بهرام بیضایی عزیز رفت چیزی به‌جز خواندن او آرامم نمی‌کند.
سهراب‌کشی مضمونی بر مبنای افسانه‌ی شنیده‌ شده‌ی پسرکشی داشت و منی که با حجمی از غم و اندوه پسرها و فرزندانی که کشته شدند مواجه بودم. با خودم گفتم بگذار بهرام بیضایی کمی آرامت کند، بخوان. خواندم و یک‌نفس و با صدای بلند سطر‌های این نمایش‌نامه را خواندم و آرام شدم.
به سِحر کلمه‌ها و رفت‌و‌برگشت دیالوگ‌های شخصیت‌ها دچار شدم ولی امان از تک‌گویی پایانی تهمینه... امان.
انگار من هم پسری داشتم که گویی پسر همه بود و به مکر و حیله‌ی آن‌هایی که شاید زیستنشان ارزشی برای ادامه نداشت از دست رفت؛ پور و پسر و مادر که هر سه قربانی روزگار پرکینه شدند. ما هم شدیم...

«رستم: آرام بخواب پور ساده دلم!
این گیتی سزاوار تو نیست! دو شهریار هرچه داشتند در میان آوردند،
و بسیار زیردستان نیز،
تا پشت تو به خاک بسایند!
پدرت بر تو ترفند زد؛
و مادرت از بُرز و بالای من چیزها به تو گفت،
که سالیانی است -سالیان- در کار زدودن آن‌هاست!
هُژیر از مهر، نشانه‌های رستم آشفت؛
و من ژنده‌رزم به مشتی کشتم،
که مهربان‌تر از وی با من یا تو نبود!
تورانشاه در تو آتش گمان افروخت،
و ایرانشاه نوشدارو دریغ کرد؛
و پدرت جز دشنه‌ای در دست ایشان نبود!
این آگهی به مادرت چگونه می‌برند؟
و من وی را چه پاسخ کنم که بپرسد؛
فرزندمان را چه گوهر افشاندی؛
به پایش چه ریختی به پیشکش،
در نخستین دیدار، از پس چهارده بهار!»
Profile Image for Mostafa.
380 reviews9 followers
February 18, 2016
قلم بیضایی فوق العاده س
و نحوه برخوردش با داستان

"گودرز:
مگری و مشور تهمتن! بنگر در زمین جنگ؛
هر سو شکسته دستی، بریده پایی، دریده پهلویی!
کدامِ ما فرزند خود را نکشته است؛
اگر این سپاه جوان را ـ که به سال همال سهراب اند ـ
هر یکی فرزند خود گیریم!
ما چند پیرِ آزمند؛
که مرگ را به خونهای جوان پروار میکنیم!"

"گودرز:
آه خِرد، چرا در سرِ بددلان جای می‌کنی اگر خِردی!
چرا ایشان را یار می‌شوی، که سوار بر باره‌ی تو، در خون این و آن کوشند؟"

"سهراب:
جهان ترفند است، و من دیر دانستم!
سهراب گو مباش، ترفند اگر نمیدانی!
خون من آن دروغزن به گردن دارد که راستگویی ام آموخت!"
Profile Image for Ardavan Bayat.
388 reviews67 followers
March 13, 2024
پایان خوانش: 1402.12.20

ماندگار...

از رستم پیروز همین بس که بپرسند
«از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟» | فاضل نظری
Profile Image for Sajede.
197 reviews12 followers
June 14, 2025
نمی‌دونم چی‌کار کنم. درمونده و مستاصل هستم. صبح از خواب بیدار شدم و فکر کردم خوبه که زنده هستم هنوز و سقف بالای سرمه. دیشب ایران یه‌کارهایی کرد. بعضی از مردم از خوشحالی، منور و ترقه پرتاب می‌کردند و من می‌ترسیدم. یاد سهراب جوان و خام افتادم. شاهرخ مسکوب این صفت‌ها رو بهش چسبونده و درست هم هست. سهراب جوان اول رزم، می‌تونه رستم رو از پا دربیاره اما گولِ نیرنگ رستم پیر رو می‌خوره و بعد به خوش‌حالی و شکار می‌پردازه. در دور دوم مبارزات از پا درمیاد و تراژدیِ پسرکشی اتفاق می‌افته. رشید کاکاوند می‌گه در تراژدی تقدیر برنده است. به تقدیر ایران کنونی فکر می‌کنم. به تقدیر خودم فکر می‌کنم و آینده پیش رو. نه آن‌قدر جوانم که سهراب‌گونه از جنگِ یک روزه غریو شادی برآرم و نه مثل رستم پیر بلدم نیرنگ بزنم. ترسیده و مغموم، گوشه‌ای افتادم و کتاب‌ می‌خونم.
Profile Image for Amir Sahbaee.
424 reviews22 followers
January 21, 2025
بیضایی در این "برخوانی" داستان رستم و سهراب رو به نوعی بسط داده. منظورم اینه که بیشتر از اینکه شاهد تغییر نسبت به داستان شاهنامه در ماجرا باشیم، چیزهایی رو می‌بینیم که در ماجرای اصلی بهش پرداخته نشده. گفتگوهایی که اصلا اشاره‌ای بهشون نشده. شاید مهم‌ترین تغییر نسبت به داستان اصلی، پایان زندگی تهمینه باشه. در شاهنامه تهمینه بعد از یک‌سال سوگواری، از غصه می‌میره.
--
نثر بیضایی واقعا گیراست. مهم نیست داره یک نمایشنامه که در ترکیه اتفاق افتاده رو نقل می‌کنه یا داستان بندار بیدخش یا سهراب و رستم. در هر صورت چیزی که می‌نویسه آدم رو به وجد میاره. کمتر نویسنده‌ای هست که اینقدر جمله به جمله‌ی آثارش حساب شده و خوشایند باشه.
--
هرچند داستان در شاهنامه هم قابلیت تفسیر زیاد داره اما ریزه‌کاری‌هایی که از جانب بیضایی به مکالمه‌ها و جایگاه‌ها اضافه شده، خاصیت تاویل و نمادی بودن داستان رو بسیار بیشتر کرده.
حالا شما می‌تونید در روابط دوستانه‌تون، در روابط سیاسی این مملکت، در روابط انسانی، سمنگان رو ببینید که بین توران و ایران گرفتاره. ایرانشاه رو ببینید که می‌ترسه از دادن پادزهر. که جایگاهش براش مهم‌تر از هرچیزه. که با ننگ برای خودش تخت پادشاهی می‌خره.
تورانشاه که پدر و پسری رو به رزم‌گاه می‌فرسته تا هرکدوم پیروز شدن درواقع هردو بازنده باشن.
رستمی که نمی‌تونه به ایرانشاه آسیبی بزنه چون این‌کارش دشمن‌ شادکن خواهد بود.
--
مثل همه‌ی ریویوهایی که برای بیضایی نوشتم بازم باید اشاره کنم به نقش زنان. به نقش گردآفرید و تهمینه در جلو بردن داستان. به زاویه‌ی دید اون‌ها در ماجرا. زنانی که نقش پررنگی در حوادث دارن(همونطور که جهان واقعا هست) و دنیاشون به روی ما بسته نیست.
--
با بیضایی خیلی یادت می‌افتم. افرا آخرین چیزی بود که ازش خوندم و واقعا فک کردم دوستش خواهی داشت. به سختی سعی کردم برسونمش بهت. نمی‌دونم خوندیش یا نه. ولی بیضایی هم برام یاداور توئه.
----------------------
چند جمله از کتاب:
--
توس:
آه-چرا به زخم وی خندیدم؟
اگر این نوباوه، پورِ تهمتن و تهمینه نبود
آیا فرزند هیچ‌کسِ دیگر هم نبود؟
هرکسِ دیگر نیز مادر و پدرند.
چرا به زخم وی خندیدم!
--
آه خِرَد، چرا در سرِ بددلان جای می‌کنی اگر خِرَدی!
چرا ایشان را یار می‌شوی که سوار بر باره‌ی تو
در خونِ این و آن کوشند؟
--
169 reviews10 followers
September 10, 2021
پنداشتی بر پور اشک می باری پیلتن؟
نه_ اوست که بر تو می گرید؛ براین که تویی!
بدین که پیری چه آسان جوانی ات را کشت!
و ترس چه آسان دلیری ات!
نه_ او به دشنه تو نشکست پیلتن؛
بدان شکست که افسانه تو در پندارش شکست!
Profile Image for Mostafa.
214 reviews29 followers
January 18, 2025
شگفت‌انگیز و جگرسوز!
هر بار و از هر دریچه که با ماجرای رستم و سهراب روبرو می‌شم غم و بغض وجودم رو فرا می‌گیره. نثر قلدر و تکان‌دهنده‌‌ی بیضایی بی‌رحمیِ این داستان رو در زمانه‌ی ما چندبرابر کرد.
و عجیب اینکه چقدر هر تکه از این دیالوگ‌ها مماس با تاریخ زندگی ماست! حکایت شاهان که دور می‌ایستند و با خون جوانان، مرگ را پروار می‌کنند.

حتما بخوانید.
Profile Image for Peyman Haghighattalab.
242 reviews65 followers
November 18, 2020
شکستن روایت خطی داستان پر آب چشم فردوسی و تبدیل ماجرای مرگ سهراب به یه بازی قدرت میان افراد و زبان فاخر ولذت‌بخش و آن ۲۰ صفحه‌ تک‌گویی تهمینه در آخر کار... شاهکار بود دیگر...
89 reviews2 followers
March 3, 2023
فرض کن بعد این همه مدت فیلتر گودریدز برداشته بشه و تو باید بیای و مرتبش کنی
بخوانید ضرر نمی‌کنید (نمی‌تونم ریویو بنویسم چون جدا فراموش کردم همه‌ی نظراتمو در موردش)
Profile Image for Ali Alikhani.
11 reviews
July 14, 2023
شکست اسطوره و مساله اخلاق از یک سو و نقد ذات قدرت از سوی دیگر برتری خوانش استاد بیضایی از داستانیست که بارها آنرا شنیده ولی به این دقت و ظرافت به آن خیره نشده بودیم
تردید در تمامی شخصیت ها موج میزنه تردیدی که شاید در سهراب و رستم و تهمینه به بودن یا نبودن هملت پهلو میزنه
به تمام این مضامین ترس از مرگ و زوال چه جسمانی چه مقام و تاج و تختی را هم اضافه کنید
و در نهایت خودشناسی که عنصر پویای تمام آثار استاده در همه شخصیت به خوبی پرورانده شده
یک متن ناب و لذتبخش دیگر از نامدار ادبیات ایران...
Profile Image for Parisa.
108 reviews7 followers
March 23, 2017
شما جنكاوران كه ايد؟
شمشيرهاى خودستايي در دست!
نيزه هاي خودسري در مشت !
سپر پيش فروتني مي گيريد!
تير لاف از كمان خودپرستي پرتاب مى كنيد!
ژوبين خشم بر نشان خرد مى اندازيد!
شما كه ايد؟
كمند ترس در گردن آشتى مي افگنيد!
و گرز دشنام بر مغز لابه مى كوبيد!
شمايان - شماييد ؛ ترسان از يكديگر!
و هميشه مى دانيد يكى جايي هست،
كه افت شما خيز وى است!
آري - هميشه داسي هست،
كه بدان ريشه شما بركنند!

سهراب كشي ...١١٢

پشت هر چهرك ، شايد سهراب ي است؛
پور روبروي پدر!
سهراب كشي … ١١٤
Profile Image for Mobina J.
220 reviews70 followers
May 19, 2026
با تهمینه گریستم و گریستم و گریستم…
برای مادران،
پدران،
فرزندان،
بی‌کسان.
برای جای‌ماندگان.
چگونه زنده‌ایم هنوز؟
…..

آه، جای که را تنگ میکردی ای فرزند؟ از تو سزاوارتر به مرگ آیا کسی نبود؟ از این همه فرتوت و شکسته و مرگ آرزو که هست؟ جهان، آیا تاب بهتر از خود را نداشت؟ بخواب کودکم. دیگر تو را پای گریز نیست. از خوابی که همواره از آن میگریختی. بخواب و خواب شمشیر مبین و از پدر مپرس. که هر که نپرسید زنده ماند. آرام جانکم. دیگر خواب بد نخواهی دید. دیگر پرسشی نخواهی داشت. دیگر به خواب پشت پا نخواهی زد. و افسانه های پیش از خواب که در آنها خود را یکه میدیدی. مهربانی و نیکی واژه‌های فریبند. این چه تن کشیست که از آن خون‌آبه میرود؟ گویی به خوابهای این همه سالیان من ماند. نگویید خون سهراب است و نگویید در مهربانی را گِل گرفته‌اند. و نگویید کوشش ما همه سود نکرد که دو پیل تن یکدیگر را بشناسند. و نگویید که نمیگویید و بگویید!
لال میشوم. آری، لال! داناتر از من بسیارند، ولی نه دل‌سوخته‌تر. پس در خاکستر خویش میسوزم. خاموش از درون…“
…..

آیا مهربانی آسانتر نبود یا خوشتر؟ شما جنگاوران که‌اید؟ شمشیرهای خودستایی در دست، نیزه‌های خودسری در مشت، سپر پیش فروتنی میگیرید، تیر لاف از کمان خودپرستی پرتاب میکنید، ژوبین خشم بر نشان خرد میاندازید. شما که‌اید؟
کمند ترس در گردن آشتی میفکنید و گرز دشنام بر مغز لابه میکوبید.
شمایان شمایید! ترسان از یکدیگر و همیشه میدانید یکی جایی هست که افت شما خیز وی است.
آری همیشه داسی هست که بدان ریشه شما برکنند..”
…..
مرگ بر جمهوری کثافت اسلامی
Profile Image for Mastaneh Youshi.
45 reviews15 followers
December 29, 2023
یکی از بهترین نمایشنامه‌هایی که خوندم
امیدوارم بتونم تئاترش رو هم ببینم
Profile Image for Amin.
62 reviews14 followers
August 20, 2025
بادا که بد مباد
Profile Image for Ehsan Mohammadzadeh.
269 reviews30 followers
December 30, 2016
هژیر: بد است روزگاری که مهربان مهربان نشناسد.
رستم: رستم منم که من در جهان مباد. جنگی را برده‌ام، که برده بودم اگر در آن می‌باختم.
سهراب اینک به رنگ خون خویش توسنی دارد، که گر برنشیند، از چشمش گمیم ما.
آه بنگرید که خونش راه سمنگان می‌رود!
رستم به کاووس: چه به خون سبز می‌کنیم، این خاک که می‌خشکانید.
گودرز: ما همه نوشدارو در دست می‌میریم.
تهمینه: آسیای جنگ از خون هماوردان تو می‌گردد.

من شیفته‌ی این دغدغه‌ی آغازینیم که بیضایی اول نمایش مطرح می‌کنه. که گوسان حالا این داستان رو چه جور تعریف کنیم که تکراری نباشه. تسلط بیضایی روی ادبیات کهن، اسطوره‌شناسی، آیین‌های ایرانی، به کار گیری استعارات و ایجاد تک‌گویی‌های شگفت بی‌نظیره. دراماتیزه کردن این داستان پر آب چشم چیزیه که همه‌ی ما دوست داریم و البته دوست داریم درست انجام بشه و چه خوب از زبان پنج پهلوان و باقی شخصیت‌ها این اتفاق رو شاهد هستیم. چرخش شخصیت‌ها و پس و پیش شدن زمان با اون توضیحات نابی که برای برخوانها لابلای متن گذاشته، چقدر دوست دارم این نمایشنامه رو با دوستانم اجرا کنم. تو یه محفل خصوصی.
84 reviews2 followers
March 3, 2022
یکی داستان است پر آبِ چشم ...
"بد است روزگاری که مهربان مهربان نشناسد"
تراژدی رستم و سهراب را همه می‌دانیم . اما وقتی بزرگی مثل جناب بیضایی واژه ها را به خدمت گرفته و با قلم توانایش بنگارد ، چنان این درام غم‌انگیز را می‌نمایاند که تا عمق وجودمان رخنه می‌کند . نمیدانیم برای کدام بیشتر غمگینیم؟! سهراب - که هفت شهرِ آرزو داد به تنکِشی ، که دیر دانست ، جهان به ترفند است ، که کشته‌ی سهراب بودنِ خویش شد-
یا رستم - که با دشنه‌اش ، جگر درید از پورش و خونین‌جگر شد تا ابد ازین . که نشانِ فرزند بازنشناخت الا به بازوبند خویش که می‌توانست او را بازشناسد از مهربانی‌اش ، از سهراب بودنش...

و اما تهمینه، آه تهمینه که همه آتشفشان است در دلش ، که عزیزانش را مرگ به هم رسانید و زندگانی نه ... آه تهمینه ...

و در پایان:
"آری ، ما باخته‌ی این جهانیم ،
که پیش از زادنِ ما پِی ریختند ! "
Displaying 1 - 30 of 73 reviews