اوایل کتاب بسیار حوصله سر بر بود، طوری که حتی تصمیم گرفتم نصفه نیمه رهاش کنم، با توجه به مقدمه ای که آقای پاپلی نوشتن احساس کردم این قسمتها یه جور ادای دین بود به بازخوردایی که از جلدهای قبل گرفته بودن. خودشون هم چند بار گفتن که فلانی گفت فلان مسئله رو بنویس یا فلان مسئله رو ننویس. یه جورایی بازخوردا اون صمیمیت و سادگی گفتار ایشون رو گرفته بود که من اینو اصلا نپسندیدم ولی وای از وقتی که کتاب وارد داستانای کوچ نشینا شد. نه تنها اون سادگی گفتار و ریزبینی و دقت آقای پاپلی برگشت، که اتفاقات هیجان انگیزی که رخ داده بود، حتی کتاب رو از دو جلد قبل هم جذاب تر کرده بود. بنظرم آقای پاپلی موجود بسیار ارزشمندی هستن، بخاطر دنیا دیده بودنشون تجربه های خیلی نابی دارن که کاش قدر این تجربه ها دونسته شه.
نمیدونم واقعا چند درصدش راست بود، احساس میکردم نصفش چاخان بود ولی خب با اینحال خوب بود. نیمه اول کتاب یکم چرت و پرت بود ولی از وقتی وارد عشایر شد خوب شد. اون قسمتی هم که جمجمه مرده هارو میفروخت خیلی مخوف بود. با هیچکدوم از عشقهاشم که به جایی نرسید نمیدونم جلد چهار رو کی بخونم، جلد یک و دو رو سه سال پیش خونده بودم. الان که دارم اینو مینویسم اینم بگم از لحاظ کاری سرخورده ام و دارم تلاش میکنم این هفته یه ذره استرسم بیارم پایین اگه بشه. واسه همین دو سه ساعت دراز کشیدم روی تختم و کتاب خوندم.
شنیدن قصه های فوق العاده از زبان ادمی مثل اقای پاپلی اونم درمورد زندگی عشایر کرد خراسان شمالی فوق العاده جذابو و دست داشتنی هستند.. با اینکه حجم کتاب توی جلد سوم زیاد بود اما من خیلی زودتر از تصورم کتاب رو تموم میکردم . و حتی دلم میخواست بازم قصه ادمهای کتاب رو بشنوم . به نظرم یک جور روایت تاریخ با زبان خیلی شیرین از دل زندگی ادمهای معمولی تو این کتاب و جلدهای قبلی اتفاق میفته به ان دسته از دوستانی که شنیدن روایت های واقعی و سرگذشت ادم ها براشون دلنشین و جذاب هست توصیه اش میکنم
این کتاب بیشتر در مورد سفرهای آقای پاپلی و زندگی ایشان در بین برخی عشایر خراسان، در زمان دانشجویی این استاد عزیز است. صداقت و جسارت آقای پاپلی در بیان برخی مسائل در این سه جلد برایم ستودنی بود.
جلد سوم کمی در مورد دوران دانشجویی در مشهد و توصیف مشهد سال ۱۳۴۶ ، قسمت بیشترش در مورد زندگی عشایر شمال خراسان در سالهای ۴۷ و بعد از آن می باشد . این جلد رو بیشتر از کتاب قبلی دوست داشتم.
یکی از بهترین کتاب هایی که خوانده ام! اواخر کتاب زمین گذاشتنش برایم سخت شده بود! به شدت برایم الهام بخش بود! در بسیاری موارد هم شگفت انگیز از ماجراهای پیش آمده! چندین بار برایم این سوال پیش آمد که آیا داستان زندگی من هم این گونه پرفراز و نشیب می تواند باشد؟ اصلا در روزگار ما ممکن است یا ماجراهای این کتاب ویژگی خاص دوره گذر از سنت به مدرنیته است؟!
من حین داستان توی کوههای خراسان باعشایر زیستم،لرزیدم، غصه خوردم و ذوق کردم …. اما به نسبت به جلد ۱،۲ کمتر دوستش داشتم، قصه همون قصه ی بیچارگی مردم بود با توضیحات جغرافیایی و نصحیت های بیشتر…
امان از جلد سوم بعد از كتيرايي ها انتظار نداشتم دوباره مطلب و ماجراي هيجان انگيزي ببينم اما وقتي وارد كوچ نشين ها ميشن وقتي از سرما ميگن حس ميكنين سرمارو وقتي از شرايط حساس كه نميخوام اسپويل كنم ميگن استرس ميگيرين وقتي از نيرو و حرارت جواني ميگن با تاپ تاپ قلبشون دل ما هم به تاپ تاپ ميوفته جلد سه براي من جذاب تر بود از دو جلد قبلي صداقت ايشون در كنار درست كاري و فن بياني كه دارندبه شدت جهان بيني من رو تغيير داد چقدر ايشون با سواد و ماجراجو هستند چقدر بينش درستي از اجتماع و وقايع دارند آرزومه ايشون رو از نزديك ببينم خواهش ميكنم از دست ندين خوندن آثار ايشون رو من به هر كسي بتونم پيشنهاد ميكنم و براي استادم هم به يادگار هديه دادم
بعد از خواندن جلد دوم و ماجرای کتیراییها خواندن صد صفحهی اول جلد سوم یک سقوط آزاد بود برایم. میتوانم بگویم دویست صفحهی اول جلد سوم مزخرف بود. قشنگ میشد توی بیست سی صفحه روایت کند. هم روایتش از آن خانواده یزدی و هم داستانهای دانشگاه مشهد جالب نبودند. تکرار و اطناب وحشتناکی داشتند. اما وقتی به قصهی کردهای کرمانج و سفرهای پاپلی به بجنورد و آشخانه و همراهیهایش با کوچنشینها و ماجراهای عاشقانهاش که رسید یکهو دوباره کتاب اوج گرفت. جوری شد که من نتوانستم کتاب را زمین بگذارم.
روزی که این مجموعه رو شروع کردم فکر نمیکردم نتونم زمین بگذارمش... یک شاهکار در بیان خاطرات... پر از لذت چه از نظر قلم روان چه از نظر روش بیان خاطرات. مثل اینه که با یک دوست صمیمی نشستی صحبت میکنی و کیف میکنی
هر چند در مجموع نسبت دو جلد اول جذابیت کمتری برای من داشت اما هر چه به انتهای کتاب نزدیک تر شد خوب و خوب تر شد. واقعا دکتر پاپلی یک قصه گوی هوشمند و زبردست هستند.
از جلد سوم کتاب بسیار لذت بردم چون این موضوع یک عده از عشایر ما با توجه به سختی های زندگیشان باز هم از نظر تحصیلی و اقتصادی توانستند خود را بالا بکشند، جای افتخار دارد.