عشقم این بود که هر جا میرم(مطب دکتر، ماشین، اتوبوس، هواپیما، خونه ی آشناهای غریبه...) بزنمش زیر بغلم به خودم ببرم و توی فرصتای یک دقیقه ای یه صفحه شو شانسی باز کنم و برای هزارمین بار بخونم. ماه بود این کتاب؛ ماه. :دی
به گفته خود فریبااین کتاب را پس از سفر ژاپن و دیدار با ناشری ژاپنی که از بلندیِ داستانهای فریبا گله کرده بود نوشته. در کل تجربه جالبیه! داستانهایی که خواندنش کمتر از یه دقیقه طول میکشه ولی مشکل اینجاس که یه دقیقه بعدش هیچی یادت نیس.