برای کربلا نرفته ای مثل من، عالی ترین کتاب بود. پا به پا شون همراه شدم و حس کردم ساعتها کنار ضریح امام حسین علیه السلام زندگی کردم. شرح احساسات مردم، اتفاقات سفر، توصیف ضریح و غیره رو با جون و دل بلعیدم دوسشت داشتم خیلی زیاد ولی دو تا نکته: یکی اینکه من از طاقچه خوندمش که هیچی عکس نداشت. اما مثل اینکه در نسخه ی چاپی در انتهای کتاب عکسهای رنگی خوبی از این سفر قرار داده شده. که خب دلم سوخت. چرا نسخه ی چاپی نداشتش؟ دوم اینکه سبک نوشتن نویسنده زیاد با سلیقه ی من جور نبود. مثلا کلماتی مثل شوخی قمی، شوخی شهرستانی و شوخی آخوندی چند جایی تکرار میشد که اعصاب من رو خورد کرد. این مدل توصیفات رو نمی پسندم. اما سبک نوشتنش هر طوری که هست، به خوندن محتوا می ارزه. واقعا به اندازه ی یک روضه رفتن پر و پیمون حالت رو دگرگون میکنه
مگر ضریح امام حسین چند وقت یک بار عوض میشود که نویسنده ها بخواهند توفیق نوشتن از این موضوع را پیدا کنند بالاخره این هم در نوع خود یک تجربه است و نویسندگان به شهود و تجربه خیلی اعتقاد دارند مهدی قزلی توفیق پیدا کرد و شرح انتقال ضریح جدید امام حسین از ایران به عراق یا بهتر بگویم از قم به کربلا را نوشت حال خوب در سراسر کتاب موج میزند شاید بتوان گفت که قزلی خودش را سانسور کرده و حال نکرده تا این حال به کتابش منتقل شود
اگر قزلی دیگر کتاب ننویسد هم فکرمیکنم نامش در تاریخ بماند ... یاد مرحوم حاج شیخ عباس قمی افتادم که حوصله شرح قصه نیست
نامهای نشان داد و گفت:«این را با خط کودکانه در بساط ضریح پیدا کردیم همراه گوشوارهای کوچک و بچگانه.» در نامه نوشته شدهبود: « #امام_حسین (ع) تو میدانی که از همه دنیا همین گوشواره را دارم فقط. از تو میخواهم من و مادرم و بیبی را ببری کربلا.» حاج خلج نامه را گرفت و وارنداز کرد و گفت: «کاش شماره تلفنش را نوشتهبود.» . پنجره های تشنه داستان حرکت کاروان ضریح جدید امام حسین علیه السلام از قم به کربلاست که در خلال مسیر با عواطف و احساسات میلیونها نفر از مردم سرزمینمان ایران مواجه میشود و مهدی قزلی توانسته است گوشهای از آن را به تصویر بکشد. ضریحی که تشنهی آرام گرفتن به دور معشوق خود است. همراه مطالعه کتاب هم میخندید و هم اشک میریزید و حتی ممکن است گاهی در حین مطالعه کتاب مانند مسافران این کاروان خسته بشوید ولی میتوانید چند روزی را با امام خود بگذرانید.
شرح انتقال ضریح امام حسین از قم به کربلا مهدی قزلی همراه تیم انتقال میشود و سوار بر تریلی انتقال ضریح، ماجراهای مختلف در راه و هر شهر و اتفاقات گوناگون متفاوت را شرح میدهد کتاب جذاب، پر حس و جالبی است. شرح آن اتفاقاتی که هر چند صد سال یکبار پیش می آید!
اگر اهل ادبیات باشید، گوشه و کنار کتاب پر است از ادب و معرفت. اگر داستاندوست باشید، کتاب قصه دارد، سیر دارد، نقطه شروع و پایان دارد، شخصیت دارد و مهمتر از همه، اوج دارد. اگر سفرنامهخوان باشید، یک سفرنامه تمامعیار پیشرویتان است. حتی اگر روانشناس و جامعهشناس هم باشید، این کتاب دادههایی در اختیارتان میگذارد که در هیچ کلاس دانشگاه و هیچ کتاب درسی و مقالهای پیدایشان نمیکنید و در نهایت هرکه هستید و هر اندیشهای که دارید، خواندنش از نخواندنش برایتان بهتر است.کتاب، شرح سفر ضریح جدید امامحسین (ع) است، از قم تا کربلا. ضریحی که کاملا مردمی ساخته شده و در ساخت آن ریالی از دخالت سازمانها و ارگانها و مسؤولان استفاده نشده و به هیچ شخص متمولی اجازه ندادهاند بانی کلان بشوند. هیات امنای مردمی بالای سر کار بوده که فقط شرح کمکهای مردمی برای ساخت ضریح، خودش مثنوی هفتادمن خواهد شد. ضریحی که نه با مثقال مثقال طلا و فلزات گرانبها، بلکه به معنای واقعی کلمه با ذرهذره عشق و ارادت مردمی ساخته شده است. مردمی که خیلیهایشان هرگز پایشان هم به کربلا نرسیده بود و احتمالا هرگز هم نخواهد رسید! خوشذوقی هیات امنای ساخت ضریح باعث رقم خوردن این اتفاق بهیادماندنی بوده است. همینکه بهجای آنکه تمام ضریح را با هواپیما به عراق بفرستند، بخشی از آن را نگهدارند و با تریلی شهر به شهر از مقابل چشم مردم عبورش بدهند تا چشم دلها سیر شود و کربلادیدهها تجدید خاطره کنند و کربلاندیدهها حس حضور را تجربه کنند. اهمیت این اتفاق فقط از منظر این نیست که اتفاقی همیشگی نیست و سالها از پی هم باید بیایند و بروند تا مگر تکرار شود، بخش بزرگی از اهمیت این اتفاق در این است که مردم تمام معادلات روی کاغذ را به هم زدند. مسؤولان شهری و نیروی انتظامی و حتی دشمنانی از جنس وهابیت در هیچ شهر و روستا و کوی و برزنی، نتوانستند مردم را درست پیشبینی کنند. از جمعیت و حضور گرفته تا حال و هوا و همکاری و مدیریت. سفر ده دوازده روزه کاروان انتقال ضریح امام حسین (ع)، کاروان سفینةالنجاة، سفر بهت و شکوه بود. شهر به شهر، روستا به روستا و آدم به آدم. یک توصیه کوچک ولی با اهمیت هم برای شما دارم. شمایی که میخواهید «پنجرههای تشنه» را بخوانید. اگر شرایطش را دارید کتاب را با وضو دست بگیرید، از من این را داشته باشید که بسته به حال و هوا و دل خودتان، به صفحات و جملاتی میرسید که مجلس روضه کوچکی میشود برایتان. بندهایی دارد که دلتان میشکند و جز اشک و هقهق راهی پیشپایتان نمیماند. اصلا به همین دلایلی که گفتم، توصیه دومم را هم بشنوید. کتاب را وسط کارهای روزانه نخوانید. وقتی بخوانیدش که حداقل یکی دوساعتی زمان آزاد دارید، ترجیحا خلوت و تنهایی برایتان میسر است و تمرکزتان را افراد و صداها و رفتوآمدها برهم نخواهد زد. مهدی قزلی را هم بهخاطر این اشکها و این بغضها و این انقلابهایی که در دل میچشید، دعا کنید و شریک ثواب و بهره احتمالیتان از این حس و حال.
کتاب از اواسط به بعد ورطه تکرار می افتد. برخی موارد واقعا جزییاتی بود که شاید فقط برای تیم انتقال جالب و خاطره باشد. دستشویی رفتن ها و صبحانه خوردن ها و شوخی های مرتبط با آن ها. شاید تکرار اقتضای چنین موضوعی باشد ولی اگر طبق همان قرار اولیه چند نویسنده درگیر می شدند کتاب بهتری از آب در می آمد. ولی آقای قزلی به هر دلیلی خیلی پیگیری این مطلب نشدند. پس شد آنچه شد.
به توصیه دوستم کتاب رو تهیه کرده و شروع کردم. داستان کتاب، در واقع سفر نامه نویسنده ایه که سال ۹۱ با گروه انتقال ضریح جدید امام حسین (ع) همراه شد تا اون رو از قم از طریق زمینی به کربلا منتقل کنند. من سفرنامه های زیادی نخوندم ولی تا جایی که دیدم ممکنه همه قسمت های این نوع کتاب ها آدم رو با خودش همراه نکنه، و گاهی حوصله آدم از خوندن سر میره. پس وقت بگذارید و کتاب رو تخته گاز نخونید. جدای از مورد بالا، این کتاب متعلق به قشر خاصی نیست، مذهبی هایی مثل من با خوندنش لذت می برن و احتمالا خیلی جاها به گریه خواهند افتاد. غیر مذهبی ها هم اگر بخونند، در کمترین حالت این است که با عمق و ریشه اعتقاد مردم به سیدالشهدا علیه اسلام آشنا میشن و متوجه میشن که فارق از بحث های سیاسی یا حتی مذهبی، ایرانی، عراقی، سنی، شیعه، وقتی بحث به امام حسین (ع) میرسد این مرزبندی ها دیگر معنی خودشون رو از دست می دهند و همه ما می شویم ملت محبین حسین (ع)
من قبلا هیچ کتابی از جناب قزلی نخوانده بودم پس بدون هیچ شناختی سراغ این کتاب رفتم. این کتاب روایتی روان و جذاب از انتقال ضریح امام حسین علیه السلام به کربلا است. با خواندن این روایت هم خندیدم هم گریستم... خوش به سعادت آقای قزلی که همچین سعادتی نصیبش شده
پنجرههای تشنه روزنوشتهای مهدی قزلی از انتقال ضریح حرم امام حسین (ع) در سال ۱۳۹۱ از شهر قم تا کربلای معلی است. روایتی که نخست قرار بود توسط رضا امیرخانی نوشته شود اما به پیشنهاد خود امیرخانی این مهم به قزلی سپرده شد. این ضریح که کاملا با هزینههای مردمی و توسط هیئت امنایی مردم نهاد ساخته شده، در پاییز ۱۳۹۱ پس از دهه عاشورا از شهر قم راهی کربلا میشود. روزنوشتهای مهدی قزلی از قبل از حرکت ضریح شروع و تا انتقال کامل ضریح به حرم مطهر امام حسین (ع) ادامه داد. هرچند بیشتر این روزنوشتها مربوط به سفر کاروان انتقال ضریح در خاک کشورمان و استقبال گسترده و پر شور مردم از این کاروان است. مهدی قزلی که در ابتدا تا حدی درگیر مسئله تبرک داشتند یا نداشتن ضریح نصب نشده است، در مسیر این سفر طولانی، آثار و برکاتی از حضور ضریح منسوب به امام حسین (ع) را بارها میبینید. به ویژه در خوزستان که در آن سالها به شدت درگیر فنته اشاعه وهابیت بوده است. نویسنده در این روزنوشتها به تک تک اعضای کاروان خلقیات و تلاشها و تغییرات آنها تا جای ممکن پرداخته و ما سیری از تحولی دسته جمعی در این روایت را داریم. این مجموعه توسط نشر سوره مهر و با حمایت مالی پویش مطالعاتی روشنا چاپ و در اختیار خوانندگان قرار گرفته است.
من پنجره های تشنه رو خیلی دوست داشتم. این کتاب به کمک روایت مستند گونه اش کمک میکنه که دید معقولانه ومنطقی آدمیزاد جاش رو بده به دید معرفتی و دلی و خارج از چارچوب عقلانیت های زندگی دنیوی. مثل همون کاری که امام حسین (ع) انجام دادند که در هیچ چهارچوبی نمیگنجه شهادتشون.
نویسنده در ابتدای کتاب قضایا رو از دید معقولانه و گاه زیادی انتقادی و جزئی نگر میبینه ولی به مرور تغییر روحی نویسنده رو خواننده کاملا احساس میکنه.
داستان روایت انتقال ضریح امام حسین از شهر قم به شهرهای ایران و سپس به مقصد نهایی کربلاست. در "پنجره های تشنه" روایات تقریبا بدون فیلتر تعریف میشه وبه نظرم زیبایی کتاب اینه که نویسنده از بانیان این امر خیر فرشته نمی سازه ولی چند مورد تو کتاب نقل میشه که حیثیت افرادی که در کاروان انتقال ضریح بودند، زیر سوال میره؛ مثل واکنش ترس یکی از افراد کاروان هنگام فرود رو زمین مین. با توجه به ماهیت مذهبی و اخلاقی این کتاب که برای امام حسین هست بهتر بود نویسنده ستارالعیوب بودن رو درپیش بگیره و این موارد رو در کتاب مطرح نکنه.
از طریق برنامه چلچراغ با این کتاب آشنا شدم تعریفای زیادی که از این کتاب در این برنامه شد توقع مخاطب رو بشدت بالا می برد ولی راستش اصلاً و ابداً در سطح انتظارات ایجاد شده نبود متاسفانه به نظر من آقای قزلی برای نوشتن این کتاب مناسب نبودن، استفاده از یک نویسنده مجرب تر با قلم شیواتر روایت داستان به این قشنگی را می طلبید لحظه ای از خواندن این کتاب نبود که با خودم نگم که ای کاش آقای سید مهدی شجاعی مسئول روایت سفر ضریح جدید امام حسین (ع) از قم به کربلا می شدند.آقای قزلی مثلاً خواسته بودن یک روایتگر مستند باشن و خیلی راحت میشد احساس کرد که ایشون از نقل یک سری جزئیات نامربوط مثل دستشویی رفتن و غذا نخوردن و مهیا نبودن صبحانه و شام در طول سفر چه حس مستندی بهشون دست داده و به خودشون افتخار کردن که دستم درد نکنه چیزی رو از قلم ننداختم!!!! یا مثلاً به نقل دعواهایی مثل دعوا بین محافظ استاندار فلان جائک با مسئولای سفر خلاصه که متاسفم که داستان به این زیبایی با قلم ایشون اصطلاحاً شهید شده! البته بالفطره مفهوم شهادت معنای خوبیه ولی منظور من اینجا اون بعد خوبش نیست، ظاهراً در اول کار آقای قزلی عنوان می کنن که آقای امیرخانی کاندید اول نوشتن این روایت بودن گرچه ایشون به نظر گزینه منایب تری می اومدن ولی باز هم کاش و ای کاش آقای سید مهدی شجاعی راوی داستان به این زیبایی می شدند یه داستان واقعی به این قشنگی و پر مفهومی و عرفانی با قلم ایشون داغووووووووووووووووووووووون شده در آخر می تونم بگم عاشق تمام مردم با اعتقاد و فهیم و عاشق اهل بیت جای جای کره خاکی هستم السلام علیک یا ابا عبدالله
سفرنامه ای از سفری منحصر به فرد و زیبا، واقعا مگه ضریح امام حسین چندسال یکبار عوض میشه؟ شخصا قلم آقای قزلی رو زیاد برای این کار دوست نداشتم، درواقع شیوه ای که ایشون برای روایت انتخاب کرده بودند برای من دلچسب نبود و پتانسیل همچین سفری بسیار بالاتر بود، جزییاتی که مطرح شده بود بعضا از حوصله ی خواننده خارج میشد، مثل شرح دعوای فلان استاندار با بهمان امام جمعه و وعده های غذایی و ساعت خواب و بیداری فکر میکنم نویسنده سعی داشته با گفتن این جزییات، شکل مستند گونه به روایت بده که خب البته کار در نیومده ای کاش که لحن روایت کمی همگن تر بود، پاراگراف هایی در کتاب وجود داشت از برخورد مردم با ضریح و اتفاق های تاثیرگذار و حرف مردم که بسیار دلچسب بود اما انگار به جزییات بی اهمیت و شوخی ها منگنه شده بود و حالت روانی نداشت و ای کاش ردپای شوخی های قومیتی (شوخی قمی، شهرستانی، آخوندی و...) و بعضا زشت در روایت دیده نمیشد بعضی از اظهارنظر های شخصی و ایدئولوژیک هم به چشم میخورد که با ادعای نویسنده مبنی بر بی طرف بودن و روایت گری صرف همخوانی نداشت و ای کاش نویسنده به تجربه نگاری از این سفر اکتفا میکرد با این وجود، ارزش خوندن داشت و به خاطر درونمایه ی زیبا و تاثیرگذار، و دیدگاه جدیدی که خواننده به زیارت و تقدس و دستگاه امام حسین پیدا میکرد، کتاب قابل تاملی بود، به خصوص قسمت رسیدن ضریح به کربلا که واقعا قوی بود ترغیب شدم مستند این سفر رو هم تماشا کنم
پنجرههای تشنه روزنگاشتهای مهدی قزلی در همراهی با کاروان انتقال ضریح امام حسین علیه السلام از قم به کربلاست. در سالهایی که ضریح در قم ساخته میشد، بارها از جلوی کارگاه عبور کردم ولی نمیدانم چرا هیچوقت به دیدن آن نرفتم! حین خواندن صفحات کتاب که آمیخته بود با عشق و ارادت ایرانیان نسبت به امام حسین علیه السلام، پیوسته این حسرت با من بود که چرا در بدرقه ضریح حضور نداشتم و البته در این کتاب با اعضای کاروان و مردم در جای جای این سفر همراه شدم و با آنان اشک ریختم... جریانات و اتفاقات ذکر شده در کتاب شاید تا حدی دچار تکرار باشد اما نویسنده سعی کرده است تا با ذکر برخی جزئیات و بیان گفتار و رفتار کاروانیان در طول سفر از این تکرار بکاهد و گاهی لبخندی را نیز بر لب خواننده بیاورد. آخرین سطور این کتاب را در سحرگاه اول ماه صفر تمام کردم،همان تاریخی که روزنوشتهای کتاب نیز به اتمام میرسد.
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست... کتابی زیبا و دلنشین ، کتابی که باهاش خندیدم و اشک توی چشمم جمع شد ، روایت انتقال ضریح امام حسین (ع) از قم به کربلا ، طبق نظر بعضی از عزیزانی که کتاب رو مطالعه کردن یه مقدار اواخر کتاب خسته کننده و شاید تکراری میشه بعضی اتفاقات: سوار و پیاده شدن ها و... اما به نظر من قابل چشم پوشی بود و فضای احساسی کتاب به قدری خوب بود که بشه به این چیزا نگاه نکرد و حتی شاید چون روایت بود گفتن اینها لازم بوده. در کل خیلی خوب بود و پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید.
با دیدن برنامه چلچراغ که ویزه برنامه ایام محرم بود با این کتاب آشنا شدم وقتی رفتم سوره مهر با دیدن طراحی و خلاقیت در طراحی جلدش خیلی بیشتر راقب به خریدنش شدم شروع کردم به خواندن کتاب... از نظر من عالی بود با شیطنت اهالی کاروان میشد خندید واون صحنه های بامزه را تصور کرد همچنین شور و هیجان مردم اونقدر زیبا به تصویر کشیده شده بود که قابل لمس بود با اشک ه ای نویسنده هم میشد گریه کرد و در آخر وقتی کاروان به کربلا رسید..انگار من هم رسیدم عالی بود
یک سوم اول کتاب را طی چندماه و دو سوم باقی مانده را طی دو سه روز خواندم. دلیلش هم این بود که به نظرم جزییات بیاهمیت زیادی خصوصا در قسمت اولش آمده بود، از هنگام رسیدن کاروان به خوزستان جزییات کم اهمیت کمتر و ماجراهای جذابتری به کتاب اضافه شدند. دو سوم آخر کتاب را در روزهایی خواندم که قلبم داشت از مظلومیت امام زمان (عج) مچاله میشد، کلمههای کتاب هم برایم روضه شد و همراهش اشک ریختم. کتاب را به خاطر اشکهایی که همراهش ریختم از صمیم قلبم دوست دارم.
این کتاب سفرنامه و روایت مهدی قزلی از ساخت و انتقال ضریح امام حسین از قم به کربلاست، من صوتی لین کتاب رو از طاقچه گوش دادم و بسیار لذت بردم و گاهی اوقات در لابلای صفحات کتاب به افراد غبطه خوردم و چشمانم به اشک نشست و گاهی لبخند رو لبم نشست. این حسین کیست که همه عالم دیوانه اوست؟! https://taaghche.com/audiobook/16573
به شدددت کتاب زیبایی بود..خوشحالم که توفیق خوندنش نصیبم شد. برای منی که چند روز با این کتاب همراه بودم، جدا شدن از ماجرای ضریح سخت بود چه برسه به کسانی که کار انتقال رو بر عهده داشتن و هفته ها و ماه ها در کنار ضریح امام حسین بودند
روایت انتقال ضریح جدید امام حسین علیه السلام از قم به کربلا به صورت زمینی و با تریلی و استقبال مردم شهر و روستاهای مختلف از ضریح و اظهار ارادتشون به امام... قشنگ بود ولی بعضی جاها نویسنده بیشتر از زیبایی های وقایع، تلخی ها رو گفته بود و هی نقد کرده بود و ... . ولی در کل خوب بود
این کتابو نخوندم. کتاب قرار با خورشید از همین نویسنده رو خوندم که اینجا پیداش نکردم تا علامت بزنم. در هر حال این امتیاز و کامنت برای کتاب قرار با خورشید هست. خاطرات دل گرم کننده و اشک درآر از اهالی هنر در مواجه با امام رضا(ع). یکی دوتا از خاطراتو وقتی مشهد بودیم تو حرم خوندم. قلبم گرم شد.
آشنایی با مراحل ساخت و مشایعت ضریح مطهر امام حسین علیه السلام تا کربلا و اتفاقهای این مسیر برایم جذاب بود شما هم مطالعه کنید. «پنجرههای تشنه» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/4880