Jump to ratings and reviews
Rate this book

آخرش می‌آن سراغم

Rate this book
این رمان بازنویسی تازه‌ای است از رمان «کابوس» نوشته همین مولف که در سال ۱۳۷۹ به وسیله نشر نگاه منتشر شد.
رمان «آخرش می‌آن سراغم» به نوعی در ژانر وحشت نوشته شده و از زبان راوی است که داستان را برای دوستش تعریف می‌کند. داستان از آن‌جا شروع می‌شود که راوی بعد از این‌که آخرین امتحانش را می‌دهد و از پله‌های مدرسه پایین می‌آید… راوی «اسمال تپه» را می‌بیند که سوار بر موتور گنده‌اش وسط کوچه مدرسه ایستاده و در همان وقت «نادر» نیز جلوی او سبز می‌شود.

155 pages, Paperback

Published January 1, 2015

3 people are currently reading
49 people want to read

About the author

سیامک گلشیری

42 books87 followers
سیامک گلشیری در بیست‌ودوم مردادماه سال ۱۳۴۷ در اصفهان متولد شد. تحصیلاتش را تا سطح کارشناسی ارشد زبان و ادبیات آلمانی ادامه داده. فعالیت ادبی‌اش را به طور جدی از سال ۱۳۷۱ آغاز کرد.
سیامک، پسر احمد گلشیری، مترجم و برادرزاده هوشنگ گلشیری، داستان‌نویس فقید است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
10 (11%)
4 stars
15 (16%)
3 stars
32 (35%)
2 stars
20 (22%)
1 star
13 (14%)
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
Profile Image for Niloufar Lily Hassanzadeh.
113 reviews72 followers
August 16, 2022
شخصیت اول داستان تقلید ناشیانه ای از شخصیت هولدن کالفید در ناطور دشت بود. جز این مورد که خیلی دمغم کرد بقیه کتاب فقط خسته کننده بود و هیچ چیز جدیدی نداشت. اون دو ستاره هم بخاطر بقیه آثار آقای گلشیری هست که قبلا خوندم و پسندیدمشون.
Profile Image for Mehrdad.
87 reviews8 followers
February 10, 2020
"آخرش می آن سراغم" یکی از کتاب های اخیر این نویسنده است که طبق دسته بندی نشر چشمه در رده کتاب های قفسه ی آبی قرار گرفته، طبق این دسته بندی کتاب هایی در این دسته قرار می گیرند که ژانری، قصه گو و جریان محور باشند و غالباً تجربه من هم ثابت کرده که این کتابها، کتاب هایی با متن روان و فاقد پیچیدگی و اصطلاحاً آسان خوان هستند. این کتاب از زبان راوی نوجوان برای یک مخاطب فرضی که می تواند خواننده کتاب هم باشد تعریف می شود، به پاراگراف اول کتاب و شیوه روایت آن توجه کنید:
خیلی وقته خفه خون گرفته م و صدام درنیومده. الان یواش یواش داره می شه شیش ماه. باورت می شه؟ تازه اینش به جهنم. مهم اینه که دیگه دارم خفه می شم. اگه هیچی نگم، دق می کنم. می ترکم. منفجر می شم. دلم می خواد هر چی تو دلمه واسه ت بریزم بیرون. خودت که می دونی، من آدمی نبودم که چیزی رو تو دلم نگه دارم. هر چیزی رو فِرت هر جایی می گفتم، حتا بعضی چیزها درباره زندگی خصوصیمو که هیچ خری واسه کسی تعریف نمی کنه. تازه اون قدرهام که ادعام می شه، لوطی نیستم. گوش می کنی یا حواست جای دیگه اس؟ داری کیو نگاه می کنی؟ با تواَم!
همانطور که در این بخش کوتاه می بینید کتاب به کلی به زبان محاوره روایت شده وحتی به همان شکل هم نوشته شده است. هرچند اینگونه نوشتار در ابتدا کمی آزار دهنده به نظر می رسد اما در ادامه به دلیل گفتاری بودنش حداقل این حسن را دارد که سرعت خوانش را بالا می برد بطوری که من این کتاب ۱۵۵ صفحه ای را در دو نوبت نه چندان طولانی خواندم. این کتاب مثل چند کتاب دیگری که از این نویسنده می شناسم تقریباً در ژانر وحشت یا شاید بیشتر دلهره آور قرار می گیرد. ماجرا از این قرار است که شخصیت اصلی داستان نوجوانی دبیرستانیست که در یکی از شب های پیش از امتحانش ناخواسته پا به ماجرایی هولناک می گذارد و هرچند از آن جان سالم به در می برد اما این اتفاق هرگز دست از سرش بر نمی دارد و همواره در ذهن و دنیای واقعی به دنبال اوست.
.
اگر علاقه مند بودید می توانید ادامه این یادداشتم را در وبلاگ کتابنامه بخوانید:
https://ketabnameh.blogsky.com/1398/0...
Profile Image for Mahtab shafiee.
35 reviews5 followers
November 7, 2018
نحوه تعريف كتاب كاملا محاوره بود از لحاظ كلمات كلمات كوچه بازار اتسفغده شده بود اين موضوع براي من اولش زياد جالب نبود ولي بعد كه وارد قصه ميشوي ديگر فراموش ميكني و هيجان قصه تو را به دنبال خود مي كشد.
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
November 22, 2021
سبک روایت را خیلی دوست داشتم، و داستان توانست بدون هیچ نکته‌ی خاصی، مرا تا آخر پای کتاب نگاه دارد. همین کفایت می‌کند.
Profile Image for Roya.
8 reviews2 followers
December 26, 2019
كتاب بسيار آسان خوان و بيشتر شبيه يه فيلم كوتاهه. يك روزه تموم شد.واسه وقتايي كه فقط ميخواي كتاب جلو بره و هيچ فكري نكنه خوبه. قلم نويسنده بسيار روانه و خواننده به راحتي و بدون توجه به گذر زمان ميتونه باهاش همراه بشه.
Profile Image for Luna.
14 reviews1 follower
October 7, 2024
به نظر من، این کتاب از نظر ارزش ادبی چندان برجسته نیست و نوشتار ساده و روانی داره. با این حال، همین سادگی و لحن صمیمی‌ به جذابیت موضوع اضافه میکنه. اگه دنبال رفع یکنواختی و تنوع توی لیست کتاباتون هستید، این اثر می‌تونه گزینه‌‌ی مناسبی باشه.
Profile Image for Mortaza Raeyati.
31 reviews1 follower
August 28, 2020
کتاب بدی نبود، سریع هم میره جلو و مثل شنیدن خاطره ممونه اما داستان بیشتر مناسب نوجوانان هستش
Profile Image for Omid.
65 reviews2 followers
October 10, 2024
چیزی که تو این چند تا کتابی که از سیامک گلشیری خوندم نشون دهنده نویسنده ای که نه میخاد انگ عامه نویسی به اون بخوره و نه میخاد نویسنده روشنفکری به نظر بیاد.در واقع برداشت من اینه که یک سالینجر وطنی میخاد نشون بده.شاید مهمترین شاخصه نویسنده اینه که واقعا داستان میگه.حالا سطح داستانهاش چطور هستن و در چه سطحی هستن اینرو باید در کل آثارش بررسی کرد.گویا نویسنده علاقه زیادی به داستانهای جنایی و نه پلیسی داره و همچنین گوشه چشمی به ادبیات موسوم به هارور و وحشت که همزمان سعی داره اونها رو ایرانیزه کنه....داستانهاش گاهی شباهت عجیب به فیلمها و سریالهای ایرانی داره که به نظرم در همون کانال ایرانیزه کردن داستانهاشه.
این داستان یک راوی نوجون داره که خطاب به یک مخاطب نادیده و نشناخته ،ماجرای فرار،کابوس و ترس از چند لات و چاقوکش را میگه.یک دوست بی مرام و دست کج داره که براش گاها مرام هم میزاره....خودش هم یک آدم خرده شیشه داره.بقیه شخصیتها حضور سایه وار و شبحگونه دارن.تعلیق تا آخر حفظ میشه و سیر روایت یک مسیری رو میره که به نظرم چندان مطلوب نیست.یک نوع گنگی ساختگی ....همونطور که گفتم این تمایل به سالینچر بودن تو این کتاب خیلی رو میشه....انگار ناتوردشت سالینجر با یک فرمت دیگه نوشته شده...
به هر حال موضوع داستان کمی ساده است و حتی اگر قلم دیگری بود کسل کننده ولی نحوه روایت غیرخطی و تمهیدات نویسنده کتاب رو تا حدی نجات میده.جالبه که یه کتاب دیگه به اسم کابوس توسط گلشیری نوشته شده که تقریبا همینه
Profile Image for Afshin Hakimiyan.
127 reviews1 follower
Read
December 13, 2023
کامران هنوز داشت دبیرستان درس می‌خواند که به‌خاطر دوستش فرهاد، درگیر یک حادثه‌ی جنایی‌‌ایی شده بود که کاظم بچه غیرتی محله‌شان هم در آن حادثه، به‌خاطر عِرقی که به بچه‌محله‌شان داشت و در دفاع از فرهاد دست به چاقو برده بود. به این قصه‌ی کامران چه چیز دیگری هم می‌شد اضافه کرد؟ برای یک بچه مدرسه‌ای نوجوان چه چیز دیگری می‌شد سرهم‌بندی کرد که متداول باشد؟ اغلب نوجوانان تو این سن، کمی هم سروگوش‌شان می‌جنبد. پس نویسنده، کامران را عاشق سینه چاک دختر همسایه‌شان هم درآورده است. و به جز این، چه چیزی می‌تواند داستان عاشقانه‌ی کامران را مختصر لطفی ببخشد؟ کامران که به وصال معشوقش که برسد؛ داستان به‌راحتی ته می‌گیرد. علاوه‌براین کدام نوجوانی هنوز تار سبیلی بالای لبش نرُسته، از معشوق می‌تواند کام بگیرد. نویسنده هم حتمن اندکی سوات دارد که این بچه را دمِ دبیرستان به منزل مقصودش نرساند. از این‌رو دخترهمسایه را پول‌داری آمده و خواستگاری کرده و جواب قَبِلتُ هم شنیده و دارامب درومب عروسی را راه انداخته و او را به عقد خودش درآورده است. از پی این، نویسنده یحتمل اندازه‌ی پیرزن‌های محل چیزکی از قصه‌پردازی بلد هست که کامران را در کف دختری که از دستش به چرخش کج چرخ روزوروزگار از دست داده؛ نگه‌اش دارد.

داستان حتی در حد جذابیت فیلم‌های هندی هم جذابیت ندارد. یک داستان دو سه خطی که هر پیرمرد و پیرزنی می‌تواند عین همین‌را برای سرگرمی نوه‌های‌شان در شب یلدا راوی شوند. البته آن‌هم در صورتی می‌تواند شنونده داشته باشد که این داستان، داستان زندگی همان پیرمرد و پیرزنی باشد که قصه را تعریف می‌کند. و الا این داستان، داستان مستعملی‌ست که شاید به اندازه‌ی عمر بنی‌بشر بارها و بارها روایت شده است.

کتاب نه از جهت محتوا و نه از جهت قالب، هیچ حُسنی ندارد.

معلوم نیست که چرا نویسنده، فکر کرده است که اثری را به زیور طبع آراسته است؟ چرا اصلن فکر نکرده است که بدین کتاب وقت خواننده‌ی مادرمرده را به هیچ‌وپوچ از بین می‌برد؟ چرا انتشارات چشمه، اصلن به چاپ چنین کتابی اقدام کرده است؟ چون اسم گلشیری پس و پشت جلد هست؛ باید خواننده‌ی بدبخت را فقط به خاطر این اسم هم که شده به تور می‌انداختند؟ و جالب‌تر آن‌که با تمامی کتاب‌نخوانی‌ایی که رسانه‌ها از مردم ایران گزارش می‌کنند؛ این کتاب توانسته است تا چاپ پنجم هم پیش بتازد.

کتاب را فقط می‌توان به دلیل زبان عامیانه‌اش خواند. راوی از اول تا آخر داستان، فقط به زبان عامیانه، قصه‌اش را روایت می‌کند. شاید بشود برای بهره جستن از این تجربه‌ی زبانی، کتاب را دست گرفت. هرچند که، نویسنده بدون دقت در استعمال هر کلمه و اصطلاحی عامیانه، تا توانسته است کلمات و اصطلاحات عامیانه را بی‌خودوبی‌جهت و بدون ارتباط با موقعیت‌های مختلف استفاده کرده است. آن‌چنان که در بسیاری از موارد، این کلمات و اصطلاحات هیچ هم‌خوانی با موقعیت نداشته و انگاری نویسنده از روی کارنابلدی و یا باسمه‌ای‌کار، بی‌آن‌که به موقعیت‌های مختلف داستانی که ساخته و پرداخته، دقتی بکند؛ همین‌جور یلخی و کُتره‌ای کلمات و اصطلاحات عامیانه را در دهان شخصیت‌های داستانش چپانده است.
Displaying 1 - 9 of 9 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.