Jump to ratings and reviews
Rate this book

داستانهای ناتمام

Rate this book

164 pages, Paperback

First published January 1, 2001

10 people are currently reading
177 people want to read

About the author

بیژن نجدی

9 books245 followers
بیژن نجدی (۲۴ آبان ۱۳۲۰ در خاش - ۳ شهریور ۱۳۷۶ در لاهیجان) شاعر و نویسنده معاصر ایرانی، کارشناس ارشد رشته ریاضیات و دبیر دبیرستانهای لاهیجان بود.‏

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
48 (24%)
4 stars
60 (30%)
3 stars
66 (33%)
2 stars
19 (9%)
1 star
5 (2%)
Displaying 1 - 24 of 24 reviews
Profile Image for شیدا.
67 reviews
May 10, 2011
این اولین کتابی بود که از بیژن نجدی خووندم. به جرات می شه گفت داستان های بیژن نجدی داستان های سایکویی هستند و خیلی هم فضای غم انگیز و تاریکی دارند مرگ هم درون مایه ی بیشتر این داستان هاس به خاطر همین من توصیه می کنم با فاصله کتاب هاشو بخونین ولی چیزی که باعث می شه من بیژن نجدی رو یکی از نویسنده های مورد علاقه م بدونم تخیل و خلاقیتی که توی توصیف هاش داره طوری که باعث می شه آدم روی تک تکشون مکث کنه و به خاطر بدیع بودنشون چند بار بخونتشون
اعتراف می کنم توی داستان های هیچ نویسنده ی ایرانی دیگه ای همچین تخیلی رو ندیدم
کتاب های بیژن نجدی رو باید خووند بی شک
Profile Image for Sepide.
3 reviews1 follower
October 29, 2014
لای دندان های ما کلمه گیر کرده ، پلک های ما مثل مقوای خیس، سنگین شده است..تعابیر عالی و شاعرانه .
Profile Image for Sahar Hamed.
43 reviews14 followers
December 24, 2016
مجموعه ای از داستان هایی که فرصت تموم شدن نداشتن یا فقط ایده اولیه برای کتابهای چاپ شده قبلی هستن. داستان اول که ذهن باز نویسنده رو کاملا به رخ میکشه شاید عجیب ترین و تب آلود ترین متنیه که ازبیژن نجدی میشه دید و قسمت هاییش مثل چرکنویس ایده های نویسنده ست که پشت هم ردیف شده
Profile Image for Bamdad.
128 reviews21 followers
August 13, 2019
خواندنش عجیب بود و حسرت آور. داستان های مورد علاقه ام در این مجموعه از این قرارند: "کشتزار استخوان های سهراب" که طرحی دیگر برای داستان شب سهراب کشان بود، و آن داستان کوتاه پست‌ مدرن غریبی که تا حد زیادی تحت تاثیر اولیس جیمز جویس نگاشته‌شده بود و درباره مادر و پسری بود که بعد از مرگ پدر در عشقی تنانه و نامتعارف فرو می‌رفتند.
Profile Image for Vahid.
357 reviews29 followers
January 29, 2022
داستان‌های ناتمام بیژن نجدی چند نوعند ( از نظرتمام یا ناتمام بودن ) برخی تقریباً کامل محسوب می‌شوند، بعضی صرفاً ثبت یک ایده برای پرورش یک داستان مفصل‌تر هستند در چند نمونه پرداخت نهایی انجام نشده و جای اسم‌ها خالی است ( البته سوای نقطه چین‌ها که احتمالا بدلیل ممیزی به این شکل ثبت شده‌اند ) اما مهترین دلیل همان سبک نویسنده بوده که اول و آخر داستان‌ها را ننوشته و علت این کار هم در توضیح پشت جلد کتاب آمده است.
اما بیژن نجدی در آفرینش فضاها و عبارات بکر و گاها شاعرانه ( اوج این شاعرانگی را در داستان اول می‌بینیم ) خلاقیت بی‌نظیری از خود نشان‌داده که حتی در میان نویسندگان خارجی هم نادر است.
خلق تصاویر بدیع و متنوع از نظر مکانی و بالاخص زمانی ( داستان‌هایی از دوران قاجار،پهلوی،زمان جنگ و موشک باران ) از دیگر هنرمندی‌های این نویسنده است. داستان ناتمام (A+B) قطعاً بهترین و شاعرانه‌ترین داستان این کتاب است با همه این اوصاف تنها چیزی که باعث می‌شود کمی از کتاب‌های نجدی فاصله بگیرم آکندگی بوی مرگ و یأس در فضای این کتاب است که مداومت و پیوستگی در خواندن آثار این نویسنده را سخت‌تر می‌کند شاید این صحنه‌ها بازتاب انباشت غمی کهن در وجود ما ایرانی هاست که از پس سالهای دراز در طول تاریخ از قلم هنرمندان این سرزمین جاری می‌شود چرا که هر گاه این مردم خواستند مزه شادی را بچشند بلایی آسمانی یا زمینی باریدن گرفت و کام همه را تلخ کرد.( مادربزرگی داشتم که ترانه‌های شاد زیبایی بلد بود و هر وقت در جمع خانوادگی بودیم یا به درخواست ما و یا به میل خودش از ترانه‌های شاد می‌خواند اما دیری نمی‌گذشت به خاطر سالهای تنهایی، جوانی از دست رفته، بچه‌های قد و نیم قدی که دست تنها پس از مرگ شوهر با پول خیاطی بزرگ کرد، با یادآوری خاطرات قحطی بزرگ معروف به سه تومانی، دیدن انواع و اقسام امراض واگیردار در آن زمان‌ها، دوری از فرزندی که تا آخر عمر از او جدا ماند و سختی‌های که مثل همه مردم از سر گذرانده بود با اینکه ترانه‌هایش با شادی آغاز می‌شد اما در ادامه همیشه رنگ غم به خود می‌گرفت، تبدیل به لالایی‌های سوزناک می‌‌شد و با اشک و گریه به پایان می‌رسید)
آشنایی با نجدی تجربه‌ی خوبی بود. امیدوارم در سالی که برای من سال نوشته‌های ایرانی است همراه با خواندن آثار دیگر نویسندگان وطنی مجدداً از آثار نجدی بخوانم.
Profile Image for Marzieh Torabi.
119 reviews71 followers
April 24, 2020
خوندن داستان‌هایی که نویسنده هیچ‌وقت فرصت نکرده تمومشون کنه حس عجیبی داره. وقتی این چرک‌نویس‌ها رو می‌خونی انگار که داری توی ذهنش قدم می‌زنی و سیر کامل شدن داستان‌ها و شخصیت‌ها رو می‌بینی. این داستان‌های بی شروع و پایان نویسنده‌ی محبوبم رو خیلی دوست داشتم. کاش بیشتر بود و بیشتر می‌نوشت.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews80 followers
April 10, 2018
من به شکل غم انگیزی"بیژن نجدی" هستم.متولد خاش. گیله مرد.
داستان های ناتمام. از شاعرانه ترین و خیال پردازانه ترین داستان های ناتمامی بود که هم شعر داشت و نثر دلنشین و هم لایه هایی از قصه هایی که متاسفانه مرگ، نفس شان را گرفته بود.
.
"ماشین تحریری که پروانه همسر بیژن نجدی به او هدیه داده بود و سال بعد به دلیل تصادف، بیژن نجدی بسیار آسیب می بیند و مجبور می شود تا آخر عمر با عصا راه برود و ماشین تحریر را هم به دلیل هزینه های بیمارستان می فروشد."
.
"گرمای مرطوب زواله"
"درچادرهای اکسیژن دراز به دراز می کشم وبه صدای خاک گوش می دهم."
.
"مادرم کنار چرخ خیاطی نشسته بود ولبه ی دامنی را که برای مهمانی دوخته بود چرخ میکرد."
.
فضای سوگواری وعزاداری در داستاناول
.
"ما هفته های کسل کننده و دراز را دورمیزدیم."
.
"آن صرع مقدس را مادرم از آسمان گرفته بود."
.
"مردم از فشردگی وانجماد کلمات دور می شدند."
.
"پوستم تاریکی را میشناخت.صدای رحم را، صدای عبورخون در بندناف."
.
"پیشانی ام مثل پنجره سوارخ شده بود."
.
"پدر و وگذشته ای که دیگر در دسترس ما نبود."
.
"دستم را روی گرمای عبور مردم بگیرم و به تدریج تنم داغ شود."
.
"محافظین به باران دلگیر اطراف دریای خزر فحش می دادند."
.
"تمام ناخون هایش بوی زایمان می داد."
.
"تاریکی پوست نازکی داشت که گاهی با روشنی پنجره ای جر می خورد."
.
"وصیت تیمسار که او را مثل درخت بلوط ایتاده دفن کنند."
.
"کلمات وصیت نامه صدای یورتمه ی اسب هایی بود که لای عزیز و طلعت و ماه منیر رد شده بو."
.
"مرده ها گاهی سردشان می شود. ان ها می آیند خودشان را با خواب های ما گرم کنند."
.
Profile Image for Parisa Anahid.
14 reviews17 followers
March 28, 2019
كتابي مملو از توصيف هاي شاعرانه
Profile Image for Mina jvk.
76 reviews3 followers
March 28, 2019
به نظرم نجدي داستان نمينويسه، شعر نميگه، در تمام آثارش تكه اي از روحش رو به نمايش ميذاره. توي اين كتاب اوج اين نمايش بود زيبا، روان، غمگين و تنها
Profile Image for Gandom Sharafifar.
16 reviews
August 5, 2019
کدم موسیقی‌دان، نت‌های گرسنگی را می‌نویسد؟
این آواز دیرپا، و زمزمه کهنه‌ی تاریخ

در بالکن نشسته بودیم. من و مادرم.
رسوب دلگیر تاریکی را روی سطح آسفالت خیابان، و انباشته شدن شب را در حجم خانه‌های اطراف لحظه به لحظه، دنبال می‌کردیم. مادرم، شهریورها و یکشنبه‌ها را یکی‌یکی، پاره می‌کرد و به خیابان می‌ریخت. و من، دقایق تاریک و دراز و چسبنده‌ی آن خیره‌شدن به عمق سیاهی را تکرار می‌کردم. امتداد و خم ابعاد طبیعتی که می‌شناختم، دم به دم، شکل و اندازه‌های تازه‌ای می‌گرفت. مادرم به اشیا ساکن، حرکت می‌داد و من، با انگشتانم تحرک آن‌ها را جمع می‌کردم و مثل نخود، به دهانم می‌ریختم. این بود، که هر لحظه، با یکی از اشیا دور تا دورم، مساوی می‌شدم. مثل پرده آویزان می‌شدم. مثل گیاه می‌ایستادم. مثل خاک می‌خوابیدم. مثل صندلی، چمباتمه می‌زدم. مثل آب می‌رفتم‌. وقتی‌که به یک لیوان بلند و استوانه‌ای و پر از آب می‌نگریستم، به این می‌اندیشیدم، که یک لیوان بلند و استوانه‌ای و پر از آب، چگونه می‌تواند�� این همه بلند و استوانه‌ای و پر از آب باشد. از بالکن، از آن ارتفاع، زمین، به درستی، دیده نمی‌شد، زمین... زمینی که با جاذبه نماز، مرا به نام، فریاد می‌کرد.
بقیه‌ی آن تاریکی را به اطاق بردم، با کلمات، ر��ی قالیچه، جاری بودم. با باران، روی قالیچه، می‌باریدم.
Profile Image for Yasin Hosseini.
11 reviews
August 20, 2020
مرحوم بیژن نجدی، مردی دوست‌داشتنی، نویسنده‌ای بسیار توانا و سرشار از خلاقیت با قلمی بسیار قوی و زیبا. افسوس که داستان‌های این کتاب فاقد، بخش مهمی از هر داستان، پایان می‌باشند ولی باز هم به معنای واقعی از اعماق وجودتان می
‎توانید از این کتاب لذت ببرید. اکثر داستان‌ها دارای فضایی تاریکی هستند. شخصیت ‌پردازی‌ها عالی، توصیف کردن اجسام و مردم و خود داستان بی‌نظیر و پر از استعاره‌های زیبا. از نظر من کارهای این نویسنده رو نمیشه همینجوری سر سری خوند. من خودم سعی کردم و می‌کنم که کارهای آقای بیژن نجدی رو با دقت بیشتر و با حوصله بیشتری بخونم. در کل بیش از حد آثار این نویسنده رو دوست دارم، حتما پیشنهاد به مطالعه‌ی آن‌ها می‌کنم
Profile Image for Mohsen.
183 reviews107 followers
March 10, 2025
همه‌ی داستان‌های کتاب زیبا بود.
من موندم چجور داستان‌های به این کوتاهی و چند صفحه‌ای می‌تونن اینقدر عمیق و زیبا باشن.

یه چیز دیگه‌ای که خیلی توی داستان‌هاش به چشم می‌خوره، موضوع مرگه. انگار مرگ یه جورایی توی همه‌ی داستان‌هاش حضور داره، نه به شکل ترسناک، بلکه به عنوان بخشی از زندگی.
که هر جا باشی، داستان درباره‌ی هرچی باشه، مرگ هم کنارت نشسته.
Profile Image for Shima.
31 reviews23 followers
January 7, 2016
من به دنبال آن پرنده ی سر بریده ام،پیش از آن که تحرکش به سکوت بدل شود. آن لحظه که هنوز مرگ نیست.
بریده بریده می خانمش. وقتی ترس از پایانی وجود ندارد.
Profile Image for liiilii.
4 reviews
December 28, 2016
زیبایی این کتاب به ادبیات و تصویرسازیهای شاعرگونه است،جوری که شما خیلی درگیر روایت نمیشید.
151 reviews2 followers
December 31, 2024
در تمام داستانهای مجدی درونمایه غم انگیز مرگ با توصیف های عالی و شاعرانه همراه است. خلق تصاویر بدیع و متنوع از نظر مکانی و بالاخص زمانی ( داستان‌هایی از دوران قاجار، پهلوی، زمان جنگ و موشک باران ) از دیگر هنرمندی‌های این نویسنده است.

چند تا از این تعابیر و توصیف های زیبا را می نویسم:

لای دندان های ما کلمه گیر کرده، پلک های ما مثل مقوای خیس، سنگین شده است.

درچادرهای اکسیژن دراز به دراز می کشم وبه صدای خاک گوش می دهم." ص ۲۳

پدرم، شیشه ای، خاک گرفته و بهت زده بود. ص ۲۶
در سرتاسر اطاق هیچ چیز جز عقربه ساعت تکان نمی خورد. پرده، ایستاده بود. رختخواب دراز کشیده بود. صندلی چمپاتمه زده بود. ص۲۷
در راهی که تا مهمانی باید طی می شد یک کوچه افتاده بود، یک میدان دور خودش می پیید، یک پل خم شده بود. ص۲۷
اطاق پر از بوی مردن بود. ص۲۹

"مادرم کنار چرخ خیاطی نشسته بود ولبه ی دامنی را که برای مهمانی دوخته بود چرخ میکرد."ص۳۶ و ص ۴۲ و ص۶۶

گاهی سکوت بین ما آنقدر دامنه دار و طولانی می شد که صبحها کلمات فراوانی را می دیدیم که روی مسواک ما جمع شده است. ص۳۸

"آن صرع مقدس را مادرم از آسمان گرفته بود."

تا آن روز نمی دانستم که ارزش هر مرگ به نوع مردن بستگی دارد. ص۴۴

کاش سرم مثل دامن مادرم زیپ داشت و من می توانستم آن را باز کنم، می توانستم همه آن را توی یک پاکت خالی کرده و پست کنم به هر نشانی ای.ص۶۲

"مردم از فشردگی و انجماد کلمات دور می شدند."

"پوستم تاریکی را میشناخت. صدای رحم را، صدای عبورخون در بندناف."

"پیشانی ام مثل پنجره سوارخ شده بود."

"پدر و وگذشته ای که دیگر در دسترس ما نبود."

"دستم را روی گرمای عبور مردم بگیرم و به تدریج تنم داغ شود."

"محافظین به باران دلگیر اطراف دریای خزر فحش می دادند."

"تمام ناخون هایش بوی زایمان می داد."ص۱۰۸

"تاریکی پوست نازکی داشت که گاهی با روشنی پنجره ای جر می خورد." ص۱۱۳

جاده آن قدر پر از دست انداز و چاله چوله است و آن قدر من تکان خورده ام که اگر کسی تشک روی سرم را بردارد تمام مغز و خون من فواره می زند بیرون. ص۱۱۴

آفتاب اطرافش هنوز ظهر نشده بوی غروب می داد. ص۱۳۹

دربچه های اطاق، با آن ارسی های رنگارنگ، روز تکه تکه شده ای را روی قالی ریخته بود که ملیحه سالها بعد تمام روزهای آفتابی آن را جارو می کرد ولی آنها باز هم روی قالی بودند. ص۱۴۰

باران میخواست ملیحه را مثل پاییز لخت کند. این بود که ملیحه دسته چتر را ول کرد و چتر رفت. به دیوار کوبیده شد فنرهایش باز شده پارچه اش جر خورد زیر پای تیر چراغ افتاد. ص ۱۴۱

باران نمی بارید. برف پاک کن خودش را به شیشه می زد. بنزین بی هیچ شعله ای می سوخت و نفت از مسجدسلیمان، زیر گربه ای تا خلیج‌فارس می رفت. ص ۱۴۵

و آفتاب تمام گرمایش را روی تن تیمسار سرد می کرد تا از تختخواب سر بخورد و خودش را به گل‌های بته جقه ای قالی برساند. از قالی و تختخواب و نعش برگردد و تا قبل از تمام شدن روز، همان راه رفته را برگردد، دوباره از قالی و تختخواب و ملافه مچاله شده مرگ... ص۱۴۸

"وصیت تیمسار که او را مثل درخت بلوط ایستاده دفن کنند."
ستوانیار معتقد بود که هیچ انسان عاقلی نباید بعد از مرگ دراز کشیده به سوالات نکیر و منکر جواب دهد.
خوبی سرپا دفن شدن این است که پدر بین مرده ها گم نخواهد شد و خداوند خیلی راحت می تواند پیدایش کرده و تصمیم بگیرد که او را به جهنم بفرستد و یا... ص ۱۵۸

"کلمات وصیت نامه صدای یورتمه ی اسب هایی بود که لای عزیز و طلعت و ماه منیر رد شده بود." ص ۱۵۶

"مرده ها زیر سنگ و اسم خودشان، گاهی سردشان می شود و آنقدر سرد که ما آنها را در خواب های خودمان می بینیم. آن ها می آیند تا خودشان را با خواب های ما کمی گرم کنند و بعد بروند و دنباله مرگ خودشان را تحمل کنند" ص۱۶۲

پایان خوانش: ۳۱ دسامبر ۲۰۲۴
Profile Image for Shabnaz Feizi.
3 reviews
November 11, 2019
ٰٰ یادنامه بیژن نجدیٰٰٰ ٰ ٰٰ
من در قصه‌هايم سر پرنده‌ای را بريده و پنهان کرده‌ام تا خواننده به تحرک و تشنج تشديد شده تن و بال و پاهايش خيره شود؛ و پيش از آنکه پرنده
بميرد، و تحرکش به سکون تبديل شود، شما طپش و تحرک و زنده بودن را در دردناکترين شکل آن می‌بينيد که ديگر زندگی نيست، مرگ هم نيست؛ زيرا حرکت تندتر شده اندامش وجود دارد و زندگی آميخته با مرگ. و اين همه لحظه‌ای است پيش از مرگ، که پرنده شديدترين پر و بال زدن سرتاسر زندگي‌اش را انجام داده است؛ لحظه‌ای که بيشترين آميختگی را با زندگی و طلب زندگی دارد، آن هم درست در همسايگی مرگ. به خاطر همين است که تمام قصه‌های من شروع و پايان ندارد.
بيژن نجدی
Profile Image for Isa Bria.
37 reviews1 follower
Read
July 18, 2022
یادداشت‌های جبهه و داستان A+B که ابتدای کتاب آمده‌اند سرگل کتاب هستند. این داستان گرچه فاقد صفحه اول و آخر است همچنان تمام عناصر داستان را دارد و کامل است. عجیب است که نجدی آن را در یوزپلنگان نگنجانده. شاید چون طولانی‌تر از باقی داستان‌های اوست. فضای داستان شباهتی به بوف کور دارد.

داستان‌های دیگر کتاب اکثرا در حد ایده و اتد مانده‌اند. اما از نظر شناختن ذهن خلاق نجدی و شیوه شکل‌گرفتن داستان در ذهن او مفیدند.
Profile Image for Amir Mohammad.
9 reviews
January 25, 2020
داستان های پر از صحنه های تازه و تشبیهات زنده... بیژن نجدی همیشه دیدگاه و توصیفات تازه ای توی چنته داره...
داستان های که ناتمام ماندشون حسرت بزرگی به جا گذاشت...
Profile Image for FATEMEH.
159 reviews12 followers
August 29, 2023
مقایسهٔ روایت اولیه و روایت نهایی داستان‌ها خیلی جالبه. اینکه نویسنده چه تغییراتی انجام داده و نهایتا چه چیزهایی رو اصلاح کرده.
Profile Image for Ava.
168 reviews224 followers
Read
August 28, 2008
beine hameye dastanash natamamhasho bishtar dus daram.shoma ham emtehan konid.donyaye dgey dare.ya shayad bayad begim dasht.
dastanay tu havay dam kardey shomal.
Displaying 1 - 24 of 24 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.