Jump to ratings and reviews
Rate this book

حضور آبی مینا

Rate this book
یک هفته تمام من و مینا روبه روی هم بودیم. آمده بود و با آن پیراهن آبی‌اش لب پنجره نشسته بود، دست‌هایش را ستون چانه‌اش کرده بود و ما را نگاه می‌کرد. چشمهایش زنده‌ترین چشمهایی بودند که من تا به حال دیده‌ام. غروب جمعه تب ساسان کمی پائین آمد، چشم‌هایش را باز کرد و به من گفت: «چقدر شبیه مادرم شدی.» با دست پنجره را نشان دادم و گفتم آنجا نشسته. ساسان به طرف پنجره نگاه کرد و لبخند زد و دو باره خوابید. مینا به من نگاه کرد و خندید. راضی بود، از من راضی بود. عکس‌هایش را آوردم و روی بوفه گذاشتم.

68 pages, Paperback

First published January 1, 1994

2 people are currently reading
32 people want to read

About the author

ناهید طباطبایی

21 books57 followers
ناهید طباطبایی (۱۳۳۷ تهران - ) نویسنده ایرانی است.

طباطبایی کودکی و نوجوانی خود را در جنوب ایران گذرانید و دانش‌آموخته رشته ادبیات دراماتیک و نمایشنامه نویسی است. او اغلب با نگاهی طنزگونه به زندگی دنیای زنان را بیان می‌کند

Nahid Tabatabaee

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (4%)
4 stars
8 (10%)
3 stars
33 (45%)
2 stars
16 (21%)
1 star
13 (17%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for SASA.
41 reviews26 followers
September 26, 2016
چهار داستان كوتاه
اولي(مسابقه) حس ميكردي يك دختر دبيرستاني داستان را نوشته.ايده داستان"مسابقه" نپخته و خام وسط داستان ايستاده زول زول نگاه خواننده ميكند
دومي(حضور آبي مينا) اسم دايتان زيباست ولي شبيه خيلي از فيلم هاي كلاسيك پيش ميرود .قسمت هاي تخيلي داستان خنده دار است
سومي(من و گلي) اين يك داستان را دوست داشتم،موضوع داستان ملموس بود و كمي پيچيدگي زماني و پردازش قويتر كاراكتر ها اين داستان را از بقيه متمايز كرده
داستان آخر(بزرگراه) مثل دو داستان اول ولي كمي سمبوليك ولي هيچ حسي از كاراكتر داستان به خواننده القا نميشود
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
June 4, 2021
چهار تا داستان که ساده هستن، چه در محتوا و چه در شکل و چه در زبان، و مشخصاً از نگاه یه زن کم و بیش سنتی با باورهای سنتی به جهان نگاه میکنن؛ ذهنیت حاضر در هر چهار داستان اینه که ذهن تو میتونه بر جهان بیرون تأثیر بذاره. و همیشه هم همینطور میشه در داستانها. ذهنیت و جهان درونی راوی، باعث رخ دادن اتفاقی در جهان بیرون میشه، خوب یا بد.
به نظرم ساده انگارانه بودن داستانها تا حدی، و هیچ حرف تازه ای نداشتن که بگن.
داستان «بزرگراه» به نظرم از بقیه بالاتر بود، و مخصوصاً تماشای شهر از بالا و تسلط پیدا کردن بر مردم و ماشینها و غیره رو خلاقانه یافتم.
Profile Image for Mohammad Hanifeh.
335 reviews88 followers
May 13, 2022
مجموعۀ چهار داستان کوتاه نسبتاً ساده.
اما با روایت‌های جالب و جذاب.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
June 21, 2019
بعد از اين مهماني بود كه سر صحبت را با كمال باز كردم. اول به او گفتم:«تو هم شعر مي‌گفتي و من نمي‌دانستم.» خنديد و گفت:«كي چنين مزخرفاتي را به تو گفته.» گفتم:«دختر عمه‌ات.» كمال خنديد و گفت:«ديگر چه گفته؟» آن‌وقت من تمام حرف‌هاي او را براي كمال گفتم. كمال خوب گوش داد، كمي ساكت ماند و بعد گفت:«مي‌داني مينا زن خوبي بود، اما مرا دوست نداشت، همين.» زن خوب، مينا زن خوبي بود. اما كمال را دوست نداشت. همين.
Profile Image for Mina khamoushi.
190 reviews205 followers
Read
April 14, 2013
به خاطر اینکه اسم کتاب مینا بود خریدمش.
کتاب لاغریه که چهار تا داستان کوتاه داره.
از بین شون فقط حضور آبی مینا به دلم نشست.
داستانه یه خانومیه که ازدواج میکنه با مردی که قبلا ازدواج کرده و زنش مرده بوده و یه پسرم به اسم ساسان داره. تو اون خونه با مینا زندگی میکنه درواقع. مقایسه هایی که میکنه و حرفایی که تو ذهنش به مینا میزنه و اون تلاشی که میکنه که بتونه جاش رو برای پدر و پسر پر کنه، جالبه.
مثل این تیکه:
یک هفته تمام من و مینا روبه روی هم بودیم. آمده بود و با آن پیراهن آبی اش لب پنجره نشسته بود، دستهایش را ستون چانه اش کرده بود و ما را نگاه می کرد. چشمهایش زنده ترین چشمهایی بودند که من تا به حال دیده ام.
Profile Image for Amir Hossein.
92 reviews8 followers
December 12, 2012
عـــــــــــــــــــــــــــــالی... مخصوصا خود داستان حضور آبی میناش! سه بار خوندمش و هربار بیشتر کیف کردم!
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.