مدرنیته چیست؟ بودلر میگوید: "مدرنیته شکلی از رابطه است که باید با خودمان برقرار کنیم. مدرن بودن یعنی خود را چنان که هستیم نپذیریم و علیه خویش قیام کنیم. این نبرد با واقعیت موجود و خویشتن، در هنر رخ میدهد."
مدرنیته و اندیشه انتقادی، شرحی است از جدل و سخن فلسفی امروز درباره مدرنیته. به جرأت میتوان این کتاب را از زیباترین کتابهای جناب احمدی دانست. کتاب با رویکردی انتقادی و با در نظر گرفتن نقدهای فلاسفه، مدرنیته و گفتمانهای غالب آن را بررسی میکند. زبان اثر، بسیار شاعرانه و هنری ست و از این چشمانداز، شاید بتوان این اثر را شاهکار ادبی جناب احمدی دانست.
کتاب، با فصلی درباره نسبت مدرنیته و بحران آغاز میشود. مدرنیته، به اعتبار خرد و کارکردهایش، سنتها و ارزش های کهنه را کمرنگ میکند. به تعبیر نیچه، ارزش های کهنه میمیرند و حالا فرد خود را در جامعهای مییابد که آن ارزش های کهنه هنوز بر آن حکمرانی میکند. و این گونه، مدرنیته و نیهیلیسم نسبتی حقیقی پیدا میکنند. ما روی دریاچه یخزده ایستادهایم و یخ بسیار نازک است و زود خواهد شکست. ارزشهای کهنه میمیرد و موقعیت فرد در جامعه مدرن، حالا بسیار متزلزل و خطرناک است. بحث، سپس به بحران فردیت و بحران هویت میرسد، یعنی به بحران فرهنگ. آدمی در عصر مدرن، دیگر قادر به آفرینش شکلهای تازه از باور دینی نیست. هنر، دیگر بیانگر نیست و فلسفه در بحران به سر میبرد و ایده پیشرفت، از میان رفته است. اینگونه، فیلسوف عصر مدرن، خود را در موقعیتی جدید مییابد که باید به آن واکنش نشان دهد. این واکنش چیست: انتقاد به مدرنیته.
انتقاد به مدرنیته با نقد به خردباوری آغاز میشود. خردباوری، که زمانی هگل در باره آن گفته بود که انسان را به آزادی میرساند و مارکس، شالوده فلسفه خود را بر این مبنا قرار داده بود، حالا به گفته اندیشمندان مکتب فرانکفورت ما را به یک سرمنزل شوم رسانیده است: آشویتس.
بابک احمدی، در ادامه، از نقادی فلاسفه به این بحرانهای مدرنیته سخن میگوید. در ابتدا، نقد هوسرل بر خردباوری و بحران علم مطرح میشود. هوسرل، با رویکردی پدیدارشناسانه، نسبتی میان علم و خرد مطرح میکند و سرچشمه بحران فلسفه مدرن را در ابژکتیویسم علم مدرن مییابد.
در فصل بعد، نوبت به هایدگر و بحث او از تکنولوژی میرسد. در این فصل بسیار خواندنی، منش دوگانه تکنولوژی آشکار میشود. تکنولوژی که قرار بود آشکارگی حقیقت را به دنبال داشته باشد، در روزگار مدرن، حقیقت را میپوشاند.
در فصل چهارم، سخن از اندیشمندان مکتب فرانکفورت و نقد خرد ابزاری میشود. بنا بر اعتقاد مارکس، سازماندهی عقلانی و بخردانه تولید در دوران مدرن، کلید رهایی انسان است. در این فصل بابک احمدی نشان میدهد که چگونه هورکهایمر و آدورنو، به یاری نظریه و نگرشی نقادانه به علم، فلسفه و جامعهشناسی دوران، اعتبار خردباوری مارکسیستی را کم اثر میکنند.
در فصل پنجم، احمدی، کار را به دست یکی از مدافعین سرسخت مدرنیته میسپارد و درباره لزوم جدی گرفتن اندیشه های هابرماس سخن میگوید. در این فصل بسیار زیبا، اندیشههای هابرماس درباره منطق مکالمه و خرد ارتباطی، هرمنوتیک، پوزیتیویسم و موقعیت پسامدرن به عنوان فرانقدی بر انتقاد متفکرین مکتب فرانکفورت، شالوده شکنی دریدا و پدیدارشناسی هوسرل مطرح میشود.
زیباترین فصل کتاب، که در آن جناب احمدی، تسلط خود را بر زبان و سخن فلسفی به رخ میکشد، فصلیست در باب اندیشههای میشل فوکو در باب نسبت خردباوری با همبسته دانش، قدرت. در این فصل مشخص میشود که چگونه رویکرد مدرن، دیگری را نمیپذیرد و چگونه خردباوری مدرن، قدرتمندترین شکل ظهور دیگری یعنی دیوانگی را انکار و سرکوب میکند. در پایان این فصل، احمدی نقل قول بودلر را مطرح میکند:" انسان مدرن کسی نیست که در پی کشف خویشتن و حقیقت وجودی خود باشد. بلکه کسی است که میکوشد تا خود را اختراع کند. مدرنیته، آن موقعیتیست که رسالتش آفرینش و ابداع انسان است."
آخرین فصل کتاب درباره موقعیت پس از مدرنیته سخن میگوید. نقادان مدرنیته، روزگار پس از مدرنیته را در یکی از این دو راه میشناسند. یکی نیهیلیسم و دیگری افقی تازه که با شکآوری، ناباوری به معنای قطعی ابژه و انکار متافیزیک حضور، همراه شده است.
فصل اول کتاب به مدرنیته و بحران اختصاص داده شده. مدرنیته و موضوع خردباوری و دگرگونی رو توضیح داده و از نیهلیسم نیچه یاد میکنه و در انتهای فصل به موضوع فردگرایی مدرن میپردازه که یکی از جذاب ترین و به روز ترین مسایل این فصل است.
اگرچه بابک احمدی در باب مدرنیته بسیاری از نظرات و تفکرات فیلسوفان معاصر را در این کتاب به خوبی گنجانده و مدرنتیته و اندیشه های انتقادی آن را بخوبی توضیح داده اما، در بعضی از فصل های کتاب در مورد نظریات یک فیلسوف به صورت پراکنده صحبت کرده و در این توضیحاتش حجو زیادی به کار برده.در کل کتاب خوبی بود مثلا فصل سوم و ششم کتاب نظریات کاربردی و مفصل تری رو در باب اندیشه مدرنیته بیان میکنه که خود جای بحث داره.
«کتاب مدرنیته و اندیشهی انتقادی» مشتمل بر پیشگفتاری کوتاه و هفت فصل است. فصل اول شامل بحثی دربارهی مفهوم مدرنیته و فصل آخر نیز بهطور گذرا به مفهوم پستمدرن اشاره میکند. بابک احمدی از اندیشههای فیلسوفانی نظیر هوسرل، هیدگر، هابرماس، هورکهایمر، آدورنو، فوکو و تا حد زیادی از نیچه استفاده میکند. نویسنده در این کتاب نشان میدهد که بحرانهای مدرنیته چه بودند و ناقدان مدرنیته چه استدلالهایی برای اثبات وجود این بحرانها آوردهاند. اما تجربهی من از خواندن این کتاب؛ این کتاب در باب مدرنیته و تفکر انتقادی مثل بقیه کارهای جناب بابک احمدی قابل تحسین و تامل است اما در بعضی قسمتها زبان کتاب تا حدی دشوار میشود و نویسنده از عبارات دشوار جهت تبیین موضوع استفاده میکند مانند بحث اپیستمه در ص ۲۳۳. شاید علت این دشواری زبان، توجه نویسنده به طرح مباحث و مفاهیم دشوار است. اما دومین انتقادی که میشود به کتاب وارد کرد این است که بابک احمدی به عنوان یک نویسندهی ایرانی اشارهای به بحث مدرنیته و اندیشهی انتقادی در ایران ندارد و گویا عقیدهی خود نویسنده، نقد خردباوری غربی است. به گمانم بهتر است جهت شروع برای خواندن بحث مدرنیته، نخست کتاب «تجربه مدرنیته» مارشال برمن خوانده شود چرا که خواننده باید پیش از خواندن کتاب مدرنیته و اندیشه انتقادی بابک احمدی آشنایی قبلی با این بحث داشته باشد.
بابک احمدی می گوید :«در اندیشه پوزیتیو هیچ چیز قرار نیست زیر و زبر شود. نظم موجود، نظم مطلوب است.» وی سپس به توضیح نگاه مقابل نگاه پوزیتیوی پرداخت: «در برابر اندیشه پوزیتیو، اندیشه نگاتیو قرار دارد. در این نوع نگاه، پدیده پیشرو صحیح نیست و بایستی طور دیگری کارکرد داشت. پزشک به بیمارش میگوید اگر گوشت قرمز نمیخوردی، نقرس نمیگرفتی. افرادی مثل تو وجود دارند که نقرس دارند! قبل از اینکه کارکرد را بشناسیم در اندیشه نگاتیو خواهان شناخت تناقضات درونی یک چیز هستیم تا بدانیم این دستگاه با این همه تناقض چگونه کار میکند. بهطور مثال اول میآید جهان را به کارگر و کارفرما تقسیم میکند و بعد از آن بحث خود را در مورد شناخت جهان به پیش میبرد.» وی نگاه نگاتیو را مجبور به اتوپیاگرایی دانست و افزود: «وقتی بیرحمانه یک نظریه را از اساس رد کرده و در واقع ویران میکنیم، باید یک ارزشگذاری داشته باشیم که ویرانگری توجیه شود. این عامل سبب ساختن آرمانشهر میشود. بهطور کلی در این اندیشه وضع موجود، مطلوب نیست و باید آن را از میان برداشت.»
کتابی ست جامع در زمینه ی رشد و بالیدن مدرنیته، در رابطه با اندیشه ی انتفادی. بابک احمدی در هفت فصل تا "پس از مدرنیته"، نظرات فیلسوفان و جامعه شناسانی که در این زمینه ها در جهان اثرگذار بوده اند؛ از "هوسرل" تا "آدورنو" و "فوکو" را بررسیده است. اگرچه دو نقیصه ی کتاب، یکی زبان پیچیده و مشکل آن و دیگر جای خالی تاثیر ادبیات و متون ما از مدرنیته، از جاذبیت آن برای ایرانیان علاقمند می کاهد اما بی تردید، مثل هر اثر دیگر بابک احمدی خواندنش بسیار اثرمندتر از نخواندن آن است.
به طور کلی می توان گفت که رویکرد فلسفی-اخلاقی این کتاب به مدرنیته رویکردیست در جهت گسست از سنتها. در قسمتی از پیشگفتار اینگونه آمده است که جای شگفتی است که سخن پسا مدرن را به معنای هگلی واژه ضد مدرنیته به شمار نمی آورند و در بخشی دیگر اینطور آمده است که پسامدرن در فرهنگ واژگان هگلی، خود آگاهی مدرنیته است. در بخش بین خود آگاهی مدرنیته و ضد مدرنیته بودن هیچ گونه تناسبی وجود ندارد و بر اساس آنچه در تعریف نقد به مدرنیت�� آمده این دو واژه با هم در تناقض هستند.
همانطور بارها در همه جای کتاب آمده است مدرنیته یکسره کنار کذاشتن هر گونه سنت نیست بل شکل عوض کردن آنها و تداوم زندگیشان در کنار عناصر امروزی و نو بنیان مدرنیته است. در اینجا و در سراسر کتاب مشخص نشده است که سنت چگونه با عوض کردن شکل به تداوم خود ادامه می دهد. همچون مثال درختی که ریشه های آن سنت است و شاخ و برگش مدرن است که پدیده ای به نام درخت با این اوصاف شکل گرفته، می توان گفت که پس این پدیده یعنی درخت به عبارتی میان سنت و مدرنیته گیر افتاده.
مدرنیته و ادعاهای آن در ساختن دنیایی اوهام زدایی شده و بی خرافات به بحران قرن بیستم می رسد.احمدی در این کتاب پس از تعریف مدرنیته و رشد اندیشه انتقادی از کانت به پست مدرنیسم می رسد