مجموعه ۸ داستان کوتاه. کتاب ابتدا توسط نشر آگاه و سپس در سال ۱۳۷۹ توسط نشر روزبهان چاپ شد. داستانها: هیچ کس صدای شیپور شامگاه را نمی شنود قصه ای به نام وسائل ارتباط جمعی مردی در غربت دعوت به شراب کهنه در امتداد ارزشها روزی که ایمان متولد میشد تیغی در گلو پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
درنوجوانی پیش ازانقلاب این مجموعه داستان راخواندم .بخصوص اولین داستانش به نام "کسی صدای شیپورشامگاه رانمی شنود" درمن بسیاراثرکرد.دورانی که جامعه پربودازجوکهای قومی. داستان در پادگانی میگذرد که عده ای ازسربازها سربه سر آذری ها ورشتی ها و..میگذارند وکاربالا میگیرد..برای اولین باربودکه کسی علیه شوخیهای قومیتی مطلبی مینوشت ..دیدگاه من ودوستانم رامتحول کرد.
از دیگر مجموعه داستان های نادر ابراهیمی کمتر دوستش داشتم. با این حال تجربه خوبی بود بخصوص دو داستان «هیچ کس صدای شیپور شامگاه را نمیشنود» و «روزی که ایمان متولد میشود»
دومین کتابی که از نادر ابراهیمی خوندم. شیرین ترین حکایتش هم از نظر من داستان دیالوگ انفرادی(! ) کارمندبا مرد غریبه بود. خطوط زیادی از اون حکایت رو هایلایت کردم.... /. نادرابراهیمی رو به تازگی کشف کردم و این برای یک دانشجوی بیست و یک ساله تاسف باره.... سنگین تر بود از همون اول دم گوشمون می گفتن کشورمون نوابغی مثل ایشون داره. ظاهرا این کتاب آخرین کتابی بود که ام سال میلادی خوندمش... .
داستانهایِ ابتدایی توقعم رو از کلِ کتاب بالا برد. و کلن من به شخصه توقع بسیار زیادی از کتابهای نادر ابراهیمی دارم. به خاطر همین داستانهای انتهایی کتاب برام مثل برخورد به دیوار بود. انتظار داشتم داستانهای انتهایی هم عالی باشن. شاید نیاز باشه دوباره بخونمشون. در کل کتابی بود که دوسش داشتم.
بعد از پایان مطالعه احساس کردم که اکثر مفهوم داستان ها، با عنوان کلی کتاب مطابق بود. به نظرم در هر داستان، هم آدم های قصه تضاد داشتند و هم نویسنده نوعی تضاد بزرگتر را به نمایش می گذاشت. به هرحال نظر من در مورد هریک از داستان ها : ۱. هیچ کس صدای شیپور شامگاه را نمی شنود تضاد بین حرف و عمل؛ خوب بود ۲. قصهایی به نام وسایل ارتباط جمعی: سنت و مدرنیته(تکنولوژی)، عالی بود ۳. مردی در غربت: راستش خیلی ارتباط نگرفتم با داستان ولی به نظرم تضاد بین راست و درست بودن در کار و سو استفاده و حریص بودن بود. و چون آدم قصه ما نمی خواست یک رشوه بگیر باشد از دیدگاه دیگران یک دیوانه حساب می شد. ۴. دعوت به شراب کهنه: نظر خاصی ندارم. هرچند به نظرم آمد که آن پسر نماد گیر افتادن انسان بین سنت و تجدد بود. هرچند که در این سنت و تجدد عشق همچنان سوزاننده است. ۵. در امتداد ارزش ها: بی ارزش شدن جان انسان ها، تغیر ارزش ها؛ خوب ۶.روزی که ایمان متولد شد: عقل حسابگر که آتش کده ایمان انسان را خاموش کرده است و حالا نوبت تولد دوباره ایمان در قلب است. عالی ۷.تیغی در گلو: سو ظن و حسن ظن؛ متوسط ۸. پیش از آن کس تو نیاید هیچ کار: انسان فانی است اما فکر می کند این دنیا ابدی است.
این مطلب بلافاصله بعد از اتمام کتاب به ذهنم رسیده، اما قطعا خام است.
یه سری داستان کوتاه بود که چندتاش خیلی قشنگ بود چندتاشم معمولی بود ولی اون قشنگاش خیلی عمیق بودن. کوتاهم هست خوندش فقط یه عصر جمعه زمان میبره. حس کردم برای بعضی داستاناش اومده جامون زندگی کرده بعد رفته برای ما داستان نوشته. مخصوص ما. اینطوری نویسندهها در زمان سفر میکنن =))
مجموعه چند داستان کوتاه از استاد نادر ابراهیمی با موضوعی که دقیقا در عنوان کتاب آمده؛ تضادها! داستانها با محوریت یکسری تضاد در رفتار و افکار و گفتار است که در دل زندگی خیلی از مردم و در روزمره ها رخ میدهند. تضادهایی که شاید هر روز با برخی از آنان مواجه شویم
پیش تر "بار دیگر شهری که دوست میداشتم و یک عاشقانه آرام" رو از نادر ابراهیمی خونده بودم و به همین خاطر انتظار خیلی خیلی بیشتری داشتم! این کتاب شامل چند داستان کوتاه با مضمون تضادهای درونیه و یه جورایی نقب زدن به خود، به حساب میاد که البته بسیار ساده بیان شده طوریکه فقط دوستاره میگیره..!
من سه داستان اول رو بیشتر از بقیه پسندیدم. به خصوص "هیچ کس صدای شیپور شامگاه را نمی شنود" یکی از مشکلات شایع امروزه رو خیلی خوب بیان کرده بود، شاید اگر صد نفر بیان درباره این مشکل حرف بزنن و موعظه کنن تاثیر بیان و نحوه روایت نادر ابراهیمی تو "هیچ کس صدای شیپور شامگاه را " نمی شنود رو نداشته باشه."روزی که ایمان متولد می شود" من رو یاد فیلم های کلیشه ای ایرانی مینداخت و پایانش خیلی جذاب نبود، نه که بگم بهتر بود مثل فییلم های کلیشه ای همه چی ختم به خیر می شد اما به شخصه نتیجه خیلی خاصی از پایان داستان نتونستم بگیرم به همین دلیل از نظر من ضعیف ترین داستان این مجموعه بود.
کتاب خوبی بود، همونطور که از عنوان کتاب مشخصه در مورد شک ها و تضادهای درونی هست مثل شک به مذهب، شوخی های قومیتی، همسر و... است. این شک هایی که ایجاد میشه با نوعی تعصب تو شخصیت ها در حال مبارزه است
شامل هشت تا داستان بود. نوع روایت و سبک نوشتار این کتاب با سایر آثار نادر ابراهیمی متفاوت بود که دلیل این تفاوت رو متوجه نشدم. اما همین یک جمله :🥲 [میخواستند چشمه ای باشند نه تشنه ای]
چند وقتی بود که اصلا سمت کتاب و کتاب خوندن نرفته بودم ینی دور شده بودم، اهمیتی نداشت برام. چند وقت پیش به دلیل کوتاه بودن داستان هاش و بی حوصلگیم این کتاب رو از خونمون برداشتم و اوردم تبریز وبعضی شبایی که از دانشگاه میومدم یه داستانش رو میخوندم.. واقعا بدون ادبیات توی این کویر تنهایی نمیشه دووم اورد، بعضی وقت ها ادم یادش میره، زندگی یادش میره، خودش، درداش، گذشتش و این داستانه که ادم رو با خودش روبرو میکنه و باهاش حرف میزنه و از این تنهایی ابدی برای لحظاتی خارجش میکنه.. به نظرم نثر نادر ابراهیمی خیلی ساده ولی پر از پیچیدگی های معنایی هستش دلیلش هم شکستن مرز خیال و واقعیت توی نوشته هاش هست. که بعضی جاها واقعا اذیت میکنه و نمیزاره ارتباط درستی با متن برقرار کنم. ولی فقط یکی از داستان های اکثرا (به جز یدونه) خیلی روون و عمیق بودن و واقعا منو با خودشون درگیر میکردن. مخصوصا "مردی در غربت" که واقعا بهمم ریخت، ینی خوب تونستم خودمو جای شخصیت اصلی بزارم و دردش رو احساس کنم. گمشدگی، تنهایی، بی هدفی.... و داستان اخرش هم تاثیر خودشو داشت و واقعا تلنگر خوبی یود. از داستان آخر: و خاک، آن روز، تو را ندا خواهد داد که... ای انسان" چرا بیدارباشِ سحرگاهی مرا پاسخ نگفتی؟ اینک، غروب اینک، خواب و اینک، خاک!"ا
پ.ن : من خیلی وقته که ریویو ننوشتم و الانم حس میکنم که خیلی بهم ریخته و شلخته نوشتم. شرمنده :)ا
نادر ابراهیمی استاد تعابیر ظریف و دقیقه نویسنده ای با قدرت توصیف بالا که به خوبی احساسات شخصیت ها و حال و هوای موقعیت ها رو بیان و به خواننده القاء میکنه این اثر اگرچه از نظر نثر و نگارش به قوت آثار شاخص ابراهیمی نبود اما دید جامعه شناسی خیلی خوبی داشت ابعاد مختلفی رو بررسی کرده بود سبک و قالب منتخب برای کتاب که داستان کوتاه بود هم در بیان روشن این ابعاد تأثیر مثبتی داشت نکته ی جالب اینکه کتاب در سال 1350 منتشر شده اما اغلب ضعف های جامعه که در کتاب بیان شده به قوت خودشون باقی هستند و این یعنی نویسنده خیلی ریشه ای و عمقی موضوعات رو انتخاب کرده در کل دوستش داشتم و خوندنش رو توصیه میکنم
مجموعه ای از داستان های کوتاه هست می تونم بگم داستان "مردی در غربت" و "روزی که ایمان متولد شد" از بهترین داستان کوتاه هایی بود که خوندم بسیار عالی نوشته شده بود
گرچه دیر است اما دیرِ دیر نیست. شاید ای فساد، فساد روح من نباشد..." "...شاید سطح نان را کپک پوشانده باشد !شما در من نیستید آقا- .من در شما باز خواهم شد. حرف بزنید+ (مردی در غربت)
پیچیده و عمیق و انسانی! باران، رنگ های مرا می شست اما رنگ های او ثابت بود. من مجبور بودم، هر روز و هر لحظه، با جعبه رنگم بر بام بروم. و مهری می گفت: کافی ست محمود! چه خاصیت دارد که مرا با امید بی پشتوانه، گرم نگه داری؟
متأسّفانه بینِ خوانشِ این کتاب وقفهای ایجاد شد و بنابراین نمیتوانم نظرم را راجعبه طرحِ کلّیِ آن بدهم. امّا باتوجّه به نظراتِ تفصیلیام پای هر داستان، میشود گفت کارِ متوسّطی بود.
۱۴۰۲/۰۶/۲۴ - ۱۴۰۲/۰۶/۲۵ 📖 «#تضادهای_درونی »، اثر «#نادر_ابراهیمی »، #نشر_روزبهان . تعداد صفحه: ۱۲۵ . مجموعهای از ۸ داستان کوتاه با موضوعات متفاوت درباره مشکلات اجتماعی. با قلم روان و جذاب نادر ابراهیمی. من داستانهای «هیچکس صدای شیپور شامگاه را نمیشنود» و «دعوت به شراب کهنه» و «تیغی در گلو» رو بیشتر از بقیه پسندیدم. داستانها دغدغههای درونی انسانی رو در معرض نمایش میذاره، در حالی که زندگیای در بیرون از ما در جریانه که زیاد با احوالات درونیمان هماهنگ نیست. همچنین داستانها درباره تفاوت افکار آدمها در اجتماع و درباره اینکه تا چه حد میتونیم در مقابل اطرافیانمون درباره خودمون صادق باشیم و خود واقعیمون رو نشون بدیم، هستند. داستانها فقط مختص به زمان خودشون نیستن و با خوندن داستان اول و دوم احساس کردم نویسنده همین سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ این داستانها رو نوشته. از بس که به وقایع روزگار ما نزدیک بودن. احتمالا باز هم برگردم و نگاهی به کتاب بندازم و غرق در فکر بشم... . #دوباره_بخوانم (شماره ۷۳)
قلمِ نادر ابراهیمی همیشه برای من دوست داشتنی بوده، این کتاب هم از این قاعده مستثنی نیست، اما به قوت کتاب "یک عاشقانه آرام" ،"بار دیگر شهری که دوست میداشتم" و... هم نیست! کتاب داستان کوتاه هست، و بهترین داستان های اون به نظر من "مردی در غربت" و "هیچ کس صدای شیپور خوابگاه را نمی شنود " بود. در کل کتاب قشنگی هست و ارزش خوندن داره، ضمن اینکه خیلی هم سریع پیش میره :)
مجموعه های داستانی مستقل که هرکدوم ناهماهنگی شناختی بشر را به شکلی به نمایش میگذاشتند. بیشتر از همه داستان مردی در غربت ش را دوست داشتم. "ترقی یعنی رتبه؟ یعنی اینکه انسان حقیر بماند پرونده اش رشد کند؟" بیش از این چیزی برای گفتن نداشت.🌱 ۳۰ آذرماه ۴۰۴