کتاب امانتی برابر با یک ناداستان در قالب زندگینامه و خاطرات است. این کتاب، مجموعه یادداشتهای مؤسس نشر چشمه است. حسن کیاییان از سودایی برایمان سخن گفته است که از کودکی به روح و جانش افتاد و تا زمان گذاشتن نقطهٔ پایان بر این کتاب در ۷۳سالگی ترکش نکرد. محور اصلی این اثر شرح تلاش نویسنده برای رویارویی با مشکلات ریز و درشتی است که بر سر راهش سبز شد و امیدی که باور اصلی او بوده و هست. به باور این نویسنده، هر آدمی یک قصه است و این اثر هم قصهٔ اوست با همهٔ فراز و فرودهایی که پشت سر گذاشته است؛ از کودکی و جوانی تا تأسیس کتابفروشی و انتشارات نشر چشمه و فعالیتهای صنفی گسترده. در این کتاب بخشهای ناگفته یا کمتر پرداختهای را از تاریخچهٔ یک نشر و کتابفروشی ایران میخوانید.
این رو امسال چشمه عیدی داد. علت اینکه به چاپ دو و شاید سوم هم رسیده نه به خاطر استقبال مخاطب، که به این دلیله که مثل نقل و نبات پخشش کردن:))) خاطرات و جزئیات شکلگیری نشر چشمه فعلیه. بیشتر سعی داشت با آوردن اسم کسانی مثل علیاشرف درویشیان و شاملو و دولتآبادی و و و بگه که آره چشمه و من از همون ابتدا عقبهی خیلی خفنی داشتیم و با آدم حسابیها حشر و نشر داشتم و فلان و بیسار و این آدمها هم هی میاومدن و میرفتن و کتابهاشون رو ما چاپ کردیم و پرفروش شد و... هی منم منم و خودنمایی! خوشم نیومد.
برخلاف چیزی بود که تصور کرده بودم فکر میکردم یه زندگینامه منسجم باشه از کسی که یکی از پرکارترین انتشارات رو داره ولی متاسفانه اینطور نبود،خاطرات خیلی منسجم نیستن و بعضا به خاطراتی اشاره شده که بود و نبودش خیلی اهمیتی نداره،از بعضی قسمت ها هم سرسری رد میشه و انگاری خاطره در میانه تعریفش تموم میشه. در کل خیلی از کتاب راضی نیستم
امانتی کتاب امانتی حسن کیائیان البته که در قالب یک کتاب خاطرات یا ناداستان از نظر ساختار و پرداخت قابل دفاع نیست ،ولی اگر فرض را بر این بگذاریم که شانس باما یار بوده و در سفری جایی همنشین و همسفر کیائیان شده ایم و ایشان هم با آرامش و سعه صدر نشسته و ساعتها از ب بسم الله نشر چشمه و زندگی برایمان تعریف کرده تا به اینجا رسیدنش انصافا خالی از لطف نخواهد بود،چیزهای مهمی از توش در خواهد آمد هم ممنون دارش خواهیم بود هم جا باز میشود انتقادگی هم بکنیم ،البته من شخص از کسانی که مرد عمل هستند و یک جوری کار را پیش میبرند خوشم می آید ،کیائیان هم همین کار را کرده ، خواندن خاطرات و دیدارها و رفت و آمدها و اشناییش با بزرگان ادبیات و برخی رشته های دیگران شنیدنیست ،زحمتش در آشتی دادن ها و دلجویی ها ستودنیست ،تحمل رنج و فشار حکومت مخصوصا در دوره قتلهای زنجیره ای و دوران سیاه احمدی نژاد نشان همت بالای او دارد خدمت و خدماتش در حوزه نشر و چاپ و فعالیت صنفی هم بسیار ارزشمند است ،یک حرفش برایم بسیار قابل تامل بود انجا که گفت پدر مادرها از کودکی در نهاد کودک میکارند که یا خانه تو جهان است و یا جهان خانه تو ست و گروه دوم راز زندگی را میفهمند و خوشحالم که پدر مادرم من را از نوع گروه دوم تربیت کرده اند ،عنوان کتاب خوبست و نه تنها به نشر چشمه که حتی به کل زندگی و ذراتش هم میتوانند برگردد ،ابتدای کتاب با سعدی اغاز میشود و هر چیزی با کلام سعدی بیاید پر مایه میشود ،عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود . جایی میگوید حکومت سیاه احمدی نژاد تحمیلم کرد که در نمایشگاه شرکت نکنم و قبول کردم ،قبول نکردنش به قیمت پایان چشمه بود و میان بودن و نبودن ،بودن را انتخاب کردم ،شاید بعضیها این را و تک و توکی رفتارهای اینچنینی را میان مایگی بدانند ،مایی که رنج حیات میان چنگ این بساط را چشیده ایم نمی توانیم به راحتی اینگونه سخن براینم ،یکجایی از خامی و جوانی و چندین کیلو مواد منفجره تی ان تی و این چیزها ها حرف می زند که می خواست با دوستانش مجسمه ای را در شهرشان منفجر کند د که ساواک دستگیرش کرده و بعد از ان دیگر کله اش بوی قورمه سبزی نداده ،خوب شده ان راه را نرفته وگرنه به خودش و خانواده اش و وطنش ستم کرده بود ، دایما ممنون دار پدر و مادر و فرزندان و اعضای دیگر خانواده است و این خوب است و نشان میدهد چرا چشمه توانسته به اینجا برسد (پرداختن به امور چهار کتاب دو روز ،بجز سایر چیزها(و خیلی ها نتوانستند ،خواندن این خاطرات پراکنده خالی از لطف نیست مخصوصا اگر اندکی دل در گرو کتاب و رمان و داستان و ادبیات هم داشته باشی ،صد البته جا داشت کتاب منسجم تر و حرفه ای تر و در قالب مناسب تری ارایه میشد ولی خوب بودن به از نبود شدن ،از اینکه اصلا نوشته نمیشد صد البته بهتر است . کتاب خاطرات ارزشمندی از دوره پیش انقلاب و شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی آن روزها و همچنین پس انقلاب هم دارد که شنیدنیست .در اخر نشر چشمه چشمه ارزشمندیست که در پس این همه فرازها و فرودها همچنان جوشندا است .
بعد از خوندن این کتاب متوجه شدم چجوری کتابای بی سر و ته قفسه ی آبی رو چشمه منتشر میکنه :))) کتاب می تونست زندگی نامه ی خیلی خیلی بهتری باشه اگر اینقدر پراکنده گویی نداشت. کاش آقای امانت بعنوان یکی از مهم ترین ناشران کشور اهمیت بیشتری به این مساله داده بود و از نویسنده های تواناتری کمک می گرفت. شاید مثلا اگر کتاب به صورت دوره های تاریخی مشخص میشد و در هر دوره اتفاق های بخصوص اون دوره بیان میشد یکم منسجم تر میشد و اینقدر پراکنده نبود تا حدی که بعضی وقایع مثل شرح پیوستن پسران شون به نشر یا سهمیه کاغذ یا بی علاقگی به کار سیاسی بارها و بارها در بخش های مختلف بیان بشه. یا مثلا بین دو بخشی که در مورد اتحادیه هست یهو یک بخش در مورد داستان های پند آموز گنجونده نشه. واقعا خیلی پراکنده گویی داشت ولی خب بهرحال خوندن تاریخچه ی نشر چشمه قطعا خالی از لطف نیست
کتابی شرمآور برای خودنمایی. انگار حسن کیاییان دچار «اضطراب منژلت» شده است و میخواهد از قافله جا نماند.کتاب چند بخش است و عمده آن خاطراتی که چندان اهمیتی برای مخاطبان ادبیات ندارند. بدون شک انتشار این کتاب یکی از بزرگترین اشتباههای این مرد عجیب نشر ایران است. مردی که فریاد مارکسیسم میزند و نیولیبرالترین شکل برخورد با کارمندان را دارد. این کتاب بیشتر محصول همین شرم است که خود شرمآور شده است.
کتابی که کذب و ادا و توهم ازش می بارد. خدارو شکر نخریدم. کمی تورق کردم و مطمئن شدم که این شخص چقدر تلاش کرده ادای عبدالرحیم جعفری را در بیاورد. هر چیزی یک نسخه جعلی هم دارد.