What do you think?


باغ واژگون
ضربها اول آرام بود. بعد صدای جیغها بلند شد. جیغهای تیز. توی دست هر کدام از اهالی یک شاخ بود. شاخ جانوری که قباد نمیشناخت. تویش میدمیدند و صدایی میداد شبیه جیغ زنی که شیون میکند. با بلندشدن صدای جیغها، ضربها هم تندتر شد و حالا جمعیت همگی پا میکوفتند. زوجها آرام و با سرعتی ثابت و هماهنگ سمت محیط درخشان دایره حرکت میکردند و مردم با فاصله دنبالشان. بعضیها شاخههای بادام با چغالههای تازه دستشان بود و برخی کتلهای پارچهای بلند کرده بودند. همه چیز درخششی فسفری داشت. مردم هم صدا توی شاخها جیغ میکشیدند و صدا در کوهستان پژواک میشد. سالار با سرعتی که از زنی چون او انتظار نمیرفت رسیده بود به مرکز دایره و وسط تشتْ میلهای نصب میکرد که پیکانی مثل یک عقربه رویش سوار بود. تنها کسانی که نقاب نداشتند، نامزدها بودند.
165 pages, Paperback
First published February 1, 2025
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
March 23, 2025
همه چیزو به اندازه و خلاقانه است. کشتی گرفتنش با تاریخ و ادبیات و زبان واقعی و قدرتمندش هم مزید بر علت است. تعطیلات را با این کتاب شروع کردم و واقعا کیف کردم.
June 5, 2025
از آن داستانهایی دارد که نمیشود فراموششان کرد.
February 19, 2026
دو داستان عالی و چند داستان خوب.
February 27, 2026
سروش همیشه غافلگیرکننده است. تخیل وحشی را رام میکند و لایههای پنهان در آن مستتر.
داستانها گاه خود را تخریب میکنند. چیتساز نویسندهی احتمال ویرانیست.
داستانها گاه خود را تخریب میکنند. چیتساز نویسندهی احتمال ویرانیست.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews





