راستش با کتاب اصلا ارتباط نگرفتم و تنها دلیلی که تا انتها خوندمش شخصیت کیخسرو بود که اوج رندوم بودن بود!
اما چون خلاصهای بر کتاب نیست میخوام براتون خلاصهشو بنویسم.
این کتاب روایت یک زن و شوهره که توی دوره کرونا توی یک مجتمع مسکونی زندگی میکنند و آقای شوهر (انتو) از طریق بالکن با همسایههای محبوبش در ارتباطه!
انتو و میشا در دوره قرنطینه متوجه خیلی از خصوصیات همدیگه میشن و میفهن که چقدر باهم مشکل دارن و اعتراف میکنن که هرگز همدیگه رو دوست نداشتن.... اما چیه که باز هم در ادامه این زن و شوهر رو در کنار هم نگه میداره؟
از همون ابتدا میدونیم که انتو نویسنده یک کتابه و در طول داستان بارها و بارها اشاره ای به اون کتاب میشه اما انتو همیشه انکار میکنه.
درر کل احساس میکنم که این کتاب به طور کل بیانگر یک توهم جمعی بود.
و بسیار زن ستیز بود!