رضا منصوری دیپلم خود را در سال ۱۳۴۴ از دبیرستان رهنمای تهران گرفت و در همان سال مشغول به تحصیل در دانشکده فنی دانشگاه تهران شد. وی به علت علاقه به رشته نجوم راهی دانشگاه وین شد و در سال ۱۳۵۱ مدرک دکترای نجوم خود را دریافت کرد. رضا منصوری در سال ۱۳۵۸ به ایران بازگشت و به عضویت هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف درآمد. او یکی از بنیانگذاران پژوهشگاه دانشهای بنیادی و مرکز تحصیلات تکمیلی در علوم پایه در زنجان و مرکز نشر دانشگاهی است. همچنین فعالیتهایی هم در فرهنگستان زبان و ادب فارسی داشتهاست. او از بنیانگذاران انجمن فیزیک ایران پس از انقلاب است و چند دوره ریاست آن را نیز برعهده داشتهاست. رضا منصوری از سال ۱۳۶۱ و به مدت ۲۵ سال مدیر مسؤول مجلهٔ فیزیک مرکز نشر دانشگاهی و از آغاز انتشار مجله نجوم در سال ۱۳۷۰، تاکنون مدیر مسؤول این ماهنامه بودهاست. منصوری یکی از پیشگامان همکاری ایران با سرن (سازمان اروپایی پژوهشهای هستهای) در پروژهٔ الاچسی بوده است. او در دورهٔ ریاست جمهوری محمد خاتمی معاون پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بود.
پدیدههای مثل «روغن بنفشه» و «عنبرنسارا» فارغ از تمسخر و مضحکه، نشانههایی است از معضلات مهمی که جامعهٔ ایران در مسیر توسعه با آن روبهرو بوده است. این که چرا نهاد دانشگاه درایران هنوز کارکرد درستی ندارد و این که چرا ایرانیان، حتا تحصیلکردهها، با سازوکارهای علم به مثابه روشی نظاممند برای خردورزی آشنا نیستند و بعضاً به آن بیاعتمادند، پرسشهایی بسیار مهم و در آسیبشناسی مسیر توسعه تعیینکننده است. ایرانیان در بهترین حالت به سطح و ظاهر مدرنیته دستیافتهاند و هنوز به درکی از مبانی و مغز آن نرسیدهاند. به همان نسبت نهادهای برخواسته از مدرنیته در ایران جایگاه تعریفشدهای در جامعه ندارند و ناکارآمد و سترون اند.
منصوری در این کتاب میکوشد این رویههای معیوب را بکاود و تبیینی برای آنها ارائه کند. به طور خلاصه او نبود «اجتماع علمی» را در آسیبشناسی خود بسیار کلیدی میداند. این که چرا تاکنون چنین اجتماعی شکل نگرفته به نادانی سیاستگذار و درک مخدوش آن از نهاد علم و دانشگاه بازمیگردد. این مورد اخیر نیز خود ریشههای تاریخی، سیاسی و دینی دارد.
کتاب بیش از آن که در یک مسیر کمابیش خطی و طولی تصویری بههم پیوسته و منسجم از مباحث ارائه دهد، مجموعهای است از مقالات که البته در طرح کلی همپوشانی دارند. از این رو نمیتوان کتاب حاضر را یک پژوهش دقیق و بهینه دانست؛ خواندن آن صرفاً ایدههایی کلی را بازمیگوید. نقایص کتاب طبیعی است چرا که نویسندهٔ آن نه تاریخدان و جامعهشناس علم، بلکه فیزیکدانی است دغدغهمند و نگران آیندهٔ وطن.
در مجموع بینشهای تاریخی کتاب را ارزشمند یافتم و راهکارهایی که کتاب موجود است را مفید میدانم. هرچند از حرف تا عمل فاصله بسیار است.
من توی دانشگاه با دکتر منصوری کلاس و پروژه داشتم و بعدش سه تا کتاب ازشون خوندم، از نظرم شخصیتشون، نظراتشون و نقدهاشون واقعا ارزشمند هستن و خوندن کتابهاشون رو به شکل جدی توصیه میکنم. این کتاب هم به شکل خاص کتاب بسیار عالی ای بود. به نظرم نکته ی خیلی مهم نقدهاشون اینه که برای رفع اشکالات پیشنهاداتی دارن و دیدشون به آینده مثبته. خیلی از چیزایی که توی سالهای اول کارشناسی توی این کتاب خوندم، بعدها توی سیستم آکادمیک دیدم و حس کردم.
تلاش و تفکر آقای منصوری در زمینهٔ وضعیت علم در ایران و راههای برونرفت از وضعیت کنونی، ستودنی است اما این همهٔ مسأله نیست. به نظرم این کتاب از سطحینگری، سهلاندیشی و حتی سیاستزدگی رنج میبرد. نکتهٔ جالب از این کتاب تجربیات شخصی نویسنده در ارتباطهای دانشگاهیاش با وزارت علوم و سازمانهای مرتبط با علم بوده است.
فارغ از اینکه با نوشتههای دکتر منصوری موافق باشید یا نه ، خواندنش ارزشمند است و سرنخهایی عالی و یکتا برای فکر کردن به چیستی تحولات علم در ایران به شما میدهد.