📍دست دین تا کجا دراز است؟ روایتی از «گسترهی دین» 📌«نطاق الدین» نوشتهی مصطفی عزیزی (نشر دلیل، کربلاء، ۲۰۲۲) کتابی است مختصر در باب تعیین حدود و ثغور دین یا به تعبیر امروزی «گسترهی دین». این بحث با موضوع «انتظار بشر از دین» ارتباط تنگاتنگ دارد و اساسا بحثی فارسی است که نواندیشان دینی ایرانی درانداختند. نویسندهی کتاب محققی ایرانی و دانشآموختهی حوزهی علمیهی قم است. او گویا دکترای فلسفهی تطبیقی دارد. معلوم نیست که کتاب در اصل به عربی نوشته شده یا اینکه در اصل به فارسی نوشته شده و بعدا به عربی ترجمه شده است. جستوجوی من برای یافتن کتابی به این عنوان یا مضمون در فارسی از این نویسنده به نتیجهای نرسید. نویسنده، آراء در باب گسترهی دین را به ۵ دسته تقسیم میکند (عناوین این پنج دسته را عوض کردهام و عنوانها از نویسنده نیست و نیز برخی نکات افزودهام که نویسنده نیاورده است): ۱. ابر-اقلیگرایان، که دین را برای ترک سراسری دنیا میدانند و آن را بی ارتباط به شؤون دنیوی میدانند (شماری از زاهدان و عارفان)، ۲. اقلیگرایان میانهرو، که معتقدند دین کلیاتی در باب دنیا گفته و تمرکز دین بر آخرت است و ادارهی امور دنیا به عقل جمعی وانهاده، گرچه در ادارهی امور دنیا نباید از کلیات دین تخطی کرد (سروش، بازرگان و ...)، ۳. ابر-اکثریگرایان، که معتقدند دین برای تمام کلیات و حتی جزئیات شؤون دنیوی حرف دارد و صورتهای رادیکال آنها (مثل منیر الدین حسینی) از ریاضیات اسلامی و کامپیوتر اسلامی هم سخن میگویند. ۴. اکثریگرایان میانهرو (به قول نویسنده: شمولگراها) که معقتدند حکومت برای جنبههای مختلف زندگی دنیوی اصولی دارد ولی تطبیق آنها با عقل بشری است، ۵. مادیگرایان، که دین را تنها برای دنیا (مفید یا مضرّ) میدانند و آنرا بی ارتباط به عالم ماوراء میدانند. نویسنده از دستهی چهارم (اکثریگراهای میانهرو) دفاع میکند و دیگر دستهها را رد میکند. نویسنده، آیتالله جوادی آملی را در دستهی سوم (ابر-اکثریگراها) قرار میدهد. از منیر الدین حسینی که از ابراکثریگراها هم ابر-اکثریتر است نام نمیبرد. از نکتههای در خور درنگ در این کتاب آن است که نویسنده یکی از استدلالهای مشهور دروندینی برای رویکرد اقلیگرا را رد میکند. از جمله استنادهای دروندینی داستان «نکاح نخل» است. این داستان به زمانی برمیگردد که پیامبر اسلام در مدینه مردم را دیدند که در حال تلقیح نخلها هستند (شکوفههای نخلهای ماده را با گردههای نخلهای نر بارور میکردند). پیامبر ابتدا گفتند که اگر این کار را ترک کنید، بهتر است و فکر میکردند کهتلقیح برای باردهی درخت خرما ضروری نیست. اما در سالی که مردم از تلقیح خودداری کردند، محصول خرما بار نداد. وقتی این موضوع به پیامبر (ص) گزارش شد، فرمودند: «من فقط بشری هستم. هرگاه چیزی از امور دینتان به شما گفتم، آن را بپذیرید؛ اما اگر نظری در امور دنیوی دادم، من هم انسانم [تلویحا یعنی و ممکن است خطا کنم].» در روایتی از عایشه به نقل از پیامبر آمده است: «هرگاه چیزی از امور دین به شما گفتم، آن از طریق وحی است؛ و هرگاه چیزی از امور دنیوی گفتم، من هم بشری هستم و شما به کارهای دنیایتان آگاهترید.» همچنین موسی بن طلحة از پدرش روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه وسلم با این متن فرمودند: «اگر این کار (تلقیح نخل) برایشان سودمند است، انجاماش دهند؛ چرا که من تنها گمانی بردهام و مرا به خاطر گمان سرزنش نکنید. اما هرگاه چیزی از جانب خدا به شما گفتم، آن را بپذیرید، چرا که هرگز بر خدا دروغ نمیبندم.»
برخی از این روایت به سود این دیدگاه استفاده میکنند که احادیث پیامبر (ص) در امور غیر دینی، مانند کشاورزی یا علوم دنیوی الزامآور نیست و باید به دانش مدرن یا تجربههای بشری تکیه کرد. نویسنده اما این استفاده را رد میکند و میگوید اگر موضوعی باشد که به جنبهی بشری پیامبر برگردد و تشریع الهی نباشد خود پیامبر آن را معلوم میکند و وقتی که معلوم نکرده پس جزیی از تشریع است و جنبهی بشری ندارد. در مجموع، با وجود تمایزهای روشنگر و نقل قولهای مرتبط و نکتهداری که در این اثر مختصر یافت میشود، مجموعا اثری است میانمایه که نه جریانشناسی کاملی به دست میدهد، نه بحث از «گسترهی دین» را تبارشناسی میکند و نه نقدهای جانداری به رویکردهای مورد بحثاش وارد میکند. با این حال به عنوان اثری مقدماتی در این موضوع شاید ارزش مرور گذرا داشته باشد.