به همین سادگی متهم به قتل و مقتول بعدی شده بود. تا آن روز مرگ شوخیای تلخ میان تاریکی بود اما حالا آنقدر این شوخی دور و بیعلت به او نزدیک شده بود که دیگر درست آن را نمیدید. وقتش بود بفهمد تو زندگی همهچیز همینطوری علیه آدم است و خوشبختی آنقدر آرام میآید و میرود که دیگر نمیشود آمدن و رفتنش را فهمید. ما تو زندگی دو جور داستان داریم. داستانهایی که قبل از تو یک بدبخت دیگری ثابتشان کرده است و داستانهایی که یکی باید پیدا بشود و از جانش بگذرد تا بتواند ثابتشانکند: دنیا لب تا لب پُرشده است از چیزهایی که اصلاً وجود ندارند، اما باز روی ما تأثیر خودشان را میگذارند. یکی از حُسنهای بازداشتگاه این است که میتوانی به گذشتهات نگاه کنی و بفهمی چرا میخواهی این بلاها را سرخودت بیاوری و چرا فکر کردن بزرگترین عذاب، لذت و گناه زندگی است :تهِ خط هر آدمی آن جاست که نه میتواند تسلیم شود و نه میتواند بجنگد.
* شب چراغی در دست، ۱۳۶۸ * فقط به زمین نگاه کن، ۱۳۷۲ * هیس، ۱۳۷۸؛ برنده بهترین رمان سال جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی * پستی، ۱۳۸۱ * وقت تقصیر، ۱۳۸۲ * دوشنبههای آبی ماه، ۱۳۷۴
*اول چیزی که این روزها بسی به چشم میآید کوچک شدن حلقه نویسندگان نوجو و اهل اندیشه ماست. نویسندگانی که با سبک و سیاق خاص خود جهان را مینگرند و با سخت جانی در تلاشی دائمی هستند. نویسندگانی مثل شهریار مندنی پور ،محمد رضا کاتب و رضا قاسمی و.... از یک سو ( .....)در پی حذف این دسته از نویسندگان هستند چون نگاه مستقل و روشنگرانه آنها را بر نمیتابند و ازسوی دیگر ساده پسندی و ابتذال تحمیل شده بر جامعه ایرانی دست به کار است. هزینه اندیشیدن و بیان اندیشهها یی که متضاد با منافع قدرت باشد در ایران همیشه زیاداست وهمین نکته باعث می شود که حلقه کوچک نویسندگان اندیشمند ما روز به روز کوچک و کوچکتر شودو( ........ )
**دوم اگر کارنامه نسل نوین داستان نویسی ایران را مروری کوتاه کنیم، شاید نویسنده ای این چنین تجربهگرا، نوجو و اهل تفکر مانند محمدرضا کاتب نتوانیم بیابیم. کاتب به گواهی آثار تفکر بر انگیزو متنوعش نشان داده که مسیری یکسره متفاوت از سایر نویسندگان دورانمان در پیش گرفته وبی اعتنابه هیاهوهای ادبی همواره راه خود را میرود. *سوم آخرین رمان محمد رضاکاتب رمان لمس است که به تازگی در ایران منتشر شده است. در لمس ما با جهانی که یکسره در حال تغییر است روبرو هستیم. کاتب مخاطبش را همراه خود به عمق جامعه ایرانی و مسائل ودر گیری های پنهانش می برد، بی آنکه به دام شعار و قراردادهای مرسوم و باب روز بیفتد. اوبا خلق جهانهای موازی و گاه متضاد و به کمک تصاویر معلق خود، فضایی وسیع برای تنفس نگاهها و ایدههای متفاوت مهیا میکند. رمان لمس پر است از جزئیات و کوتاه قصهها و شخصیتهای شگفت انگیز که کمتر در ادبیات داستانی مان به نمونههای شبیه آن تا به حال برخوردهایم .تخیل وسیع و اعجاب برانگیز کاتب در تمام آثارش و به خصوص لمس به خوبی در جریان است.(.....) ادبیات تحقیر شده و مبتذل امروز ایران شاید بیش از هر زمان دیگری به آثار عمیق و انسانی مثل لمس احتیاج دارد تا بتواند روزهای اوج خود در گذشته را به یاد بیاورد. هر بار که با کار مهم و حیرت انگیزی مثل لمس، عقرب کشی و همنوایی شبانه ارکستر چوبها و.. روبرو میشوم از نو این امید در دلم جوانه میزند که پرنده ادبیات مردنی نیست و باید همچنان چشم به راه آینده بود( ....) منبع ومتن کامل در واژه یاhttps://www.facebook.com/share/1AUYo7...
کتاب تا نیمه بسیار خوب و درخشان بود. ماجرای مرگمشکوک مردی به نام هنوان که گویا مرگش خودخواسته بوده و مظنونی به نام صبور تحت بازجویی قرار گرفته. بعد وارد زندکی پیچیده هنوان میشدیم. زندگی همسرش محبوبه، ریحانه و همسرش مناف و صبور که هرکدوم به زندگی پر پیچ و خم هنوان مربوط میشد. زبان کتاب بسیار خوب و پر از جملات نغز و زیبا بود. اما.... از نیمه دوم، داستان لو رفته و ما فقط و فقط شاهد لفاظی نویسنده بودیم و من دویست صفحه آخر تاب رو فقط رج زدم تا ببینم قراره به کجا ختم شه . و این موضوع آسیبی اساسی به کتاب زده و اونو کسل کننده کرده بود. برای همبن نمیتونم به کتاب امتیاز خوبی بدمیا به دیگران توصیه کنم