رمانی تأملبرانگیز که درونمایههای حافظه، هویت و شکنندگی ادراک انسان را بررسی میکند. برنلف، نویسنده برجسته هلندی، با نثر غنی و عمق روانشناختیاش شناخته میشود. او مرزهای واقعیت و توهم را به چالش میکشد، در حالی که مخاطب را به تأمل درباره ماهیت درک خود از جهان دعوت میکند. این اثر نمایشی از توانایی منحصر به فرد برنلف در ترکیب شاعرانه تفکر و داستانسرایی تکاندهنده است و خوانندگان را به سفری عمیقا دروننگرانه میبرد. روایت "ذهن مه زده" از طریق تجربههای قهرمان داستان، که با ماهیت فرّار حافظه و مرزهای تغییرپذیر واقعیت روبهرو است، بازگو میشود. داستان، لحظات روشنی و ابهام را در هم تنیده و به تدریج مرز میان واقعیت و خیال را محو میکند. قلم استادانه برنلف، درگیریهای درونی شخصیت اصلی را به آینهای برای بازتاب پرسشهای وجودی عمیقتر درباره حقیقت، ادراک و گذر زمان تبدیل میکند. همانطور که شخصیت اصلی تلاش میکند تا در میان قطع ارتباط با چیزهای آشنا و جستجوی معنا در دنیایی بیثبات، به معنای جدیدی دست یابد، این رمان خوانندگان را دعوت میکند تا راههایی که حافظه هویت را میسازد و تأثیر فقدان آن بر تغییرات وجودی را بررسی کنند. یکی از موضوعات کلیدی "ذهن مه زده"، شکنندگی حافظه و نقش آن در شکلگیری هویت فردی است. برنلف با دقت و حساسیت نشان میدهد که چگونه از دست دادن یا تغییر حافظه میتواند حس هویت را تهدید کرده و به تأملاتی عمیق درباره معنای وجود در مواجهه با ابهام بینجامد. موضوع دیگری که برجسته است، ماهیت ادراک و واقعیت است. از طریق تجربیات شخصیت اصلی، این اثر قابلیت اعتماد به آنچه دیده و به یاد آورده میشود را به چالش میکشد و خوانندگان را به تفکر درباره مرزهای متغیر میان واقعیت و خیال دعوت میکند.
Bernlef (previously J. Bernlef) is the pseudonym of Dutch writer, poet, and translator Hendrik Jan Marsman. He occasionally used the nom de plume: Henk Bernlef.
Between 1959 and 2012 Bernlef wrote a large number of novels, stories and poems. Amongst others he received the Constantijn Huygens prijs (1984), the AKO Literatuurprijs (1987) and the PC Hooftprijs (1994). His work is characterized by a sober language and an unflagging fascination with the workings of the human memory. His most famous novel is Hersenschimmen (1984) and describes the process of dementia from the point of view of the sufferer, Maarten Klein. (Source: de Volkskrant 29/10/2012)
این کتاب درباره کابوس زندگی من بود... بخشی از کتاب: «وقتی آدم بمیره دیگه نمیشه چیزی رو جبران کرد و این بدترین قسمت مرگ هر آدمیه. تلاش دیگران برای جبران محتوم به شکسته. همهی عذاب وجدان بشر از همینجا میاد.»
از دیروز تا چند دقیقهای پیش که داشتم میخوندمش همهش به این فکر میکردم که: ممکنه ی روزی منم این شکلی بشم، ممکنه ی روزی منم این حس بهم دست بده و … موقعِ خوندنش سردم میشد و این به خاطر فضای کتاب بود، زمستون بود، نه فقط فصل بلکه حس و حال شخصیت اصلی هم زمستون بود:)
کتاب که تمام شد. گوشه آخرین صفحه نوشتم، دوست دارم این رمان رو یک بار دیگه در 80 سالگی بخونم! برام خیلی غریبه این حرف . حتی ترسناک! هم از 80 سالگی می ترسم و هم از اینکه احتمالا خیلی زودتر از اون تایم خواهم مرد بعضی کتاب ها باعث میشن به سوالات خیلی جدی فکر کنید. قطعا این کتاب یکی از همون ها به حساب میاد.
📚 از متن کتاب: «گاهی پیش میآید که خاطرات برای مدتی در دسترس نباشند، مثل کلمات، ولی محال است که کاملا از زندگی پاک شوند. اما خاطرات واقعا چه هستند؟»
بدون شک «ذهن مهزده» از آن دسته کتابهایی است که تا مدتها پس از مطالعهاش خواننده را درگیر خود میکند. اثری شگفتانگیز دربارهی حافظه، خاطره، هویت و واقعیت که در مرز باریک بین آنها حرکت میکند. «ذهن مهزده» اثر ستایششدهی «جی. برنلف» نویسندهی هلندی است، داستانی با نثری ساده و ملموس که خواننده را به تفکر در باب زندگی و خاطراتش وامیدارد. به کاوش در مرزهای میان واقعیت و توهم. حس تعلیق و عدم اطمینان چنان در سرتاسر کتاب استادانه حفظ میشود که بارها احساس سرما و لرزی گذرا بر اندامم نشست، گویی در فضایی مهآلود که انباشته از خاطرات و تصوراتم است قدم میزنم و مطمئن نیستم که آیا اینها ادراکات و خاطرات من هستند؟!
📚 از متن کتاب: «[خاطرات] درست مثل خواباند؛ میتوانی بازگویشان کنی، ولی هیچکس نمیداند که واقعا وجود داشتهاند یا نه.»
در جایی از کتاب میخوانیم که: «دور و برت را برانداز میکنی و خوب میدانی که تقریبا تمامی این اشیاء بیشتر از تو عمر خواهند کرد.» و مگر میشود با خواندن این جمله، در تفکری عمیق غرق نشوی؟ به این فکر نکنی که صندلی یا مبلی که روی آن آسودهخاطر نشستهای و این سطرها را میخوانی، احتمالا قرار است بیشتر از تو عمر کند؟!
کتاب روایت زندگی مردِ پا به سن گذاشتهای به نام «مارتین کلین» است که کم کم «مه»، «ذهن»اش را فرا میگیرد.
📚 از متن کتاب: «انگار افکارم دچار دریازدگی شدهاند. - زیر این زندگی، زندگی دیگری میلولد که در آن زمانها، مکانها و نامها درهم آمیختهاند و من به عنوان یک انسان موجودیتی ندارم.»
اگر توانِ روانی مواجهه با پرسشهای عمیق فلسفی، اندیشیدن دربارهی معنای زندگی و مواجه شدن با ترسهایتان را دارید؛ این کتاب را حتما بخوانید. چرا که قطعا با نخواندنش چیزی از دست میدهید...