Jump to ratings and reviews
Rate this book

تو مثل من فردا دنیا آمدی

Rate this book
سروده‌های مارینا ایوانوونا تسوِتاِاوا، شاعر خوشنام اهل روسیه، از مهم‌ترین آثار ادبی قرن بیستم این کشور به شمار می‌آیند. او که در پی انقلاب روسیه به اروپا مهاجرت کرد، تا پایان عمر با فقر و مصائب تبعید دست به گریبان بود. احساسات عمیق و نوآوری‌های ادبیِ سروده‌های تسوتااوا، به‌رغم عمر کوتاه و پرفرازونشیبش، ستایش و احترام همیشگیِ منتقدین را برای او به ارمغان آورد.
مارینا با بوریس پاسترناک، نویسنده‌ی رمان ماندگار دکتر ژیواگو، و رینر ماریا ریلکه، شاعر بلندآوازه‌ی آلمانی، دوستی پیچیده‌ای داشت که از عشق مشترک‌شان به شعر و ادبیات سرچشمه می‌گرفت. این سه تا سال‌ها از هر گوشه‌ی جهان نامه‌هایی پرمهر ردوبدل می‌کردند تا از مشاهدات‌شان بگویند و آثار یکدیگر را تحسین کنند. تو، مثل من، فردا به دنیا آمدی گزیده‌ای از مکاتبات این سه چهره‌ی برجسته‌ی ادبی است.
م ارینا در نامه‌ای خطاب به ریلکه می‌نویسد «شعر نوشتن، ترجمه است، از زبان مادری به زبانی دیگر، چه به فرانسه چه به آلمانی، هیچ زبانی زبان مادری نیست. شعر نوشتن، نوشتن است از. برای همین، وقتی می‌گویند شاعران فرانسوی یا روس یا غیره، نمی‌فهمم. شاعر می‌تواند به فرانسه بنویسد ولی نمی‌تواند شاعر فرانسوی باشد. مسخره است. من شاعر روس نیستم و همیشه تعجب می‌کنم وقتی مرا با این چشم می‌نگرند. شاعر شدن، برای فرانسوی یا روس شدن نیست، برای همه چیز شدن است.»

193 pages, Paperback

Published April 1, 2023

Loading...
Loading...

About the author

Marina Tsvetaeva

586 books589 followers
Марина Цветаева
Marina Ivanovna Tsvetaeva was born in Moscow. Her father, Ivan Tsvetaev, was a professor of art history and the founder of the Museum of Fine Arts. Her mother Mariya, née Meyn, was a talented concert pianist. The family travelled a great deal and Tsvetaeva attended schools in Switzerland, Germany, and at the Sorbonne, Paris. Tsvetaeva started to write verse in her early childhood. She made her debut as a poet at the age of 18 with the collection Evening Album, a tribute to her childhood.

In 1912 Tsvetaeva married Sergei Efron, they had two daughters and one son. Magic Lantern showed her technical mastery and was followed in 1913 by a selection of poems from her first collections. Tsvetaeva's affair with the poet and opera librettist Sofiia Parnok inspired her cycle of poems called Girlfriend. Parnok's career stopped in the late 1920s when she was no longer allowed to publish. The poems composed between 1917 and 1921 appeared in 1957 under the title The Demesne of the Swans. Inspired by her relationship with Konstantin Rodzevich, an ex-Red Army officer she wrote Poem of the Mountain and Poem of the End.

After 1917 Revolution Tsvetaeva was trapped in Moscow for five years. During the famine one of her own daughters died of starvation. Tsvetaeva's poetry reveals her growing interest in folk song and the techniques of the major symbolist and poets, such as Aleksander Blok and Anna Akhmatova. In 1922 Tsvetaeva emigrated with her family to Berlin, where she rejoined her husband, and then to Prague. This was a highly productive period in her life - she published five collections of verse and a number of narrative poems, plays, and essays.

During her years in Paris Tsvetaeva wrote two parts of the planned dramatic trilogy. The last collection published during her lifetime, After Russia, appeared in 1928. Its print, 100 numbered copies, were sold by special subscription. In Paris the family lived in poverty, the income came almost entirely from Tsvetaeva's writings. When her husband started to work for the Soviet security service, the Russian community of Paris turned against Tsvetaeva. Her limited publishing ways for poetry were blocked and she turned to prose. In 1937 appeared MOY PUSHKIN, one of Tsvetaeva's best prose works. To earn extra income, she also produced short stories, memoirs and critical articles.

In exile Tsvetaeva felt more and more isolated. Friendless and almost destitute she returned to the Soviet Union in 1938, where her son and husband already lived. Next year her husband was executed and her daughter was sent to a labor camp. Tsvetaeva was officially ostracized and unable to publish. After the USSR was invaded by German Army in 1941, Tsvetaeva was evacuated to the small provincial town of Elabuga with her son. In despair, she hanged herself ten days later on August 31, 1941.

source: http://www.poemhunter.com/marina-ivan...

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (10%)
4 stars
19 (25%)
3 stars
18 (23%)
2 stars
28 (36%)
1 star
3 (3%)
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
Profile Image for Parisa.
12 reviews12 followers
March 20, 2025
- خبرم کنید، می‌آیم. رسماً برای دیدار شما: برای روح شما، برای وداع با شما.
یکبار همینطوری ناپدید شدید: عقب‌نشینی کردید، خیلی ساده، دیگر نبودید. ترس من، این خاطره است_ و من جنگیدم: برای چی؟ خیلی ساده، فشار یک دست.


- باریس عزیز، الان فهمیدم شاعر، نیاز به زنی زیبا دارد. به مفهومی دیگر، چیزی که همیشه ستایش شود و نه فقط بیان.
زیرا زن زیبا خالی‌ست و تمام شکل‌ها را می‌پذیرد. حتی خالیِ مطلق را در جهان مرئی. یعنی آنچه را که شاعر در جهان نامرئی دارد.
Profile Image for Ghazal_Ra.
232 reviews137 followers
March 20, 2025
چیه این عشق؟
چیه این آدمی؟
Profile Image for nmread.
727 reviews78 followers
April 26, 2025
تنها رابطه‌ی جنسی از شما انسان می‌سازد، و نه حتی پدر بودن.پس باریس، با زیبایت بمان.


الان چطوری دکتر ژیواگو رو بخونم؟ دیگه دست و دلم نمیره.
Profile Image for Avin.
72 reviews2 followers
May 29, 2026
مارینا تسوتایوا، واقعا تو چه زنی بودی؟ نهال تجدد راست می‌گفت که حال و هوا و نوشته‌هاش شبیه فروغ فرخزاد عزیز بود. واقعا از سرگذشت این زن و خوندن نوشته‌هاش جوری غمگین شدم که نمی‌دونم چی باید بگم. چقدر این «نرسیدن‌ها» و «از دست دادن‌ها» آدم رو ناراحت می‌کنه.
کتابی بود که یک بار خوندنش کافی نیست. هرموقع بتونم برمی‌گردم به نامه‌هاشون. مخصوصا نامه‌های مارینا که چقدر برام دل‌نشین بودن. صداقت قلمش، عشق خالصانه‌ش، فداکاری‌هاش، دوری ابدیش از مسکو…
اینم بگم که زمان نامه‌های آخر بعد از این‌که توی کنگره بین‌المللی نویسندگان بعد از ۱۲ سال نامه‌نگاری همدیگه رو می‌بینن، باریس هم مثل طرد شده‌ها با مارینا رفتار می‌کنه و حتی درست تنهایی با هم صحبت نمی‌کنن. همینقدر ناامیدکننده. بعدها مارینا و دخترش برمی‌گردن مسکو و موقع حمله‌ی آلمان باریس میره کمک مارینا و موقع بستن چمدون‌هاش طنابی بهش می‌ده و به شوخی می‌گه: این طناب انقدر محکمه که می‌شه خودتو باهاش حلق‌آویز کنی! و ماه‌ها بعد، مارینا توی گرسنگی، افسردگی و تنهایی با همون طناب خودکشی می‌کنه. دیگه چقدر یه داستان می‌تونه غم‌انگیز باشه؟!
البته اینم در کل بگم که من باورم اینه عاشق همدیگه نبودن این دو نفر. بیشتر عاشق نوشته‌های هم و تصوراتشون از همدیگه بودن.
چقدر تنها بودی مارینا، اما پر از عشق. عشقی که هیچوقت اون‌جور که لیاقتش رو داشتی بهت ندادن. آره، حق با تو بود که بین همه‌ی اون غیرانسان‌ها تو تنها انسان بودی. حاضر بودی برای باریس بدون حس ایثار بمیری، اما اون برای تو نوشت زن اولش رو توی دنیا بیشتر از هرچیزی دوست داره و بعدها هم از کلمات تو الهام گرفت تا به زن دومش بگه می‌خواد بعد از مرگش «هم‌قافیه» باشن! چقدر حیف بودی تو زن… حیف شدی.

«به خاطر تو با کسی که تمام سال پیش مرا دوست داشت و در همه چیز کمکم می‌کرد، به هم زدم. زیرا باز هم از نامرئی در برابر مرئی
حمایت کردم و باز هم باختم.»

«روسیه برای من تویی. من تماما در تو هستم، تو روسیه‌ی من. وقتی می‌گویم مسکو، بلافاصله می‌گویم پاسترناک. تو، چشم و گوش من در روسیه، برای من ببین و بشنو.»
-مارینا تسوتایوا
Profile Image for Nasim.Radfar.
279 reviews8 followers
June 19, 2026
این تابستان قطعاً جایی خواهی رفت. بدان، تمام اصوات سبک‌بار شبانه منم. لرزش درخت در باد، وزوز قطار منم، و صدایت می‌زنم تا ابد.


؟؟؟؟؟
Profile Image for Aban.
13 reviews
May 28, 2026
این کتاب جوری روح و قلبم رو لمس کرد که می‌دونم بارها و بارها قراره دوباره بخونمش.
قلم تسوتایوا و احساساتش انقدر عمیق بودن که قرار نیست فراموشش کنم.

"هیچ‌کس در من روح ندیده است! هیچ‌کس در من بدن ندیده است. و بدین سان راه با جدایی طی شد."

"در من غریبه نخواهی بود، در اعماق من."

"اولین سگی که بعد از این نامه نوازش می‌کنی منم؛ چشم‌هایش را به خاطر بسپار."

"روحم را خانه کردم‌ (خانه‌ی سیار) و نه خانه‌ام را روح، هرگز. من غایبم از زندگی خود؛ نیستم در آن، نیستم در خانه. روح، درخانه، برای من ناشدنی است، ناپنداشتنی."
Profile Image for Farimah.
8 reviews
July 6, 2025
کاردینال نیومن می‌گوید: برای رسیدن به عمق وجود، نشر نامه‌ها روش واقعی‌ست.

حال خواندن "دکتر ژیواگو" و "آخرین اغواگری زمین" رنگ و بوی دیگری دارد..
Profile Image for Cléo.
8 reviews
July 5, 2025
تسوتایوا را همیشه دوست داشتم؛
شاید از وقتی «سودای کولی وار» را پیدا کردم و بارها و بارها آن را خواندم.
یا از وقتی که «آخرین اغواگری زمین» را در دست گرفتم هیچ وقت دلم به تمام کردنش رضا نداد.
ریلکه را هم همینطور!
پاسترناک را اما همیشه کمتر دوست داشتم و به خیالم غریب می آمد.
کتاب را به فاصله ی کمی بعد از انتشار پیدا کردم؛ با خود به همه جا می بردمش! مهمانی بود به خیالم که باید هر چه می دیدم و شناختم را با او به اشتراک بگذارم.
یکی دو ماه گمش کردم و بارها حسرت تمام نکردنش را خوردم
قصد کرده بودم نسخه ی دیگری تهیه کنم که پیدا شد!
از پاسترناک حتی دل چرکین تر از قبل شدم وقتی تمام شد. می دانستم اینطور می‌شود اما آماده ی این رویارویی نبودم.
چند باری گرچه اینطور به نظرم آمد که شاید گزینش نهال تجدد چنین چهره و جلوه ای به او داده است حالا هم گهگاه چنین چیزی به خاطرم می آید اما اگر
شما تنها کسی هستید که برایش، بدون حس ایثار، حاضر به مردن بود شاید باید تماشایتان کرد؛ همانطور که بودید.
264 reviews1 follower
June 29, 2026
انتخاب و چینش هوشمندانه‌ی نامه‌ها کتاب رو به رمانی با فرم نامه‌نگاری شبیه کرده بود.
به خصوص اشاره‌هایی که قبل از ورود ریلکه توی نامه‌ها به اون میشه شبیه به مقدمه‌چینی برای معرفی یک شخصیت بود.
مدام با خودم می‌گفتم کاش نامه‌های ریلکه بلندتر و بیشتر بودن و اینقدر زود از داستان بیرون نمی‌رفت اما باز بهم یادآوری می‌شد که این نامه‌ها واقعی هستن
Profile Image for Daniel Saadati .
73 reviews8 followers
June 19, 2026
نگارش بی نظیر این نامه ها هر علاقه‌مند به ادبیاتی رو سر ذوق می‌آره... اما واقعا اعصابم رو به هم می‌ریخت...
نامه ها همه ناراحت کننده بود.
تنش موج میزد توی متن...

چه البته از هنر نویسنده های اون نامه هاس که آنقدر خوب با کلمات احساس رو منتقل می‌کردند.
Profile Image for Ðayana.
75 reviews15 followers
July 7, 2025
روسیه.
مثلث عاشقانه_
زیبا، غم انگیز.
چقدر موقع خوندن این کتاب،
کلمات من رو زندانی میکردن.
تصویر اولین بوسه زن_ و زن
تصویری گنگ و قشنگ.
به قول مارینا، سخن گفتن از شعر بیهوده است،
اصل، خود شعر است.
Displaying 1 - 13 of 13 reviews