- خبرم کنید، میآیم. رسماً برای دیدار شما: برای روح شما، برای وداع با شما.
یکبار همینطوری ناپدید شدید: عقبنشینی کردید، خیلی ساده، دیگر نبودید. ترس من، این خاطره است_ و من جنگیدم: برای چی؟ خیلی ساده، فشار یک دست.
- باریس عزیز، الان فهمیدم شاعر، نیاز به زنی زیبا دارد. به مفهومی دیگر، چیزی که همیشه ستایش شود و نه فقط بیان.
زیرا زن زیبا خالیست و تمام شکلها را میپذیرد. حتی خالیِ مطلق را در جهان مرئی. یعنی آنچه را که شاعر در جهان نامرئی دارد.