از تو دل کندم که تمرین شکیبایی کنم تا خودم را تشنه روزی که می آیی کنم
آبرویی که کمکم جمع کردم حاضرم روز دیدار تو یکجا خرج رسوایی کنم
از کتاب گیسوانت صفحه ایی را باز کن تا برایت مو به مو تفسیر زیبایی کنم
می پذیرم عشق هم تنها دروغی بیش نیست گر در آغوش تو هم احساس تنهایی کنم
صبر کن تا مثل رودی بر فراز پرتگاه مرگ را در دیده مردم تماشایی کنم ****** تو تنها نیستی ای دل که تاوان میدهی اینجا تقاص دیدن آن چشم را پرداختم من هم
پس از یک عمر دوری دیدمت با دیگری ای دوست مرا نشناختی؟ باشد، تو را نشناختم من هم ****** سهراب غرق خون شد و وقتی شکست خورد هم زخم، هم نشان از پدر یادگار داشت
گل گرچه شاد بود که از شاخه چیده شد از باغبان خویش جز این انتظار نداشت ****** چو به من به خنده گفتی که همیشگی ست عشقت به خودم به گریه گفتم چه دروغ آشنایی
تو قرار شد بیایی به مزار من پس از من قدمت به دیده اما به خدا اگر بیایی ****** در نمازم فکر میکردم چه کاری داشتم؟ یادم آمد با دل سنگت قراری داشتم
در دلت یادی هم از من نیست می دانم ولی من زمانی در دل سنگت مزاری داشتم ****** بیرون هر قفس قفسی دیگر است باز در اصل نام دیگر دنیا اسارت است
زاهد در انتظار بهشت است و عیب نیست این عاقلان عبادتشان هم تجارت است ****** در پی صید غزالی تیزپایم، دور شو می گریزند آهوان از گرگ پیری مثل تو ****** چه خیری دیده بودی از وجود ای مهربان مادر که بردی رنج هستی را و آوردی به دنیایم ****** لطف خداست موهبت زندگی ولی وقتی عمیق می نگری مرگ نعمت است ****** ای جان برلب آمده لب های یار را آرام تر ببوس که این غنچه نو رس است ****** مرا قیاس مکن با خودت که من هرگز به اسم عشق به تنهایی ات نیفزودم
در نمازم فکر میکردم چه کاری داشتم؟ یادم آمد با دلِ سنگات قراری داشتم
بر همین سجاده در مستی، دلم را باختم در همین مِیخانه با هستی قماری داشتم..
شیشه مِی را اگر نشکسته بودم دست کم با خود از لبهای سُرخات یادگاری داشتم؛…
آنچه ما آموختیم از عمر، درس رنج بود ای فلک، من سنگدلْ آموزگاری داشتم؛…
چون صدف بر خاک ساحل ماندم اما مثل موج باز میگشتم اگر چشم انتظاری داشتم!
در دلات یادی هم از من نیست میدانم ولی من زمانی در دل سنگات مزاری داشتم؛… . . . نخواستیم به ما اعتنا کنی کافیست همین که راه خودت را جدا کنی، کافیست
دل شکسته عاشق شبیه عرش خداست در این بهشت، اگر یک خطا کنی، کافیست!
تو قدرِ تجربهِ عشق را نمیدانی به آرزویش اگر اکتفا کنی، کافیست
شبی که ساغر مِی میزنی به ساغر غیر همین که یاد دل خون ما کنی، کافیست؛…
گر انتظار وفا داشتم خطا کردم تو سنگْدل به خودت گر وفا کنی، کافیست؛…
به نسبت "وجود" کتاب قویتر و اشعار جوندارتر بودند و بسیاری از ابیات توانایی درگیر کردن روح و احساس آدمی را داشتند. ایده قاصدک و کلا گرافیک نیز جالب بود. برخلاف کیفیت ابیات، نامگذاری اشعار بسیار ضعیف، از سربازکنی و غیرخلاقانه بود. قیمت هم که هیچجوره با محتوای کتاب جور نبود متاسفانه.
❄❄❄ من اگر سوال کردم چه سوال نابجایی تو اگر سکوت کردی چه جواب دلربایی
به زبان بیزبانی به تو گفتم و نگفتم که چقدر بیقرارم که چقدر بیوفایی
چو به من به خنده گفتی که همیشگیست عشقت به خودم به گریه گفتم چه دروغ آشنایی
ز وفا مگر چه گفتم که نگفته ابروان رل گرهی زدی که پیداست دگر نمیگشایی
تو قرار شد بیایی به مزار من پس از من قدمت به دیده اما به خدا اگر بیایی
«پذیرفتن» پرنده بودن خود را مبر ز یاد ولی کنون که در قفسی آب و دانه را بپذیر «نشاط عشق» به «رنج وجود» میارزید ملال این سفر جاودانه را بپذیر...
کتابهای فاضل نظری از نوجوانی همراه منه. یادمه شعرهای سهگانه رو بارها میخوندم و هر بار برام بدیع و شگفتانگیز بود! شاید همین باعث شده توقع من از فاضل نظری بالا بره و انتظار بیشتری از آخرین کتابش داشته باشم. کتاب «نیست» مثل همیشه خوب و دلنشینه، اما کمتر مخاطب رو دچار شگفتی میکنه. به نظرم خیلی از تعابیر و مضامین تکراری شده و تو آثار قبلی نمونههای مشابه اومده بود. با این حال، بازم چند تا از غزلها رو خیلی دوست داشتم. همونا باعث شدن میانگین رو در نظر بگیرم و به کتاب سه ستاره بدم.
شعر "خودکشی سیب" رو از دست ندید. " مارا چنان که باید و شاید کسی ندید روز ازل هم آینه ما غبار داشت..." طراحی کاور کتاب واقعا عالیه از نزدیک انگار هیچ اسمی کتاب نداره و وقتی کج میکنی توی نور اسمش دیده میشه. واقعا "نیست"
اولین کتاب شعری هست از فاضل که میخونم. و برای خوندن شعر های فاضل باید سعی کرد لحن منظور خود شاعر رو متصور شد. شعر های دارای تک بیت های بسیار زیبا اما کاملا گستته از دیگر ابیات شعر هستن و صرفا قافیه یکسان دارند.
نخست، آنچه که در اشعار فاضل نظری برای من شگفتیآور است، زیبایی کلام در کنار سادگیست. پنداری مقصود، در تصاویر ساده یا پرتکراری جای میگیرد که ما شاید پیش از این، چنین نگرشی در بهشان نداشتیم. افزون بر این تصاویر غم، رنج و گاهی جنون در اشعار جاری و ملموس بودند؛ چنانکه اگر به ستوه میآمد و دچار یأس میشد، خواننده را نیز به دیار خویش میبرد.