Jump to ratings and reviews
Rate this book

شط بویز: گزارش زندگی اعضای یک گروه موسیقی گم‌شده

Rate this book
این پژوهشی‌ست مربوط به یکی‌ـ‌دو سال پیش. همه‌چیز از یک تکه فیلم شروع شد. صدویک روز قبلِ ریختن ساختمان متروپل، وقتی داشتم برای موضوعی درباره‌ی آبادان ایمیل‌هام را زیرورو می‌کردم، ایمیلی از طرف شخصی به نام «ویکتور ش» به دستم رسید که ویدئویی غریب در آن بود: مصاحبه‌ای با «جان لنون»، خواننده‌ی گروه بیتلز، مال سال ۱۹۶۹. جان لنون در مصاحبه از سفرش به آبادان تعریف می‌کرد و می‌گفت آن‌جا اجرایی از یک گروه موسیقی راک آبادانی دیده که برایش خیلی رؤیایی بوده. خیلی عجیب بود. اجرا مال گروهی بود به اسم «اُپاتان» که ظاهراً اسم اصلی‌اش «شط‌بویز» بود ـــ‌به اُپاتان مشهور شده بود.
مصاحبه‌ی جان لنون مثل یک گرداب بود؛ من را کشید توی خودش تا ببینم این گروه «اُپاتان» چطور در آبادان سر برآورد، اسم‌ورسم اعضاش چه بود و زندگی اعضاش به کجا کشیده بود. کشف داستان اعضای این گروه دو سالی طول کشید. قصه‌ی سرنوشت اعضاش سراسر ابهام و شگفتی بود: از آموزش چریکی توی کوبا تا ریختن LSD توی منابع آب آبادان، از تفنگ بردن روی صحنه برای ترور پسر محمدرضای پهلوی تا ماجرای سینمارکس و بعد جنگ و دوران هاشمی رفسنجانی. سرنخ‌ها اصلاً‌ به هم وصل نمی‌شدند. همه‌چیز کش پیدا کرد تا سال ۱۴۰۱، وقتی که متروپل ریخت و تکه‌های تازه‌ای از این پازل خودشان را نشانم دادند. بعد از فروریختن متروپل همه‌چیز عوض شد و من که آن‌روزها تصادفی در آبادان بودم توانستم گره‌های ماجرا را باز کنم. البته هنوز گره‌هایی از این معما بازنشده باقی مانده، اما راستش من دیگر می‌ترسم. من می‌ترسم، چون این‌بار زنده از گور برنمی‌گردم.
چاپ اول ۱۴۰۴

178 pages, Paperback

First published April 1, 2024

6 people are currently reading
53 people want to read

About the author

کریم نیکونظر

13 books9 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
12 (18%)
4 stars
23 (34%)
3 stars
13 (19%)
2 stars
12 (18%)
1 star
6 (9%)
Displaying 1 - 18 of 18 reviews
Profile Image for Hamedborhan.
54 reviews16 followers
July 29, 2025
رفتم به کتابفروشی محل و به خانم فروشنده گفتم که یه سری کتاب بهم معرفی کن که با داستان و نگارشی روان رو به رو باشم و متن کتاب من رو درگیر افکار عمیق و احیانا تاریکی نکنه! در اصل برای استراحت مغزم کتاب می‌خوام و ایشون این کتاب ارزنده رو بهم معرفی کرد.
ازش ممنونم و با اینکه محتوا با «استراحت مغزی» ای که مد نظرم بود فاصله داشت، حسابی از خوندنش لذت بردم.
باری؛
کتاب روایتگر داستان شکل گیری, بلوغ نصفه نیمه و فروپاشی یک گروه (بند) موسیقی (شط بویز در آغاز و اوپاتان در ادامه) در آبادان پیش از ۵۷ ئه که نویسنده (نیکونظر ـ تولیدکننده‌ی پادکست رادیو تراژدی) چگونگی برخوردش با این موضوع رو همون ابتدای کار اینطور مطرح می‌کنه: رویارویی با ویدئویی نسبتا بی کیفیت از جان لنون (خواننده‌ی گروه بیتلز) در حال تعریف و تمجید از این گروه طی سفری که به آبادان داشته.
شاید در ابتدای مواجهه با کتاب، یه سرگذشت ساده و خطی به نظر برسه که به ما میخواد بگه یه گروهی تشکیل شد و به انقلاب ۵۷ خورد و کن فیکون ش کردند.
اما نه ...
این کتاب روایتگر پیچیدگی‌های جامعه ی آبادانی هاست.
آبادان نفتی...
آبادانی که خودم نیز وجب به وجب ش رو زندگی کرده‌ام و دو سال تمام به خاطر ضرورت های شغلی درش زیسته‌ام.
آبادانی که چطور جوانان ش برای رهایی از یوغ فرهنگ طبقاتی انگلیسی ها ، در بند تفکرات کومونیستی ، مائوئیستی و چپ علیه ما علیه گرفتار میشن ...
علاوه بر این خواننده با یک داستان پیچیده و کمی جنایی نیز رو به رو میشه...
روایتهای اول شخص خود کریم نیکونظر هم بر لطف کتاب افزوده...

خلاصه که به رغم اینکه نقطه مقابل هدفم بود از خرید این کتاب، حسابی از خوندنش لذت بردم و به دنیای عمیق و جالبی پای گذاشتم...
خاصه که روی موسیقی حسابی تعصبی هستم و از تفکرات چپ بیزار...
Profile Image for Mehrnaz.
217 reviews23 followers
May 29, 2025
من همیشه به جنوب ایران، به‌خصوص شهر آبادان، علاقه‌ی خاصی داشتم. شاید به همین دلیل بود که شط‌بویز از همان ابتدای کار برایم کنجکاوی‌برانگیز بود. اما چیزی فراتر از علاقه‌ی جغرافیایی باعث شد این کتاب را تا انتها بخوانم و بعد از بستن آخرین صفحه، حسی از اندوه همراهم باشد.

شط‌بویز فقط داستان یک گروه موسیقی کوچک در آبادان دهه‌ی چهل نیست؛ روایتی است از تأثیرات عجیب و گاه غم‌انگیز حوادث، بر آدم‌ها و روابط‌شان. چیزی که کتاب را برایم خاص کرد، این بود که نویسنده در قالبی مستندگونه، با پشتکار و دقت، سعی کرده از دل خاطرات، اسناد، نقل‌قول‌ها و شایعه‌ها، حقیقتی را بیرون بکشد. البته اگر بشود برای چنین داستانی کلمه‌ی «حقیقت» را با قطعیت به‌کار برد.

از همان شروع با آن فیلم گمشده‌ی جان لنون، فضا مرموز و رازآلود است. همین رازها، و لحن صمیمی و گیرای نویسنده باعث شد که نتوانم کتاب را زمین بگذارم. روایت‌ها آرام آرام گسترده‌تر می‌شوند، از آبادان دهه‌ی چهل می‌رسند به کوبا، به سینما رکس، به متروپل. و همه‌ی این‌ها در دل داستانی که نمی‌دانیم چقدرش خیال است و چقدرش واقعیت.

نویسنده توانسته فضای آبادان را خیلی خوب در کتاب زنده کند. برای من، که با این شهر آشنایم، دیدن اسم‌ها و مکان‌هایی که می‌شناختم، تجربه‌ی کتاب را عمیق‌تر و واقعی‌تر کرد. حس می‌کنم برای یک خواننده‌ی آبادانی، این کتاب می‌تواند خیلی فراتر از یک داستان یا مستند معمولی باشد؛ چیزی شبیه بازخوانی بخشی از هویت جمعی.

تنها چیزی که دلم می‌خواست در کتاب وجود داشت، همان فیلمی بود که همه‌چیز از آن شروع شد. ای‌کاش تصویری، اسکن یا حتی یک QR Code به آن اضافه می‌شد. دیدن آن می‌توانست تجربه‌ی خواندن را کامل‌تر کند.

در نهایت، شط‌بویز را به هرکسی که به روایت‌های مستند، مرز میان خیال و واقعیت، یا به تاریخ ناگفته‌ی شهرها علاقه دارد، پیشنهاد می‌کنم. این کتاب درگیرکننده، رازآلود، و درعین‌حال تلخ و تأمل‌برانگیز است.
Profile Image for علی‌رضا.
65 reviews5 followers
March 14, 2025
شش روز مانده به عید | حوالی نیمه‌شب

این داستانِ یک گروه موسیقی‌ست که صدای سازهاش از ابتدای دهه‌ی چهل شروع می‌شود و اگر گوش تیز کنید صدای عود و درام و کیبوردش هنوز در هوا جریان دارد و به گوش می‌رسد. گروهی که هنوز نمی‌توان برای قصه‌اش نقطه‌ی پایان گذاشت. این داستانِ واقعیتی گره‌خورده با خیال است؛ داستانِ شط‌بویز.
‌‌
شط‌بویز را چند روزِ پیش شروع کردم و الان تمام شد اما کتاب را توی دو نشست خواندم. روز اولی که شروعش کردم تا نیمه رفتم و الان که نیمه‌ی دوم کتاب را خواندم. روایت -به جز چند صفحه‌ی ابتدای فصل دوم- جای نفس‌گیری به مخاطب نمی‌دهد و گیرا و جذاب است. ابهام‌های روایتِ نیکونظر جای درستی نشسته‌اند و آن‌قدر زیاد نیستند که مخاطب را گیج کند و آن‌قدر کم هم نیستند که گم شود لابه‌لای متنِ بلندِ گزارشیِ شاید نیمه‌خیالی-نیمه‌مستند! 

‌خیلی حرف‌ها می‌شود راجع به این‌گونه متنی زد. واقعیت در اکثر جاهای متن دستِ بالا را دارد و ردّ خیال آن‌قدر لطیف در تاروپودِ قصه جا خوش کرده که تنها با دیدِ دقیق و اطلاعات فرامتنیِ زیاد به چشم مخاطب می‌آید و الّا گزارشِ مستندی را می‌نمایاند که مو لای درزش نمی‌رود!

تجربه‌ی جدیدی‌ست در ادبیات ایران. حداقل توی ایران اولین و یا با کمی اکراه -چون من که تمام نوشته‌های ادبیات ایران را نخوانده‌ام!- جزو اولین‌های دایری فیکشن [diary fiction] است. 

‌مانا روانبدِ عزیز هم متنی توی بلاگِ نشر گمان نوشته راجع به این کتاب که خیلی راه‌گشاست. بخوانید حتما.

پی‌نوشت: این کتاب را می‌شود به همه توصیه کرد.
پی‌نوشت دوم: خیال تا کجای یک واقعیت نفوذ می‌کند؟ آیا واقعیت همیشه صبغه‌ای از خیال دارد؟
Profile Image for Alialiarya.
226 reviews87 followers
April 13, 2025
داستان یا ناداستان هر چه هست آن قدر خوب مستندنمایی شده که همراهش می شوی. ایده نویی در نشر ما بود که بهترین فرد سراغش رفت
Profile Image for Ismail | اسماعیل.
12 reviews2 followers
April 17, 2025
برای سفر چندروزه عزیزی بهم تعارفش کرد: بردار بخون خوشت میاد. من که هردفعه از پیشنهادهای این عزیز خوشم آمده هیچ خیال نمی‌کردم این‌یکی طلسم داشته باشد؛ یعنی جزو کتاب‌هایی‌ست که تا بازش کنی و شروع، دیگر زار‌ـ‌و‌ـ‌زندگی نداری تا تمام شود؛ بعدش هم فکروخیال ولت نمی‌کند. این شد که باقی روزهای سفر را نشستم به خاطره و فراموشی و مرگ فکر کردم.

داستانِ درست‌درمان (برعکسِ داستان‌های احمقانه‌ای که نویسنده زور می‌زند خیالاتی‌ت کند و تهش می‌گوید همه‌ش خواب بود و اینها)، خیالی‌ست که واقعی به‌نظر می‌رسد؛ مثل داستان‌های بورخس که آدم را تو مرز واقعیت و خیال حیران می‌کنند. شط‌بویز گرچه از سمت واقعیت شروع کرد اما همان بود، همان کار را کرد؛ واقعیتی بود که خیالی به‌نظر رسید. هنوز حیرانم از این روایت؛ از این آدم‌های گم که کم نیستند توی تاریخ گذشته و جاری، و از این روای.

بعضی خاطرات از همین زندگی نیم‌بند دارم که هرموقع بهشان فکر می‌کنم یاد دوستی درگذشته می‌افتم که می‌گفت «اگه همین رو بسازی و فیلم کنی، هیشکی باور نمی‌کنه!». این نوع خاطرات را نه می‌شود نوشت و توقع باورپذیری داشت، نه ول‌کنِ زندگی‌ت هستند که با خیال آسوده سر بگذاری زمین. کریم نیکونظر توی شط‌بویز یکی از همان دسته خاطرات را نوشته. شاید بعدها باید دوباره و دوباره بخوانمش تا بتوانم ایرادی به نظر حالای خودم بگیرم. اما کریم نیکونظر راوی سرحال و تازه‌نفسی‌ست که گمانم تا هروقت اینطور روایت کند می‌شود میخکوبش شد و پاش نشست.

همراه این روایت عجیب و تازه‌نفس، ویراستاری دقیق و زیبای کتاب هم آدم را کیفور می‌کند. کاش چند هزار از ناشرانی که باد به غبغب دارند و حیفِ کاغذ و درخت و پول و چشم و وقت‌اند، از گمان یاد بگیرند.
Profile Image for Sahba.
21 reviews10 followers
May 19, 2025
عجب روایتی!
Profile Image for Pardis.
710 reviews
April 21, 2025
همه‌چیز از اون ایمیل شروع می‌شه؛ نقطه‌ی شروعی که در روایت‌نویسی عالیه:
یک ویدیو
یک نام عجیب: ویکتور ش
و جان لنون، که اون‌هم با نام خودش بار کامل تاریخ، موسیقی، هیپی‌گری، ترور و توهم رو به دوش می‌کشه.

از اون‌جا همه‌چیز به‌سمت یک آشوب شخصی و جمعی می‌ره: گروهی به اسم شط‌بویز (Opatan) که هم به موسیقی راک ربط دارن، هم به تاریخ مبارزه، هم به LSD، هم ترور، هم سینما رکس، هم جنگ، و در نهایت فرو می‌ریزن توی متروپل
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews258 followers
March 9, 2025
فرم این کتاب و کاری که با مفاهیم تاریخ و سند و روایت و قصه و جعل می‌کند چه بسا محل تأمل نظری تواند بود. فرض بگیریم که کتاب فیپا ندارد، و تمام متن از ابتدا تا انتها فقط محل تدقیق باشد، منهای آن آستانه که نسبتی از حقیقت و قصه طرح می‌کند. با آن بدن متن روایت چه می‌شود کرد؟ اگر کسی آن را حقیقت پنداشت شایسته‌ی سرزنش است؟ باید به او بگوییم «باید حواست را جمع می‌کردی؟». من اینطور فکر نمی‌کنم. حتی راستش خوشا به حال هر کسی که جدای از این دوگانه‌ی داستان-ناداستان سراغ این متن می‌رود، بیرون این تعاریفی که دور نیست چون تب تندی سالها بعد برایمان عجیب بزنند، مثل آن همه مباحث نظری شعر دهه هفتاد که حالا صادرکنندگان درجه‌یکش هم گردن نمی‌گیرندشان. ولی این متن بیرون از قوالب تعریف‌شده می‌ماند و خیال می‌کنم همینطور که می‌گذرد قضاوت‌ها راجع بهش عوض شود، یک روز لعنت و نفرین، یک روز ستایش و تمجید، یک روز تشکیک و تمسخر، یک روز تفسیر و الی‌آخر.
Profile Image for Mahsa Gandomkar.
11 reviews2 followers
June 4, 2025
جذابیت این کتاب و خواندنش از جایی برایم بیشتر شد که همزمان با شروع خواندن کتاب ، سفر ۱۰ روزه‌ام به آبادان شروع شد؛ بیش از نیمی از کتاب را در همان سفر خواندم و علاقه‌ام به این شهر و مردمانش بر درکم از داستان تاثیر داشت.

بخش‌هایی از داستان را که برای همراهان آبادانی‌ام تعریف میکردم مهر تاییدی بر واقعی بودن داستان می‌زدند و بعضا با شخصیت‌های داستان هم اظهار آشنایی می‌کردند.
و همین بود که دریافتم هنر نویسنده در مستندسازی یک ناداستان به این شدت واقعی، ستودنی‌ست.
Profile Image for Parvaneh.
153 reviews
April 19, 2025
مردد است. نه به نانفیکشن می‌ماند و نه به فیکشن. نویسنده ضعف بزرگ خود را آشکار می‌کند که همان نشناختن فرمی ترکیبی برای روایت موضوع است.
این سرگردانی که بخشی از آن به خاطر بستر ژورنالیستی اثر است آن را ناکار می‌کند.
Profile Image for Sayna.
118 reviews6 followers
October 3, 2025
ای کریم نیکو نظر واقعا سجده ی شکر بابت وجود همچین قلمی تو ادبیات معاصر و هم دهه ی ایران. یه معلمی داشتم میگفت نویسنده ی خوب اونیه که خوب داستان بگه. تو خیلییییییی خوب داستان میگی برادر. واقعا احسنت به قلمت
Profile Image for Maha Soltani.
78 reviews36 followers
February 2, 2026
این کتاب را در زمان قطعی اینترنت دی ۱۴۰۴ تمام کردم. نمی‌دانم چندمین بار است که به صورت سراسری اینترنت‌ها قطع می‌شود، اما گمانم طولانی‌ترین آن‌هاست.


این کتاب روایت یک گروه موسیقی فراموش شده‌ی آبادانی است که به صورت گزارش‌های خواندنی و گیرا، روایت شده است.
3 reviews
August 26, 2025
بی نظیر بی نظیر... انقد به زیبایی و قلم جذابب داستان این گروه موسیقی و اون علامت سوال های توش بیان شده که واقعا من نتونسم زمینش بذارم
Profile Image for Sabo.
2 reviews
August 13, 2025
عالی بود و بنظرم نباید از دستش داد. مخصوصا یادداشت آخرش ⭐️
Displaying 1 - 18 of 18 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.