در سال 92، رمانی با عنوانِ «بیرون افتاده از کفن» نوشتم. در نهایت، فضا را برای انتشار کاغذی آن مناسب ندیدم. بالأخره تصمیم گرفتم این اثر را برای موبایلبازها و کسانی که دوست دارند کتاب را به صورت دیجیتال بخوانند آماده کنم. حاصلش یک اپلیکیشنِ ویژهٔ اندروید است که لینک دانلودِ آن در اختیارِ شماست. برای دانلودِ فایل هزینهای کم در نظر گرفتهام که در صورتِ تمایل با خواندنِ رمان، لطف کنید و هزینه را به صورت اینترنتی بپردازید.
بیرون افتاده از کفن رمانی آخرالزمانی است. رمانی که در آن شخصیتها با وقایعی هولناک مواجه میشوند و میکوشند از پس زنده نگه داشتن خود بر بیایند. این رمان، داستانِ باز پس دادنِ بارِ گناه است. امیدوارم از خواندنش پشیمان نشوید. برای خرید کتاب میتوانید به Http://hmotahari.com/blog مراجعه کنید
حسام الدین مطهری داستاننویس ایرانی، متولد دهم آبان ۱۳۶۶ نوشتن برای من جستجویی افتانوخیزان در پی معنا است. در این مسیر، در این تلاشِ تنهایی برای کشفِ هستی، من خودم را شخم میزنم و شرحهشرحه میکنم.
Husamedin Motahari Iranian author, content strategist, copywriter. born 1987
یکی از گودریدزیها تو ریویوش تنها کلمه ای که برای توصیف این کتاب به کاربرده بود کلمه _یه جوری_بود.من فقط می تونم بگم جالب. موضوعش مثل فیلم های هالیوودیه و اونطوری که نویسنده در معرفی گفته ربط آنچنانی با آخرالزمان نداره. اینکه فصل ها بر اساس شخصیت ها نوشته شده و داستان سه راوی داره و هر راوی لحن مخصوص خودش رو دارخ نکته مثبت کاره . البته آدم با خوندن این کتاب احساس افسردگی و شکست بهش دست می ده که این به نظر من جالب نبود. لحن بسیار بی ادبانه امین رو هم دوست نداشتم. در کل همون کلمه جالب برای توصیف کتاب کافیه.
بیرون افتاده از کفن یک حالی بود. فکر کنم این بهترین جمله ای باشد که با آن بتوانم کتاب را توصیف کنم...یک جوری بود که اصلا نمی توانم بگویم خوب یا بد... ایده ی اصلی داستان که کاملا کپی پیست از یه سریال آمریکایی بود. در حین خواندن داستان هم همش حس می کردم دارم یکی از داستان های استفن کینگ یا حتی دارن شان را می خوانم که اسم شخصیت اصلیش اشتباها شده "امین"! آن قضیه ی تاوان گناه را پس دادن هم که تقریبا در نصف کتاب های استفن کینگ مطرح شده:/
با همه ی این مشکلات از خواندن این کتاب لذت بردم. نثر داستان مانند کلت 45 جذاب و پر کشش است. فقط امین اوایل کتاب خیلی بد حرف می زند و واقعا حالم را بد کرد ولی دیگر در جریانات پیش آمده آدم می شود:)
و با همه ی این حرف ها باید دو امتیاز به کتاب بدهم ولی یک امتیاز اضافه هم می دهم به پدر بزرگ و درخت بید مجنون و جمله ی "عادت می کنی" و "قدر ندانستید." یعنی در واقع قسمت هایی از کتاب که دوست داشتم...خاطرات...